I CAN

I can loss 40 Kg

My Profile

  • Name: mehrvash
  • City: Tehran
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 99.00kg
Current weight: 98.00kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 1.00kg
Remaining: 38.00kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

13

چيزهايي كه خوردم :

صبح : 1 ليوان آب با آب‌ليمو (ديگه هر كاري بلدم دارم مي‌كنم ..)0

صبحانه : 2 ق.م. هاني اسمك با شير

 

كارهايي كه كردم :

ده دقيقه نرمش صبح‌گاهي

 

12

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح : 1 خرما ، 1 فنجان چاي

صبحانه : 25 گرم نان لواش با پنير سفيد ، 1 فنجان چاي

ميان‌وعده : 1 فنجان چاي سبز

ناهار : يك كف‌گير پلو با سيب‌زميني و زيره ، 4 قطعه گوشت خورشتي آب‌پز

ميان‌وعده : 5 ق.م. پودينگ توت‌فرنگي ، 5 ق.م. ژله‌ي آناناس (تقصير اين پدر و دختر بود كه امروز با هم مسابقه‌ي تهيه‌ي دسر گذاشته بودند )

 عصرانه :‌ 20 گرم نان لواش ، 2 ق.غ. املت تخم‌مرغ و قارچ و رب‌گوجه ، 1 فنجان چاي سبز

شام : 1 كاسه‌ي متوسط سالاد با روغن‌زيتون و آب‌ليمو ، 4 ق.م. بستني

نمي‌دونم چرا امروز اين‌همه ژله و بستني و پودينگ خوردم . زده به سرم .

 

كارهايي كه كردم :‌

يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

نيم ساعت رانندگي

حدود 50 دقيقه پياده‌روي

آشپزي

مرتب كردن و جاروبرقي خونه 

11

چيزهايي كه خوردم :

صبحانه : يك و يك چهارم نان تست با پنير سفيد ، حدود 10 گرم كره ،‌دو استكان چاي

ميان‌وعده : 1 استكان چاي

ناهار : يك كف‌گير پلو ، دو قاشق تن ماهي چررررب ، نصف يك پياز كوچك (مي ميرم واسه پياز ، خصوصا با قورمه‌سبزي يا تن ماهي)

ميان وعده : 1 استكان چاي ،‌ يك سيب متوسط

عصرانه : 3 پرتقال كوچك ، يك چهارم يك انار متوسط

شام : 30 گرم نان لواش ، 4 قاشق املت قارچ و تخم‌مرغ و رب‌گوجه، يك چهارم پياز كوچك .

 

كارهايي كه كردم :

يك ساعت رانندگي

سه بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

يك ساعت و ربع پياده‌روي

مرتب‌كردن خانه

ساعت‌ها نشستن پاي كامپيوتر

 

10

چيزهايي كه امروز خوردم : 

صبح: يك عدد سيب كوچك

صبحانه:‌ 1 تخم‌مرغ آب‌پز، 1 تكه‌ي كوچك سيب‌زميني، 10 گرم پنير سفيد،‌ 10 گرم كره، 30 گرم نان گندم خانگي، 2 فنجان چاي

ميان‌وعده: 1 ليوان شربت بهارنارنج با دو ق.م. شكر

ناهار: 3 عدد قارچ متوسط تفت‌داده‌شده، 1 عدد سوسيس كوكتل تفت‌داده‌شده، 1 سيب‌زميني كوچك آب‌پز،‌ 1 ق.م. رب‌گوجه، 1 برش نان اك‌مك توخالي، 1 پرتقال كوچك شيرين

ميان‌وعده: 1 ليوان آب ،‌ 1 تخم‌مرغ آب‌پز

شام: يك پيش‌دستي ماكاروني با سس سبزيجات، ‌3 قطعه‌ي كوچك جوجه‌كباب، 1 قاشق پلو

شب: دو قطعه كراكر نمكي با پنير سفيد، 3 پرتقال كوچك

خب ، مي‌دونم زياده‌روي كردم ، اما امروز توي ساختمون يك مساله‌اي پيش اومد كه عصبي‌ام كرد و تازه خيلي خودم رو كنترل كردم كه پرخوري عصبي‌ام عود نكنه . به جاش يك قرص سيلاكس خوردم كه همه رو بشوره ببره . حالا .. فردا معلوم مي‌شه .

 

 

 

كارهايي كه امروز كردم :

ساعت‌ها نشستن پاي كامپيوتر

سه بار بالا و پايين رفتن از پله‌هاي چهار طبقه (50 پله)

نيم ساعت پياده‌روي با سرعت متوسط در خانه

 

 

 

 

 

9

كارهايي كه امروز كردم :

مطالعه در رختخواب

كمي رانندگي

حدود 10 دقيقه پياده‌روي

دو بار بالا و پايين رفتن از پله‌هاي 4 طبقه (50 پله)

آشپزي

خواندن روزنامه

تايپ فيلم‌نامه

انواع وقت‌گذراني پاي كامپيوتر تا وقتي كه گردن و شونه‌هام از درد

داد بكشند

(واي خسته نباشم)

آن‌چه از صبح خوردم :

صبح : يك گاز موز

صبحانه : يك عدد بيسكوييت سلامت ، سه استكان چاي 

ميان‌وعده: سه جرعه آب‌پرتقال ترش

ناهار : يك كف‌گير عدس‌پلوي كم‌چرب ، يك قطعه‌ي متوسط مرغ آب‌پز ، يك كاسه‌ي كوچك آب مرغ با آب‌ليمو ، دو عدد قارچ تفت‌داده‌‌شده در كره

ميان‌وعده : يك استكان چاي ، دو عدد خرما

عصرانه : يك عدد سيب كوچك

شام : يك قطعه‌ي كوچك مرغ آب‌پز ، دو قطعه‌ي كوچك سيب‌زميني آب‌پز ، يك كاسه‌ي كوچك آب مرغ با آب‌ليمو ، يك عدد پرتقال كوچك ترش

گمونم يك استكان چاي ديگه هم بخورم .

اميدي هست ؟؟؟؟؟‌

آها يك چيز خيلي مهم يادم رفت و اون اين كه بالاخره رفتم يكي از باشگاه‌هاي نزديك خونه (دور و بر ما دست كم 10 تا مجتمع ورزشي خيلي بزرگ هست) و در مورد ساعت و قيمت كلاس‌هاي ايروبيك و بدن‌سازي پرسيدم و يكي‌ش باب ميلم بود . اون هم اين كه ساعتي برم براي كار با دستگاه و رفتن روي تردميل كه يك وقت ارزو به دل نميرم .

ضمنا اين رو بگم كه نمي‌دونم چرا با اين كه دو روزه دارم مراعات مي‌كنم و سعي مي‌كنم كه به قول آلوچه لايف‌استايلم رو عوض كنم ، اما اصلا حالم بد نيست و عصبي نيستم و خيلي راحت دارم خودم رو كنترل مي‌كنم .

تا باد چنين بادا ..

پ.ن. 10 تا قاشق مرباخوري بستني نسكافه‌اي خوردم ، بعد عذاب وجدان گرفتم 15 دقيقه نرمش سبك و پياده‌روي دور خونه كردم . بعد ديدم افاقه نمي‌كنه يه قرص سيلاكس هم خوردم . الان باز دچار وسوسه‌ي خوردن شدم حدود 10 گرم پنير سفيد زدم به بدن . (بهتر از اون سوسيسي بود كه منو صدا مي‌كرد و اون شكلاتي كه هي مي‌گفت يه چايي بريز بيا منو بخور ، نه ؟ )

8- why ?

مي خوام غر بزنم . اما غر زدنم نمياد .

يك سوال دارم . از خودم و از همه . چرا من لاغر نمي شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قهرمان مي گه دليلش امنيت منه . يعني چون شوهر دارم انگيزه ي مردپسند بودن ندارم . نمي خوام شوهر يا دوست پسر پيدا كنم و در نتيجه خودم رو به روز نگه نمي دارم ومهم نيست كه مثل بقيه ي دخترها لاغر نيستم . هم چنين چون شوهرم هم هيچ اعتراضي به چاقي من نمي كنه و در خطر هوودار شدن قرار ندارم تلاش نمي كنم .

دخترعموم مي گه اگه درباره‌ي هر كسي بهش مي فتند بعد از ازدواج خودش رو به امان خدا ول مي كنه باورش مي شده الا من .

دوستم مي گه دليلش اينه كه ديگه خودم رو دوست ندارم يا از خودم راضي نيستم .

مادرم مي گه تنبلم و به خودم بي توجهم .

خواهرم مي گه اين قدرهوش و حواسم به شوهرمه كه ديگه خودم رو نمي بينم . (خيلي از اين  حرفش متنفرم)

خودم معتقدم از بي پوليه . چرا ؟ چون دلم مي خواد يك تردميل بخرم و پولش رو ندارم . قهرمان مي گه خب مي خواهي راه بري برو توي خيابون راه برو ، يا برو باشگاه ثبت نام كن روي تردميل راه برو .

از اين حرف ها نتيجه اي نمي گيرم . هيچ كدوم واقعي نيست .

فكر مي كنم اراده ندارم . تنبلم . قضيه رو جدي نمي گيرم . به همين زودي دارم دچار محدوديت حركتي مي شم . همه جام درد مي كنه . زانوهام دارند از كار مي افتند . دائم دست و پام خواب مي ره و دكتر گفته چربي ها نمي گذارند خون به اندامت برسه . نفس كه اصلا ندارم و نه از سربالايي و نه از پله نمي تونم بالا برم .

 قهرمان گاهي به يادم مياره كه با هم تا ازغالچال مي دويديم و نفس نفس هم نمي زديم . انگار يك خاطره ي دور از آدمي ديگه است .

عكس هاي خودم رو نمي شناسم . عكس هاي جديدم رو مي گم . انگار آدمي ديگه رو مي بينم . زشت شدم و چشم هام ريز شده . قد فيل شدم . به معناي واقعي .

همه ي اين ها رو به خودم مي گم ، اما باز شروع نمي كنم . هيچ كاري رو شروع نمي كنم .

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟

 

7- me again

شايد يه برنامه ي جديد غذايي شروع كنم .

شايد .

اگه آلوچه خانوم حسابي گوشم رو بكشه و انار هم حسابي تشويقم كنه .

 

6- I am strong!!

بالاخره دیروز ترازوی نازنینم درست شد . تحفه ی نطنز فقط باتری اش تموم شده بود و من یک ماه به خاطرش غصه خوردم .

اما نکته ی اصلی اسن جاست که وزن من تکون نخورده . در این یک ماه حتا صد گرم وزن اضافه نکردم (خب درسته که کم هم نکردم ..) و امروز صبح که دیدم هم چنان 5/92 هستم می خواستم از خوشی بمیرم .

راستش فکر می کردم کم کم دیگه 94 شده باشم ..

:)

و حالا .. دوباره می ریم که داشته باشیم ..

دم خودم گرم !

و دم مصطفا که می خواد 23 شهریور نامزد کنه !

:)

 

5- 45 days

چهل و پنج روز !!! فقط 45 روز وقت د ارم که تبدیل به یک آدم دیگه بشم . منظورم آدمیه که خودم از دیدنش وحشت نکنم و حالم به هم نخوره .

عروسی داریم . نامزدی پسرخاله ام . این البته خیلی مهمه ، مخصوصا که دخترخاله هات همه در حال رژیم باشند و هربار می بینی شون لاغرتر از پیش . اما مهم تر اینه که یک دوست پسر قدیمی با زنش اون جا خواهد بود . و خبر داده اند که زنش داره می میره از فضولی که ببینه من کی ام و چه شکلی ام . و من الان 40 کیلو از وقتی با شوهر اون خانم دوست بودم چاق ترم .

ای روزگار .

دارم خودم رو می کشم . از صبح مثل بچه ی آدم 4 تا لیوان آب خوردم . صبحانه یک لیوان شیر خوردم . ساعت 10 یک عدد سیب . برای ناهار مرغ کباب شده برداشتم . و خلاصه انگیزه روبراهه شدید !!!

من می توانم !!

ای خدا .. آبروم می ره ها ..

راستی ترازوی نازنین مهربان عزیزتر از جانم مدتیه خراب شده . امروز فرستادم باتری اش رو برام بخرند شاید از باتری اش باشه . اگه درست شد میام می گم الان دقیقا چقدرم .

هوام رو داشته باشید .

 

4- Done

خیلی وقت بود که ننوشتم . بعد از شکستن طلسم 95 تا 93.1 خیلی خوب پیش رفتم ، بعد اسیر طلسم 93 شدم .

امروز صبح این طلسم هم بر باد رفت و من با وزن 92.8 بیدار شدم .

خیلی خوشحالم .

اگه یه ریزه از این خورده خوری های در طول روزم کم کنم از خودم راضی خواهم شد .

Tracker