امروز رو تقريبا براي خودم آزاد اعلام ميكنم ، به اين دلايل :
ديروز خيلي گرسنگي كشيدم ، چون بيرون بودم و غذاها و اسنكهايي در دسترسم بود كه براي خودم مجاز نمي دونستم و در نتيجه دچار ولع نسبت به غذا شدم .
دائما دارم خوردنم رو كنترل ميكنم و مطلقا وزن كم نميكنم و اين از من انرژي رواني ميگيره.
ديشب تا ساعت 2 مهمون داشتيم و ساعت 7 صبح بيدار شدم و در نتيجه بسيار خسته و درب و داغونم .
حوصلهي انجام هيچ كاري رو ندارم و از صبح دارم سيمز بازي ميكنم و نه ظرفهاي مهموني ديشب رو جمع كردهام و نه حتا ميز صبحانهي خودمون رو و قصد هم ندارم كاري بكنم .
اين قدر بيانرژيام كه نميتونم امروز انرژي صرف كنم كه ببينم چي خوردم و چي نخوردم و چي بايد بخورم و چي نبايد .
من هي تنبلي ميكنم و باتري اين ترازوي ديجيتالي رو نميخرم ، اما ديگه دارم با اين ترازو دچار مشكل ميشم .
ماجرا از اين قراره كه پارسال كه يك دورهي يكي دو ماهه رژيم گرفتم (و 7 كيلو لاغر شدم) كشف كرده بودم كه اگه شب پيش از خواب خودم رو وزن كنم و به نسبت وزن صبحم ، كمتر از يك كيلو اضافه كرده باشم ، صبح فردا خواهم ديد كه حدود 100 تا 300 گرم كم كردهام ، اگه حدود 1 كيلو اضافه كرده باشم وزنم ثابت ميمونه و اگه بيشتر ، وزنم اضافه ميشه .
اما حالا با اين ترازوي عقربهاي مسخره ، كه وقتي جاي پات رو تغيير ميدي سه وزن متفاوت رو نشون ميده ، صبح 92 هستم و شب 91 و صبح فردا بعد از تخليهي كامل رودهها دوباره 92 !!!!
امروز بايد تكليف خودم رو با اين ترازوها روشن كنم !!!! باتري ميخرم و حتا اگه ديجيتاليه خراب هم شده باشه (دفعهي پيش بعد از 3 روز باترياش تموم شد) حاضرم برم يكي ديگه بخرم اما از اين وضع خلاص شم .
آها ، شايد برم يك داروخونه خودم رو وزن كنم ببينم واقعا چه خبره .
براي بعضيها كه ايراد گرفتند پيش از صبحانه هم چيز ميخورم بايد روشن كنم كه وقتي مينويسم صبح ، منظورم ساعت 7 است و صبحانه رو در ساعت 10 يا 30/10 ميخورم . ميانوعدهي صبح حدود ساعت 12 و ناهار ساعت 2 يا 3 و به همين ترتيب . اين قدر بيعقل نيستم كه هر نيم ساعت يه چيزي بگذارم دهنم .
چيزهايي كه امروز خوردم :
صبح: ---
صبحانه: 1 نان تست با پنيرليقوان ، 1 فنجان چاي
خوردهخوري: ---
ميانوعده: ---
ناهار: سهچهارم يك همبرگر ، 10 خلال سيبزميني سرخكرده ، نصف يك گوجهفرنگي متوسط
ميانوعده: 1 گوجهفرنگي متوسط ، 2 هويج متوسط
عصرانه: 1 خرما ، 2 فنجان چاي
شام: يك پيشدستي غذاي مخلوط (براي پاكسازي يخچال) شامل 1 فلافل با حدود 5 گرم نان باگت ، نصف گوجهفرنگي ، 1 ق.غ. پلوو قورمهسبزي ، 1 قطعه گوشت خورشتي
خوردهخوري: ---
كارهايي كه امروز كردم :
رسيدگي به امور خانه
يك بار پر و خالي كردن ماشين ظرفشويي
جمع و تا كردن لباسهاي شسته
جاروبرقي خانه
خودم رو تشويق ميكنم به خاطر اين كه :
وقتي بيدار شدم چيزي نخوردم
همچنان شكلات و بستني و بادامزميني شور داريم و من نخوردم
خوردهخوري نكردم
روي همبرگر ظهرم سس نريختم
سر شام يك كاسهي كوچك ماكاروني زياد اومد و من حلالش !! نكردم
امروز يه كامنت از انار ديدم كه برام نوشته بود « تا خودت نخواهي هيچ اتفاقي نميافته » . خب ، اين حرفيه كه قهرمان هم دائم داره ميگه و راستش من اصلا نميدونم اين خودخواستن چه جوري بايد اتفاق بيفته .
از ديدن خودم در آينه ، ديدن فيلم تولد يسنا ، ديدن عكسهاي سه سال گذشتهي خودم متنفرم . خريد رفتن برام شكنجهاي عظيمه ، چون ميدونم هيچي براي خودم پيدا نميكنم . هر بار توي اتاق پرو گريهام ميگيره . زانودرد دارم و كم مونده دچار محدوديت حركتي بشم . دستهام درد شديد داشت و دكتر گفت به خاطر اين كه ناگهان چاق شدم عضلات بازوم خودشون رو با وزن جديد هماهنگ نكردهاند و درد ميكنند . و از همه بدتر يسناست كه واقعا چاقي من رو دوست نداره و تازگي درست غذا نميخوره و ميگه اگه بخورم مثل شما چاق ميشم و ديگه نميتونم يه خانم شيك باشم .
پس چرا من باز هم نميتونم خودم رو لاغر كنم ؟؟
خواستن خودم چگونه اتفاق خواهد افتاد ؟
الان به فكرم رسيد شايد بهتره اين روزمرگي رو كه فعلا بر زندگيام حاكمه هم تغيير بدم . شايد تغيير زندگي در من هم اثر كنه .
راستي نظرتون دربارهي گرسنگي كشيدن چيه ؟ من فكر ميكنم نبايد توي رژيم گرسنگي كشيد ، اما بعضيها معتقدند تا آدم گرسنگي نكشه لاغر نميشه . من فكر ميكنم آدم اگه هي گرسنه باشه آخرش وا ميده و رژيم رو رها ميكنه . يا يكي مثل من يهو ميزنه به سرش و دچار پرخوري عصبي ميشه و از اون ور بوم ميافته .
گرسنه باشيم يا نباشيم ، مساله اين است ...
چيزهايي كه امروز خوردم :
صبح: 1 فنجان شير كاكائو
صبحانه: 1 فنجان شيركاكائو
خوردهخوري: ---
ميانوعده: ---
ناهار: 8 ق.غ. پلو با قورمهسبزي شامل 3 قطعه گوشت خورشتي ، 1 پرتقال متوسط
امروز رو براي خودم روزي سرنوشتساز اعلام ميكنم . ديروز و ديشب خيلي افسرده و غمگين و ازخودناراضي بودم . تصميم گرفتم امروز دوباره بر خودم مسلط بشم و انگيزههام رو قوي كنم و حاضر بشم كه از فردا صبح محكم و قوي و بااراده به راهم ادامه بدم .
ميدونم كه اين چند روز عصبي بودم و زياد خوردهخوري كردم ، اما امروز ديگه خودم رو به خاطر چيزي كه گذشته سرزنش نميكنم ، خيلي هم با خودم سر جنگ ندارم ، امروز اگه تونستم مراعات ميكنم و اگه نتونستم مهم نيست . امروز يخچال رو از غذاهاي ناسالم پاكسازي ميكنم . امروز سعي ميكنم كمي كالري بسوزونم . امروز با خودم آشتي ميكنم .
ميانوعده: 3 نارنگي كوچك ، 5 عدد بادامزميني بينمك
ناهار: 1 كفگير پلو ، 2 تا فيلهي مرغ كبابشدهي خشك مزخرف چند ق.غ. ماست ، چند پر پياز ، نصف فنجان چاي
ميانوعده: 3 ق.غ. بستني معجون
عصرانه: 1 شيريني تر ، 2 فنجان چاي
شام: كمي ماكاروني (وقتي وسط غذا حس كردم سير شدم مثل بچهي آدم گذاشتمش كنار و ديگه نخوردم) ، كمي سالاد كاهو
خوردهخوري: يك مشت بادامزميني شور ، 1 شيريني تر كوچك ، چند فنجان چاي
شبچره: نصف سيب
خب به سلامتي شيريني تر تموم شد . البته به پسرخالهي قهرمان كه از من هم بيشتر شيريني تر دوست داره اساماس زدم كه خودت رو برسون . ظرف شيريني رو گذاشتم جلوي قهرمان و پسرخالهاش و گفتم بايد امشب اينو تموم كنيد . به اين ترتيب از فردا چنين چيز مخربي در خونه نداريم .
خوردهها و نخوردههاي ديروز رو نمينويسم چون حسابش از دستم در رفته .
اما اين رو بگم كه امروز صبح يك كشف بزرگ در مورد ترازوي عقربهايام كردم و اون اين كه خيلي اتفاقي سه بار پشت هم رفتم روي ترازو و هر بار يك رقم رو نشون داد . فهميدم وقتي پاهام رو نزديك به هم ميگذارم 91 نشون ميده و وقتي كمي از هم فاصله ميدم 92 و دورتر 93 .
خلاصه كه تمام ذهنيتم به هم ريخت . گمونم بايد تنبلي رو كنار بگذارم و برم براي ديجيتاليه باتري بخرم .
من امروز به يك حقيقت دردناك واقف شدم ، اون هم اين بود كه وقتي از ساري برگشتم جاي اين ترازوي لعنتي رو عوض كردم و درست تراز نشده بود و چند روزه كه داره يك كيلو كم نشون مي ده .
يعني درسته كه من ابله از ساري كه برگشتم چاق نشده بودم ، اما بعدش يك كيلو اضافه كردم . و نميدونم چرا . مسخره اين جاست كه روز دوم در ساري تا 89 هم رفتم پايين ، اما هي فكر كردم چه خوب ، هرچي ميخورم چاق نميشم ، و لعنت به هرچي قيمهپلوي نذري چرب ، هي كوفت كردم .
الان هم همين جوري ثابت موندم .
صبح كه ديدم باز وزن كم نكردم مثل ديوونهها نشستم همراه يسنا صبحانه خوردم ، اون هم چي ، وزغ در سوراخ . بلدين كه ؟ نيمرو وسط نان تست سرخكرده .
شديدا علاقهمندم كه برم گم شم .
چيزهايي كه امروز خوردم :
صبح : 1 فنجان شيركاكائو
صبحانه : وزغ در سوراخ شامل 1 نان تست سرخشده در روغن ، نصف 1 تخممرغ ، 1 فنجان چاي
خوردهخوري به جاي ميانوعده : دو قطعه گوشت خورشتي (براي اين كه ببينم پخته يا نه) ، سه گاز كوچك به وزغ در سوراخ اضافي يسنا ، يك عدد خيارشور
كارهايي كه امروز كردم :
يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله
نيم ساعت رانندگي
يك مشكل بزرگ من اينه كه تا عصبي ميشم شروع مي كنم به ريختن غذا در حندق بلا . و حالا كه مثلا رژيم دارم تبديل ميشه به خوردهخوريهاي احمقانه و مثلا رفتن سر يخچال و سر كشيدن شيشهي شيركاكائو .
ديشب هم تا 4 صبح نشسته بوديم با قهرمان دربارهي يه موضوعي بحث و بررسي ميكردم و من كلي خوردهخوري كردم .
بميري مهروش بياراده .
فكر ميكنم اه اين طلسم 90 شكسته بشه و برم يه ذره پايينتر ، حالم خيلي بهتر بشه . بنابراين هرگونه پيشنهاد براي كاهش سريع 3 كيلو پذيرفته ميشود ، به جز مراجعه به دكتر يا رعايت رژيمهاي شمارشي ومحاسبهاي .
خب به سلامتي اوضاع سايت درست شد . دمشون گرم كه از قبل به كاربرها ايميل زدند بابت مشكلات 6 فوريه عذرخواهي كردند .
ديروز كه نوشته هاي فارسي اون جوري عجيب و غريب مي شد ، اي ميل زدم بهشون كه مشكل داريم ، فوري جواب دادند كه فونت هاي عربي و فارسي مشكل داره و دارند سعي مي كنند كه ديگه توي تايتلها هم بشه فارسي نوشت و باز عذرخواهي كردند و گفتند تا فردا درست مي شه .
از بس توي اين مملكت همه از آدم طلبكارند يكي كه دوبار از آدم عذرخواهي مي كنه پررو مي شيم .اينه كه امروز يه ايميل پر از فحش و فضيحت فرستادم كه اين هم فردا ، درست نشد كه .
:))))
صبح : 25 گرم نان لواش با كمي كره و عسل ، 1 فنجان چاي
ناهار : يك كفگير پلو با خورش قيمه ، 1 فنجان آب
ميانوعده : 5 عدد بادامزميني
عصرانه : 1 عدد موز با عذاب وجدان بسيار بسيار زياد ، اول نصفش رو خوردم ديدم انگار دارم زهرمار ميخورم ، بعد پدر و دختر خودشون رو كشتند كه بايد موزت رو تموم كني ، من هم يه جوري كه انگار دارم سرب مذاب قورت ميدم بقيهاش رو كوفت كردم .
شام : 35 گرم نان سنگك ، يك كاسهي متوسط آبگوشت ، حاوي يك قطعه گوشت ، يكچهارم سيبزميني و مقداري نخود و لوبيا ، دو استكان چاي
شب تا 4 صبح : 1 موز ، دو استكان چاي ، يك لقمه گوشت ، چندين جرعه شيركاكائو
راستي حجم فنجان و استكان فرق داره ؟ من با دقت تفاوتش رو درج ميكنم هرچند كه اصلا چاي صفر كالري است . راستي دقت كرديد من اصلا و ابدا آب نميخورم ؟
كارهايي كه امروز كردم :
يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله
سه ساعت شاپينگ با نيت پيادهروي
مرتب كردن خانه
نيم ساعت اتوكشي
پ.ن. اين قالب جديد رو به عنوان قالب من نبينيدها ، من همون قبليه رو خيلي خيلي دوست دارم ، فقط متاسفانه ايراد داشت و همه چيز رو ميبرد اون پايين پايينهاي صفحه . فعلا اينو گذاشتم تا بعد دوباره همون قرمز خوشگله رو بذارم .
خب .. من رفتم ساري و برگشتم . روز اول و دوم اونجا خيلي خيلي مراعات كردم . بعد ديدم با روزي دو سه ساعت (عاشورا 4 ساعت و نيم) پيادهروي ، هرچي ميخورم نه تنها چاق نميشم كه دارم وزن هم كم ميكنم ، بعد پررو شدم و هي خوردم .
در نتيجه الان باز همون وزنيام كه رفتم . اوني كه كم كرده بودم ورپريد.
البته نميدونم . شايد ترازوي ما با ترازوي مامانم فرق داشت و من اصلا كم نكرده بودم . به هرحال مهم اينه كه من باز هم سر حرفم هستم و محكم و باانگيزه ادامه ميدم .
ميريم كه داشته باشيم .
راستي يك پرس كامل اكبرجوجه رو زدم به بدن . هركي هم گفت تو كه رژيم داري گفتم از اين يكي نميتونم بگذرم ، هرگز . هرگز . هرگز
اي مهروش ضعيفالنفس اكبرجوجهذليل !!
چيزهايي كه امروز خوردم :
صبحانه : 1 فنجان شيركاكائو ، 1 فنجان چاي
ميانوعده : يك موز
ناهار : 5/1 كفگير پلو ، 1 قطعه مرغ آبپز
ميانوعده : 5 ق.م. بستني زعفراني
شام : يك ششم ساندويچ همبرگر ، قارچ تفت داده شده در كره ، هويج آبپز ، گلكلم پختهشده در آبنمك .
شب : يك ششم ساندويچ همبرگر ، يك فنجان شيركاكائو
كارهايي كه امروز كردم :
يك بار صعود و نزول از 50 پله
يك و نيم ساعت رانندگي
چندين ساعت پشت كامپيوتر
شستن و خشككردن و جابجا كردن تقريبا 20 كيلو پرتقال و نارنگي