I CAN

I can loss 40 Kg

My Profile

  • Name: mehrvash
  • City: Tehran
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 99.00kg
Current weight: 98.00kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 1.00kg
Remaining: 38.00kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

23

امروز رو تقريبا براي خودم آزاد اعلام مي‌كنم ، به اين دلايل :

ديروز خيلي گرسنگي كشيدم ، چون بيرون بودم و غذاها و اسنك‌هايي در دست‌رسم بود كه براي خودم مجاز نمي دونستم و در نتيجه دچار ولع نسبت به غذا شدم .

دائما دارم خوردنم رو كنترل مي‌كنم و مطلقا وزن كم نمي‌كنم و اين از من انرژي رواني مي‌گيره.

ديشب تا ساعت 2 مهمون داشتيم و ساعت 7 صبح بيدار شدم و در نتيجه بسيار خسته و درب و داغونم .

حوصله‌ي انجام هيچ كاري رو ندارم و از صبح دارم سيمز بازي مي‌كنم و نه ظرف‌هاي مهموني ديشب رو جمع كرده‌ام و نه حتا ميز صبحانه‌ي خودمون رو و قصد هم ندارم كاري بكنم .

اين قدر بي‌انرژي‌ام كه نمي‌تونم امروز انرژي صرف كنم كه ببينم چي خوردم و چي نخوردم و چي بايد بخورم و چي نبايد . 

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح: ---

صبحانه: 35 گرم نان لواش ، پنير ليقوان ، 1 گوجه‌فرنگي ، 1 فنجان چاي

خورده‌خوري: --- 

ميان‌وعده: ---

ناهار: نصف كف‌گير سبزي‌پلو ، 1 نيمرو

ميان‌وعده: 1 پرتقال متوسط

عصرانه: 4 ق.م. بستني زعفراني

شام: نمي‌دونم چقدر املت حاوي تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگي و رب‌گوجه و پنير ، نمي‌دونم چقدر نان ، نصف يك پياز ، نمي‌دونم چقدر ماست چكيده با سبزيجات معطر ، 2 خرما ، 1 فنجان چاي

خورده‌خوري: 1 شكلات كوچك

شب‌چره: ---

كارهايي كه امروز كردم :

مطلقا هيچ كار جز 1 بار پر و خالي كردن ماشين ظرف‌شويي

تمام روز يا جلوي كامپيوتر بودم يا جلوي تلويزيون 

خودم رو تشويق مي‌كنم به خاطر اين كه :

امروز خودم رو عذاب ندادم

خيلي خيلي كم‌تر از اوني كه فكر مي‌كردم خوردم

دهنم دائم در حال جويدن نبود 

از خودم ناراضي‌ام چون :

نان شامم رو وزن نكردم

شامم رو در بشقاب نكشيدم و از توي تابه خوردم ، در نتيجه نفهميدم چقدر غذا به خندق بلا ريختم

دعوت قهرمان رو براي خوردن 1 شكلات كوچك پذيرفتم

راندمان جذب غذاي امروزم 100% بود چون از جام تكون نخوردم و گمانم حتا 1 كالري هم نسوزوندم 

22

من هي تنبلي مي‌كنم و باتري اين ترازوي ديجيتالي رو نمي‌خرم ، اما ديگه دارم با اين ترازو دچار مشكل مي‌شم .

ماجرا از اين قراره كه پارسال كه يك دوره‌ي يكي دو ماهه رژيم گرفتم (و 7 كيلو لاغر شدم) كشف كرده بودم كه اگه شب پيش از خواب خودم رو وزن كنم و به نسبت وزن صبحم ، كم‌تر از يك كيلو اضافه كرده باشم ، صبح فردا خواهم ديد كه حدود 100 تا 300 گرم كم كرده‌ام ، اگه حدود 1 كيلو اضافه كرده باشم وزنم ثابت مي‌مونه و اگه بيشتر ، وزنم اضافه مي‌شه .

اما حالا با اين ترازوي عقربه‌اي مسخره ، كه وقتي جاي پات رو تغيير مي‌دي سه وزن متفاوت رو نشون مي‌ده ، صبح 92 هستم و شب 91 و صبح فردا بعد از تخليه‌ي كامل روده‌ها دوباره 92 !!!!

امروز بايد تكليف خودم رو با اين ترازوها روشن كنم !!!! باتري مي‌خرم و حتا اگه ديجيتاليه خراب هم شده باشه (دفعه‌ي پيش بعد از 3 روز باتري‌اش تموم شد) حاضرم برم يكي ديگه بخرم اما از اين وضع خلاص شم .

آها ، شايد برم يك داروخونه خودم رو وزن كنم ببينم واقعا چه خبره . 

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح: ---

صبحانه: ---

خورده‌خوري: ---

ناهار: 1 كف‌گير سبزي‌پلو ، 1 قطعه ماهي سرخ‌شده با كمي روغن

ميان‌وعده: ---

عصرانه: ---

شام: 1 ميني پيتزا ، نصف ليوان دوغ ، 1 گوجه‌فرنگي

خورده‌خوري: يك جرعه نوشابه

شب‌چره: 2 پرتقال متوسط ، 2 نارنگي كوچك ، 1 شكلات كوچك ، 3 ق.م. بستني معجون 

كارهايي كه امروز كردم :

1 بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

3 ساعت رانندگي

نيم ساعت پياده‌روي

دو ساعت شاپينگ 

خودم رو تشويق مي‌كنم به خاطر اين كه :

موقع ناهار خيلي خيلي بيشتر مي‌تونستم بخورم و نخوردم

اضافه‌ي ناهار يسنا رو نخوردم

عصر دوستم شيركاكائو و بيسكوييت كرم‌دار خورد و من نخوردم

همه با شام نوشابه خوردند و من نخوردم 

از خودم ناراضي‌ام چون :

تمام صبح و تمام عصر گرسنه موندم و دچار ولع نسبت به غدا شدم

موقع جمع كردن ميز شام ته ليوان نوشابه‌ي يسنا رو سر كشيدم

تا 2 صبح بيدار موندم

نيمه‌شب بالاخره اراده‌ام شكست و شكلات و بستني خوردم

زياد جدي دنبال باتري ترازو نگشتم و درنتيجه پيدا نكردم و نخريدم

21

براي بعضي‌ها كه ايراد گرفتند پيش از صبحانه هم چيز مي‌خورم بايد روشن كنم كه وقتي مي‌نويسم صبح ، منظورم ساعت 7 است و صبحانه رو در ساعت 10 يا 30/10 مي‌خورم . ميان‌وعده‌ي صبح حدود ساعت 12 و ناهار ساعت 2 يا 3 و به همين ترتيب . اين قدر بي‌عقل نيستم كه هر نيم ساعت يه چيزي بگذارم دهنم . 

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح: ---

صبحانه:‌ 1 نان تست با پنيرليقوان ، 1 فنجان چاي

خورده‌خوري: ---

ميان‌وعده: ---

ناهار: سه‌چهارم يك همبرگر ، 10 خلال سيب‌زميني سرخ‌كرده ، نصف يك گوجه‌فرنگي متوسط

ميان‌وعده: 1 گوجه‌فرنگي متوسط ، 2 هويج متوسط

عصرانه: 1 خرما ، 2 فنجان چاي

شام: يك پيش‌دستي غذاي مخلوط (براي پاك‌سازي يخچال) شامل 1 فلافل با حدود 5 گرم نان باگت ، نصف گوجه‌فرنگي ، 1 ق.غ. پلو  و قورمه‌سبزي ، 1 قطعه گوشت خورشتي

خورده‌خوري: ---

كارهايي كه امروز كردم :

رسيدگي به امور خانه

يك بار پر و خالي كردن ماشين ظرف‌شويي

جمع و تا كردن لباس‌هاي شسته

جاروبرقي خانه

خودم رو تشويق مي‌كنم به خاطر اين كه :

وقتي بيدار شدم چيزي نخوردم

هم‌چنان شكلات و بستني و بادام‌زميني شور داريم و من نخوردم

خورده‌خوري نكردم 

روي همبرگر ظهرم سس نريختم

سر شام يك كاسه‌ي كوچك ماكاروني زياد اومد و من حلالش !! نكردم 

از خودم ناراضي‌ام چون :

پياده‌روي نرفتم

صبح زيادتر از هر روز خوابيدم 

20

امروز يه كامنت از انار ديدم كه برام نوشته بود « تا خودت نخواهي هيچ اتفاقي نمي‌افته » . خب ، اين حرفيه كه قهرمان هم دائم داره مي‌گه و راستش من اصلا نمي‌دونم اين خودخواستن چه جوري بايد اتفاق بيفته .

از ديدن خودم در آينه ، ديدن فيلم تولد يسنا ، ديدن عكس‌هاي سه سال گذشته‌ي خودم متنفرم . خريد رفتن برام شكنجه‌اي عظيمه ، چون مي‌دونم هيچي براي خودم پيدا نمي‌كنم . هر بار توي اتاق پرو گريه‌ام مي‌گيره . زانودرد دارم و كم مونده دچار محدوديت حركتي بشم . دست‌هام درد شديد داشت و دكتر گفت به خاطر اين كه ناگهان چاق شدم عضلات بازوم خودشون رو با وزن جديد هماهنگ نكرده‌اند و درد مي‌كنند . و از همه بدتر يسناست كه واقعا چاقي من رو دوست نداره و تازگي درست غذا نمي‌خوره و مي‌گه اگه بخورم مثل شما چاق مي‌شم و ديگه نمي‌تونم يه خانم شيك باشم .

پس چرا من باز هم نمي‌تونم خودم رو لاغر كنم ؟؟

خواستن خودم چگونه اتفاق خواهد افتاد ؟

الان به فكرم رسيد شايد بهتره اين روزمرگي رو كه فعلا بر زندگي‌ام حاكمه هم تغيير بدم . شايد تغيير زندگي در من هم اثر كنه . 

راستي نظرتون درباره‌ي گرسنگي كشيدن چيه ؟ من فكر مي‌كنم نبايد توي رژيم گرسنگي كشيد ، اما بعضي‌ها معتقدند تا آدم گرسنگي نكشه لاغر نمي‌شه . من فكر مي‌كنم آدم اگه هي گرسنه باشه آخرش وا مي‌ده و رژيم رو رها مي‌كنه . يا يكي مثل من يهو مي‌زنه به سرش و دچار پرخوري عصبي مي‌شه و از اون ور بوم مي‌افته .

گرسنه باشيم يا نباشيم ، مساله اين است ...

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح: 1 فنجان شير كاكائو

صبحانه:‌ 1 فنجان شيركاكائو

خورده‌خوري: ---

ميان‌وعده: ---

ناهار: 8 ق.غ. پلو با قورمه‌سبزي شامل 3 قطعه گوشت خورشتي ، 1 پرتقال متوسط

ميان‌وعده: 2 خرما ، 1 فنجان چاي

عصرانه: 3 عدد نارنگي كوچك ، 1 پرتقال متوسط

شام: نصف يك ساندويچ فلافل ، 1 گوجه‌فرنگي ، 1 ليوان دوغ

خورده‌خوري: ---

شب‌چره: 

كارهايي كه امروز كردم :

نشستن طولاني پشت كامپيوتر

يك بار پر و خالي كردن ماشين ظرف‌شويي

يك بار پايين و بالا رفتن از 61 پله

بيست دقيقه پياده‌روي سراشيبي

بيست دقيقه خريد

سي دقيقه پياده‌روي سربالايي همراه با نايلون‌هاي خريد 

خودم رو تشويق مي‌كنم به خاطر اين كه :

شكلات و بادام‌زميني شور و بستني داشتيم و نخوردم

توي شيركاكائوي صبحم شكر نريختم

ساندويچ شبم رو از همون اول نصف كردم

پدر و دختر نوشابه و آب‌جو خوردند و من دوغ خوردم

پياده‌روي رفتم 

19

امروز رو براي خودم روزي سرنوشت‌ساز اعلام مي‌كنم . ديروز و ديشب خيلي افسرده و غمگين و ازخودناراضي بودم . تصميم گرفتم امروز دوباره بر خودم مسلط بشم و انگيزه‌هام رو قوي كنم و حاضر بشم كه از فردا صبح محكم و قوي و بااراده به راهم ادامه بدم . 

مي‌دونم كه اين چند روز عصبي بودم و زياد خورده‌خوري كردم ، اما امروز ديگه خودم رو به خاطر چيزي كه گذشته سرزنش نمي‌كنم ، خيلي هم با خودم سر جنگ ندارم ، امروز اگه تونستم مراعات مي‌كنم و اگه نتونستم مهم نيست . امروز يخچال رو از غذاهاي ناسالم پاك‌سازي مي‌كنم . امروز سعي مي‌كنم كمي كالري بسوزونم . امروز با خودم آشتي مي‌كنم .

چيزهايي كه امروز خوردم : 

صبح: 1 شيريني تر

صبحانه:‌ 30 گرم نان لواش ، كمي پنير ليقوان ، 1 فنجان چاي شيرين

خورده‌خوري: 1 شكلات كوچك ، 1 فنجان چاي

ميان‌وعده: 3 نارنگي كوچك ، 5 عدد بادام‌زميني بي‌نمك

ناهار: 1 كف‌گير پلو ، 2 تا فيله‌ي مرغ كباب‌شده‌ي خشك مزخرف چند ق.غ. ماست ، چند پر پياز ، نصف فنجان چاي

ميان‌وعده: 3 ق.غ. بستني معجون

عصرانه: 1 شيريني تر ، 2 فنجان چاي

شام: كمي ماكاروني (وقتي وسط غذا حس كردم سير شدم مثل بچه‌ي آدم گذاشتمش كنار و ديگه نخوردم) ، كمي سالاد كاهو

خورده‌خوري: يك مشت بادام‌زميني شور ، 1 شيريني تر كوچك ، چند فنجان چاي

شب‌چره: نصف سيب

خب به سلامتي شيريني تر تموم شد . البته به پسرخاله‌ي قهرمان كه از من هم بيشتر شيريني تر دوست داره اس‌ام‌اس زدم كه خودت رو برسون . ظرف شيريني رو گذاشتم جلوي قهرمان و پسرخاله‌اش و گفتم بايد امشب اينو تموم كنيد . به اين ترتيب از فردا چنين چيز مخربي در خونه نداريم . 

كارهايي كه امروز كردم :

حمام كردن يسنا

حمام

دو بار پر و خالي كردن ماشين ظرف‌شويي

 

 

18

خورده‌ها و نخورده‌هاي ديروز رو نمي‌نويسم چون حسابش از دستم در رفته .

اما اين رو بگم كه امروز صبح يك كشف بزرگ در مورد ترازوي عقربه‌اي‌ام كردم و اون اين كه خيلي اتفاقي سه بار پشت هم رفتم روي ترازو و هر بار يك رقم رو نشون داد . فهميدم وقتي پاهام رو نزديك به هم مي‌گذارم 91 نشون مي‌ده و وقتي كمي از هم فاصله مي‌دم 92 و دورتر 93 .

خلاصه كه تمام ذهنيتم به هم ريخت . گمونم بايد تنبلي رو كنار بگذارم و برم براي ديجيتاليه باتري بخرم .

:(

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح (يعني ساعت 13) يك موز

ساعت 30/14 يك شيريني تر كوچك

 خورده‌خوري : 2 ق.غ. ماكاروني ، 1 تكه گوشت خورشتي 

ميان‌وعده: 1 شيريني تر با مغز بادام ، 1 فنجان چاي 

ناهار: 1 كف‌گير پلو با 1 قطعه مرغ آب‌پز ، يك كاسه دلال‌ماست 

ميان‌وعده: 1 فنجان چاي 

عصرانه: چند ق.غ. قورمه‌سبزي با دو تكه گوشت خورشتي ، 10 گرم نان اك‌مك

شام: 2 نان تست با گوشت چرخ‌كرده‌ي كم‌چربي و چند خلال كوچك سيب‌زميني سرخ‌كرده با كمي سس كچاپ 

خورده‌خوري : 1 موز ، 4 تا نارنگي كوچك 

شب: يك مشت بادام‌زميني شور

  

17

من امروز به يك حقيقت دردناك واقف شدم ، اون هم اين بود كه وقتي از ساري برگشتم جاي اين ترازوي لعنتي رو عوض كردم و درست تراز نشده بود و چند روزه كه داره يك كيلو كم نشون مي ده .

يعني درسته كه من ابله از ساري كه برگشتم چاق نشده بودم ، اما بعدش يك كيلو اضافه كردم . و نمي‌دونم چرا . مسخره اين جاست كه روز دوم در ساري تا 89 هم رفتم پايين ، اما هي فكر كردم چه خوب ، هرچي مي‌خورم چاق نمي‌شم ، و لعنت به هرچي قيمه‌پلوي نذري چرب ، هي كوفت كردم .

الان هم همين جوري ثابت موندم .

صبح كه ديدم باز وزن كم نكردم مثل ديوونه‌ها نشستم همراه يسنا صبحانه خوردم ، اون هم چي ، وزغ در سوراخ . بلدين كه ؟ نيمرو وسط نان تست سرخ‌كرده .

شديدا علاقه‌مندم كه برم گم شم .

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح : 1 فنجان شيركاكائو

صبحانه : وزغ در سوراخ شامل 1 نان تست سرخ‌شده در روغن ، نصف 1 تخم‌مرغ ، 1 فنجان چاي

 خورده‌خوري به جاي ميان‌وعده : دو قطعه گوشت خورشتي (براي اين كه ببينم پخته يا نه) ، سه گاز كوچك به وزغ در سوراخ اضافي يسنا ، يك عدد خيارشور

كارهايي كه امروز كردم :

يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

نيم ساعت رانندگي

 

يك مشكل بزرگ من اينه كه تا عصبي مي‌شم شروع مي كنم به ريختن غذا در حندق بلا . و حالا كه مثلا رژيم دارم تبديل مي‌شه به خورده‌خوري‌هاي احمقانه و مثلا رفتن سر يخچال و سر كشيدن شيشه‌ي شيركاكائو .

ديشب هم تا 4 صبح نشسته بوديم با قهرمان درباره‌ي يه موضوعي بحث و بررسي مي‌كردم و من كلي خورده‌خوري كردم .

بميري مهروش بي‌اراده .

فكر مي‌كنم اه اين طلسم 90 شكسته بشه و برم يه ذره پايين‌تر ، حالم خيلي بهتر بشه . بنابراين هرگونه پيشنهاد براي كاهش سريع 3 كيلو پذيرفته مي‌شود ، به جز مراجعه به دكتر يا رعايت رژيم‌هاي شمارشي ومحاسبه‌اي .

 

16

خب به سلامتي اوضاع سايت درست شد . دمشون گرم كه از قبل به كاربرها اي‌ميل زدند بابت مشكلات 6 فوريه عذرخواهي كردند .

ديروز كه نوشته هاي فارسي اون جوري عجيب و غريب مي شد ، اي ميل زدم بهشون كه مشكل داريم ، فوري جواب دادند كه فونت هاي عربي و فارسي مشكل داره و دارند سعي مي كنند كه ديگه توي تايتل‌ها هم بشه فارسي نوشت و باز عذرخواهي كردند و گفتند تا فردا درست مي شه .

از بس توي اين مملكت همه از آدم طلبكارند يكي كه دوبار از آدم عذرخواهي مي كنه پررو مي شيم .اينه كه  امروز يه اي‌ميل پر از فحش و فضيحت فرستادم كه اين هم فردا ، درست نشد كه .

:))))

 

 صبح : 25 گرم نان لواش با كمي كره و عسل ، 1 فنجان چاي

ناهار : يك كف‌گير پلو با خورش قيمه ، 1 فنجان آب

ميان‌وعده : 5 عدد بادام‌زميني

عصرانه : 1 عدد موز با عذاب وجدان بسيار بسيار زياد ، اول نصفش رو خوردم ديدم انگار دارم زهرمار مي‌خورم ، بعد پدر و دختر خودشون رو كشتند كه بايد موزت رو تموم كني ، من هم يه جوري كه انگار دارم سرب مذاب قورت مي‌دم بقيه‌اش رو كوفت كردم .

 شام : 35 گرم نان سنگك ، يك كاسه‌ي متوسط آب‌گوشت ، حاوي يك قطعه گوشت ، يك‌چهارم سيب‌زميني و مقداري نخود و لوبيا ، دو استكان چاي

 شب تا 4 صبح : 1 موز ، دو استكان چاي ، يك لقمه گوشت ، چندين جرعه شيركاكائو

راستي حجم فنجان و استكان فرق داره ؟ من با دقت تفاوتش رو درج مي‌كنم هرچند كه اصلا چاي صفر كالري است . راستي دقت كرديد من اصلا و ابدا آب نمي‌خورم ؟

كارهايي كه امروز كردم :

يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

سه ساعت شاپينگ با نيت پياده‌روي  

مرتب كردن خانه

نيم ساعت اتوكشي

 

پ.ن. اين قالب جديد رو به عنوان قالب من نبينيدها ، من همون قبليه رو خيلي خيلي دوست دارم ، فقط متاسفانه ايراد داشت و همه چيز رو مي‌برد اون پايين پايين‌هاي صفحه . فعلا اينو گذاشتم تا بعد دوباره همون قرمز خوشگله رو بذارم .

 

15

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبح : 1 تخم مرغ آب پز

ميان وعده : 1 فنجان چاي سبز

ناهار : نصف سيخ جوجه كباب & نصف سيخ كوبيده ، 30 گرم نان لواش ، 100 ميلي ليتر نوشابه

ميان وعده : 2 پرتقال كوچك ، نصف موز

شام : يك قطعه مرغ آب‌پز ، 100 گرم سيب زميني سرخ كرده ، 5 عدد زيتون پرورده

شب : 1 ليوان بزرگ آب پرتقال ، 5 ق.م. بستني زعفراني

 

كارهايي كه كردم :

دو ساعت رانندگي

دو ساعت شاپينگ

يك بار بالا و پايين رفتن از 50 پله

يك بار پايين رفتن از 100 پله

 

14

خب .. من رفتم ساري و برگشتم . روز اول و دوم اون‌جا خيلي خيلي مراعات كردم . بعد ديدم با روزي دو سه ساعت (عاشورا 4 ساعت و نيم) پياده‌روي ، هرچي مي‌خورم نه تنها چاق نمي‌شم كه دارم وزن هم كم مي‌كنم ، بعد پررو شدم و هي خوردم .

در نتيجه الان باز همون وزني‌ام كه رفتم . اوني كه كم كرده بودم ورپريد.

البته نمي‌دونم . شايد ترازوي ما با ترازوي مامانم فرق داشت و من اصلا كم نكرده بودم . به هرحال مهم اينه كه من باز هم سر حرفم هستم و محكم و باانگيزه ادامه مي‌دم .

مي‌ريم كه داشته باشيم .

راستي يك پرس كامل اكبرجوجه رو زدم به بدن . هركي هم گفت تو كه رژيم داري گفتم از اين يكي نمي‌تونم بگذرم ، هرگز . هرگز . هرگز

اي مهروش ضعيف‌النفس اكبرجوجه‌ذليل !!

چيزهايي كه امروز خوردم :

صبحانه : 1 فنجان شيركاكائو ، 1 فنجان چاي

ميان‌وعده : يك موز

ناهار : 5/1 كف‌گير پلو ، 1 قطعه مرغ آب‌پز

ميان‌وعده : 5 ق.م. بستني زعفراني

شام : يك ششم ساندويچ همبرگر ، قارچ تفت داده شده در كره ، هويج آب‌پز ، گل‌كلم پخته‌شده در آب‌نمك .

شب : يك ششم ساندويچ همبرگر ، يك فنجان شيركاكائو

 

كارهايي كه امروز كردم :

يك بار صعود و نزول از 50 پله

يك و نيم ساعت رانندگي

چندين ساعت پشت كامپيوتر

 شستن و خشك‌كردن و جابجا كردن تقريبا 20 كيلو پرتقال و نارنگي

 پختن شام

 

Tracker