I CAN

I can loss 40 Kg

My Profile

  • Name: mehrvash
  • City: Tehran
  • Country: IR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 99.00kg
Current weight: 98.00kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 1.00kg
Remaining: 38.00kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

63 - 8

خب .. چند روز نبودم اما از خودم ناراضی نیستم . یکی دو بار ناپرهیزی کردم ( مثلا دیروز یک لیوان شربت کم شیرین خاکشیر خوردم و جمعه یک آیس پک ) اما به جاش هم خیلی راه رفتم و هم مثلا جمعه که آیس پک خوردم شام فقط کدوی آب پز و ماست زدم به بدن .

خلاصه که باز آمدم ...

امروز صبحانه یک برش نان فیبرکس و پنیر زیره دار و یک فنجون چای .

ساعت 10 یک خرما و یک استکان چای

ساعت 30/11 یک برش نان فیبرکس و پنیر زیره دار چون دیگه داشتم می مردم .

 ساعت 30/13 یک لیوان لوبیاپلو که خیلی خیلی خوشمزه بود و اگه دو هفته پیش بود می تونستم دو بشقاب بخورم . با یک کاسه ماست .

 ساعت 18 یک برش هندوانه

ساعت 20 دو تکه جوجه کباب

ساعت 21 یک ظرف کدوی آب پز و ماست .

 

62 - 4

صبح یک ساندویچ کوچک از نان سنگک و پنیرزیره با یک لیوان چای

 ساعت 30/12 یک خرما

ساعت 30/13 یک کفگیر باقالی پلو با یک تکه گوشت و یک کاسه ماست .

61 - 3

تصمیم گرفتم کنار شماره ی پست ها ، روز رژیم رو هم بنویسم که بفهمم کجای کارم . مامی یک بار به من گفت یعنی سه ماه نمی تونی دندون رو جیگر بگذاری ؟ و حالا تصمیم دارم درست 150 روز دندون رو جیگر بگذارم و ببینم چی می شه . دارم به این فکر می کنم که هر ده روز یک بار خودم رو وزن کنم . این جوری اعصابم راحت تره .

به هر حال ...

صبح یک شلیل

ساعت 9 یک خرما و یک لیوان چای

ساعت 11 یک گلابی

ناهار یک وجب نان باگت توخالی با سالاد الویه و گوجه فرنگی و خیارشور .

 ساعت 18 یک رانی پرتقال

ساعت 22 یک کتلت ، 5 قاشق کشک بادمجان ، 2 قاشق فسنجون ، 2 لیوان نوشابه ی رژیمی و یک ظرف کوچک سالاد بدون هیچ گونه افزودنی

ساعت 23 یک قاچ هندوانه .

ناپرهیزی امروزم یک عدد شیرینی حاجی بادام بود که کمی بزرگ تر از نقل بود و فقط جهت رد نکردن دست مادرشوهر گرامی خورده شد .

 

 

60 - 2

صبح وقت نکردم برای خودم لقمه ی نون و پنیر بردارم . توی راه این قدر گرسنه ام شد که یک خرما گذاشتم دهنم . تا رسیدم سر کار هم یک خرما با یک فنجون چای خوردم . می خواستم با خودم هویج و کرفس و ... بیارم که نرسیدم . صبح دیر بیدار شدم .

حالا (9 صبح) هم گرسنه ام و هم خوابم میاد .

*

 ساعت 45/10 یک برش نان لواش و یک لیوان چای

ساعت 13 دو لیوان لوبیاپلو و یک کاسه ماست که واقعا از سرمعده ام زیاد بود و دلم رو به درد آورد . اما چون خیلی خوشمزه بود خودکشی کردم و خوردم .

ساعت 45/14 یک خرما و یک لیوان چای جهت هضم ناهار که بی فایده بود .

 ساعت 18 یک پیش دستی کدوی بخارپز با یک لیوان دوغ

ساعت 19 دو تکه سینه ی مرغ بخارپز و سه قاشق پاستا با سس ژامبون و یک لیوان دوغ

ساعت 20 دو تا شلیل

ساعت 21 یک فنجان نسکافه ی بدون شکر و یک خرما

می بینین ؟ رسما از ساعت 18 به بعد عین گاو همه اش در حال نشخوار کردنم .

البته کارهای خوبی هم کردم . مثلا قهرمان و دخترک لوبیاپلو خوردند و به من تعارف هم کردند ولی من نخوردم . یا قهرمان قهوه اش رو با شکر خورد و من گفتم حتما می خوام با خرما بخورم . و از همه مهم تر وقتی رسیدم خونه شربت نخوردم .

 

59 - 1

دوباره به خودم گیر دادم . خیلی از خودم بدم میاد . هی روز به روز چاق تر می شم و هی بیشتر عصبی می شم .

از امروز می خوام دوباره شروع کنم .

صبح : یک کف دست نون سفید با پنیر سفید و نصف گوجه

ساعت 30/10 شیرکاکائو 250 میلی لیتر .

ساعت 45/11 یک خرما و یک لیوان چای

ساعت 13 ده قاشق برنج و کمی مرغ پخته

 ساعت 45/16 یک خرما و یک لیوان چای

از ساعت 18 هم که دوباره زد به سرم و هار شدم و تا ساعت 30/21 مثل خر خوردم :

دو جرعه رانی پرتقال و دو قاشق پلو و مرغ چیزهایی بود که از سر بی حواسی گذاشتم دهنم .

یک کاسه سالاد با روغن زیتون و آب لیمو

پنج تکه ی تقریبا دو در دو سانتی سینه ی مرغ بخارپز شده با آب لیمو و یک کدوی بخارپز شده

دو لیوان دوغ

یک گلابی

 

واقعا آیا امیدی هست ؟

 

58

یک بار یک دکتر تغذیه به من گفته بود که عادت غذایی ام کاملا برعکس چیزیه که باید باشه . یعنی به جای این که از صبح تا عصر بخورم و بسوزونم و از عصر تا صبح نخورم و استراحت کنم ، من از صبح تا عصر چیزی نمی خورم و از عصر تازه شروع می کنم به جویدن .

حالا می بینم که بدجوری درسته . تمام روز رعایت می کنم ، غروب که می رم خونه عین یک جاروبرقی احمق همه چیز رو می گذارم توی دهنم . یعنی اگه درست حساب کنم می شه گفت حدود 3 بار شام می خورم . منظورم اینه که اگه خوره خوری ها رو بگذارم روی هم .

تصمیم گرفته ام برم به جنگ این عادت بد .

باید سبزی جات پخته و ماست و این جور چیزها بذارم دم دستم ، که فعلا دست از غذا و بیسکوییت و نون و ... بردارم ، بعد اون ها رو هم کم کنم .

چیزی که فعلا در حال رعایتم ، همون قضیه ی نوشیدنی هاست که پایین تر نوشته ام .

امیدوارم کم کم به داد خودم برسم .

57

نه این که خیلی جدی گرفته باشم ها .. نه .

اما امروز صبح به جای این که مثل هر روز بیام سر کار چای و بیسکوییت بخورم ، همون توی خونه دو برش نان جو و پنیر خوردم .

البته حدود ساعت 11 یک پتی بور خوردم با چای .

ظهر هم اول نصف غذام رو ( مرصع پلو بود با مرغ ) ریختم توی ظرف که ببرم خونه ، بعد هم تا غذام تموم شد پا شدم و از ناهارخوری شرکت اومدم بیرون .

البته یک کاسه ماست هم خوردم .

خیلی هم حواسم بود که تا نیم ساعت بعدش آب نخورم .

خلاصه می خوام ببینم یواش یواش می تونم راه بیفتم یا نه .

 

56

از خودم ناراضی ام .

هیچی نمی گم .

فقط باید یک فکری به حال خودم بکنم .

احساس بدی دارم . احساس بی کفایتی ، بی عرضگی ، بی شعوری . یعنی واقعا من نمی تونم یک مدت کوتاه دندون رو جیگر بگذارم و این چربی های لعنتی رو آب کنم ؟

اعصاب ندارم .

 

55

واي .. هيجان‌انگيزه .. من فقط 92 هستم !! خيلي معركه است . واقعا فكر مي‌كردم جز 95 عدد ديگه‌اي نبينم .

از صبح فقط يك چاي خوردم . اصرار نكنيد ، از صبحانه خبري نيست . هي مي‌يد متابوليسم و صبحانه و اين و اون ، من صبحانه مي‌خورم و تا ظهر دهنم مي‌جنبه . اصلا اصرار نكنيد خانم‌هاي محترم .

 *

تا ظهر تحمل کردم و بعد یک تکه جوجه کباب خوردم با حدود 15 تا گوجه سبز . ساعت 14 هم ناهار خوردم متشکل از 8 ق.غ. پلو و دو تکه مرغ آب پز . اما در این فاصله یک کار مفید کردم . دو تا عکس از خودم پرینت گرفتم ، یکی مربوط به مهر 79 و یکی مربوط به فروردین 86 و زدم روی در یخچال . همین شد که از ناهارم 2 قاشق پلو و تکه ای مرغ رو نخورم . چون هم عکس ها استراتژیکند هم جای نصبشون درست روبروی صندلی منه .

:)

عصر هم یک فنجان چای سبز .

ما می توانیم .

 *

بد نبود . از خودم راضي ام .

شام 7 ق.غ. پلو خوردم با حدود 5 تكه كباب كنجه و چند ق. ماست .

شب هم كه در حال مرگ بودم از وسوسه‌ي خوردن ، 1 ليوان آب و آب‌ليمو خوردم .

راضي‌ام . نسبتا .

 

54

خب .. نه فقط در اين ده روزي كه شمال بودم ( و البته با تجهيزات كامل ورزشي رفته بودم ) نزدم توي گوش 90 ، كه فكر كنم تا 95 هم رفتم بالا . الان خودم رو وزن نكردم . فردا صبح ببينم چند شدم .

باز تصميم گرفتم فرار كنم و موچ بشم و دولا دولا از اين سايت رد شم كسي منو نبينه . اما عزمم رو جزم كردم ( چندمين باره اين كار رو مي كنم ؟ ) كه دختر خوبي باشم و اشتباه خودم رو ببخشم و دوباره شروع كنم .

فقط تصميم گرفتم هدفم رو كوچك تر كنم كه قابل دسترس تر باشه . پله پله ...

هوم م م ...آلوچه ،‌مي‌گم  آيا واقعا ماه مي‌شويم م م م م م ؟؟؟

 

Tracker