I CAN

I can loose 40 Kg.

My Profile

  • Name: mehrvash
  • City: Irvine
  • Region: California
  • Country: United States

My Calendar

9
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

روز سی ام

صبح هیچی + پیش از ظهر یک لیوان چای + ظهر هیچی + عصر یک ساندویچ چیزبرگر بدون سس با یک لیوان سپرایت زیرو + غروب هیچی + شام هیچی + پیش از خواب هیچی
 
دیگه مطمئن شدم که نمی تونم تا دو روز دیگه ده کیلو رو کم کنم. گویا حرف قهرمان درست در اومد و همون 10 پاوند کم شد. 
:-(
 
 
تاریخ این پست 6 جولای است

روز بیست و نهم

صبح هیچی + پیش از ظهر یک پاپ تارت گیلاس با یک لیوان آب + ناهار یک میست لمن لایم + عصر نصف فیله ی مرغ آب پز + غروب یک یافا + شام نصف استیک بدون سس و سیب زمینی و نوشابه (جهاد اکبر به معنای واقعی) 

امروز متوجه شدم که من مثل همیشه تمام روز رو می تونم هیچی نخورم اما دقیقا از غروب به بعد که در همه ی رژیم ها دیگه خوردن تعطیل می شه و وعده ای وجود نداره، من تازه شروع می کنم به خوردن. 

اما واقعیتی از این بدتر هم وجود داره، اون هم اینه که من بدون این که واقعا گرسنه باشم می خورم!!! یعنی درصد بالایی از غذا خوردن من مربوط به وقت هاییه که اصلا گرسنه ام نیست. مثلا ممکنه تشنه باشم و آب معدنی تموم شده باشه، به جاش غذا می خورم. یا ممکنه حس کنم دهنم بدمزه است، به جای این که مسواک بزنم غذا می خورم. یا ممکنه حوصله ام سر رفته باشه، یا غذایی توی یخچال مونده که اگه بیشتر بمونه باید دور ریخته بشه، یا اگه من غذا نخورم ممکنه پدر و دختر ناراحت شن که چرا نمی خورم، یا دلایل احمقانه ای از این قبیل. 

با این حال کار به این جا ختم نمی شه، و واقعیت بدتر از این هم هست، اون هم اینه که از غروب به بعد انگار هیچ اراده ای ندارم و در حالی که کاملا حواسم هست که دارم چیز بیخودی می خورم یا گرسنه نیستم، باز به خوردن ادامه می دم. 

باید یه راه حلی پیدا کنم. 


تاریخ این پست 5 جولای است

روز بیست و هشتم

صبح سه لقمه نان لواش با پنیر و یک لیوان چای + پیش از ظهر دو تا نارنگی کوچک + ناهار یک کف گیر پلو با قرمه سبزی بدون گوشت و یک عدد ناگت مرغ + عصر یک سیب + شام دو تا فیله ی مرغ آب پز با دو قاشق ذرت و نخودفرنگی و هویج پخته

این چند روز درگیر برگزاری جشن تولد دخترک بودم و نرسیدم اینجا بنویسم. روزهای پیش رو الان اون جور که یادم بود نوشتم. حتا در چهار روز گذشته خودم رو وزن نکردم و امروز که می خواستم وزن کنم خیلی از دیدن عدد می ترسیدم. اما خوشبختانه وزن کم کرده بودم. 

فقط چهار روز به پایان مسابقه ای که با خودم گذاشته بودم باقی مونده و این طور به نظر میاد که موفق به کاهش کیلوهای باقی مونده نخواهم شد. اما به هر حال همین هم خیلی بهتر از ثابت موندن یا حتا زیاد کردن وزن بود. 


تاریخ این پست 4 جولای است

روز بیست و هفتم

صبح هیچی + ناهار دو تکه جوجه کباب با برنج و یک گوجه + عصر یک خوشه انگور + غروب سه پر چیپس + شام چهار تا ناگت مرغ با دو لیوان دوغ بدون گاز + پیش از خواب یک لیوان چای با یک بیسکوییت ویفر موزی


تاریخ این پست 3 جولای است 

روز بیست و ششم

صبح هیچی + پیش از ظهر هیچی + ناهار هیچی + عصر دو لیوان کوکاکولای معمولی + غروب هیچی + شام دو تکه جوجه کباب با برنج و یک لیوان دوغ + پیش از خواب یک لیوان چای 


تاریخ این پست 2 جولای است 

روز بیست و پنجم

صبح هیچی + پیش از ظهر یک میست لیمویی نچرال + ناهار هیچی + عصر یک لیوان چای + غروب هیچی + شام نصف سینه ی مرغ آب پز + پیش از خواب هیچی 



تاریخ این پست 1 جولای است

روز بیست و چهارم

صبح هیچی + پیش از ظهر یکی و نصفی بیسکوییت ویفر موزی + ظهر دو قاشق لوبیاپلو + عصر هیچی + غروب هیچی + شام یک کف گیر لوبیاپلو با یک قاشق ترشی 
 
 
امروز تازه برگشتم به وزنی که در روز پانزدهم رژیمم داشتم. یعنی قشنگ ده روز دوم رژیمم رو از دست دادم. البته این نکته ی مثبت رو هم ذکر کنم که دیشب رفتم شلوار خریدم و سایزش 16 است.
:-)
 
باید بگم که وقتی اومدیم آمریکا سایز شلوارم 20 بود و البته ذکر این نکته حیاتی است که وقتی ترکیه بودیم حتا سایز 22 هم خریده بودم.
:-)
 
 
تاریخ این پست 30 ژوئن است

روز بیست و سوم

صبح دو قاشق لوبیاپلو + پیش از ظهر هیچی + ناهار هیچی + عصر سه تا بادام + غروب چهار قاشق لوبیاپلو + شام نصف سینه ی مرغ آب پز و یک سیب زمینی متوسط آب پز با یک فنجان دوغ بدون گاز + پیش از خواب هیچی
 
 
 
امروز صبح که روی ترازو رفتم خیلی خیلی ناامید شدم و تا ظهر روزم تحت تاثیر همون ناامیدی ساعت 7 صبح تلخ و درهم بود. دو روز گذشته رو واقعا هیچی نخوردم. درسته که هر دو روز گذشته سر شام بیشتر از حدی که دلم می خواست خوردم (و معده ام هم درد گرفت از پرخوری) ولی در طول روز واقعا واقعا واقعا هیچی نخوردم. بعد امروز به نسبت یک هفته پیش حتا یک کیلو هم وزن اضافه کرده بودم. این یعنی چی آخه؟
حدس می زنم که دچار اون قضیه ی هوشمندی بدن شده ام که وقتی می بینه غذا بهش نمی رسه همون مقدار خورده شده رو به شدت جذب می کنه و از ذخایرش استفاده نمی کنه. اه اه اه.
 
صبح در اثر ناامیدی مفرط دو قاشق لوبیاپلو رو همون جوری سرد از توی یخچال برداشتم و خوردم.
 
البته این رو هم بگم که دستگاه گوارشی م خوب کار نکرده این هفته و تغییرات هورمونی هم داشتم. بنابراین شاید بهتره منتظر بمونم تا هفته ی بعد.
 
آهان و این رو هم بگم که برای اولین بار بعد از شروع این رژیمم متوجه تغییر سایز شدم و کمر شلواری که صبح پوشیدم نسبت به آخرین باری که پوشیده بودمش (یک ماه پیش) گشاد شده بود.
 
 
تاریخ این پست 29 ژوئن است

روز بیست و دوم

صبح هیچی + پیش از ظهر هیچی + ناهار دو سانت پای سیب و نصف لیوان چای + عصر هیچی + غروب نصف سیب + شام یک کف گیر لوبیاپلو بدون گوشت با نصف لیوان دوغ بدون گاز + پیش از خواب هیچی
 
 
تاریخ این پست 28 ژوئن است

روز بیست و یکم

صبح هیچی + پیش از ظهر نصف لیوان چای + ناهار نصف استکان نسکافه بدون شکر با یک قاشق مرباخوری کافی میت و چهار سانت پای سیب شوگرفری + عصر هیچی + غروب دو قاشق سالاد کاملا بدون سس و نمک و افزودنی + شام (باز گند زدم) یکی و نصفی ساندویچ همبرگر بدون سس و پنیر با کاهو و پیاز + پیش از خواب هیچی
 
 
تاریخ این پست 27 ژوئن است

Tracker