يك سوال دارم . از خودم و از همه . چرا من لاغر نمي شم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قهرمان مي گه دليلش امنيت منه . يعني چون شوهر دارم انگيزه ي مردپسند بودن ندارم . نمي خوام شوهر يا دوست پسر پيدا كنم و در نتيجه خودم رو به روز نگه نمي دارم ومهم نيست كه مثل بقيه ي دخترها لاغر نيستم . هم چنين چون شوهرم هم هيچ اعتراضي به چاقي من نمي كنه و در خطر هوودار شدن قرار ندارم تلاش نمي كنم .
دخترعموم مي گه اگه دربارهي هر كسي بهش مي فتند بعد از ازدواج خودش رو به امان خدا ول مي كنه باورش مي شده الا من .
دوستم مي گه دليلش اينه كه ديگه خودم رو دوست ندارم يا از خودم راضي نيستم .
مادرم مي گه تنبلم و به خودم بي توجهم .
خواهرم مي گه اين قدرهوش و حواسم به شوهرمه كه ديگه خودم رو نمي بينم . (خيلي از اين حرفش متنفرم)
خودم معتقدم از بي پوليه . چرا ؟ چون دلم مي خواد يك تردميل بخرم و پولش رو ندارم . قهرمان مي گه خب مي خواهي راه بري برو توي خيابون راه برو ، يا برو باشگاه ثبت نام كن روي تردميل راه برو .
از اين حرف ها نتيجه اي نمي گيرم . هيچ كدوم واقعي نيست .
فكر مي كنم اراده ندارم . تنبلم . قضيه رو جدي نمي گيرم . به همين زودي دارم دچار محدوديت حركتي مي شم . همه جام درد مي كنه . زانوهام دارند از كار مي افتند . دائم دست و پام خواب مي ره و دكتر گفته چربي ها نمي گذارند خون به اندامت برسه . نفس كه اصلا ندارم و نه از سربالايي و نه از پله نمي تونم بالا برم .
قهرمان گاهي به يادم مياره كه با هم تا ازغالچال مي دويديم و نفس نفس هم نمي زديم . انگار يك خاطره ي دور از آدمي ديگه است .
عكس هاي خودم رو نمي شناسم . عكس هاي جديدم رو مي گم . انگار آدمي ديگه رو مي بينم . زشت شدم و چشم هام ريز شده . قد فيل شدم . به معناي واقعي .
همه ي اين ها رو به خودم مي گم ، اما باز شروع نمي كنم . هيچ كاري رو شروع نمي كنم .
بالاخره دیروز ترازوی نازنینم درست شد . تحفه ی نطنز فقط باتری اش تموم شده بود و من یک ماه به خاطرش غصه خوردم .
اما نکته ی اصلی اسن جاست که وزن من تکون نخورده . در این یک ماه حتا صد گرم وزن اضافه نکردم (خب درسته که کم هم نکردم ..) و امروز صبح که دیدم هم چنان 5/92 هستم می خواستم از خوشی بمیرم .
چهل و پنج روز !!! فقط 45 روز وقت د ارم که تبدیل به یک آدم دیگه بشم . منظورم آدمیه که خودم از دیدنش وحشت نکنم و حالم به هم نخوره .
عروسی داریم . نامزدی پسرخاله ام . این البته خیلی مهمه ، مخصوصا که دخترخاله هات همه در حال رژیم باشند و هربار می بینی شون لاغرتر از پیش . اما مهم تر اینه که یک دوست پسر قدیمی با زنش اون جا خواهد بود . و خبر داده اند که زنش داره می میره از فضولی که ببینه من کی ام و چه شکلی ام . و من الان 40 کیلو از وقتی با شوهر اون خانم دوست بودم چاق ترم .
ای روزگار .
دارم خودم رو می کشم . از صبح مثل بچه ی آدم 4 تا لیوان آب خوردم . صبحانه یک لیوان شیر خوردم . ساعت 10 یک عدد سیب . برای ناهار مرغ کباب شده برداشتم . و خلاصه انگیزه روبراهه شدید !!!
من می توانم !!
ای خدا .. آبروم می ره ها ..
راستی ترازوی نازنین مهربان عزیزتر از جانم مدتیه خراب شده . امروز فرستادم باتری اش رو برام بخرند شاید از باتری اش باشه . اگه درست شد میام می گم الان دقیقا چقدرم .
هم زمان با وقتی اومدم توی این سایت ، ترازوی دیجیتالی خریدم . باورم نمی شد چقدر در حس من موثره و چقدر به من انگیزه می ده . وقتی صبح بیدار می شی و می بینی 100 گرم از دیروزت لاغرتری ، وااای که چه شادی بخشه ..
شاید 100 گرم واقعا به نظر هیچی نیاد ، اما به این فکر می کنم که اگه روزی فقط 100 گرم لاغر بشم ، در ماه 3 کیلو و در سال 36 کیلو لاغر شده ام . این یعنی نوروز سال آینده می تونم لباس های 4 سال پیشم رو بپوشم . معرکه است ، نه ؟
چیز دیگه ای که به من خیلی لذت می ده نمودار وزن توی این سایت است . وقتی این منحنی نزولی رو می بینم .. حتا اگه تا حالا فقط 800 گرم کم شده باشم احساس خوبی به من می ده .
من می تونم . من می تونم دوباره 60 کیلو و حتا از اون بهتر ، 56 کیلو بشم .