07/06/2011 03:26
روز بیست و نهم
صبح هیچی + پیش از ظهر یک پاپ تارت گیلاس با یک لیوان آب + ناهار یک میست لمن لایم + عصر نصف فیله ی مرغ آب پز + غروب یک یافا + شام نصف استیک بدون سس و سیب زمینی و نوشابه (جهاد اکبر به معنای واقعی)
امروز متوجه شدم که من مثل همیشه تمام روز رو می تونم هیچی نخورم اما دقیقا از غروب به بعد که در همه ی رژیم ها دیگه خوردن تعطیل می شه و وعده ای وجود نداره، من تازه شروع می کنم به خوردن.
اما واقعیتی از این بدتر هم وجود داره، اون هم اینه که من بدون این که واقعا گرسنه باشم می خورم!!! یعنی درصد بالایی از غذا خوردن من مربوط به وقت هاییه که اصلا گرسنه ام نیست. مثلا ممکنه تشنه باشم و آب معدنی تموم شده باشه، به جاش غذا می خورم. یا ممکنه حس کنم دهنم بدمزه است، به جای این که مسواک بزنم غذا می خورم. یا ممکنه حوصله ام سر رفته باشه، یا غذایی توی یخچال مونده که اگه بیشتر بمونه باید دور ریخته بشه، یا اگه من غذا نخورم ممکنه پدر و دختر ناراحت شن که چرا نمی خورم، یا دلایل احمقانه ای از این قبیل.
با این حال کار به این جا ختم نمی شه، و واقعیت بدتر از این هم هست، اون هم اینه که از غروب به بعد انگار هیچ اراده ای ندارم و در حالی که کاملا حواسم هست که دارم چیز بیخودی می خورم یا گرسنه نیستم، باز به خوردن ادامه می دم.
باید یه راه حلی پیدا کنم.
تاریخ این پست 5 جولای است


