06/16/2010 18:52
again and again
یک بار دیگه شروع کردم. البته با قرص..
جریان این بود که خیلی اتفاقی با یک خانمی آشنا شدم، سر یک کار دیگه به جز لاغری، و وسط حرف ها طبق معمول از صحبت درباره ی خرماهایی که شوهرش از ایران آورده بود، رسیدیم به بحث شیرین چاقی و لاغری.
گفت که از عطاری قرص فلفل خریده و با خوردن ده تا دونه اش هفت کیلو لاغر شده. طبیعتا من لبخند زدم چون از این حرف ها زیاد شنیده ام. اون هم قرص گیاهی و عطاری و .. یاد شربت های خرگوشک افتادم که از عطاری می خریدم و مزه ی گندشون رو تحمل می کردم چون یکی گفته بود با خوردن اون ها دوازده کیلو لاغر شده و من دوازده گرم هم لاغر نشده بودم باهاشون.
خلاصه. قیمت ارزونش بسی وسوسه برانگیز بود اما در حال مقاومت بودم که اون خانم رفت دو تا قرص آورد و بهم داد و گفت که دو روز امتحان کن اگه بهت نساخت نخر.
من هم که در این موارد شجاعتی دارم مثال زدنی. دیروز صبح در حالی که هم روز اول پریودم بود و هم شدیدا سرما خورده بودم، قرصه رو هم خوردم.
واقعیت اینه که مدت ها بود این قدر احساس سیری نکرده بودم. تمام روز سیر بودم و ناهار رو فقط به این دلیل خوردم که زانوهام داشت می لرزید و برای شام یک دونه ساندویچ مک دونالد، اون هم از این هپی میل های مخصوص بچه ها خوردم.
تنها مشکل تشنگی بیش از حد بود که برای من خوب هم بود، چون در یک سال معمولا دو لیوان آب هم نمی خورم.
امروز صبح نیم کیلو از دیروز کمتر بودم.
امروز دومی رو خوردم و تازه نشستم توی اینترنت در موردش سرچ کردم. دیدم که قراره متابولیسم رو بالا ببره و اگر مشغول کار کردن باشه، باید در اندام های چاق احساس گرما بکنیم. من احساس گرما نمی کنم اما در تمام ساعات روز بدنم مورمور می شه، درست همون جور که گاهی می گیم "موهای بدنم بلند شد". قهرمان گفت که این حسم نشون می ده که این قرص سرعت جریان خون رو زیاد می کنه.
و باز تشنگی به همون شدت وجود داره.
نکته ی جالب این که امروز به شدت وحشتناکی کار داشتم و از ده صبح تا هفت غروب تقریبا همه اش بیرون بودم و چهار پنج بار اومدم خونه و باز رفتم بیرون و هی بدو بدو داشتم و مقدار بسیار بسیار زیادی پیاده روی کردم، بدون این که ذره ای خسته یا گرسنه بشم. بدنم کاملا انرژی داشت و فقط تشنه بودم.
غروب موقع برگشتن به خونه عین بچه ی آدم رفتم یک بسته ی سی تایی از این قرص خریدم و می ریم که داشته باشیم.

