عجایب خلقتی دیدم در این دشت
امروز خوردن من واقعا یک کمی عجیب غریب بود به نظر خودم . خواستم حتما ثبت در تاریخ بشود .
صبحانه که نخوردم . یعنی تا ظهر هیچی نخوردم . اون هم در شرایطی که از 5 صبح بیدار بودم و اصلا با یک تماس تلفنی بیدار شده بودم که روز همهمون رو خراب کرد . توجه دارید که من پراشتهایی عصبی دارم ؟ تا حدود ساعت 13 هیچی نخوردم . پدر و دختر ناهار خواستند ، اعصاب ناهار پختن که نداشتم قطعا ، قهرمان بقیهی الویهی دیشبش رو خورد ، دخترک بقیهی نودل دیشبش رو . من چی خوردم ؟
آهان . من فرمودم « واقعا الان این قدر گرسنه نیستم که ناهار بخورم » . سه تا کاسهی کوچک ماست خوردم با نمک و فلفل . بعد یه چیزی به اندازهی 10 یا 15 گرم از نودل دخترک زیاد اومده بود خوردمش .
امروز چنان بلایی سر اعصاب قهرمان اومده بود که حدود ساعت 14 فشار خون همیشه بالای ایشون ( معمولا حدود 14 است ) پایین اومده بود و حالش داشت بد میشد . براش چای و خرما بردم و خودم هم یک خرما با چایم خوردم .
بعد رفتیم بیرون .
کارمون رو درست روبهروی قنادی اوریانت ( دروازه دولت ) انجام دادیم و من پیشنهاد دادم بریم اوریانت صفایی بکنیم حالمون جا بیاد و روزمون زیبا شه . بابا .. ملت .. این مهروش جدید کیه ؟ من که نمیشناسمش .. فکر کنین ، شده بود تا حالا این خانوم بره کافه و شکلاتگلاسه سفارش نده ؟ نه .. شده بود ؟ انگار که قهرمان بره رستوران فست فود و مرغ سوخاری سفارش نده . مگه میشه ؟ اون وقت امروز چی سفارش داد این خانوم خانوما ؟ یه قهوهی ترک تلخ !!!
آما ...
قهرمان هی گفت از این پای سیب بزرگها بخریم ببریم خونه . عاشقشونه . من هم گفتم ببین ، تو که به خاطر داروهات یک مولکول قند مصنوعی نباید وارد بدنت بشه ، من هم که رژیم دارم . بیخیال . دو عدد پای سیب کوووووووچولو سفارش دادیم با قهوه . نشون به اون نشون که یکیاش الان درسته توی یخچاله . دخترک نخورد ، قهرمان حدود یک سانتش رو خورد و من هم بقیهاش رو . واقعا بزرگ نبودها . فوقش 4 سانت طول ، دو سانت عرض و یک سانت هم ارتفاع .
بعد رفتیم نزدیک یک ساعت پیادهروی کردیم ، البته کم و بیش ویترین هم دیدیم . بعد رفتیم آبمیوه بخوریم . آبمیوهفروشه آب طالبی داشت . توجه دارید که ، من تا زمانی که آب طالبی باشه پایهام ، نباشه شیرموز . والسلام . اون وقت امروز چی خوردم ؟
از آقاهه پرسیدم کدومشون شکر نداره .. جلالخالق . یک لیوان بزرگ آب زرشک و آلبالو خوردم . برای اولین بار . ( وای باز دهنم آب افتاد . خیلی خوشمزه و نمکین بود . )
بعد اومدیم خونه . باز رفتم برای خودم دوغ گازدار خریدم ، این دفعه مارک پاک . شام یکسوم سوسیس بلغاری خوردم ، با سه عدد سیبزمینی سرخکرده ، و فکر کنم نزدیک به یک لیتر دوغ .
بعد چی شد ؟
اول این که قهرمان یک تکهی بزرگ سوسیس گذاشت توی بشقابم ، بهش پس دادم گفتم رژیم دارم .
دوم این که دخترک سوسیسش رو زیاد آورد ، گذاشتم توی یخچال و نخوردم .
سوم این که قهرمان دوغ رو از جلوم برداشت ( چون به دلیل فشار خون پایینم یک بار با زیادهروی در مصرف دوغ به زیر سرم رفتهام ) ، من یواشکی نرفتم سر یخچال از سر بطری هی بنوشم .
چهارم این که شب دو تا پرتغال کوچک خوردم ، قهرمان اصرار کرد به خاطر زیادهروی در دوغخوری و سردی نکردن ( که بهش اعتقادی ندارم ) و غیره ، یک دونه خرما بخورم که خوردم اما لذتی ازش نبردم . راحت میتونستم نخورم .
و از همه مهمتر ، تا دو و نیم صبح فیلم دیدم ، گرسنهام هم شد ، اما هیچی نخوردم ، حتا بقیهی سوسیس دخترک رو .
این مهروش جدید کیه ؟ شما میشناسینش ؟؟




