I am stronger than I think ...
از صبح هیچی نخوردم . دیر بیدار شدم و خیلی کم کار خونه کردم . داشتم ظرفهای کثیف رو میچیدم توی ماشین ، یک پیشدستی توی یخچال بود که باقی غذای دیروز دخترک توش بود ، دو قاشق پلو و ذرهای اسفناج پخته و یک باریکه مرغ .
خوردمش .
اصلا نتونستم مقاومت کنم . خیلی کم بود ولی آی مزه داد .. آی مزه داد ..
حالا مثل خلها هر بار در یخچال رو باز میکنم زل میزنم به نصفهی ساندویچ هاتداگ دیشبم که هی میگه بیا منو بخور .. بیا منو بخور ..
.
.
.
.
.
.
هاتداگ رو نخوردم . موند تا شب که دخترک به عنوان شام خورد .
در واقع تا ناهار هیچی نخوردم . ناهار 12 قاشق پلو ( دو سهم نان ) و خورش بادمجون شامل گوجهفرنگی و یک بادمجون سرخکرده ( که گذاشتم به حساب دو سهم روغن امروزم ) و سه تکه گوشت خورشتی ریز که شد دو سهم گوشت .
عصر رفتم باشگاه و خیلی از خودم راضی بودم ، اما بعدش همون جا خودم رو وزن کردم و با توجه به این که همه میگفتند وزنشون با وزن ترازوی خونهشون یکی بوده ، حال من بد شد ، چون پنج و نیم کیلو بیشتر از خونه نشون میداد ، یعنی صد و نیم .
اومدم خونه و صاف رفتم افتادم روی تخت و درست یک ساعت گریه کردم . احساس میکردم دنیا روی سرم خراب شده . این همه زحمت بکشی و بعد ببینی ترازو خرابه ؟ پس یعنی اون موقع که این ترازو منو 103 نشون میداد ، من 108 بودم ؟ به راحتی در اون لحظه میتونستم خودم رو بکشم .
اولین تصمیمی که گرفتم این بود که برم برای خودم یک بشقاب پررررررررررر از پلو و خورش بکشم و بخورم . بعد برای قهرمان تعریف کردم و دوباره یک عااااااااالمه گریه کردم . قهرمان خیلی حرفهای خوبی زد از این قبیل که آدم خودش رو باید با خودش بسنجه و به هر حال تو با این ترازو وزن کم کردهای و الان در یک بحران هستی اگه غذا بخوری همهی زحماتت به هدر میره و خودت رو کنترل کن تا این بحران بگذره و از این حرفها ، ولی من هی اشکم در میاومد ، که یهو قهرمان گفت اصلا تو چرا واسهی 5 کیلو داری گریه میکنی ؟ باید واسهی 50 کیلو گریه کنی ، کارت درست مثل اینه که یکی مرده باشه و تو به خاطر انگشتش که شکسته بوده گریه کنی ، و خلاصه این قدر گفت و گفت تا من بهتر شدم .
کمی پنیر خوردم با چای و حالم بهتر شد ( یک سهم شیر ) و بعد یک پرتغال ( یک سهم میوه ) .
شام هم یک تخم مرغ خوردم با یک گوجهفرنگی . گوجه که حساب نیست ، تخم مرغ هم یک سهم گوشت . یک سهم هم نون خوردم .
به این ترتیب امروز سهم تنقلات و یک سهم از گوشت رو نخوردم .
اما هنوز هم حالم خوب نیست .

