I am on hard diet today .
صبح یک بیسکوییت ساقهطلایی با چای ( یک سوم از سهم تنقلات )
میانوعدهی صبح یک کاسهی کوچک اسفناج پخته ( محاسبه نمیشه )
ناهار یک ساق مرغ و 12 قاشق غذاخوری پلو و نصف لیوان ماست ( یک سهم گوشت ، دو سهم نان ، نصف سهم شیر )
عصر اشتباهی یک قاشق پلوی اضافی دخترک و سه عدد اسمارتیز کوچک که همین جوری از سر عادت گذاشتم دهنم . ( میذارم به حساب یک سوم دیگه از سهم تنقلات )
از الان که ساعت 4 عصره تا پیش از خواب اینها رو میتونم بخورم : یک سوم از سهم تنقلات که میشه یک بیسکوییت ساده یا ساقهطلایی ، یک میوه ، نصف سهم شیر ، سه سهم گوشت و یک سهم نان .
اصلا گرسنه نیستم . فقط هی آب میخورم و این برای خودم هم عجیبه چون اصولا در طول یک سال ممکنه کلا یک لیتر آب بخورم .
.
.
.
از 4 عصر که بالایی ها رو نوشتم تا الان اینها رو خوردم :
یک لیوان چای
نصف ساندویچ هاتداگ که خیارشور و گوجه و کاهو هم داشت با یک کوچولو سس مایونز به اضافهی سه جرعهی کوچک نوشابه و دو جرعهی کوچک آبجوی بدون الکل .
میتونستم ته نوشابهی دخترک رو بخورم ، نخوردم .
میتونستم ساندویچم رو تموم کنم ، نکردم .
میتونستم ته بستنی دخترک رو بخورم ، نخوردم .
حدود سه ساعت قدم زدن در مرکز خرید داشتم ، پیادهروی محسوب نمیشه اما از جلوی کامپیوتر نشستن بهتره قطعا .
از خودم راضیام .
هنوز نصف سهم شیر ، یکسوم سهم تنقلات ، یک سهم گوشت و یک میوه برام باقی مونده که قصد ندارم بخورم و میخوام برم بخوابم .
فقط راز این همه تشنگی رو نفهمیدم هنوز .

