I CAN

I can loose 40 Kg.

My Profile

  • Name: mehrvash
  • City: Irvine
  • Region: California
  • Country: United States

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

یعنی چی اون وقت ؟

ما خیلی ناگهانی تصمیم گرفتیم بریم شمال . سه‌شنبه ظهر از تهران راه افتادیم و پنج‌شنبه ظهر از لنگرود . یعنی عملا یک روز و نیم در گیلان بودیم .

چیز مهم و اصلیی که یادم رفت ببرم ، برگه‌ی رژیمم بود . سه‌شنبه با شک و تردید سهم‌هام رو دوباره نوشتم و سعی کردم درست رفتار کنم . نتیجه این شد که با شامم نوشابه هم خوردم . خاک عالم بر سرم .

چهارشنبه صبح چند لقمه نون و پنیر خوردم ( در رژیمم صبحانه ندارم ) و سعی کردم جبرانش کنم ، این جوری که یک ساعت کامل حرکات ایروبیک رو با آهنگ‌های دامبول دیمبولی تمرین کردم . اما ظهر مثل گاو غذا خوردم . ( خدایی‌اش نسبت به قدیم‌ها از نصف هم کم‌تر بودها ، نسبت به رژیمم مثل گاو بود ) . برای جبرانش چیزی در حدود 4 ساعت پیاده‌روی کردم . بعد مثل احمق‌ها یک پیراشکی خریدم چه‌قدری !!! قهرمان بی‌چاره هم برای این که من حس بدی نداشته باشم یک دونه خرید و خوردیم . ( قهرمان قند و شکر و شیرینی‌های مصنوعی نمی‌خوره ) لطف فرمودم و همین که بخش کرم‌دارش تموم شد ، با این که خیلی دوستش داشتم انداختمش توی سطل آشغال کنار دستم . ( دخترک هاج و واج مونده بود که چرا همیشه بهش می‌گم خوراکی‌ها رو حروم نکن و خودم این کار رو کردم ، گفتم بندازمش دور به‌تر از اینه که چاق بشم ) بعد هی حساب و کتاب کردم دیدم هر جوری تقلب کنم عمرا اگه نون یا پلو برای شام داشته باشم ، بنابراین شام تن ماهی خوردم با هیچی !

پنج‌شنبه صبح دیگه نور علی نور بود . صبحانه کره و مربای آلبالو !! برای جبرانش یک ساعت پیاده‌روی کردم . بعد مثل خل‌ها ناهار چی خوردم ؟ مقادیر مبسوطی کباب  دل و جگر و خوئک و دنبلان ، با نون فراوون . زحمت کشیدم نوشابه نخوردم . بعد توی راه دو سه تا شیرینی نخودی میل فرمودم . شب یک بشقاب پاستا با سبزی‌جات ، یک ساق مرغ ، یک لیوان دوغ . بعد هم تیر آخر رو شلیک کردم و یک کلوچه با چای خوردم . هنر نهایی هم خوردن یک موز کامل پیش از خواب بود .

خب ، طبیعتا وقتی رسیدم خونه جرات نکردم برم روی ترازو .

امروز صبح هم از فرط پرخوری این چند روز ، شکمم کار نکرد و با قلبی ناآرام که الان می‌رم روی ترازو عدد 100 رو می‌بینم ، رفتم و چی دیدم ؟

95 !!!!!

یعنی چی ؟

 

 



 

Comments to this post:

هوووووووووووم

مهروش جون
منم این جوری شدم یه بار
وزنم تکون نمی خورد
بعدش یه روز با بچه ها رفتیم پیک نیک
کله ی سحر بستنی خوردم
سه چهار برش کیک خونگی
دو تا سیخ کوبیده
تخمه و همه چی
بعدش خوندم که وقتی یه مدت بدن در حالت رژیم باشه و بعدش بهش غذا برسونی مثل شوک می مونه براش و متابولیسم یه دفعه می ره بالا
بعدش پیاده روی و ایروبیک هم داشتی، اینا رو هم که حساب کنی
جواب داده بهت
فقط این رو یادمون بمونه که این شرایط اگه  مرتب بخواد تکرار بشه دیگه  این حالت رو نداره
توی انارستان بچه ها در مورد رژیم زیکزاگی (جای ک و گ رو درست نوشتم؟) همین چند تا پست قبل کلی چیز نوشته بودن توی کامنت ها
نتیجه هم این بود که اگه چند روزی زیر کالری پایه مصرف کنیم و یکی دو روز روی کالری تثبیت
وزن، متابولیسم بالا میره

روحم را شاد کردی اول صبح خواهر جان
آی من چشمم به این لوگ وزنت بود
راستش من ساروی کیجا رو از اول تا آخر خوندم
کلی ازت تاثیر گرفتم تا حالا
خیلی دوست دارم برنامه ی رژیمت روند خوبی داشته باشه
(اون آیکن خجالتیه

hi

oon piyaderaviya asar karde hatman:) good. keep eating conscientiously.




Login to add your own comment.

Tracker