پس از چهار سال دوباره می ورزیم
خب ، خب ، خب
باید اعتراف کنم که کاهش وزن ناگهان متوقف شد . و در نتیجه من شل شدم . و البته نه این که دوباره بخورمها ، نه ، ولی اون هارددایتی که داشتم تبدیل به سافتدایت شد .
بعد یک دوست نازنین که قصد داشت هر جوری شده برای خودش یک همپا جور کنه و من کوتاه نمیاومدم که برم همین روبهروی خونهمون باشگاه ، منو به هزینهی ثبتنام باشگاه مهمون کرد . و از اونجایی که ایرانیجماعت طناب مفت ببینه خودش رو دار میزنه ، من هم رفتم باشگاه .
تا حالا یک جلسه رفتم اما چنان بهم مزه داد که نگو و نپرس . فکر کنین من ، همین من ، نزدیک به چهار سال هر هفته سه روز میرفتم ایروبیک و هر جمعه صبح هم میرفتم کوه . یعنی سالهای 76 ، 77 ، 78 و 79 ، به طور منظم میرفتم باشگاه . حتا توی عید که مربیها نبودند با دوستان میرفتیم باشگاه روی دستگاهها کار میکردیم . ای خدا . همون زمانهای طلایی بود که من 58 کیلو بودم و تازه چقدر به نظر خودم چاق میاومدم . خلاصه این جلسهی اول تمام احساسات شیرین اون دوران یادم اومد ؛ که چقدر سرحال و سبک بودم و تفریحم این بود که وقتی میرفتم شیراز خونهی دوستم که طبقهی 7 توی ساختمونهای معالیآباد بود ، بقیه با آسانسور برن و من از پلهها و با هم مسابقه بدیم . البته آسانسور قدیمی و کند بود .
خلاصه این که من دوباره به باشگاه میروم . و خیلی هم حال میکنم . عضلات شکمم که درد میکنه به خاطر دراز و نشست خندهام میگیره ، آخه دیگه یادم رفته بود زیر این چربیها عضله هم هست . یک بار دستگاه پورتن رو به شکمم وصل کرده بودم آخرش فقط سطح شکمم بیحس شد . یعنی پالسها از چربی رد نمیشدند برسند به عضله . هاها .
و پنجشنبه اول اسفند دوباره وقت دکتر تغذیه دارم . این دفعه آلوچهخانوم لطف کرد و برام از دکتر کیمیاگر وقت گرفت . خیلیها غر زدند که باز تو میخوای پول به جیب دکترها بریزی و از این حرفها . اما من میرم . مثل معتادی که پنجاه بار ترک میکنه تا بالاخره یک بار به سمت مواد برنگرده ، من هم پنجاه بار شروع میکنم و دکتر هم میرم . شاید این بار شد .
باید این بار بشه.
پ.ن. ضمنا من وزن مورد نظرم رو توی جدول اینجا به 85 کیلو تغییر دادم که دسترسی بهش آسونتر بشه . بعد دوباره عوض میکنم . میخوام همین جوری ده کیلو یا پانزده کیلو در هر دوره تعیین کنم که بار روحیاش کمتر بشه .


