08/15/2010 15:15
گزارش یک ماهه
یک ماه مامی و بابا اینجا بودند و یک هفته هم در سفر استانبول بودم. تنها هنرم این بود که قرص ها رو سر وقت خوردم و آب هم زیاد نوشیدم. نتیجه این که 400 گرم افزایش وزن داشتم. البته بسی بهتر از 4 کیلو بود. به طور نرمال با بودن مامی و بابا من هفته ای دو کیلو چاق می شدم.
حالا هم بعید می دونم تا وقتی این جعبه ی مسقطی مادرشوهرپز خالی نشده بتونم به لاغری ادامه بدم.
:-)
07/29/2010 01:01
عکس جعبه قرص فلفل
قرص چینی که اینجا دارند این شکلیه
اما اینی که من می خورم این شکلیه
07/01/2010 09:22
گزارش
خب اول این رو بگم که من دقیقا در 31 مارس (که چون 21 مارس نوروزه پس می شه 10 فروردین) به دلیلی که به نظر قهرمان بسیار احمقانه بود خیلی خیلی عصبی شدم (به خانواده ربطی نداشت و یک جورهایی شغلی محسوب می شد) و در مدت یک هفته که بیشترش رو هم توی تخت بودم، 5 کیلو وزن اضافه کردم. بنا به عادت بدن مسخره ی من که هر وزنی رو مدت ها ثابت نگه می داره (فکر کنید مثلا من ده سال 60 کیلو بودم، بعد که چاق شدم دوباره 5 سال 74 کیلو بودم و به همین ترتیب...) این 5 کیلوی اضافه همچنان باقی موند و کم یا زیاد نشد.
اگرچه هنوز هم مقداریش مونده اما امروز صبح یک دهک پایین اومدم و از این بابت بسی خوشحالم. البته همه اش 200 گرم کمتر از دهک قبلی است اما باز خوبه. همین که دهگانش عوض می شه آدم کیف می کنه.
دیشب فکر کنم شب چهارم بود که شام نخوردم. یعنی اصلا و ابدا میل نداشتم. شام یک رستوران خیلی خوب بودیم که غذاهای خوشمزه ای داشت اما من سالاد سفارش دادم. فکر کنننننننننننن. چند شب پیش هم شام مهمون داشتیم و در اون شلوغ پلوغی کسی نفهمید که خودم هیچی نخورده ام و فقط سه چهار تا زیتون و یک لیوان کوکاکولا خوردم.
البته ناهار رو می خورم، یعنی این فعلا تنها وعده ی غذایی است و یک روز که تا ساعت 4 ناهار نخورده بودم چون میل نداشتم، دیگه زانوهام به لرزه افتاده بود. بس که ضعیفم من قربون خودم برم.
:-)
به هر حال، مهم ترین و حیاتی ترین نکته به نظر من اینه که در طول این مدت حتا یک بار هم نشد که مثل قبل برم سراغ ظرف بیسکوییت یا همراه با چای کیک بخورم یا چند پر چیپس بذارم توی دهنم یا چه می دونم هوس کیت کت به سرم بزنه. بیش ازهر چیز به آب میل دارم و میوه های آبدار. میوه ی مورد علاقه ی من در سال های اخیر موز بود (به جز پرتقال البته که همواره روی سر من جا داره) اما تازگی هر بار میوه خواستم خیار خوردم. شاید چون هی تشنه ام می شه.
در مورد یک نفر شنیدم که 6 ماه به طور منظم خورد و 40 کیلو وزن کم کرد. البته ممکنه یک کلاغ چهل کلاغ باشه.
این برام سواله که وقتی هیچ تغییری در اوضاع حرکتی ام ایجاد نشده، یعنی ورزش نمی کنم و مثل قبل دائم پای کامپیوتر نشسته ام، همچنان دارم وزن کم می کنم، اگر آدم بودم و ورزش می کردم چقدر کم می کردم؟؟؟؟
06/28/2010 16:56
حیف
یک هفته استانبول بودم. همیشه در سفرها چاق می شم. به شدت.
در این یک هفته همه چیز خوردم. میل نداشتم اما می خوردم. احمقانه بود. می دونم. اما همه ش می گفتم خیلی داره خوش می گذره و بهتره بی خیال باشم.
وقتی رسیدیم خونه نرفتم روی ترازو. می ترسیدم مثل همیشه 4 5 کیلو اضافه شده باشم.
امروز صبح رفتم روی ترازو. صد گرم کمتر از روزی بودم که سفر رو شروع کردیم. در حیرتم که اگر اون همه غذا نخورده بودم، با اون همه پیاده روی چقدر کم کرده بودم الان؟
واقعا حیف شد
06/21/2010 13:35
مارک قرص فلفل
اول این که من دو روز رفتم سفر و طبق معمول همه ی سفرها که چاق می شم... نه بابا.. چاق نشدم.. اما توی دو روز فقط 400 گرم کم کردم.
دوم این که خانمی که قرص رو به من معرفی کرد گفت که اثربخشی شدیدش توی ده روز اوله و بعدش کم یا متوقف می شه. بر اساس تجربیات این سال ها تصمیم گرفتم که اگه این طور شد خوردن ویتامین رو شروع کنم. قهرمان می گه که در زمانی که بدن عکس العمل دفاعی ش رو در برابر لاغری شروع می کنه، بهترین کار ورزشه.
و سوم در مورد مارک قرص:
اون روز نوشتم که رفتم یک بسته ی سی تایی خریدم اما جزییات ننوشتم. در واقع اون روز من خیلی دنبال این قرص گشتم که دقیقا همین رو پیدا کنم اما همه جا
یک مارک دیگه داشتند، که فکر کنم چینی بود. توی اینترنت دیدم که
توی ایران همین چینیه رو دارند می فروشند 98 هزار تومن. اینجا به پول ایران قیمتش 21 تا 31.5 هزار تومن بود. یعنی هر مغازه ای یک چیزی می گفت برای خودش. راستی اینجا این قرص رو در عطاری ها می فروشند. یکی دو تا داروخانه هم آورده اند.
من همه جا مقاومت کردم و گفتم دقیقا همینی رو می خوام که نمونه اش رو خورده ام. ساخت ترکیه.
بالاخره اون عطاری که همیشه مشتری اش هستم به من گفت که این چینیه و اون ترکه از نظر خواص عین عین هم هستند و کمترین فرقی ندارند، و در عین حال داشت به ارزون ترین قیمت، یعنی سی لیره یا همون 21 هزار تومن می فروخت. با این حال من باهاش شرط کردم که من یکی دو تا می خورم و اگه عین اون نبود پس میارم. و پذیرفت.
روز بعد، یعنی روز سوم، قرص جدید رو خوردم. از همین چینی ها. تفاوت بسیار فاحش بود. دو روز اول من مدام بیرون بودم و منی که در طول یک سال بعیده یک لیوان آب بخورم، اصلا نمی تونستم به چیزی جز آب فکر کنم و 5 بطری آب نیم لیتری خریدم و خوردم. در عین حال اصلا این جوری نبود که مخاط دهن و گلوم خشک بشه بلکه احساس تشنگی و نیاز به آب داشتم و همه ش به آب فکر می کردم. اما وقتی این قرص چینی رو خوردم و رفتم بیرون، تا ظهر که برگردم خونه آب نخوردم، یعنی تشنه ام شد، اما جوری نبود که من رو مجبور کنه آب بخرم.
مهم ترین نکته اش این بود که وقتی نزدیک ظهر در راه برگشت به خونه بودم، مدام به غذا و ناهار و این که چی بخوریم فکر می کردم و حتا هوس پلو با تن ماهی کردم. در حالی که در دو روز اول اصلا چیزی به نام غذا به ذهنم نمی اومد. وقتی رسیدم خونه و این ها رو به قهرمان گفتم، گفت که اصلا معطل نشو که فردا دوباره امتحان کنی و حتما برو عوضش کن.
رفتم عطاری و جالب اینجا بود که طرف خودش می دونست، یعنی وقتی بهش گفتم که من دیروز همه ش تشنه بودم، گفت ولی امروز آب نخوردی و گرسنه ات شد.. بعد همون قرص ساخت ترکیه رو برام آورد و ده لیره هم اضافه گرفت. یعنی قرصی رو که همه جا 21 هزار تومن می فروختند اون به من 28 هزار تومن داد.
بعد بهش می گم دیروز که من این رو می خواستم چرا ندادی و این یکی رو دادی؟ گفت آخه این گرون بود. مردک انگار من باهاش حرف پول رو زده بودم.
و اما یک نکته ی دیگه این که همین قرص رو آلمان هم زده و به اسم رداکتیل می فروشه. اینجا قیمتش به پول ایران 63 هزار تومنه اما فکر کنم توی آگهی های اینترنتی دیدم توی ایران 110 تومنه. این رو هم دوستم می گفت که کسی رو می شناسه که این رو خورده و خیلی راضی بوده و کلی لاغر شده. بالاخره داروهای ساخت آلمان کلی متفاوتند.
منظورم اینه که اگه قرص فلفل چینی توی ایران واقعا 98 تومن فروخته می شه، بهتره که رداکتیل رو بخرید که قرص فلفل آلمانی است. چینی اش روی من یکی اصلا اثر نداشت. یعنی توی 24 ساعت دویست گرم کم کردم و هی هم گرسنه ام بود و آب هم نخوردم.
06/19/2010 08:26
4=2.3
در چهار روز اول دو کیلو و سیصد کم کردم.
خوشحالم.
و امیدوار.
06/16/2010 18:52
again and again
یک بار دیگه شروع کردم. البته با قرص..
جریان این بود که خیلی اتفاقی با یک خانمی آشنا شدم، سر یک کار دیگه به جز لاغری، و وسط حرف ها طبق معمول از صحبت درباره ی خرماهایی که شوهرش از ایران آورده بود، رسیدیم به بحث شیرین چاقی و لاغری.
گفت که از عطاری قرص فلفل خریده و با خوردن ده تا دونه اش هفت کیلو لاغر شده. طبیعتا من لبخند زدم چون از این حرف ها زیاد شنیده ام. اون هم قرص گیاهی و عطاری و .. یاد شربت های خرگوشک افتادم که از عطاری می خریدم و مزه ی گندشون رو تحمل می کردم چون یکی گفته بود با خوردن اون ها دوازده کیلو لاغر شده و من دوازده گرم هم لاغر نشده بودم باهاشون.
خلاصه. قیمت ارزونش بسی وسوسه برانگیز بود اما در حال مقاومت بودم که اون خانم رفت دو تا قرص آورد و بهم داد و گفت که دو روز امتحان کن اگه بهت نساخت نخر.
من هم که در این موارد شجاعتی دارم مثال زدنی. دیروز صبح در حالی که هم روز اول پریودم بود و هم شدیدا سرما خورده بودم، قرصه رو هم خوردم.
واقعیت اینه که مدت ها بود این قدر احساس سیری نکرده بودم. تمام روز سیر بودم و ناهار رو فقط به این دلیل خوردم که زانوهام داشت می لرزید و برای شام یک دونه ساندویچ مک دونالد، اون هم از این هپی میل های مخصوص بچه ها خوردم.
تنها مشکل تشنگی بیش از حد بود که برای من خوب هم بود، چون در یک سال معمولا دو لیوان آب هم نمی خورم.
امروز صبح نیم کیلو از دیروز کمتر بودم.
امروز دومی رو خوردم و تازه نشستم توی اینترنت در موردش سرچ کردم. دیدم که قراره متابولیسم رو بالا ببره و اگر مشغول کار کردن باشه، باید در اندام های چاق احساس گرما بکنیم. من احساس گرما نمی کنم اما در تمام ساعات روز بدنم مورمور می شه، درست همون جور که گاهی می گیم "موهای بدنم بلند شد". قهرمان گفت که این حسم نشون می ده که این قرص سرعت جریان خون رو زیاد می کنه.
و باز تشنگی به همون شدت وجود داره.
نکته ی جالب این که امروز به شدت وحشتناکی کار داشتم و از ده صبح تا هفت غروب تقریبا همه اش بیرون بودم و چهار پنج بار اومدم خونه و باز رفتم بیرون و هی بدو بدو داشتم و مقدار بسیار بسیار زیادی پیاده روی کردم، بدون این که ذره ای خسته یا گرسنه بشم. بدنم کاملا انرژی داشت و فقط تشنه بودم.
غروب موقع برگشتن به خونه عین بچه ی آدم رفتم یک بسته ی سی تایی از این قرص خریدم و می ریم که داشته باشیم.
11/09/2009 10:15
ترازوی جدید
همسر گرامی به مناسبت سالگرد ازدواج برام یک ترازوی دیجیتالی خرید. به این ترتیب بعد از چهار سال که از سوختن ترازوی قبلی می گذره دوباره اسیر گرم های وزنم شدم و هر روز صبح می پرم روش ببینم چند گرم!!! کم کرده ام.
همسر گرامی می فرماید که مشکل بنده با صد گرم و دویست گرم که حل نمی شود هیچ ، با دو کیلو و پنج کیلو هم حل نمی شود، بسا که با ده کیلو و پانزده کیلو هم حل نخواهد شد و بهتر آن است که بی خیال این گرم ها شده هدف را برای دو سال دیگر تعیین کنم.
اما من باز هر روز می پرم روش ببینم چند گرم!! کم کرده ام.
:-)
09/17/2009 17:25
ای امان
من نمی دونم در این وبلاگ چند بار از نو شروع کردم و چند بار دیگر نیز از نو شروع خواهم کرد. اما می دونم که انگار کوتاه بیا نیستم.
نمی دونم آیا این که در تاریخ قبلی نوشته ام 93 به این معنی است که واقعا 93 بوده ام یا به این معنی است که وزنه ی خانه ی ما خراب بود؟
به هر حال، الان یک هفته ای می شود که همسر عزیز شب ها وادارم می کند همراه خودش سالاد بخورم و از غذا خبری نیست. من البته مشتی عدس یا قاشقی سوسیس و سیب زمینی ( بسته به غذایی که دخترک می خورد) در سالادم می ریزم اما به هر حال اصل غذا سبزیجات است و سسش هم آب لیموی تازه و روغن زیتون و من مقدار زیادی ماست هم بهش اضافه می کنم که برایم قابل خوردن بشود.
امروز جایی بودیم که ترازوی دیجیتالی خیلی درجه یکی داشت. خودم را وزن کردم و نوشت 98/9. آخرین باری که خودم را وزن کردم در استانبول بود که 100/07 بودم. قرار است هفته ی دیگر هم بروم همین جا و با همین ترازوی دیجیتالی که به قول دخترک فاکتور هم می دهد خودم را وزن کنم ببینم چه می شود.
آیا واقعا هر شب سالاد خوردن نتیجه می دهد؟ قهرمان معتقد است که احتمالا در ماه یک کیلو کاهش وزن خواهم داشت که البته خودش در یک سال دوازده کیلو است.
یعنی من یک سال می توانم هر شب سالاد بخورم؟
04/21/2009 17:19
من چه ام شده ؟
من
چرا این جوری شدم آخه ؟ چرا نمیام بنویسم اینجا ؟
امروز
چی خوردم اصلا ؟ وا .. من چمه ؟
امروز
از صبح هیچی نخوردم . ساعت 2 رفتم نون سنگک بخرم این قدر تیکه تیکه کنم و خوردم که
مجبور شدم یک سهم نون حساب کنم .
ناهار
یک سهم نون دیگه خوردم با یک ظرف آلو و سیبزمینی که از خورش مرغ و آلوی دیروز
مونده بود ، بدون مرغ البته . ای بابا . سیبزمینیها رو یادم رفت جزو سهم نون
حساب کنم . دیدی حالا ؟ یعنی سه سهم نونم رو خوردم ؟ شام دعوتم که .
عصری
یک بیسکوییت ساقهطلایی کرمدار خوردم با چای . چون کرم داشت همین یک دونه شد سهم
تنقلات .
پس
برای شام و مهمونی چی دارم ؟ 4 سهم گوشت ، یک سهم میوه ، دو سهم روغن ، یک سهم شیر
یا همون ماست . خوبه . بد نیست . به نظرم کاملا برای یک مهمونی شام جواب میده .
کافیه نون و برنج نخورم .