72-2
امروز روبراهم . از صبح سرحال و مصمم هستم و مي دونم که به زودي به نتايج خوبي خواهم رسيد .
از صبح تا الان که ساعت 10 و ربع است يک بيسکوييت دايجستيو و يک چاي خورده ام .
گرسنه هم نيستم .
| Height: | |
| Start weight: | 99.00kg |
| Current weight: | 98.00kg |
| Goal weight: | 60.00kg |
| Lost to date: | 1.00kg |
| Remaining: | 38.00kg |
| 2 |
| December '08 |
| < | December | > | ||||
| S | M | T | W | T | F | S |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 | |||
امروز روبراهم . از صبح سرحال و مصمم هستم و مي دونم که به زودي به نتايج خوبي خواهم رسيد .
از صبح تا الان که ساعت 10 و ربع است يک بيسکوييت دايجستيو و يک چاي خورده ام .
گرسنه هم نيستم .
تصميم گرفته بودم 150 روز رژيمم رو حفظ کنم و به نتيجه اش هيچ کاري نداشته باشم . حيف . فقط 38 روز دوام آوردم .
بعد از اون چند بار ديگه تا 6 کيلو کم کردم و دوباره برگشت سر جاش . الان درست وزن همون روزي هستم که توي اين سايت عضو شدم . و فکر مي کنم که دوباره بايد شروع کنم . يک بار ديگه زدم توي گوش 100 و برگشتم پايين . بار قبل هم همين طور شد . وقتي به 100 رسيدم احساس خطر کردم و فورا کنترل رو شروع کردم .
اين بار تصميم گرفتم تا نوروز ادامه بدم . درست 67 روز . واقعا اين قدر زياد نيست که نتونم تحمل کنم . نمي خوام خودم رو بکشم يا تصميم هاي عجيب و غريب بگيرم ، مثلا بگم اصلا پلو نمي خورم ، چون فعلا از توان من خارجه . اما کنترل مي کنم .
در وهله ي اول از همين امروز شکلات خوردن رو مي گذارم کنار . بيسکوييت صبح ها ( سر کار ) رو حذف مي کنم و از فردا سوخاري يا نون جو يا نون رژيمي ميارم . ( امروز هنوز نخورده ام ) سعي مي کنم نشاسته ي کمتري وارد بدنم کنم .
بايد به خودم کمک کنم . بايد .
چيزهايي که امروز خوردم (تا حالا که خودم رو کشته ام ) : 0
صبح کله ي سحر : يک قطعه جوجه کباب
صبحانه : چند لقمه نون بربري با پنير سفيد و چاي شيرين
ساعت ده : يک کاسه سوپ سفيد
ساعت 12 : دو تا بيسکوييت پتي بور با دو تا چاي
ناهار : دو تا کتلت با سس قرمز دست ساز (بدون شکر ) و دو تکه گوجه فرنگي و خيارشور . يک ليوان نوشابه .
---
خب ، من شب نسبتا زياد و تند غذا خوردم . پلو با جوجه کباب . وقتي رفتم بخوابم داشتم از پرخوري بالا مي آوردم . با اين حال نيمه شب که قهرمان مي خواست شب چره بخوره و من داشتم کتاب مي خوندم ، باز چند تا تکه توک و پنير خوردم .
عجب بدبختيه ها .
خیلی مسخره است . تا وقتی سر کارم کالری مصرفی ام خیلی خیلی پایینه . اما تا می رسم خونه شروع می کنم به خورده خوری . یک دونه بیسکوییت ، یک مشت پسته ، دو تا چیپس با ماست ، ته رانی دخترک ؛ یک قلپ نوشابه ...
حالا که جدول کالری ها رو نگاه می کنم به خودم فحش می دم .
دیروز بد نبود . نسبتا راضی بودم .
امروز صبح یک شلیل خوردم . وقتی هم اومدم سر کار 5/1 بیسکوییت ساقه طلایی با یک لیوان چای .
برای ناهار با خودم چیزهای بخارپز آوردم . سیب زمینی و هویج و مرغ و کدو .
من می تونم . مگه نه ؟
*
تا ظهر نصف بیسکوییت ساقه طلایی و یک لیوان چای ، یک شلیل و یک گلابی خوردم .
کوتاهی کردم .
هم تعطیل بودم و هی خوردم و خوابیدم . هم سرماخوردگی بدی داشتم .
الان خوبم . دیگه هم کوتاه نمیام . هر لحظه که یادم بیفته انگار که از اول شروع کردم . مگه نه ؟
فقط یک مساله دارم . غروب که می رم خونه خورده خوری می کنم . این رو هم می خوام با ثبت نام در باشگاه حل کنم . غروب ها برم باشگاه که خونه نباشم هی بخورم . هه هه . چه اراده ای .
امروز از صبح دو تا بیسکوییت ساقه طلایی خوردم با یک لیوان چای .
حواسم هست . حواسم هست . حواسم هست .
دیروز یک کمی زیاده روی کردم ، مثلا نون خامه ای و شربت آبلیمو خوردم . اما هم سخت مریض بودم و هم روز اول پریودم بود . اصلا به خودم سخت نگرفتم و به جاش امروز سعی کردم جبران کنم .
ساعت 9 صبح 1 خرما
ساعت 30/10 صبح یک چای و یک خرما
ساعت 12 نصف سیخ کباب کوبیده با نون لواش
ساعت 14 یک کفگیر ماکارونی و یک کاسه ماست
ساعت 16 یک چای و یک خرما
نمی تونم بگم در این دو روز تعطیلی آخر هفته از خودم راضی بودم . اما انصافا ناراضی هم نبودم . یک کمی خورده خوری کردم ، اما فعالیتم هم بیشتر از نشستن جلوی تلویزیون یا دراز کشیدن و کتاب خوندن بود .
امروز صبح ناشتا 10 تا آلوی ریز .
ساعت 10 یک لیوان چای و دو خرما
ساعت 12 یک خرما
ساعت 13 یک سیخ کباب کوبیده و نصف پرس پلو که خیلی زیاد بود و یک کاسه ماست و نصف لیوان دوغ
ساعت 18 یک چای و یک تکه ی کوچک کیک
شام یک برش لازانیای آلوچه پز
صبح یک خرما و یک چای
ساعت 10 یک چای
ساعت 12 یک بیسکوییت کرم دار .
ساعت 13 یک کفگیر ماکارونی و یک کاسه ماست
ساعت 30/15 یک چای و دو خرما
امروز سر کار یک کمی پیاده روی کردم . آخه صبح ها معمولا توی این طبقه کسی نیست و آقایون بیشتر می رن کارگاه . اما با همین یک ربع ساعت صبح و یک ربع ساعت عصر پیاده روی توی سالن ، مردم و زنده شدم . نفسم بالا نمی اومد .
اه .
خب . ده روز گذشت و من یک کیلو و نیم لاغر شدم و دور کمرم 4 سانت کم شد .
با تشکر فراوان از آلوچه جونم ، مبارکم باشه .
امروز صبح یک ساندویچ نون لواش و پنیر زیره
یک چای و یک خرما .
ساعت 11 یک چای و یک خرما
ساعت 12 یک گوجه فرنگی
ساعت 13 یک خرما
ساعت 14 یک خرما
ساعت 15 یک کفگیر پلو با خورش قورمه سبزی و دو تکه گوشت .
زیاده روی : به عنوان دسر !! یک تکه ته دیگ با خورش خوردم و حسابی باد کردم
ساعت 18 یک ظرف کدوی آب پز و ماست
ساعت 20 نصف بشقاب تاس کباب .
بعد از شام یک برش هندوانه ، یک برش خربزه ، یک آلو سیاه ، یک موز
نیمه شب یک تکه شکلات
می دونم زیاده روی بود اما خونه ی مادرشوهر بودیم و به این دلیل ! عصبی شده بودم .
فردا جبران می کنم .
امروز صبح فراموش کردم صبحانه بخورم . مسخره است . نه ؟
حتا نون و پنیرم رو با خودم نیاوردم و حالا حسابی گرسنه ام . تا حالا که ساعت 9 صبحه و سه ساعته که بیدارم یک خرما و یک لیوان چای خورده ام .
نه ، راستی صبح ناشتا یک آلو هم خوردم .
*
ساعت 30/11 یک خرما
ساعت 30/13 یک کفگیر پلو با خورش قیمه بادمجون و یک کاسه ماست .
ساعت 18 یک ظرف کدوی آب پز با ماست
ساعت 20 شام ، یک پیش دستی خوراک شامل سینه ی مرغ و قارچ و سیب زمینی و گوجه فرنگی . یک لیوان نوشابه ی رژیمی .
ساعت 21 یک برش هندوانه .
ساعت 12 شب یک عدد انجیر .