mehrbanoo

I love my life.

My Profile

  • Name: mehrbanoo
  • City: Tehran
  • Region: Tehran
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 157.0cm
Start weight: 70.00kg
Current weight: 67.50kg
Goal weight: 50.00kg
Lost to date: 2.50kg
Remaining: 17.50kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

جمعه 14 آبان 1389

درورد دوستان
این هفته بد نبود.
یکی از پروژه هامو تا 90 درصد ارائه دادم ، خیلی راضیم.
یه نمره ترم پیش رو تازه گرفتیم ، نمره الف گرفتم.
هفته دیگه هم باید یه پروژه ارائه بدم. بعید به نظر می رسه که همشو بشه در یک هفته ارائه داد. البته درس سختی نیست. یه استاد داره پرفسوره . این قدر با سواده که آدم تو کلاسش پرواز می کنه.
و اما درس اقتصاد منو کشته!!!!!!!!!!!!! خدا عاقبتمون رو به خیر کنه تو این درس.استادش از دانشکده خودمون نیست. از قبل دو تا از بچه هامونو می شناسه که همه به به و چه چهش واسه همون دوتاست.
اموز جمعه است. برعکس همه که روز استراحتشونه. بنده باید  تا ظهر به نظافت برسم بعد غذا . این خودش یعنی تا ظهر. بعد از ظهر ایشا لله باید تا شب مقاله سفارشی رو تکمیل کنم.
تکلیف اقتصاد هم مونده.
ترجمه جناب استاد که فعلا رها شده. جرأت ندارم دورو برش آفتابی شم.
بی خیال نمی خوام خسته تون کنم.
بنده 600 گرم کم کردم = 66 شدم
و همسری یک کیلو = 89 کیلو شد

خیلی بی تحرک هستم. بازم نشسته و در حال انجام تدریس و تحصیل.
همگی موفق باشیم
به امید خدا

شنبه 8 آبان 1389

درود به همگی
 وزن من و همسر فداکار در این هفته هیچ تغییری نکرد.
با این که 6 آبان تولدم بود اصلا کیک و شیرینی نخوردیم......که نکنه رژیم بهم بریزه!!!!!!!!!!!!!!!!
اینم نتیجش!!!!!!!!!!!
حالا که این جوریه تولد همسری در 28 آذر رو جشن خواهیم گرفت.

همگی موفق باشیم به امید خدا

جمعه 30 مهر1389

درود به همگی
وبلاگ هاتون که می خونم می بینم همگی در تلاشن. آفرین
keep on your trying
همسر فداکار: 1.5 کیلو
خودم: 1.400 گرم کم کردیم این هفته
واسه خودم جای تعجب داشت. روند برنامه هام هیچ تغییری نکرده بود.
شاید به علت ثابت موندن وزن در هفته پیش بوده!

از همگی ممنونم که نظر می دید. منو به علت ذیق وقت ببخشید که کمتر سر می زنم.
من این ترم سه پروژه خیلی سخت دارم که تا بهمن شرشون کنده نمی شه.

همگی موفق باشیم
 به امید خدا

جمعه 23 مهر

این هفته وزنم تغییری نکرد
همسر فداکار یا یک کیلو اضافه کرده اند. یا از قبل اشتباه عدد وزن کشی را دیده اند. . گفتند مطمئن نیستند کدوم اشتباه پیش اومده
ولی من می دونم در مورد ایشون چه اشتباهی پیش اومده....... قند که می خورن، کنجد و عسل هم که می خورن اونم با بیسکویت!!!!!
خودم هم که معلومه فعالیتم کم شده دایم نشسته و در ال مطالعه هستم.
همگی موفق باشیم
به امید خدا

شنبه 17 مهر 1389

خسته نباشید خدمت تمامی دوستان با اراده و مصمم
این هفته تولد دخترم، مهرسا خانوم بود. جای شما خالی جشن کوچکی گرفتم که مطمئنا تأثیرات بزرگی بر رژیم داشته!!!!!!
ثبت کاهش وزن
خودم:نیم کیلو
همسر فداکار (که این روزا کمتر فداکاره و من فرصت زیادی جهت مطالعه ندارم): یک کیلو

همگی موفق باشیم
به امید خدا

10 مهر 1389

ثبت کاهش وزن:
خودم: 700 گرم= 68.5 شدم
همسر فداکار همچنان به علت بالاتر بودن متابولیسم آقایان از من جلوتره: 1 کیلو = 91 شدن
 

شنبه 2 مهر 1389

ثبت کاهش وزن:
خودم: 800 گرم
همسر فداکار:1 کیلو

بالاخره تونستم عقربه وزنه رو زیر 70 ببینم بعد سه سال!!!!!
خدا را شکر

پنج شنبه اول مهر 1389

درود
بعد از یک تابستان فارغ از هر غم به مهر پر از گرفتاری رسیدم. هر سال هفته اول مهر اوضاع خراب میشه. نه اینکه فکر کنید هفته های بعدش درست میشه نه! بدتر هم میشه.
بالاخره نمونه رو دادم به آزمایشگاه باید جوابو 25ام می گرفتم نشد. بعدش باید می بردمش چک آپ اونم نشد. گذاشتم هفته آینده با تاخیر ببرم.
الان سوال اینه که چرا نشد؟
دیدار جناب استاد مساوی است با بلا، گرفتاری، ...حمالی،( اون سه نقطه هم که می دونید با چی پر میشه)، آره دقیقاً.
کلی اشکال از طرح مقدماتی گرفته که واسه برطرف کردنشونحداقل دو هفته کامل وقت می گیره. منی که سر کار می رم سر کلاس می رم، تدریسم می کنم، فکر می کنیم چقدر از این هفته کامل می مونه؟!!!!!!!
خلاصه که خیلی خیلی گرفتارم.
گذشته از اینا، مقاله ای را که سال گذشته با خون دل نوشتم، اسم استاد و گذاشتم اول تا بره واسه ارائه بین المللی. رفت اما چه رفتی همه کاراش با من اما اسم اول ارایه و 70% امتیاز!!!!!!!
حالا هی بگید چقدر اعصابم قاطیه!!!!!!!! این که اولشه . جناب استاد فرمودن یه دستی توش ببرید و ویراستاری کنید بدید انتشارات واسه چاپ.
آخه جناب استاد مگه بنده ید بیضا دارم که با یه دستی تموم بشه. اینم یعنی 3 روز کار مداوم.
تازه بازم این اول گرفتاری این هفته بوده. به طور ضرب العجلی جناب استاد فرمودن شما فرم وزارت علومو پر کردی امروز اخرین وقتش بوده. نزدیک بودم غش کنم!!!!!! این فرم یعنی جمع آوری حداقل 20 تا مدرک جورواجور اونم ابتدا دست نویس بعد اسکن!( نمی دونم این اصولا دیگه چیه)
خلاصه بازم مثل جا خالی... بدو این ور بدو اونور مدارک جمع آوری شد با سرعت نور!
از بس تمرکز حواس نداشتم فرمو 3 بار پر کردم حالا هم منتظر تاییدیه هستم که بقیشو بفرستم تا شنبه 3 مهر تمدید شد. موندم اگه تاییدیه نیاد چه خاکی به سر کنم. یعنی فرصت از دست رفت؟!!!!  خدا نکنه. خدایا رحم کن. به مهرسا حداقل که چه جوری بیچاره رو صبح چشم باز نکرده با آزانس بردم خونه مربی، نه درنگی نه تاملی! بچم بار اولش بود اون خانومو می دید ولی چاره ای نبود باید می رفتم دنبال این کار که نتیجه اش با خداست!!
اینم که شد دفتر خاطرات تا ثبت وقایع رژیم. این که می گم
وقایع رژیم  سوء تفاهم نشه وقایع رژیم منحوس لاغری رو می گم.
همسر فداکار تو کل سابقه کاریش قرار گذاشته بود بره ختم پدر یکی از همکاراش. البته بیشتر یه تور دسته جمعی بوده که سه تا ماشین از دوستانشون راه افتادن به طرف قزوین. گفتن خیلی خوش گذشته!!!!!!!! حواستون هست که گفتم ختم سوم پدر یکی از همکاران!!!!!!!
رژیم من که کماکان ادامه داره. ولی همسر فداکار گفتن ترکوندن خودشونو. من که شانس ندارم شنبه تو وزن کشی 2 کیلو از من جلو می افته.
هر دوستی که اینو می خونه تو رو خدا منو حلال کنه. تقریبا یه رمان شد!
همگی موفق باشیم
به امید خدا

شنبه 26 شهریور1389

درود
شب همگی به خیر
امروز قرار وزن کشی داشتیم. همسر فدارکار 2 کیلو و من 1.5 کم کردیم .تو ذوقم خورد از دو روز پیش تا حالا کم نکرده بودم. با این که 4 بار حدود 4 ساعت پیاده روی کردم!
واسه همینه که می گم باید هفته  ای وزن کشی کنم. تا شنبه آینده خودمو وزن نخواهم کرد. ای خدا چرا همیشه رو این 70 نحس استوپ می کنم؟ ولی این بار کوتاه بیا نیستم. رژیمو ادامه می دم، یا اون پیوز میشه یا من!
فردا کلی کار عقب افتاده دارم.......دیگه یواش یواش باز آید بوی ماه مهر......ماه مث ... درس خوندن و تلاش کردن. احتمالا همون روز اول اساتید محترم را سورپرایز خواهم کرد: نه کتابا رو کامل ترجمه کردم و نه مقاله ای نوشتم.
خوب چی کار کنم، منم می خواستم مثل همه ی آدما یه بار تو عمرم تفریح کنم. جرمه؟!!!!!
ولی خوب در عوض تزم آماده شده و دوشنبه می رم خدمت جناب استاد.
این تست انگل مهرسا خانوم هم عجب داستانی شده! سه تا نمونه تا 10:30 صبح باید برسونی آزمایشگاه...بچه ی ناز و خوشگلمو باید هی صبح زود به زور بیدار کنم و ببرم دسشویی و التماس کنم که مامان جان.......آره! خلاصه بعد  از تلاش های پیگیر دو تا نمونه رسوندم به آزمایشگاه.ببینم فردا صبح بالاخره می تونم نمونه سومو بگیرم. بازم خوبه این مهد کودکا مارو مجبور می کنن سالی دو بار این تستو بگیریم....واسه اطمینان از سلامتیش خوبه. البته من تست وسط سالو به علت گرفتاری می پیچونم.
خوب شب همگی به خیر
همگی موفق باشیم
به امید خدا


پنج شنیه 25 شهریور 1389

درود
روز به خیر
امروز پنجمین روز رژیمه. سعی کردم اصولی رو که باید حفظ کنمو رعایت کردم. هفته ای وزن کشی می کنم و هفته ای هم ثبت خواهم کرد. البته خوب .......... ( حدث بزنید).........
شما بگید میشه آدم طاقت بیاره و خودشو حتی یواشکی هم وزن نکنه؟!!!!!!!!!!
حالا بعد این توجیه بگم که به 70 رسیدم . تازه شدم مثل هفته ی آخر ماه رمضون!!!!!!! سام   2010 شما درست می گفتید؛ این وزن اضافه اخیر خیلی زود کم شد. ا
می دونید من الان 3 ساله آرزو دارم عقربه وزنه رو زیر 70 ببینم. یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی امروز 5 شنبه است و همسر فداکار زودتر میاد می خوام عصر 2 ساعت پیاده روی داشته باشم. تا امروز 2 ساعت فقط شنبه و یک شنبه رفتم. دکترم گفته باید حداقل هفته ای 4 ساعت و حداقل در سه نوبت پیاده روی داشته باشم.
همسر فداکار هم پا به پای بنده رژیم دارن. میگه (یواشکی البته) وزن کرده ولی وزنش تغییر نکرده!!!!!!! گفتم لابد یواشکی هم کله پاچه زدی؟ اما فرمودن خیر!!!!!
حالا به هر حال این یه مسابقه است بین منو اون.
همگی موفق باشیم
به امید خدا .

Tracker