90-03-29
سعی کن اون 176 رو تو ذهنت گنده نکنی. سعی کن. سعی کن.
رفته بودم ماموریت. 2تا ایول اساسی باید به خودم بگم. 1- از جلوی بوفه ی اسنک رد شدم و پاهام شل شده بود که بایستم و یه دونه بگیرم. ولیخودم رو هل دادم و از اون مغازه زود دور شدم.
2- از جلوی یکی از نمایندگی های هایدا رد شدم و میخواستم یه ساندویچ بخرم که خودم رو هل دادم و نخریدم.
تا اومدم رسیدم به محل کارم. رفتم تو مغازه ی جدید افتتاح شده ی نزدیکمون (بیشتر به هوای یه بستنی یخی که هم کالریش کم باشه هم از گرمازدگی خارج شم!!) رفتم داخل بستنی نداشت ولی چشمم خورد به یه خوراک لوبیا و خریدمش!! نمی دونم چرا! البته میدونم ها!! گرسنه ام بود بدجور!!
تا برسم پشت میزم داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بخورمش یا نخورمش. آخرش تصمیم گرفتم بخورمش که یه دفعه دیدم درش ساده است و از این آسان بازشو ها نیست!! یعنی درباز کن میخواد!!
هم ضایع شدم هم خوشحال!! انگار خدا با منه!


