90-03-25
ساعت 10 به مناسبت فردا بهمون شیرینی تعارف کردند. یک دونه برداشتم.
قبلاها بی اغراق هنوز تعارف کننده از اتاق خارج نشده بود که شیرینی توسط من بلعیده شده بود.
ولی الان! حدود 3 ساعته که شیرینی رو میزمه. هی هر دفعه میرم و میام و میبینمش و هی خوردنش رو به تعویق میندازم.
دیروز یکی از همکارا بستنی برای همه خرید و چون به تعداد خریده بود روم نشد که برندارم (باید یاد بگیرم این رفتار مزخرف رو نداشته باشم! اون لطف داشته و خریده دلیل نمیشه که من به بدن خودم آسیب برسونم و بخورمش). برداشتمش و خیلی آروم آروم خوردم. به خاطر خوردن اون بستنی, دیروز عصرونه ام رو نخوردم.
امروز نهار 2 تکه جوجه ی کوچک (که تازشم با استخون بود) + دو تا دلمه خوردم (وای دلمه منو میکشه. مخصوصا با برگای تازه ی درخت مو حیاط خودمون!). به نظرم غذام زیاد نبود ولی الان بدجور تو معده ام احساس پری میکنم. شاید هم به خاطر چند قلپ آبیه که وسطش خوردم.
ببینم تا کی میتونم در برابر اون شیرینی مقاومت کنم!!
بعدا نوشت: بالاخره ساعت 4 اون شیرینه رو خوردم!!!! 
شش ساعت
خیلی عالی بود. شش ساعت مقاومت در برابر شیرینی اصلا کم نیست.
Login to add your own comment.

