Pishe be sooye behtarinha

Man be khodam iman daram ke movafagh misham

My Profile

  • Name: Mahsa
  • City: Tehran
  • Region: Hormozgan
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 168.0cm
Start weight: 95.00kg
Current weight: 92.00kg
Goal weight: 70.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 22.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

زندگی خروسی

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
 
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

مشغله

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!

کاش دلامونم مثله خیابونامون سفید می شد

سلام

 بابا عجب برفی اومد دیروز واقعا خیابونا ,درختا ,ماشینا و... همه چی سفیدو قشنگ شده بودواقعا طبیعت آدم رو خیره می کنه امروز از اون همه سفیدی فقط یه ذره گل و شلش مونده بود البته بازم خوبه مخصوصا واسه ما تهرانی ها که زیاد از این چیزا نمی بینیم

من امروز اولین روزه دانشگاهم رو واسه کارشناسی ارشد رفتم ,کلاس خوبی بود ولی احساس کردم یه ذره تنبلیم می یاد واسه درس خوندم البته فکر کنم کم کم یخم آب شه مثله برفا

من یه کتاب دارم به اسم "بدون اضافه وزن" از خانم "کارن دارلینگ" خیلی کتاب خوبیه سعی می کنم هر وقت فرصت کردم یه بخش از اونو اینجا بنویسم تا هم برای خودم یادآوری بشه هم شاید برای هم گروهی های تپلی عزیز مفید باشه امیدوارم وقت کنم آخه من خیلی کمبود وقت دارم برای همینم به اکثر کارایی که مد نظرم هست نمی رسم واسه همین تصمیم گرفتم یه برنامه مشخص برای روزهای هفته در یه دوره زمانی معین بنویسم و یه برنامه هدف تا خودم رو بتونم بررسی کنم هر وقت تنظیمش کردم اینجام می زارمش

 

سال خوش یمن - گروه خوش یمن

دوباره سلام

من یه عالمه خوشحالم امروز 1/1/2008 بود من امروز اولین روز ورزشم رو رفتم ,اولین کیلو وزنم رو بعد از عضویت در گروه سه شنبه ها کم کردم و اولین کامنت هام رو از لیلی عزیز و دکتر سارا مهربون گرفتم

خلاصه فکر کنم این سال جدید هم برای من هم برای همه دوستان گروه اومد داره ,مطمئنم همه کلی بلربی میشن تا آخره سال

امروز که رفتم سالن ورزش خوشبختانه!! دو تا خانم بیشتر داخل سالن نبودن چون من حسابی خجالت می کشیدم از هیکلم برای اینکه لباس چسب پوشیده بودم ,چشمتون روزه بد نبینه شکم از این ور,پهلو از اون ور ,گوشتای خط سوتین از اون یکی ور و... زده بودن بیرون

اولش معذب بودم ولی بلاخره موفق شدم با خودم کنار بیام و مثله بچه های خوب وایسم ورزشم رو بکنم

خلاصه کلی کیف کردم و متاسف شدم که چرا تا حالا به فکر خودم و سلامتیم نبودم به همکارم هم گفتم ما خانم ها مخصوصا اگه کارمند هم باشیم اصلا به خودمون اهمیت نمی دیم همه چیز رو ,کار؟,خون,همسر,بچه,خانواده و... رو مقدم بر خودمون می دونیم

مطمئنم همه بچه های گروه از این 1/1/2008 به بعد همه , هم هوای خودشون و هم دوستای مهربونشون تو گروه رو دارن

روز 24

سلام ،من باخره موفق شدم عضو گروه انار بشم و از اين بابت خيلي خوشحالم امروز روز 24 رژيم من هست،اگرچه كامل كامل رعايت نكردم ولي بازم خوبه خيلي ناراضي نيستم

از امروز مي خوام برم ورزش اگر خدا بخواد 2 روز در هفته مي خوام برم باشگاه و،مي خوام دوباره شروع كنم به نوشتم چيزهايي كه در طول روز مي خورم

اين دفعه ديگه مي خوام عزمم رو جزم كنم و تا آخرش برم

روز 7

سلام

امروز

صبحانه : 1.5 كف دست نان سنگك 1 قاشق غذا خوري سرشير

ساعت 11: 1 كاسه سالاد ميوه : يك خوشه كوچك انگور نصف پرتقال  نصف انار

ساعت 2:30 : ناهار: يك ساندويچ همبرگر خانگي با سس گوجه

ساعت 8: يك عدد شيريني تر يك عدد چاي

ساعت 8:30:شام 1.5 كاسه آش رشته

ساعت 9 : اعدد چاي 2 حبه قند 1 خوشه كوچك انگور

 

 

یک پیشنهاد

پیشنهاد می کنم برای خوردن میوه کمتر سالاد میوه درست کنید اینطوری هم میوه کمتری می خورید  هم خوشمزه تره و از همه مهمتر اینکه دلتون برای خودتون نمی سوزه که باید اینقدر کم میوه بخورید چون وقتی از هر میوه یک مقدار تو کاسه می ریزید حجمش زیاد میشه خوبه نهههههههه؟؟؟

مثلا من دیروز چند حبه انگور رو با نصف پرتقال و نصف انار متوسط خورد کردم و با هم مخلوط کردم  چند حلقه نازک موز هم گذاشتم روش  - خوشمزه - خوش رنگ -و زیاد خیلی خوب بید

 

روز 6

سلام

اعصابم خورد شد یه دفعه نوشتم دستم خورد به کلید پاک شد دوباره باید بنویسم بد!

گفتم که می خوام از این به بعد کالری ها رو حساب کنم و بنویسم

امروز

ساعت 10 : صبحانه : ا لیوان شیر  ا قاشق عسل 1 کلوچه اهوازی

ساعت 2:3: ناهار : 1 کاسه متوسط تلیت آبگوشت 2 قاشق گوشت کوبیده 2 قاشق ترشی نصف لیوان دوغ

ساعت 5 : 1 لیوان چای 2 حبه قند

ساعت 5:30 : 1 کاسه سالاد میوه : چند حبه انگور نصف پرتقال نصف انار  چند حلقه برش نازک موز

ساعت 8 : اعدد شیرینی متوسط 1عدد نارنگی

ساعت 30 :8 : شام : نصف کفگیر برنج ساده نصف کبلب کوبیده نصف کفگیر سبزی پلو 1 تکه متوسط کوکو 1 قاشق ترشی یک چارم لیوان دوغ

ساعت 10: 1 خوشه بسیار کوچک انگور

 

روز 5

سلام

امروز

صبحانه : یک کف دست نان بربری مقدار کم خامه

ساعت 11: 1 شیرینی که اداره  داد واسه سالگرد ازدواج حضرت فاطمه و حضرت علی

ساعت 11:30 : نصف دیگه شیرینی !!! چون تو اتاق بچه ها از همون شیرینی برام نگه داشته بودن

ساعت 1: ناهار : 2 قاشق کشک بادمجان 2 قاشق سالاد ماکارانی 2 قاشق پلو خورشت قرمه

ساعت 5: 1 کاسه پر سالاد با نارنج و آبغوره

ساعت 8: ا عدد پیراشکی کرم دار

ساعت 8:30 : 1 خوشه انگور 1 پرتقال نصف موز نصف خرمالو

ساعت 10: نصف کلوچه اهوازی

 

روز 4

سلام

امروز

صبحانه : نصف کلوچه اهوازی

ساعت 11:30 یک پاکت آب پرتقال

امروز رفته بودم دانشگاه برای انتخاب واحد

ساعت 1:30: 2تکه حلوای گردویی سوغات تبریز که همکارم آقای گلبرگ آورده

ساعت 2: نهار : نصف چیز برگر  5 عدد سیب زمینی سرخ کرده مقدار کمی سالا

ساعت  4:30 :یک کاسه کوچک سالاد

ساعت 5:30 : 1 عدد خرمالو

ساعت 8 : نصف کلوچه اهوازی

ساعت 10:30 : 1 لقمه کشک بادمجان نصف انار