My Profile

  • Name: mahdis
  • City: NYC
  • State: NY
  • Country: US

My Weight Loss

Height:
Start weight: 65.60kg
Current weight: 59.20kg
Goal weight: 57.00kg
Lost to date: 6.40kg
Remaining: 2.20kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

2/6/2008

چهارشنبه:30دقیقه پیاده روی

ساعت بیداری:6:45

ساعت خواب:ساعت 9شب خوابیدم وساعت 12شب بیدارشدم و بعدش ساعت 4 خوابیدم دوباره

کالری:1450

 

2/5/2008

سه شنبه:2008/5/2 :30دقیقه ترکیب راه رفتن ودویدن 2.5مایل

ساعت بیداری:6:45 صبح

ساعت خواب:3:45

کالری:1300

.

دوشنبه 2008/4/2: نبم ساعت ترکیب دویدن وراه رفتن 2.5 مایل

ساعت بیداری 11صبح(شب قبل حدودا میشه گفت صبح ساعت 5:30 خوابیده بودم)ا

ساعت خواب:3:30

کالری روزانه:1300

 

پنجشنبه

سلام سلام بنده همین الان از باشگاه اومدم خونه طبق روال این روزها که سرم شلوغه دیر رفتم البته میشد زودتر برم ولی بین اینکه برم جیم یا بیرون پیاده روی کنم گیر کرده بودم.یه جایی کار داشتم که حدود 20 تا  بلاک باید راه میرفتم تا برسم وهمون مسیر روبرمیگشتم هرچی فکر کردم این پیاده روی بیش از نیم ساعت میشه ولی چون واسه کاره به دلم نمیشینه که ورزش روزانم حسابش کنم.این جوری شد که بیخیال اون کاره شدم ولباس پوشیدم ورفتم باشگاه وحدود 2.5مایل ترکیب دویدن وراه رفتن تو نیم ساعت بود وقبل وبعدش هم که هم راه رفتم هم حرکات کششی ودیگه جیم تعطیل شد ومن هم اومدم خونه

اوضاع خواب بهتره بعد از اون دوشب که اصلا نخوابیدم یکمی حالم خوب نبود شدیدا گرسنه بودم اما نمیتونستم چیزی بخورم ...دیشب یه اس ام اس از فرشته گروهمون داشتم حدود 12:30 شب بود که نوشته بود اگه نخوابیدی برو بخواب !...  یه حسی بود هم خوشحالی که یکی این همه به فکرته با این همه مشغله ای که خودش داره ودرعین حال یه جور شرمم شدو از پای نت پاشدم وکارای واجبم رو کردم ورفتم بخوابم طول کشید تا خوابم برد ولی حداقل بدنم در حال استراحت بود واتاق تاریک بود ...فرشته مهربون ممنون

حالا از این هفته یه وبلاگ دیگه تو بلاگفا یا جای دیگه شروع میکنم وجدول خواب وبرناممو مینویسم اگه تا حالا نکردم واسه این بود که خجالت میکشیدم از بی برنامگی خوابم!ولی میخوام بنویسم همین شرم شاید عاملی بشه اوضاع بهتر بشه

غرغر کله صبح

الان ساعت 6وربع صبح سه شنبه است ومن از دیشب حتی روی تخت هم نرفتم که دراز بکشم وتا خودصبح بیدار بودم. الان هم لباسمو پوشیدم وآرایش کامل کردم وآماده شدم که برم کلاس .برعکس همیشه که بدو بدو یه چیزی میکشم تنم وبدون هیچ آرایشی میرم سر کلاسای صبح.شب قبل هم همین آش بود وکاسه ! ازدست خودم بدجوری عصبانیم چقدر یه آدم میتونه به خودش بد کنه حالا از خیراین دوشب هم که بگذریم بهترین ساعت خواب من بین 2-1 بوده .اگه فرداش کلاس داشتم که هیچ ساعت 6:30 بیدار اگر نه که خوابیدم ولی خواب صبح کجا وخواب شب کجا !خجالت هم نمیکشم همه این ها رو میدونم وباز هم این وضعمه من قبول ندارم که نمیشه کاریو کرد وعادتی رو ترک کرد مگه تک تکمون وخودم کلی از پارسال تغییر نکردیم؟؟؟پس شدنیه !درد اینه که این موضوع خواب با همه ضربه هایی که به همه زندگیم میزنه هنوز به چشم من معضلی نیومده که بخوام از ته دل بخوام تغییرش بدم این که دلیل نشد من به بیخوابی عادت دارم من چند شب هم نخوابم چیزیم نمیشه من شبا رو دوست دارم اه اه با خودم خیلی لجم چرا بی ارادم من آخه این قدر

دیروز از کلاس که اومدم چنون خوابیدم که گویا بیهوش شدم تلفن بالای سرم بیش از 20 تا تلفن داشتم که یه دونش هم نفهمیدم ونشنیدم کلی کار مثل باشگاه رفتن وخرید ودرس خوندن مالید واسه اینکه این جوری خوابم برد وکسل از خواب بیدار شدم برنامه غذا رو که دیگه نگو ........هر چی میگم بیشتر حرص میخورم به خودم این هفته رو وقت میدم که بشینم با خودم کنار بیام وتکلیفمو روشن کنم این جوری نمیشه دقیقا مثل آدمایی که از هفته بعد میخوان رژیم بگیرند یا سیگارشونو ترک کنند هیچ فرقی با اونا ندارم فقط الکی میگم باید اول مسئله رو باخودم حل کنم از الکی حرف زدن وقول دادن الکی به خودم که دیگه مثل آدم میخوابم دیگه حالم بهم میخوره

Friday

خوب امروز هم دقیقه نود رفتم باشگاه حدود ساعت 9 شب بود وتقریبا آخرین نفری بودم که اومدم بیرون !حالا احتمالا از هفته بعد بهتر میشه اوضاع و میتونم زودتر وقت گیر بیارم وبرم ورزش کنم

 

.

امروز هم رفتم باشگاه البته باز هم کارها دیر تموم شد و مجبور شدم دیر یعنی ساعت 8:45 برم و طبق همون برنامه دوشنبه دویدم

دوشنبه 2008/21/1

امروز تا ساعت 8:30 مشغول کار وکلاس و...بودم وبعدش رفتم باشگاه وحدود 2.5مایل ترکیب دویدن وراه رفتن در30 دقیقه که به این ترتیب بود 5دقیقه دویدن 1دقیقه راه رفتن (تکرار 2)5دقیقه دویدن بعد 2دقیق راه رفتن(با تکرار یک)دوباره 5دقیقه دویدن ادقیقه راه رفتن 5دقیقه آخر دویدن

سرعت دویدن=5مایل برساعت       سرعت راه رفتن :3.8مایل برساعت

قبل وبعدش هم حرکات کششی وهمین طور راه رفتن برای گرم کردن بدن وهمین طوربعد از تموم شدن هم چند دقیقه آروم دویدم وراه رفتن

حالا باید جدول درست کنم واونجا برنامه رو وارد کنم  

شروع دوباره

مدتیه که ورزش نکردم واین وقفه داره طولانی میشه وواضحه که هر چی طولانی تر شروعش سخت تر تکلیف هم برای خودم روشنه که دوست دارم ورزش کنم وتاثیر واضح ومتبتش رو هم روی بدن وهم روحیه ونظم وزندگی روزمره دیدم پس این کاری که باید دیر یا زود شروع کنم هر چی عقبش بندازم یه بار ذهنی به بارهای ذهنی دیگه که ماشالله کم هم نیست اضافه میکنم وهم شروعش سخت تر خواهد شد .بنا به همین دلیل از فردا میخوام شروع کنم و آزی جون هم قول داده لطف کنه و هوامو داشته باشه و چکم کنه .به آزی جون هم گفتم این هفته زیاد مهم نیست که چقدر بدوم وبا چه سرعتی یا چقدربا دستگاه کار کنم این مهمه که من باید هر روز به این هدف لباس عوض کنم برم باشگاه و ورزش کنم وبرگردم حتی اگر کیفیت وکمیتش پایین تر از قبل باشه .هدف اینه که این نظم ذهنی شکل بگیره که اولویتی به نام برنامه ورزشی روزانه وجود داره که باید به اون بها داد وتوجه کرد اگه این شکل گرفت به مرور کیفیت و کمیتش هم درست خواهدشد.کلی برنامه عقب افتاده دارم که از قضا اولویت های اول زندگیمو در برداره ومتاسفانه خیلی بزرگش کردم ودرنتیجه شروع کردنش برام سخت شده ولی تا همین جاش هم کلی وقت هدر رفته واز زندگی عقبم این میتونه یه تمرین خوب برای شروع هم زمان اونها هم باشه 

سفر

ازسفر برگشتم جای دوستان خالی خیلی خوش گذشت وحسابی با نیلوجونم کیف کردم تازه بعد از مدتها لوبیا پلوهم خوردم اونم چه لوبیا پلویی (یه موقع نگید این چه شکمواها )تو این سفر اصلا به خودم سخت نگرفتم وبیخیال کالری شمردن وحساب کتاب شدم و کلی از چیزهایی که هوس کرده بودم رو خوردم ولی یه چیزیو فهمیدم که مدریت وکنترل تغذیه کمی تا قسمتی دستم اومده .هم به خودم بدنگذروندم هم اینکه خودکشی نکردم وپرخوری نکردم یه چیزایی مثلا شیرینی جات که کم پیش میادروزانه بخورم رو تو این سفر هرروز خوردم ولی زیاد نخوردم جالب اینه دیگه اونجوری حریص هم نیستم خداروشکر وزنم هم زیاد نشده که هیچ یکم هم کم شده خیلی کم! ولی خوب خیلی راضیم !دقیقا پارسال این زمان من مسافرت بودم واونم توهتل وخورد وخوراکم خیلی سخت بود که درست و رو برنامه باشه ولی چنون به خودم زهر مار کردم جز یکی دوبار طی 10 روز سفر غذای کامل نخوردم وکلی به خودم سختی دادم روزانه کلی پیاده روی میکردیم واسه گشت وگزار ولی نتیجه اینکه از سفر با گوش آویزون برگشتم و با اضافه وزنی حدود 1.5کیلو ویادمه چقدر حرص خوردم که هم اونجا کوفتم شد هم چاق شدم.خوب خیلی خوشحالم که دارم باسیستم صرفه جوی بدنم مقابله میکنم و داره نتیجه میده راستی اگه باز هم وزنم بازی درنیاره دوباره اومدم زیر 60 کیلو ودر آستانه پس گرفتن ستاره 5پوندی اینو درآستانه تولد میتینگ به فال نیک میگیرم