پنجشنبه
سلام سلام بنده همین الان از باشگاه اومدم خونه طبق روال این روزها که سرم شلوغه دیر رفتم البته میشد زودتر برم ولی بین اینکه برم جیم یا بیرون پیاده روی کنم گیر کرده بودم.یه جایی کار داشتم که حدود 20 تا بلاک باید راه میرفتم تا برسم وهمون مسیر روبرمیگشتم هرچی فکر کردم این پیاده روی بیش از نیم ساعت میشه ولی چون واسه کاره به دلم نمیشینه که ورزش روزانم حسابش کنم.این جوری شد که بیخیال اون کاره شدم ولباس پوشیدم ورفتم باشگاه وحدود 2.5مایل ترکیب دویدن وراه رفتن تو نیم ساعت بود وقبل وبعدش هم که هم راه رفتم هم حرکات کششی ودیگه جیم تعطیل شد ومن هم اومدم خونه
اوضاع خواب بهتره بعد از اون دوشب که اصلا نخوابیدم یکمی حالم خوب نبود شدیدا گرسنه بودم اما نمیتونستم چیزی بخورم ...دیشب یه اس ام اس از فرشته گروهمون داشتم حدود 12:30 شب بود که نوشته بود اگه نخوابیدی برو بخواب !... یه حسی بود هم خوشحالی که یکی این همه به فکرته با این همه مشغله ای که خودش داره ودرعین حال یه جور شرمم شدو از پای نت پاشدم وکارای واجبم رو کردم ورفتم بخوابم طول کشید تا خوابم برد ولی حداقل بدنم در حال استراحت بود واتاق تاریک بود ...فرشته مهربون ممنون
حالا از این هفته یه وبلاگ دیگه تو بلاگفا یا جای دیگه شروع میکنم وجدول خواب وبرناممو مینویسم اگه تا حالا نکردم واسه این بود که خجالت میکشیدم از بی برنامگی خوابم!ولی میخوام بنویسم همین شرم شاید عاملی بشه اوضاع بهتر بشه


اين بود رسم همسايگي؟اشكالي نداره به نظر منم اون جدوله معجزه مي كنه ويه وسوسه ذهني خوب براي تغييرات خوب