Back to home
من دیروز از مسافرت برگشتم و از ترس تا یکی دوساعت روی ترازو نرفتم چون با همه تلاشی که کردم نشد بیشتر از دوروز بدوم وبقیه روزها هم زیاد فعالیتی نداشتم مسافرتهای دیگه حتی اگه وقت ورزش نبود واسه دیدن شهر و...کلی پیاده روی میکردم ولی اونجا هرجا میخواستیم بریم با ماشین میرفتیم وراه رفتن خیلی محدود بود چون دختر داییها هم اهل راه رفتن نبودند این از داستان فعالیت من دراین سفر حالا برم سر بحث خوشمزه ولی پردردسر غذا .همتون حتما این تجربه رودارید که مهمونی یا مسافرت برای دیدن فامیل بخش عمدش به خوردن میرسه من دوروز اول خیلی خانم بودم وکم خوردم ولی بعدش زن دایی عزیز هر روز چند مدل غذا درست میکرد صبح من هنوز بیدار نشده بودم میز صبحانه آماده بود پر از چیزای هوس انگیز درصورتی که صبحانه معمول من یک کافی یا خیلی خودمو تحویل بگیرم روزای ویکند نون وپنیره حالا ازما گفتن از زن دایی گوش ندادن هر روز یه غذای گرم برای صبحانه آماده میکرد من هم واقعا جز چیزایی که گفتم چیزی برای صبحانه دوست ندارم ولی خوب با نونهای خوشمزه ای که هر روز رو میز بود وآدمو یاد ایران میانداخت همون نون وپنیر هم بیش از معمول میشد مخصوصا اینکه اونها هیچ محصولی رو بدون چربی یا کم چرب نمیخریدند.صبحانه رو میخوردم میگفتم خوب نهار نمیخورم ولی وقت ناهارکه میشد میدیدم سه نوع غذا رومیزه وتا اعتراض میکردم میگفتند فقط 10 روز وقت داریم خوب میخوام همه غذا هایی که میدونم خودت سخته درست کنی ودوست هم داری بپزم.من هم اگه نمیخوردم که بی ادبی بود درضمن هنوز اونقدرخانم نشدم که بتونم جلوم باشه و بهش دست نزنم از هرکدوم یه کوچولو هم که میخوردم باز هم بیش از غذای نرمال من بود شام هم همین طور .فقط تنها کاری که کردم اصلا طرف شیرینی وگز وسوهان و...نرفتم حتی یک بار.به قول انارخونه اینها هم مثل میدون مین بود.با همه این اوصاف با ترس ولرز رفتم روترازو ولی کمتر از نیم کیلو چاق شدم که درقیاس با چیزهایی که خوردم وعدم تحرک واقعا قابل چشم پوشیه.حالا خودم علتش روچند دلیل میدونم وگرنه بارها شده که نصف این خوردم تو شرایط عادی وبه سرعت یکی دو کیلو چاق شدم
اولا :شبا از ساعت 7 شب به بعد دیگه هیچی نمیخوردیم که برعکس برنامه معمول منه من تازه 7به بعد همیشه خونه میام وحتما تا اخر شب کلی چیز میخورم .درضمن این مدت هله هوله نخوردم میان وعده میوه میخوردم اون هم گهگداری(یکی از دوستای من بدون تغییر خاصی تو مقدار ونوع غذاش فقط بعد از 8شب جز آب چیزی نمیخورد وکلی لاغرشده بود باورم نمیشد ولی خودم تاثیرش رو این مدت دیدم
دوما:شب نهایتا ساعت 12 خواب بودم اون هم فقط یکی دوشب به 12 رسید وگرنه ساعت 11خواب بودم چون بچه ها فردا مدرسه داشتند و9 میخوابیدند من هم با خانم داییم یکی دوساعت صحبت میکردیم وبعدش میخوابیدیم وصبح ها 8 بیدار بودم جز ویکند ها که دیر خوابیده بودم که 9 بیدار شدم.خوب این هم خلاف عادت همیشگی من بود من تو خونه خیلی زود بخوابم ساعت 2 بعد ازنیمه شبه واین ماه های اخیر عملا تا خود صبح بیداربودم واگر فرداش کلاس داشتم خوابم به 2-1 ساعت خلاصه میشد واگرکلاس نداشتم تا ظهر میخوابیدم
سوما:برعکس این ماههای اخیر تو این 10 روز دور ازهر استرسی بودم واز هر لحظه لذت میبردم

