Mahdis

I believe that I can run again:)

My Profile

  • Name: mahdis
  • City: New York
  • Region: New York
  • Country: United States

My Weight Loss

Height: 168.0cm
Start weight: 65.60kg
Current weight: 59.20kg
Goal weight: 57.00kg
Lost to date: 6.40kg
Remaining: 2.20kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

Back to home

من دیروز از مسافرت برگشتم و از ترس تا یکی دوساعت روی ترازو نرفتم چون با همه تلاشی که کردم نشد بیشتر از دوروز بدوم وبقیه روزها هم زیاد فعالیتی نداشتم مسافرتهای دیگه حتی اگه وقت ورزش نبود واسه دیدن شهر و...کلی پیاده روی میکردم ولی اونجا هرجا میخواستیم بریم با ماشین میرفتیم وراه رفتن خیلی محدود بود چون دختر داییها هم اهل راه رفتن نبودند این از داستان فعالیت من دراین سفر حالا برم سر بحث خوشمزه ولی پردردسر غذا .همتون حتما این تجربه رودارید که مهمونی یا مسافرت برای دیدن فامیل بخش عمدش به خوردن میرسه من دوروز اول خیلی خانم بودم وکم خوردم ولی بعدش زن دایی عزیز هر روز چند مدل غذا درست میکرد صبح من هنوز بیدار نشده بودم میز صبحانه آماده بود پر از چیزای هوس انگیز درصورتی که صبحانه معمول من یک کافی یا خیلی خودمو تحویل بگیرم روزای ویکند نون وپنیره حالا ازما گفتن از زن دایی گوش ندادن هر روز یه غذای گرم برای صبحانه آماده میکرد من هم واقعا جز چیزایی که گفتم چیزی برای صبحانه دوست ندارم ولی خوب با نونهای خوشمزه ای که هر روز رو میز بود وآدمو یاد ایران میانداخت همون نون وپنیر هم بیش از معمول میشد مخصوصا اینکه اونها هیچ محصولی رو بدون چربی یا کم چرب نمیخریدند.صبحانه رو میخوردم میگفتم خوب نهار نمیخورم ولی وقت ناهارکه میشد میدیدم سه نوع غذا رومیزه وتا اعتراض میکردم میگفتند فقط 10 روز وقت داریم خوب میخوام همه غذا هایی که میدونم خودت سخته درست کنی ودوست هم داری بپزم.من هم اگه نمیخوردم که بی ادبی بود درضمن هنوز اونقدرخانم نشدم که بتونم جلوم باشه و بهش دست نزنم از هرکدوم یه کوچولو هم که میخوردم باز هم بیش از غذای نرمال من بود شام هم همین طور .فقط تنها کاری که کردم اصلا طرف شیرینی وگز وسوهان و...نرفتم حتی یک بار.به قول انارخونه اینها هم مثل میدون مین بود.با همه این اوصاف با ترس ولرز رفتم روترازو ولی کمتر از نیم کیلو چاق شدم که درقیاس با چیزهایی که خوردم وعدم تحرک واقعا قابل چشم پوشیه.حالا خودم علتش روچند دلیل میدونم وگرنه بارها شده که نصف این خوردم تو شرایط عادی وبه سرعت یکی دو کیلو چاق شدم 

اولا :شبا از ساعت 7 شب به بعد دیگه هیچی نمیخوردیم که برعکس برنامه معمول منه من تازه 7به بعد همیشه خونه میام وحتما تا اخر شب کلی چیز میخورم .درضمن این مدت هله هوله نخوردم میان وعده میوه میخوردم اون هم گهگداری(یکی از دوستای من بدون تغییر خاصی تو مقدار ونوع غذاش فقط بعد از 8شب جز آب چیزی نمیخورد وکلی لاغرشده بود باورم نمیشد ولی خودم تاثیرش رو این مدت دیدم

دوما:شب نهایتا ساعت 12 خواب بودم اون هم فقط یکی دوشب به 12 رسید وگرنه ساعت 11خواب بودم چون بچه ها فردا مدرسه داشتند و9 میخوابیدند من هم با خانم داییم یکی دوساعت صحبت میکردیم وبعدش میخوابیدیم وصبح ها 8 بیدار بودم جز ویکند ها که دیر خوابیده بودم که 9 بیدار شدم.خوب این هم  خلاف عادت همیشگی من بود من تو خونه خیلی زود بخوابم ساعت 2 بعد ازنیمه شبه واین ماه های اخیر عملا تا خود صبح بیداربودم واگر فرداش کلاس داشتم خوابم به 2-1 ساعت خلاصه میشد واگرکلاس نداشتم تا ظهر میخوابیدم

سوما:برعکس این ماههای اخیر تو این 10 روز دور ازهر استرسی بودم واز هر لحظه لذت میبردم

Comments to this post:

good to have you back

good job girl, good job:) that's how one should go on a trip.

man ke nemidoonm cheme, ye haftas varzash naraftam vali vaznam ham oomade paeen vase khodesh. kholase ghati patie oza!

Well come back!!!

مهدیس جونم خیلی خوشحالم که سفر به دور از استرسی داشتی و با اعصاب راحت گذروندی. این جور مسافرتها هم واسه خودش یه جور نعمت هستش حالا شده توی میدون مین باشه!!!ا. این که نشستی و تجزیه و تحلیل کردی برام خیلی جالب بود و این دیرتر از ۷ و ۸ شام نخوردن برای من شده یه آرزوی دور از دسترس. باید خیلی روش کار کنم و برام خیلی سخته. دلبند به خاطر کلاس معمولا شش و نیم عصر میاد خونه و دلیار هم خیلی زود بیاد ۹ شب هستش. شام هم تنها وعده ی درست و حسابی هستش که می تونیم با هم غذا بخوریم اگه این رو هم با هم نخوریم دیگه می ره تا تعطیلات آخر هفته تا خونواده ی دلان! با هم غذا بخورن!!ا
باز ممنون از تجربه ی سفرت نوشتی. خیلی مفید بود خانوم گل

شاد باشی و پر انرژی

Aks!

راستی یه چیزی بگم بخندی. این عکس مسابقه ات رو که اول دیدم فکر کردم موهات رو از دوطرف بستی. بعد دیدم نه بابا با اون یکی عکس ات که الان برداشتی هماهنگ نیست. نشستم دقیق شدم که ببینم چرا چشمهام آلبالو گیلاس می چینه! بعد فهمیدم که بابا بند کوله پشتی اون آقاهه هستش!ا بعدش به تصور اولیه ی خودم کلی خندیدم و به خودم گفتم دقت کن دختر جان دقت!!!ا
۲۴۷۸۴ بمونی مادر. من با این عکسهای ورزشی تو و انار و ماهی کلی انرژی می گیرم و منتظرم که جیرجیرک هم به خیل شماها بپیونده

khosh oomadi!

Mahdis jan, salam! chetori? khoshhalam ke behet khosh gozashte. Yek barname ii dar yeki do hafte ayande bezarim, coffee ya central park,...

به به

آفرين كاره بزرگي كردي من كاملا اين شرايطي كه بودي رو درك مي كنم .عين امتحان الهي ميم ونه واقعا من كه كلي امتحان شدم اين چندوقته وتقريبا مدت طولاني تو خط مقدم بودم ولي آخرش كار خرابي كردم.مراقب خودت باش دوستم

5k

mahdis jan,
residan be kheir, afarin ke ziad ham vazn ziad nakardi, kheili kare bozorgie....
bebin khanoom e varzeshkar, man ye soal 5k i dashtam. baraye davidane 5k mahdoodiate zamani vojood dare ya mitoonie too har zamani ke mikhai tamoomesh koni? yani mishe har cheghadr mikhai raah beri vasatesh?




Login to add your own comment.

Tracker