Sadaf & Tarlan
فردا برای یک هفته میرم کالیفرنیا خیلی هیجان دارم بعد از سه سال دو تا دختر دایی گلم رو میبینم وقتی من ازایران اومدم بیرون دو تابچه بودند ولی الان که عکساشونو نگاه میکنم باورم نمیشه این دوتا خانم خوشگل ودلبر همون دوتا هستند هنوز هم ناخودآگاه همون تصویر ذهنی رو ازشون دارم مخصوصا ترلان یه دختر ناز وکوچولو که مثل پیشی تو بغل باباش خودشو جا میکنه و لوس میشه حالا دیگه خانومی شده نه اون دیگه یه پیشی کوچولوه نه دیگه باباش هست که خودشو براش لوس کنه .ایران نبودم که رفت و رفتنش رو ندیدم وباور نکردم دیدن جای خالیش فردا توفرودگاه تو خونه خیلی خالیه یک ساله ونیمه که اومدند درست چند ماه بعد فوت داییم روز اول که شنیدم اومدند خیلی خوشحال شدم ولی مدام این سفر رو عقب انداختم سخت بود نمیدونستم چه جوری میشه این دو گل رو بدون باباشون دید و اشک نریخت و بغلشون کرد نمیخوام همه چی براشون تداعی بشه میدونم فردا همه چی خوب پیش میره خودش کمکم میکنه که قوی باشم تا گل های نازش دلشون نگیره
پیوست
امیدوارم این 10-9که از گروه دورم و هر روز قراره غذای ایرونی خوشمزه با دست پخت عالی جلو چشم باشه بیجنبه بازی در نیارم و حداقل وزن زیاد نکنم کم کردن پیشکشم
جیرجیرک جونم چشم یادت که میکنم هیچ یه دفعه هم به جای تو ویاد ت فالوده میخورم
کفش ولباس دو رو گذاشتم تو چمدون همه تلاشم رو میکنم که وقت بسازم برای دویدن تا ببینیم چی میشه .خدا حافظ تا دوشنبه دو هفته بعد

