60
شنبه
کی می شه این تعطیلات تموم شه ؟ عید و دوست دارم اما این مهمان بازیهاش که طولانی می شه کلافه ام می کنه .همه هم بیکارند و اصلاریتم زندگی یه جوری شده که خوشم نمی یاد .آخه استراحت هم حدی داره .
من اینقدر بدنم سنگینه که ازخودم خجالت می کشم .آخه برم شمال و هرروز ورزش کنم اما اینجا بهونه بیارم یا حالا هردلیل موجه یا غیرموجه دیگه . با تعجب به خودم نگاه می کنم اینهمه کسالت ازکجا می اد؟دیروز و امروز دیگه اوجشه . حال ندارم خودمو حتی تکون بدم . کارهایی که باید بکنم رو هم کشون کشون انجام می دم !!هوا ابری و گرفته است . ازلیستی که دیروز هم نوشتم کاملا معلومه که انگار معده ام بزرگ ترشده .چون این همه چیز خوردم که تقریبا دوبرابر حجم غذایی است که قبل ازعید می خوردم اما بازهم گرسنه خوابیدم!!!جالبه که تو مسافرت بهتررعایت می کردم ...عصبی ام ؟؟نگرانم ؟؟؟آره شاید دلیلش همینه . دو سه روز گذشته یه اتفاق هایی افتادکه کلی انرژی روحی ازآدم می برد ازاون چیزایی که فقط تو ایران اتفاق می افته ..ارزشی هم نداره ..اماتواین خانواده های تنگ ایرانی که به اسم محبت گاه بیشترین زخم رو به آدم می زنند ..کاملا طبیعی و به کرات پیش می اد...من و همسرم اصولا اجازه نمی دیم این جور انرژی های منفی وارد حریم مون بشه اما گاهی واقعا ازکنترل ما خارج می شه ... به خصوص وقتی که با حساسیت هامون بازی می شه ...دیروزبه خودم می گفتم این هم یک تمرین دیگه است ...یک تمرین دیگه برای بزرگ شدنم ...و اگه اسیب می بینم یعنی یه جای کارم ایراد داره و باید روش کارکنم که اینقدر ضربه پذیر نباشم ...
چیزها همانقدر مهم هستندکه ذهنت آنها را مهم بداند.مشکل تا وقتی مشکل است که تو آن را به مشکل بدل کنی .هرچه ذهنت نیرومند تر باشد مشکلاتت ناچیزتر خواهد بود .این منشا آرامش درون است .همه ی زندگی یعنی تمرینی برای تقویت ذهن..
همواره به خاطر بیاور که دراوجی معین دیگر ابری نیست .اگر زندگی ات ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است
صبحانه یک کف دست نان تافتون یک سوم قوطی کبریت پنیر یک استکان چای یک قند کوچک
میان وعده یک لیوان شیرکم چربی با یک خرما
ناهار ده قاشق برنج صدگرم کباب تابه سالاد با سس آب لیمو و چاشنی سالاد
میان وعده سه خرما ی آغشته به ارده ی کنجد
شام یک بشقاب سوپ(شامل شلغم ماش هویج کدو فلفل دلمه یک کم پیاز داغ یک قاشق کشک ) بدون نان صدگرم ماهی
یک مشت کوچک نخود و کشمش پنج شش عدد پسته یک استکان شیر (آخر شب خیلی گرسنه بودم برای همین سراغ اینا رفتم )
پیاده روی اما آرام

