maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 68.10kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 24.90kg
Remaining: 8.10kg

My Calendar

20
November '08
< November >
S M T W T F S
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            

My Photos

Before After

روز چهاردهم

صبحی یه کم ورزش صبحم رو انجام دادم. پگاه اینقدر زود بیدار شد که وقت نشد هیچ کاری بتونم واسه خودم بکنم. این هم از مزایای !!! بچه داریه دیگه. دیروز یادم رفت دراز نشست برم. امشب اگه یادم نره بعد همین پست میرم انجامش میدم.یه چیز باحال بگم؟ خب من این مدت نه ورزش درست حسابی کردم و نه وزن درست حسابی کم کردم و قاعدتا نباید سایزم پایین بیاد.ولی شلوارام یه کمی برام گشاد تر شده. عجیبه نه؟

حالا امروز اینو میگم فردا میبینی اینقدر خوردم تا سر حد مرگ که  باید کم کم برم 48 بپوشم. الان بالا تنم  40 هست. دیگه چی بشه که 42 بهم بخوره. ولی پایین تنه 38 یا 40 هست. دوست دارم پایین همین بمونه ولی بالا تنم بشه 38. دیگه پایین تر از این خیلی ضایع میشم. لاغر که نیخوام شم میخوام متناسب شم.همون 60 برام خوبه دیگه. الههههه بجنب رقی جون. همه با هم: اله رقی، اله رقی..

آهان اینو بگم: امروز برامون از ایران گز فرستادن. یه بسته که من هنوز از ظهر تا حالا یه دونه اش رو هم نخوردم. با خودم گفتم رقی جون گزه که فرار نمیکنه، تو هم که فعلا داری نفس میکشی. پس باشه سهمیه هفته بعدت رو ارش استفاده کن. البته روش نوشته 100 گرمش 420 کالری داره. ولی خب به ریسکش نمی ارزه حتی یه دونه. اینم بگم هاااااااا در گذشته های نه چندان دور این گول مالی ها فایده نداشت و رقی درون اینو قبول نمیکرد. ولی حالا فکر کنم یه کمی بزرگتر شده. ای فداااااااااااااااااااااااش

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ یه لیوان چای اد منسوق

ناهار: 150 گرم راویولی 40 گرم نون سالاد 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: نصف پرتغال نصف سیب

من همینجا کلی اظهار ندامت وپشیمانی میکنم. چون ظهری برا برو بچز ناهار عدس پلو درست کرده بودم و هی خودم همراه اونها یه ذره یه ذره خوردم. بعد الان حساب کردم دیدم حدود 10 قاشقی من اونو خوردم. خداوند از گناه از روی جهالتم بگذره.میگن ها قطره قطره جمع گردد وانگهی یه دیگه پلو شود. ها ها. ولی خیلی دلم سوخت. چه اشتباهی کردم. دیگه پشت دست داغ که ریزه خواری نکنم اون وسط مسطا

شام: یه دونه ماهی متوسط همچین تازه مازه. 40 گرم نون یه نصفه گوجه یه لیوان کوکا کولا لایت پلاس.این هم تقریبا جدید اومده. هم بدون قند و هم بدون کالری. سرشار از ویتامین ب 3 و ب 12 و سی هست.

آهان و اما اصل کاری. امروز پوله رو ریختم تو کار خرید ام پی تری جدید. اون قبلیه مشکی بود و زن پلاس. ولی این یکی سفید خوشگل  جیگر میگر هست. حالا بعدا عکس جفتشو.ن رو میذارم شما هم قضاوت کنید کدوم قشنگ تره. کاپاسیته اش یعنی 1 ولی خودم یه کارت ممواق گرفتم براش میذارمتوش اضافه میشه دیگه. آخه یکی دیگه بود ظرفیت 4 بود ولی اینقدر زشت و حال بهم زنی بود که حد نداره. بقیه اشون هم که ضایع و بی ریخت. حالا نیست من خیلی خوش سلیقه ام ارواح عمه ام اینقدر وسواس هم بخرج میدم. واااااااااای ولی یه جا بد شانسی آوردم داشتم میرفت بولانژق اینو بگیرم یه دفعه پشت ویترین یه بوتیک وای یه گردنبد دیدم مشت. اینقدر ناز و زنگی بنگی بود که نگووو. آقا با کله رفتم تو.گفتم به خودم هرچی قیمتش باشه مهم نیست میگیرمش.ایران هم میشه استفاده کرد.خیلی نانازبود. رفتم هر چی نگاه کردم دیدم یه رنگ قهوه ای زشتش اونجا بود. رفتم و به فروشنده گفتم خانوم اینی که من میخوام اینجا نیست اگه بتونی اونو از گردن مانکن بدبخت وا کنی بدیش به من عالی میشه. برگشته میگه: نمیشه.من حق اینکارو ندارم ولی فکر کنم تا دو هفته یگه درش بیاریم. گفتم برو بابااااااااااا(تو دلم البته). کی حال داره دو هفته منتظر باشه ازطرفی هم من آدم لحظه هام(اهم اهم) و معلوم نیست تا دو هفته دیگه همین نظر رو داشته باشم نسبت به اون یا نه.خلاصه که نشد که نشد.ولی خیالی نیست.

راستی آقامون میگه تو هنوز تو مرحله بچگی موندی. راست میگه نه؟ دیدید چه ذوقی میزنم وقتی یه چی میخرم؟

روز سیزدهم

 

                

این تخت پوم رو امروز درست کردم. البته اولین بارم بود و خیلی هم جاتون خالی خشمزه شده بود. البته وسطش  هم که کیوی گذاشته بودم.

ورزش صبحم رو انجام دادم و کلی هم تو طول روز رقصیدم. هوا هم یه کمی بهتر شده بود.دیشب یادم رفت دراز نشست برم. 

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرمن پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ یه لیوان چای سبز

میان وعده: نصف یه بار شکلاتی

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 1.4 از تخت بالایی سالاد 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: یه لیوان شیر بدون چربی نصف پرتغال

شام: سه ملاقه و نصفی سوپ جو یه تیکه خیار

آخر شب: نصف گلابی 1.3 موز 

روز دوازدهم

خب امروز حسابی راضی بودم از خودم. هم کلی کنترل کردم بعد ظهری نرم هی شیرینی جات بخورم و اندازه اش رو خوردم و هم ورزش صبحم رو انجام دادم و هم کلی رقصیدم و تازه دراز نشست هم رفتم40 تا. روحی زیاد سر حال نبودم و نیستم ولی گوش شیطون کرد  سعی خودم رو کردم که نرم از سر اعصاب خوردی هی بخورم.به به رقی گلی

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر یه لیوان چای تلخ یه یوان چای سبز

میان وعده: 18 گرم پنیر یه بار شکلات

ناهار: خورشت اسفناج شامل 100 گرم گوشت گوساله هویچ . اسفناج 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی یه گوجه

عصرونه: نصف سیب نصف گلابی یه لیوان شیر بدون چربی دو عدد بیسکوییت پتی بوق یه تیکه  بزرگ خیار

شام: یه تخممرغ نیمرو با روغن زیتون 40 گرم نون 100 گرم ماست سالاد

میوه بعد از شام: نصف گلابی نصف پرتغال

روز یازدهم

یک روز کوفتی بود امروز.همش بارون و اونم نه بارون معمولی عین چی تگرگ میاومد. ورزش صبحگاهی انجام شد. درازنشست رو قراره الان بعد از این نوشتن برم. دویدن امروزم کوفتم شد بخاطربارون. تا موقعی که شمال بودم متنفر بودم از بارون. .وقتی تهران بودم کلی خوش بحالم بود و عشق میکردم. اومد اینجا بدتر و گند تر ازشمال هست آب و هواش. همش مرطوب همش بارون. همش باید آماده باشی که هوا یه دفعه خراب شه. منم از دیروز صبح وحشتناک غر میزنم . غر نه هاااااااااا غرررررررررررررر. هه هه

آهان یه خاطره  باحال تو اون یکی وبلاگم تعریف کردم که حال ندارم دوباره بگم. خودتون برید بخونید.www.nantes.blogfa.com

صبحانه:40 گرم نون سبوس دار 18گرم پنیر بدون چربی

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز یه کمی سس ماست کم چرب 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی یه تیکه خیار

عصرونه: یه بار شکلات نصف یه بیسکوییت پتی بوق یه لیوان شیر نصف سیب نصف پرتغال

شام: یه ملاقه پر پر باقلا قاتق 20 گرم نون 100 گرم ماست سالاد

میوه: نصف سیب نصف گلابی

روز نهم و دهم

من دیشب یادم رفت مشق روز نهمم رو بنویسم. امروز هر دوتاشو مینویسم. راستش دیرو.ز رفتم رو وزنه و نیم کیلو دیگه اومده بودم پایین. یعنی حالا اینو نگاه نکنید 65 زدم. هنوز عوضش نکردم. الان 66.5 هستم به سلامتی.چون شرمنده روتون رفته بودم تا 68 دوباره. اینه که گفتم بجنبم که اوضاف خیطه.دیروز صبح کلاس داشتم و پگاه رو بردم رسوندم کقدقی و برگشتم ایستگاه منتظر اتوبوس شدم. چشمتون روز بد نبینه بارون میزد چه بارونی.منم که چتر بی چتر دیگه. حالا بارون موقع برگشت شروع شده بودهااا. من دیدم که اتوبوس ساعت 9.22 میاد و من وقت دارم برم یه سر سیم تیه که همون قبرستون خودمون باشه یه دوری بزنم و شعر های روی قبرها رو بخونم. دوست دارم این کارو اینقدر این فرانسوی ها شعر های زیبایی مینویسند رو سنگ قبراشون که نگوو. خلاصه حواسم حسابی پرت و اتوبوس رفت جلوی دیدگان گریانم(به خاطر بارون آب از سر و روم میچیکید). بعد دیدم اگه منتظر بعدی باشم نصف کلاس رو از دست میدم. اینه که مسیر رو پیاده تو بارون دویدم. حال میکنید؟ این مدل  ورزش اجباری رو تا حالا دیده بودید.خلاصه وقتی رسیدم کلاس موش آبکشیده و تقریبا 25 مینوت دویدم. قلبه که علنا داشت متوقف میشد از تپیدن زیاد. ولی خیلی حال کردم که به هر خاطری هم بوده مجبور شدم بدوام. هه هه

دیروز:

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدو.ن چربی

ناهار: 100 گرم مرغ با سسش 100 گرم ماست بدون چربی 40 گرم نون

عصرونه: نصف کیوی نصف سیب دو تا میکادو یه خورده کوچیک اسنک

شام: یه وردست پر ماکارونی 100 گرم ماست

شنبه:

از صبح تا شب بیرون بودیم. حسابی گشتیم همه جا. چون بقدقی بود و منم رفتم حسابی خرید کردم. یه دامن خوشگل و یه شلوار جین روشن و یه جلیقه لی قشنگ و کلی بیژو و خلاصه استفاده کردم دیگه. فقط اینکه دلم یه کفش میخواست تو مایه های قرمز یا سبز یا آبی. ولی اون چند جای یکه رفتم همش گرون بود ومنم دلم نیومد براشون مایه بذارم. چون خیلی که نمیخوام بپوشم. حالا میذارم موقع سولد ببینم پایین میاد یا نه. اگه نشد و همیئ بود اونوقت میگیرمش. خیلی دلم پیششه. 

ظهرم البته شوهره گفت بریم غذا حاضری بگیریم. منتها من مثل بچه مثبتها گفتم نه، میریم خونه غذا میخوریم. اومدیم و خوردیم و صریع دوباره رفتیم بیرون. دیگه ساعت 11 شب اومدیم خونه. 

صبحانه: 40 گرم نون 18 گرم پنیر

ناهار: 100 گرم مرغ 40 گرم باگت 100 گرم ماست نصف گوجه

عصرونه: 2.3 یه بستنی مگنوم نصف سیب نصف گلابی

شام: راتاتوی خوردم 300 گرم. 100 گرم ماست 40 گرم نون

بعد شام هم باز یه دونه بیسکوییت پتی بوق خوردم.5 تا اسنک و یه کیوی 

روز هشتم

دیروز هوا بدجور سردو باورنی بود.ورزش صبحگاهی کوتاهی انجام دادم. روزش بد نبود. کلی تونستم بیسکوییت نخورم بد ظهر و حسابی از خودم راضیم. آخ که دارم یاد میگیرم آدم باشم. یعنی فقط خدا میدونه من چقدر سر خودم رو گرم کردم تا تونستم جلوی حس زیاده خوری بعد]رم رو بگیرم. ای جااان 

صبحانه:40 گرم نون سبوسدا 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ

میان وعده: دو عدد میکادو کوچیک با کالری 95

ناهار: قرمه سبزی به میزان لازم!!!! هه هه 100 گرم ماست بد.ن چربی 40 گرم نون یه قاشق برنج

عصرونه: یه لیوان شیر 1.2 چربی نصف سیب نصف پرتغال 20 تا اسنک 7 تا بادوم اشکی 5 تاپسته

شام: 4 ملاقه و نصفی سوپ 100گرم ماست

آخر شب: نصف گلابی نصف سیب

راستی این چند روزه همش 40 تا دراز نشست رو میرم.هاهاااااااا آفرین رقی

روز هفتم

خدایی امروز اصلا ازصبح از دنده چپ پا شدم بودم.نه اینکه غر غر کنم ها(که کار همیشگیمه) ولی بی حس و حال و بی روح و اینا بودم.یه کوچولو به اندازه دو حرکت نرمش کردم. هوا هم امروز عالی بود ومن خیلی دلم میخواست برم ورزش ولی اصلا حس نداشتم و تا لحظه آخر که قرار بود برم برگشتم گفتم نه تو برو من حال ندارم بیام. البته میدونم علت کجاست. حرصم میگیره از و.قتی که اووقتمان کردن دیگه پریودم نامنظم شده و خیلی هم دیر به دیر. مرده شورش رو ببرن با عامل زنانگی اش. مگه یه روزی دستم به اونی که خلقم کرد نرسه.خلاصه که به قول برو بچز که هستم ولی خستم.آهان، امروزمیه خورده کنترل داشتم و غیراز اسنک ها که بیچارم کردند و حواسم پرت خوندن بود، و نفهمیدم چطور یه مشت خوردمش بقیه رو آگاهانه باهاشون برخورد کردم.چش نخورم دارم یاد میگیرم که کم بخورم و همیشه بخورم.راستش این بحثی که بین دوستان انار پیش اومده بود رو گذاشتم امروز بخونم. کلی اعصابم رو داغون کرد و حسابی ذهنم رو مشغولو خیلی دلم میخواد در موردش بنویسم منتها یه جایی که بعضی ها!!! نخونن. دلم میخواد منم نظرم رو بگم ولی نمیتونم. ترس از بیان نظرم دارم. ترسسسسسسسسسسسسس

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیو.ان چای تلخ یه لیوان چای اد منسوق

میان وعده:6 عدد پتی بوق

ناهار: یه تیکه متوسط از کتلت سیب زمینی و هویچ!!! 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی سالاد

عصرونه: 18 گرم پنیر یه لیوان شیر 1.2 چرب نصف سیب نصف گلابی دوبند انشگت شکلات فندقی

شام: ماهی 40 گرم نون 100 گرم ماست

آخر شب: یه پرتغال متوسط نصف سیب

روز ششم

در واقع دیروز بود ولی دیشب حال نداشتم بنویسم.صبح رو مثل روزهای قبل با نرمش صبحگاهی شروع کردم* یاد حسین رفیعی افتادم یه دفعه* بعد هم بقیه روز خوب بود.پگاهی رو صبح بردم دکتر و بهترین بهانه بود تا پیاده برم و برگردم. مسیر یه ساعته رفت و برگشت رو 40 مینوت طی کردم و خیلی هم خوشحال بودم. هرچند با سر و گردن نم دار رفتم پیش دکی جون.شب هم دیر شد برم سالن و فکر کنم امشب برم. فقط یه جا اشتباه کردم و اونم سر آب فسنجون بود. ناهار رو که خوردم یه مقداری آب خورشت فسنجون اضافه اومده بود ومنم عاشقشم دیگه. عصری نشستم خوردمش.

صبحانه: 40گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ یه لیوان چای اد منسوق

میان وعده: 7 عدد پسته

ناهار: 100 گرم مرغ با فسنجون 40گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: فکر کنم یه لیوان آب فسنجون نصف سیب نصف پرتغال یه لیوان شیکوقه 10 تا اسنک 4 تا بادون اشکی یه پرتغال خیلی کوچیک

شام: یه لیوان و نصفی عدسی 20 گرم نون 100 گرم ماست سالاد

آخر شب: نصف گلابی نصف موز

روز پنجم

قشنگه نه؟یادم نیست ازکدوم وبلاگ کپی کردم ولی به نظرم خیلی زیبا و رویایی اومد. همیشه دوست داشتم یه خونه داشته باشم که وقتی صبح ها بیدار میشم پنجره رو که باز میکنم رو به جنگل باشه. از طرفی هم دوست دارم پنجره رو که وا میکنم صدای امواج دریا رو بشنوم . رویایی میشه خیلی. هرچند بهتره از تو رویا بیام بیرون و تو واقعیت زنگی کنم.

چقدر روزها زود میگذره نه؟امروز روز پنجمه. بازم خوشحالم که تونستم شروع دوباره ای داشته باشم.واایپریودم چهار روز عقب افتاده و هروقت میرم رو وزنه هی بالا وپایین میره. اینقدر بدم میاد از این حالتش. دلم میخواد بزنم وزنه رو بشکونم. ولی اینکارو که نمیکنم. تازه امروز صبح هم که بیدار شدم بازم ورزش صبحگاهی داشتم.آقامون هی از بغلمون(چند نفرم من؟) رد میشد و هی میگفت آفرین آفرین. همچینم نگام میکرد انگار اون خداست و من بنده اش. از جایگاه بالا نگام میکنه.ولی من چون مودم بالا بود زیاد گیر ندادن بهش. کلا گیر زیاد میدم.دیگه؟ دلم میخواست امروزم برم سالن که نشد. دیر شده بود. امشب تصمیم گرفتم که روزا برم پارک پشتی خونه و کنار رودخونه راه برم. البته با کالسکه. چون میترسم اینکه پگاهی یه دفعه من حواسم نباشه و بیافته تو رودخونه. لقدق هم همچین رودخونه نیست هااااااااااا دریاست. حالا عکسش رو بعدا میذارم.یکی از همکلاسی های سالی میگفت که قشنگ ترین رودخونه اروپا هست. حالا راست و دروغش پای خودش. البته اینقدر شاتو های خوشگلی دور و برش داره که نگوو. و صد البته که اونور ماست.

حالا بگذریم. خلاصه اون از نرمش صبحگاهی. بعد اینکه روزم هم به نظرمخوب غذا خوردم. دارم سعی میکنم قانون مزخرف همه یا هیچ که همیشه تو ذهنم جا خوش کرده رو بکشم بیرون و قانون کم بخور همیشه بخور رو جایگزینش کنم. آخ اگه بشه، چی میشههههه. ارزیابی امروزم  به قول آزی خوب بود. از خودم راضی ام .تازه یه عمل باحال انجام دادم که تو تاریخ رژیمم بی سابقه بود. خیلی دلم شیرینی میخواست . البته قبلش یه میکادو کوچیک خورده بودم و دلم بازم میخواست و حسابی هم دل دل بودم که بخورم. بعد در طی یک عمل ناگهانی رفتم یه تیکه خیار گرفتم و گاز زدم وخوردم. دیگه حس شیرینی نداشتم. عجیب بود ولی باحال. ثبت میکنیییییییییییییییییییییییم.

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ

میان وعده:18 گرم پنیر

ناهار: 100 گرم مرغ سس گوجه مفداری 40 گرم نون 100 گرم سالاد

عصرونه: دو تیکه میکادو یه لیوان شیر بدون چربی نصف گلابی نصف پرتغال

شام: یه بشقاب و نصفی ماکارونی(حالا خود ماکارونی نبود ها ولی حال ندارم الان پا شم برم ببینم چی چی بود اصلش) 100 گرم ماست

آخر شب: نصف سیب نصف پرتغال

راستی هم دیروز و هم امروز صبح روزی 40 تا دراز نشست رفتم.

روز چهارم

من فقط به تحریک احتیاج داشتم تا بتونم دوباره بیام روبرنامه. مرسی از تو دوست خوبم که بهم کمک کردی تا اینکار رو انجام بدم.ایشالله خودتم بتونی ادامه بدی و برسی به وزن هدفت.

وای من خیلی خوشحالم. چون بالاخره امروز بعد مدتها رفتم سالن و هم بدنسازی کار کردم و هم نیم ساعت دوچرخه زدم که 210 کاالری با این نیم ساعت سوزوندم. دوست داشتم بیشتر بزنم ولی سالی فوتبالش شروع شده بود و هی غر میزد که من میخوام برم بازی وگرنه میموندم تا 300 کالری بسوزونم.البته صبحی هم یه ربعی حرکات نرمش و کششی انجام دادم. اینقدر خوشم میاد از این اخلاقم.کدوم؟ از اینی که وقتی یکیدو صبح ساعت رو زنگ بذارم تا بیدار شم مثلا 8 صبح. از فرداش دیگه بطور خودکار(نه مداد)یه ربع یا ده مینوت مونده به هشت بیدارم. باحاله نه؟ خودم که خیلی خوشم میاد.الان تقریبا یه هفته است دوباره همینکار رومیکنم.

یادم نبود که نباید بعد از مدت زیادی که ورزش نکردم یه دفعه برم حرکات کمر وپشت بزنم. زدم و الان به شدت کمردرد دارم. واییییییییییییی نَنَه دارم میمیرم.ولی بی خیال ورزش رو بچسب درد رو وللشششش

صبحانه: 18 گرم پنیر بدون چربی 40 گرم نون سبوس دار یه لیوان چای تلخ یه لیوان چای اد منسوق

ناهار: 120 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون سالاد 100 گرم ماست بدون چربی

بعد ناهار: نصف گلابی نصف پرتغال

عصرونه: 173 کالری !!!! بستنی از نوع دیروزی یه بار کوچولو شکلات شیری

عصرتر!!!!: یه تیکه کوچیک موز نصف سیب. اینا رو هی آقامون زوری که باید یه گاز ازش بزنی تا من بخورم. هی بگو الا و بلا ما نمیخوایم موز بخوریم و قندش بالاست. کو گوش شنوااااا؟ هان؟

شام: سوپ سیب زمینی با مخلفاتی که خودم اضافه کردم 100 گرم ماست. حالا شاید سالادم خوردم.

آخر شب: هم که میوه خوام خورد.

ماشالله امروز هم پربار بود هااا ولی خب اصلا ناراحت نیستم. بالاخره یکی  دو روز در هفته که اشکال نداره. داره؟؟؟؟؟

راستی، امروز و مخصوصا در این لحظه خیلی خیلی خیلی احساس خوشبختی و شادی میکنم. هویجوری هاااااااااااااااااااااا. شایدم دوپینگ ورزش باشه.حالا یه دفعه دیدید فردا رقی گلی  سگ شد اخلاقش.

تا فردااااااااااااااااااا

Tracker