آقا ما این آهنگ رو خیلی دوست داریم و خیلی دوست داریم که شما هم دوسش بدارید. آقا ما هر وقت اینو گوش میکنیم یاد لیلا خودمون میافتیم که الان حامله است و. داره مامانی میشه. آقا این لیلامون اسم پسر نداشته ما رو دزدیده و داره رو پسر خودش میذاره. آقا این لیلای ما خیلی نامرده. آقا مگه من دو ماه دیگه دستم به این لیلا نامرد نرسه .آقا یه نیشگونی، ویشگونیف وپیچ کونی خلاصه یه چیزی از خودش و اون پسرش میگیرم تا دیگه اسم پسر نداشته منو غر نزنه. لیلا خودت میدونی. آقا حالا اگه ما یه روز پسر دار شدیم اسمش رو چی بذاریم؟ آقا ما عاشق اسم ایلیا بودیم و قرار بود اسم پسرمون رو در آینده همین بذاریم. آقا ما خیلی عاشق این اسم بودیم. آقا از وقتی این لیلای نامرد تلیف زده و گفت که اسم گل پسر کاکل زریش این شده ما دیگه خواب نداریم. آقا ما دوست نداریم اسم بچمون تکراری باشه. آقا اون خیلی نامرده. آقا ما الان دلمون برای دیانا هم تنگ شده و داریم ادای اونو در میاریم و خیلی هم به یادش هستیم . آقا این آهنگ رو گوش بدید و به یاد نامردی لیلا در حق رقی گلی بیافتید. آقا این وسط تنها چیزی که ما رو آروم کرد و حسابی اینجوریمون کرداین بود که لیلا از وقتی حامله شده از 60 رسیده به 80 کیلو و ما وقتی بیایم ایران در مقابلش کلی کلاس میزاریم با این 66 کیلومون و کوووو حالا تا این لیلای شیر بده بشه 60 کیلو.. هااهاااااااااا
آقا ما به خدا کس مکس نزدیم ولی الان کلی تو کمرمون قر بندری میاد و میره. آقا ما میریم یه خورده این انرژی فزاینده نمیدونم از کجا اومده رو خالی کنیم.
آقا راستی ما فردا کله سحر میریم یه سفر 4 روزه به آلمان و سه شنبه یا چهار شنبه برمیگردیم. هوای خونه خالی ما رو داشته باشید (تبدیل به مکانش نکنیدهاا) ما خیلی زود برمیگردیم. دعا کنید بهمون خوش بگذره چون قراره یه سری آدم مزخرف و ناجنس روکه اصلا هم نمیشناسیم ببینیم ولی میدونیم چه جوری ان. ولی بدونید که رقی با وجود این آدمها بازم خوش خواهد گذروند.
امروز یعنی من از صبح فقط خوردم.خستگی این چند روزه و بی حالی حسابی یه جا نشینم کرده بود. دیگه غروبی که شوهرم رفت ورزش کردو برگشت و من نرفته بودم، گفت بعد ورزش بیا بریم یه خورده بگردیم تو جنگل .رفتیم و برگشت یه سر هم به سالن زدیم. پگاهی میخواست توپ بازی کنه با باباش. اونم چییی. فوتبال.
حالا داشته باشید یک عدد رقی رو با تاپ و دامن با صندلی دمپایی . گفتم چیکار کنم چی کار نکنم اینها دارن فوتبال بازی میکنند یه شونصد باری از پله ها بالا پایین رفتم. گفتم بالاخره به قول آزی یه ذره بهتر از هیچیه. بعدشم دو دور سالن رو دویدم با همین سر و وضع. خدا رو شکر ملتی تو سالن نبودند که تعجب کنند که جدیدا با دامن و دمپایی هم میشه ورزش کرد. خودم هم خندم گرفته بود ولی خب ما اینیم دیگه. کارای عجیب غریب زیاد میکنیم.
توی عمرم به اندازه دیروز برای یه نهار اینقدر نخورده بودم. موندم قشر مرفه و بی درد فرانسوی(نه همشون) چطور با این همه غذایی که میخورند اینجوری منس و فین موندند. البته نباید از حق گذشت که واقعا غذاشون با کلیته بود و فقط مثل خیلی های دیگه شکم پری نمیخورند. منم تو رو در بایستی قرار گرفتم و باید میخوردم. حساب کنید دور یه میز با 10 نفر نشستی توی یه رستوران فوق العاده شیک که هر کسی رو هم اون تو راه نمیدم و خاصه، هر کدومشونم رئیس دانشگاهی، پروفسوری چیزی هستند و من تنها لیسانسه چمع باشم و با اعتماد به نفس کامل هم حرف بزنم و اصلا به روی مبارک هم نیارم. البته خوبی این خارجی ها اینه که یارو حتی اگه خدا هم باشن با هم مثل دو تا دوست، دو تا آدم معمولی صحبت میکنند برعکس ایرانی ها که یارو اگه رئیس دانشگاه باشه خدا رو هم دیگه بنده نیست. آخ که من عاشق این طرز فکر و رفتار اینهام/ خلاصه که حساب کنید دو ساعت و نیم ما سر این میز نشسته بودیم و غذا میخوردیم. بعد مثلا تشریفاتی هم باشه خیلی و شونصد تا قاشق و چنگال و قاشق رو میز باشه و توی ایرانی باید بدونی که اینها چی به چیه. البته من همه غذاها رو تا ته نخوردم و همیشه اضافه موند. نمیشد هم مثلا یه چیزی رو اصلا نخوردم. بی احترامی حساب میشد. بعدش فقط با سرعت مافوق صوت برگشتم خونه که کیک درست کنم. واقعا وقت نداشتم چون قرار نبود اینقدر دیر کنیم و دیر کارا رو انجام بدیم.
یه گودبای پارتی توپ گرفته بودیم برای دوستامون. که به طرز معجزه آسایی سه تا کیک هام درست شد. و داغ داغ بردم روی میزها چیدم. اینقدر هم خوشگل و ناز چیده بودم که خدا میدونه. ملت فقط خوردند و به به چقدر خوشمزه است میگفتند.(شایدم تعارف بود که البته با شناختی که من از اینها دارم و باهاشون بودم حتما تعارف نبود چون خودم دارم میگم خیلی خوشمزه بود). هی رست رو ازم پیرسیدند و منم هی لول ایرانی بودن براشون میذاشتم و براشون فقط مواد اصلیش رو گفتم. برای انتهای جشن خداحافظی همسرم دانشجوها و استادا یه سورپریز کامل براش داشتند. لباس اوریجین تیم ملی فرانسه رو براش گرفتند با اسم و فامیل خودش. یه توپ اورجین تیم فوتبال نانتا رو براش گرفتند و همشون روش امضا زدند. خیلی سوپریز باحالی بود. کلی همسرم ذوق زده شده بود و احساساتی. عشقش که میدونید فوتباله و جونش براش در میره. مطمئنا اگر فوتبال رو ادامه میداد الان تیم ملی بودجدی میگم. واقعا پا توی هر دومنی میذاره به بالاترین درجه اش میرسه . از الان هم برای فوتبال دانشگاه های ایران برنامه داره. علاوه بر استادی میخواد مربی فوتبال هم بشه. البته اگر وقتی براش بمونه(که امیدوارم نمونه). دی
یادتونه پست قبلی انار رو؟ که میگفت برای رسیدن به این جا تلاش کرده؟یه نمونه دیگه رو هم من بهتون معرفی میکنم:
همسر من. من از تلاشهای این مرد هر چی بگم کم گفتم. حالا نه اینه شوهرمه هاااا، خدا میدونه که چقدربرای هر مرحله از زندگیش برنامه ریزی کرده و تلاش کرده. آدم با این اعتماد به نفسی و خود متکی بودن تو عمرم ندیدم. خیلی از اخلاقهای این مدلیم رو مدیون او هستم.ناخواسته ازش این چیزا رو یاد گرفتم. شوهر نقش مهمی تو زندگی یک زن بازی میکنه. گاهی یک همسر باعث شرمساری و خفت زنش میشه. و گاهی اینقدر صفات و حسنات خوب داره و اینقدر عالی زندگی میکنه و عزت و سربلندی ایجاد میکنه که زنه میمونه الان من باید چیکار کنم برای او که اینمه به من آبرو و اعتبار بخشیده. البته هیچ آدمی کامل نیست و همیشه هم تو زندگی به آدمی خوش نمیگذره و همه چیز بر وفق مراد نیست ولی خب این طبیعیه ولی اونیکه بالا گفتم یه چیز دیگه است. همه اون ضعفها و ناملایمتی ها رو میپوشونه.
کسی که برای خودش ، برای خونوادش و برای سرزمینش اعتبار میاره لایق تعریف بیشتر از اینهاست ولی خب زیادی هم نمیگم چون معتقدم زیاد به مرد نباید رو داد.(هرچند اینجا رو نمیخونه). هه هه
مطمئنم تا سالهای سال اگه کسی از هر کدوم از این فرانسوی هایی که با او در ارتباط بودند از ایران حرفی بزنه بهترین تصویر از ایران و ایرانی در ذهن اونها نقش خواهد بست .همین خودش فکر کنم خیلی ارزش داره غیر از بقیه چیزهای دیگر. هر چی از اونور محمود بلوف میرینه تو عزت و اعتبار ایرانی ما اینجا جمعش میکنیم. یه چهره دیگه بهشون نشون میدیم. یعنی تا حالاش هم سعیمون رو کردیم و بازم میکنیم.
اگه بدونید این پسر چه دلی از ما برده با این صداش. من کلا آهنگ های نادیا رو دوست دارم. دختری است فرانسوی ارویجین مغرب. همیشه تو آهنگ هاش یه چیز تازه و جالب هست. به گفته خودش انریکه دنبال این بود که با یکی از خواننده های فرانسه دیو بخونن با هم. این شد که این آهنگ خیلی قشنگ که خود انریکه به صورت سولو خونده بود رو دوباره با هم به نوع دیگه اجرا کردند. خیلی جدید نیست البته. ولی خب قشنگه دیگه. گوش بدید پشیمون نمیشید.
لینک سولو رو هم براتون میذارم که کلش اینگلیسی هست دیگه. لازم به ذکره که این پسر گل کاکل طلای ما اسپانیولی زبان است اوریججججییین.
میگماااا شما عکس جدید پگاه رو که بع عنوان عکس پروفایل گذاشتم میبینید؟ اگه آره، پس چرا من هر وقت باز میکنم وبلاگ رو عکس قبلیش میاد؟ تازه وقتی به روز میکنم وبلاگ خودم رو به روز نمیبینیم؟ عجب این اکسترا مزخرف بوده و هست هاااا.
رقی در نتیجه پیاده روی و تحرک زیاد این هفته با اینکه حسابی هم گاهی خورده شده 66 کیلو/. یعنی 200 گرم کمتر شد. یوهوووووووووووووووووووووووو. خوشم اومد. کلی روحیه گرفتم. کلی انرژی گرفتم.
میریم که ادامه بدیم و بزنیم تو پوز 65. خیلی دوست دارم این وزن بمونه و حتی پایینم بیاد.از شروع هفته آینده یه ضرب کارای مختلف داریم و پشت سر هم بافاصله مسافرت درپیش داریم. فکر کنم تو مسافرت آدم قاعدتا لاغر تر خواهد شد. اونم من که مثل جت راه که میرم هیچی از اون ورم معمولا تو مسافرتها زیاد پیاده روی میکنم.(اینقدر میگم که وقتی برگشتم بشکه میشم). ا
امروز صبح هم یک ساعت و ربع پیاده روی خیلی تند انجام دادم. به طوری که وقتی برگشتم خونه دیگه حال تکون خوردن نداشتم ولی من که به این راحتی ها خستگی نمیتونه بهم غلبه کنه. ناهار رو که درست کردم سر ساعت 11 و تیم زدم بیرون. تا 6 و نیم بازم فقط راه رفتم. وسط هاش هم گاهی مکث و اینها داشتم. ولی در کل روز خیلی خوب با حس خوب و احساس جیگر بودن و اینها کلی بهم دست داده بود. خلاصه یه روز عالی رو گذروندم تا این لحظه. ایشالله تا شب همینطور خوب پیش بره.
یه شلوارجین و یه شلوار قهوه ای و سه عدد کفش تابستونی و یه تاپ و یه شال و یه وست پاییزی و یه مانتو پاییزی خوشرنگ هم خریدم که دیگه کلکسیون کامل بشه و لذت و شعف به اوج خودش برسه. اینم یکی دیگه از دلایل خوش حالیمه. از طرفی خیلی وقت بود از لباسهایی که میخرم اینقدر راضی نبودم. خیلی امروز وحشتناک راضیم ازشون و وقتی میپوشم احساس چاقی و زشتی و اینها بهم دست نمیده. این خودش یه علامت خوبیه برام. معمولا این حس رو ندارم.
دیروز بازم زدم بیرون و سولد گردی. یعنی خدا فقط به داد من برسه و این اشتهای سیر نشدنیم برای خرید. یعنی من مجرد که بودم پول مامانه رو همینجور فرت و فرت خرج میکردم و مامانم هیچ وقت شاید به ذهنش هم خطور نمیکرد که این طرز بچه بزرگ کردن نیست. و بچه بد بار میاد و الان پدر شوهرش رو در میاره با این عشق خریدی که داره. یکی بیاد منو درمان کنه. احساس میکنم مریضم. نمیگم چی ها خریدم و چقدر که ممکنه بد آموزی داشته باشه و یکی دیگه هم مثل من ویار خرید بگیره.
بچه ها جون یه خبر خیلی خوشحال کننده.انگرید بتانکور که به مدت 6 سال و نیم گروگان نیروی تروریستی فارک بود تو کلمبیا دیروز همراه با 14 گروگان دیگه توسط نیروهای ارتش کلمبیا آزاد شد. یعنی من خوشحالیم حد و حصر نداره. همیشه براش دعا میکرد و آرزوی آزادیش رو داشتم. اینم خانم فراکو کلمبین هست و میشه گفت پلیتیک وومن بوده و هست. خدا میدونه چه سختی هایی کشید تو این مدت. هپاتیت ب هم داشت و و......
تو وبلاگ فارسیم(دخترک آوازه خوان) کامل ترش رو مینویسم کسی اگه حال دوست داشت بیشتر بدونه اونجا بخونه.
رخی جونم این آهنگ گرو که گذاشتی خیلی باحاله. اون روز دانلود کردم ولی امروز تازه گوش دادم. من از قیافه اش خیلی خوشم میاد. البته کانادایی هست ولی فرانسوی ها خیلی دوسش دارند. خیلی هم میاد اینجا و کنسرت و دوره میذاره.با لهجه خیلی قشنگی هم که مخصوص کبک هست فرانسه صحبت میکنه.دیدی چه جور حرف میزنه؟ یه آلبوم جدید هم خونده که به انگلیسی هست و واقعا محشره. پیدا کنم برات میذارم که گوش کنی.
امروز از صبح استرس دارم چه جوررر.خدا میدونه چه خبره تو دلم. به قول برو برچز انگاری دارند رخت میشورند توش. لامصب هی تشویش دارم.موندم با این همه استرس چطوری اینقدر قشنگ نشستم و دارم با خیال راحت آهنگم رو گوش میدم و با دوستام صحبت میکنم و خلاصه بی خیالی طی میکنم.یعنی یه پارادوکس اساسی در وجو این رقی بوجود اومده که خدا میدونه.
صبحی سرسری یه نگاه به برنامه این هفته ام انداختم تو سایت امروز و دیدم موضوعات خوبی رو گذاشته برای رژیم و اتفاقا برنامه امروزش در مورد گوشت هست واینکه چطور میتونیم از گوشت بگذریم؟ اگه وقت کردم میذارم براتون. در مورد برنامه غذایی فعلا مشکل رقی جویدن هست و استرسی که داره باعث میشه هی خرت و خرت میخوره عصرها.دیروز بازم خوب بودم ولی یه مشت پر بادوم خوردم.سعی ام بر این بوده و هست که تو خونه به اندازه کافی فعالیت داشته باشم. واسه همین هی میرقصم و به خودم انرژی مثبت میدم و دلداری که کنترل داشته باشم.
حالا واسه اینکه یه خورده آروم بشم آهنگ محبوبم به نام چطوری بهت بگم خداحافظ رو گوش میدیم با هم.اینم متنش:
Sous aucun prétexte je ne veux
Avoir de réflexes malheureux
Il faut que tu m'expliques un peu mieux
comment te dire adieu
Mon coeur de silex vite prend feu
Ton coeur de pirex résiste au feu
Je suis bien perplexe je ne veux
me résoudre aux adieux
Je sais bien qu'un ex amour
n'a pas de chance ou si peu
mais pour moi
une explication vaudrait mieux
Sous aucun pretexte je ne veux
devant toi surexposer mes yeux
derrière un kleenex je saurais mieux
Comment te dire adieu
Comment te dire adieu
آهان، یه آهنگ تقیربا قشنگ دیگه هم هست که به فارسیه و تو همین مایه های بالاییه متنش.یه خورده لوس بازیه ولی خب آهنگه دیگه. خب بذارید اسم خواننده بالایی رو بگم: فرانسواز هاردی و خوانده ایرانی پایینی بهنام علمشاهی هست .
من فعلا کیک باقلوا رو در نظر گرفتم و شاید کیک هویچ هم بغلش. شما چی پیشنهاد میکنید؟ نوشیدنی نباشه. چون اونها رو آماده میگیریم. مشروبات و مزه و اینها با آب میوه آماده کافیه. ولی یه چیز عصرونه ساده و با حجم زیاد (چون مهمون زیادن) چی درست کنم؟
خیلی احتاج به کمک دارم. یه هفته هم بیشتر وقت ندارم. کمک پلیز.
من برای اینکه دوستان راحت تر نظر بدند یکی از وبلاگهایی که تو بلاگفا دارم و داره حسابی خاک میخوره رو میذارم اینجا چون اونجا باز شدنش راحت تره و نظر گذاشتن هم همینطور.
خدایااااا یه عمری دنبال یه آهنگی میگشتم که عمرا پیدا نمیشد. البته دو سه تا خواننده دیگه هم خونده بودنش ولی اینقدر ضایع و نا هماهنگ خونده بودند که واقعا ارزش گوش دادن نداشت. یه وبلاگی بود که آهنگ زمینه اش این بود و بعد گمش کردم. تمام نت رو گشتم و چون اسم خوانندش رو نمیدونستم و فقط اسم آهنگ رو بلد بود میگشتم و همون چلغوذ های قبلی که خونده بودند میاومد. امروز بر حسب تصادف پیداش کردم. یعنی اگه بدونید چقدر الان خوشحالم. یه زمانی این آهنگی بود که شب و روز گوش میدادم بدون وقفه. بالا هم نمی آوردم از اینکه تکراری بود.خیلی الان تو حس ذوق و این حرفهام و حسابی حس رمانتیک بودن اون زمان ها اومده سراغم. دارم رو ابرا راه میرم .اسمش هست بهترین ترانه که سیاوش اشعریون فکر کنم با یکی دیگه خوندنش. ولی اینی که من سراغش بودم رو بردیا خونده. یعنی من اینقدر از این بردیا و صداش بدم می اومد قبلا که نگووو. ولی الان دیگه با این آهمنگش که البته کامپیوتری هم هست و کلی روش افکت گذاشته ولی دوسش دارم این آهنگ رو. صداش الان برام تو مایه های خدایی و اینهاست دیگه.
لینکش رو میذارم که اگه احتمالا کسی نشنیده تا حالا(که بعید میدونم) دانلود کنه و بگوشتش.
حالا مبحث رژیمی. یه خبر خوب اینکه من امروز از ساعت 1:30 تا 5:15 فقط راه رفتم. یک ساعت و نیمش فقط تند راه رفتم و بقیه اش عادی راه رفتم. حسابی حالم جا اومد و صد البته به علت گرمی هوا بسیار تا بسیار سر درد گرفتم. ولی اشکال نداره. حالش به همون رفتن بود دیگه. از لحاظ سیستم غذایی هم خوب و عادی خوردم. پر خوری نداشتم.
دوستای گلم مرسی از اینکه میخونید. خوشحال شدم که فهمیدم مطالب به درد یه عده خورده. از حس مفید بودن کلی خوشحالم. .
دیروز از صبح تا 7 عصر بیرون بودیم و راه رفتیم. یه سری لباس و وسایل خونه گرفتم. اینقدر راه رفتم که ساعت 11 گرفتم از خستگی خوابیدم. سر رو بالش نذاشته خوابم برد. و امروز صبح که رفتم رو وزنه با اینکه پریود بودم ولی وزنم که طی پرخوری های هفته قبل بالا رفته بود برگشته بود دقیق سر جاش.و این یه خبر خوب بود برای من. امروزم که رفتم بیرون از 3 تا 6 فقط راه رفتم. بازم یه سری لباس خریدم. یه مانتو مانندی هم خریدم که برای ایران بپوشم تو فرودگاه. شوهرم که دید گفت اینها به درد ایران نمیخوره . مانتو رو باید ایران خرید. ساده است دیگه بچم. نمیدونه که الان مانتوهای ایران از انواع و اقسام مدل پدل فراوونه. من یه چیز ساده ساده گرفتم میگه این به درد ایران نمیخوره. حرف ها میزنه هاااااااااا. جالب اینه که اندازه خود لباسه پول دادم براش کمربند گرفتم. هه هه. دیروز تو شوله دوستم یه لباس گرفته بود که سایزش 38 بود ولی به من نخورد. کلی حرص خوردم و تا شب اعصابم خراب بود. حالا همیشه 38 میره تو تنم هاااااا ولی دیروز انگاری روز اول پریود بود قاط زده بود هیکلم.خلاصه حسابی رییید تو اعصابم رفت. کلی غر زدم تو دلم به خودم. ولی امروز هر چی 38 پوشیدم اندازه بود وهر چی 40 پوشیدم بزرگ. عجیبه ها. هی گفتم و هی غر زدم تنهایی . امروز البته هاااا. جالب اینه که امروز اصلا تا این لحظه اضافه نخوردم.(همین الان میرم یخچال رو خالی میکنم . باور کنید). امیدوارم در طی روزهای آینده همینطور ادامه پیدا کنه. فردا هم قصد یک پیاده روی اساسی و تپل!!!!رو دارم که ایشالله کمر همراهی کنه و با من راه بیاد تا من یک مسیر خداوار رو برم پیاده و برگردم و بعد برم پگاه رو از گقدقی بگیرم و بازم پیاده برگردم. آآآآآآآآآآآآآآِ حال میکنم مثل اون روز ها پیاده مسیر ها رو میرم و میام. یعنی من اگه تا سه شنبه پوز این 66 رو نزدم و نشدم 65 رقی نیستم. این خط این نشون(کدوم خط؟) حالا البته من یه چیزی گفتم شما زیاد جدی نگیرید. ولی نه، تلاشم رو میخوام بکنم ببینم روی اون روی تنبلیم کم میشه یا نه.
بعدش هم من یه گله کوچیک(شما بخونید بزرگ) دارم از همتون. اینکه من این مطالب رو با شوق و ذوق ترجمه میکنم هیچکدومتون نمیخونید و استفاده نمیکنید؟ یه هایی یه هویی یه به بهی یه چه چهی صدایی ازتون در نمیاد(منظورم نظره ) که بدونم خوبه ادامه بدم به ترانسفرم یا نه. منظورم این نیست که اینجا بیاد و بگید ها. هرجا راحتید. ولی بدونم که به درد کسی خورده یا نه. اینجوری الکی باشه که خب خودم که بلدم دیگه لازم نیست اینجا بذارم.