maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 68.10kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 24.90kg
Remaining: 8.10kg

My Calendar

1
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

روز سی و سوم

               

              

امروز هم رفتم ورزش. یعنی گفتم تو دلم که از این روزای تعطیل استفاده کنم. خداییش خیلی ظلمه هاااااا. الان دو هفته است که از پنج شنبه تا سه شنبه تعطیله و ملت ول معطلن. اه اه. خوبه تعطیلی ولی دیگه نه اینجوری که شورش در بیاد. لامصببببب

هیچی دیگه. امروز 150 کالری با استپر سوزوندم. و. 301 کالری با دو چرخه . شد به عبارتی 13.4 کیلومتر و 33 دقیقه. کشتم خودم رو ها. پام نمیدونم چرا اینقدر خسته بود و کشش نداشت. به زور زدم. خواستم بازم یه 100 تایی کالری بسوزونم با استپر که پاها یاری نکردند. و.لی همینم خوبه.  البته گلاب به رورتون، روم به دیوار همینقدر کار کنم خرج کالری های اضافی حاصل از دله بودنم رو در بیارم. هی از اینور میخورم از انور میرم میسوزونم. اینه که کم نمیکنم. ای نفست درآد با این کارات رقیییییی

این جوش آبله ای رو پیشونی رو امروز با چنگ و دندون در آوردم. خدا بیامرزه یه بابایی رو همچین یه چاله ای ایجاد شده جاش که بیا و ببین. حالا بعدا شاید یه کاریش کردم. فعلا تا بهبودی کامل هیچی معلوم نیست. شاید خدا خواست و با شنی ماسه ای چیزی پرش کردیم.

ولی هوایی شده ها. تو سالن که نگار رفتی سونا حسابی عرقت در میاد.خوشم اومده تازه. به قول شاعر یاد ایامییییییی یاد ایامییییی(بقیه اش رو بلد نیستم).دی

 

روز سی و دوم

          

                

آقا من کلی حال میکنم عکس میبینم. واسه همین گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید واسه همین همش حس عکس گرفتنم گل میکنه. اینا رو هم گرفتم که تنفس کنیم عطر جنگل رو بکشونیم تو ریه هامون.     

خب ، به به امروزم رقی خانم قصه ما دختر خوبی بود و رفت ژیم یه حالی به این هیکل و بدن داد. عرقی کردم هاااااااااا. حسابی  به کار انداختم این عضلات رو. عرضم خدتتون که 200 کالری با استپر سوزوندم.میشه گفت 300 کالری تو 40 مینوت و 14 کیلومتر سوزوندم. بعدشم 40 تا دراز نشست رفتم. بعدش هم 100 تا دو تا حرکت برای عضلات پشتی رو کار کردم. دیگه از نفس افتاده بودم و تموم کردم.البته اینم اعتراف کنم که صبح 200 گرم شکلات شیری خوردم و وجدان درد گرفته بودم اساسی به قول رعنا.

این گقینوتژ رو اگه من ول کنم ها همچین حسابی کم خواهم کرد. ولی دوستاااان اینو هم فراموش نکنید  به قول سالی جون همسرم که بهار و تابستون فصل ریزش هست و حتما اگه بخوایم حسابی کم میکنیم. امروز تو سالن بالا که داشتم دو چرخه میزدم یاد یه چیزی افتادم. اینکه پارسال همین جا تو همین سالن تقریبا همین موقع ها بود که یادتون هست یه ساعت میدوییدم ؟ انوموقع هر قدمی که بر میداشتم و میدوییدم با خودم تو دلم آرزو میکردم که کاشکی کم کنم و سال بعد هیمن موقع حسابی مانکن شده باشمو. حالا مانکن که نشدم ولی تونستم 27 کیلو کم کنم که خداییش کار هر کسی نیست.  امروز تو ام سیس نشون میداد که این فرانسوی ها چقدر گشاد بازی در میارن و کرور کرور پول میدن واسه این پخودویی های لاغری که کم  کنند. بعدکلی ذوق میزدن که تو 2 ماه مثلا میتونین 6 کیلو کم کنید. خدایی اینا رو با خودمون مقایسه میکنم که بدون خرج کردن و تنها با کم و یاری ذهن و بدنمون اینجوری کم کردیم کلی به خودمون افتخارمیکنم. بابا ای ولللللل دم خودمون گرم. حالا دارم با خودم حساب میکنم که سال بعد همین موقع ایشالله به 60 رسیده باشم و ثابت هم نگهش دارم. اینقدری که دیگه هیچ وقت رنگ تپلی و بد هیکلی رو به خودم نبینم. آمن. 

به قول یارو دم خوم و خودتون گرم اساسیییییییییییییی

 

روز سی و یکم

                            

قشنگه نه؟ اهم اهم اینو. پریروز از جنگل پشتی خونه گرفتم. البته هر چی عکس از خودم بود تار افتاد.نمیدونم چرا ولی بدون آدمیزاد که گرفتم تاپ شده. من عاشق عکس های این مدلی ام. حالا چند تا دیگه هم گرفتم که تو پست های بعدی میذارم. وااای خیلی قشنگه نه؟(چقدر هی میگم، ولی آخه چون دوسش دارم دیگههه).ه

خب، امروز حسابی ورزش کردم و الان سر حال و قبراق در خدمتم. صبحی 20 مینوت نرمش کردم و طناب زدم. الانم از سالن برگشتم. 111 کالری با استپر سوزوندم. 301 کالری با دوچرخه سوزوندم که به عبارتی حدود 13.5 کیلومتر رکاب زدم تو 35 مینوت. بعدش هم 40 تا دراز نشست رفتم. آخرشم آهنگ سعید آسایش رو گذاشتیم تو سالن و رقصیدیم من و پگاه. البته یه نگاه هم اینور و انور انداختیم که ایرانی جماعت نباشه تو سالن. میدونید کههههه/. حالا جالب میدونید چیه؟ اینکه بچم از بس اینجا تو اینترنت و تلویزیون رقص نگاه کرده  تکتونیک میرقصه. باورتون میشه؟   یه سری هم از این حرکات که دست از زیر پا رد میکنند و اینهاو من که زیاد نمیدونم چی به چیه. ولی بچم حسابی اینکارست. ترشی نخوره این بچه نانتی یه چیزی میشه هااا. 

یاد زن پسر خاله ام افتادم که همسن خودمه و خدای انواع و اقسام رقص هاست. مامانش هی تعریف میکنه که من از بچگی جلو آزاده فیلم گذاشتم و بچه ام رقص هاشو یاد گرفت.حالا خدا نکنه دخترمن اینجوری رقاص بشه ولی بلد باشه شاید یه جاهایی به دردش خورد. بده  میگم؟ هنره دیگه. حالا البته خوانندگیش هم خوبه ها. ژست میگیره چه جور. تو سالن این گیره ها هست که میذاریم لای وزنه های دستگاه اونا رو میگیره و قسمت گردالیش رو میگیره جلو دهنش و شو اجرا میکنه بیاین و ببینین. مامانش که به آرزوی خوانندگیش نرسید شاید بچه برسه. مگه نه؟

 

روز بیست و هشتم

دیروز رفتیم کنا رودخونه حدود یه ساعت و نیم راه رفتیم. قبلش هم که دکتررفته بودم ودیگه تشخیص قطعی که واریسل گرفتم. کاش بچگی گرفته بودم.حالا دیگه به احتمال 99 درصد پگاه هم میگیره. اونم کی؟موقع امتحان بنده.اصلا دیروز حال و حوصله خوندن نداشتم. دریغ از یک صفحه یا حتی کلمه. خورد وخوراکم کماکان مثل سابقه. هله هوله خوری هم دیروز نداشتم. فقط یه10 تایی بادوم اشکی و پسته خوردم.

شب نمیدونم چرا اینقدر خسته بودم که همون شروگری زآناتومی خوابم برد. همینجا رو زمین خوابیدم تا صبحی که سالی بیدارم کرد.میگفت هر چی بهت گفتم پا شو بیا رو تخت بخواب جیغ و داد کردی که نمیخوام. البته خودم هیچی یادم نمیاد. احتمالا توخواب و بیداری بودم که حافظه یاری نمیکنه. به همین خاطر نه کوش پگاه عوض شد و نه شیر آخر شبش روکسی بهش داد.چون غیر مامان که کسی اینکارا رو نمیکنه براش. موندم اگه یه روز ما زنها یا مادرها نباشیم عاقبت خونواده چی میشه؟

الانم حسابی باز خسته ام. البته نه فقط جسمی هاااااا روحی هم هست. برم فعلا به کارام برسم. یه خونه ای شده این خونه الان که اسبم با بارش توش گم میشه. همینو میگن دیگه نه؟

روز 25

وای من شرمنده شما شدم.ببخشید که جواب کامنت نمیدم ها. دارم از درد کمره یا لگن نمیدونم میمیرم.فکر نمیکردم چیز جدی ای باشه و دیروز رفتم کلی کنار رودخونه راه رفتم و امروزم حسابی تو فروشگاه گشتم و وقتی برشگتم دیگه نشستنم نمی اومد. طوری که اگه ثانیه ای مینشستم دادم میرفت هوا. این شد که دراز کش شدم. امروز و فردا هم که دکترمون تشریف ندارند و منم حال اورژآنس رفتن ندارم ببینم دوشنبه چه خبر میشه. الانم برم تا دادم بیشتر نرفته هوا. راستی تا امروز وزنم تغییری نکرده. حساب کنید 25 روز بگذره و من همچنان هیچ کاری نکردم.تازه  نامه تاریخ وساعت امتحان هم اومده. حساب کنید 19 و 20 امتحان دارم و تازه روزا رو دارم اینجوری هدر میدم. تا وقتی سالم بودم هیچ کاری نکردم حالا هم که فلج و قطع نخاع شدم بدتر. نه جدی ها احساس قطع نخاعی بودن داره کم کم بهم دست میده. تازه صورت و یه قسمت هایی از بالا تنم هم جوشهای بدی زده. ازین بزرگها. چمه من؟ تازه اینم بگم  و برم. قسمت پشت گوشهام هم درد میکنه انگاری اوریون هم گرفتم. همین بود اسمش دیگه نه؟ خلاصه اگه تا دو سه روز دیگه خبری ازم نشد بدونین یا دارم با ویلچر اینور و انور میرم یا هم اینکه دار فانی رو وداع گفتم. اهم اهم انا لله و...

روز بیستم

من امروز رو به خودم آوانتاژ میدم و نمینویسم. به شرطی که فردا آمیزاد بشم و در کمال ادب رژیم رو از سر بگیرم. یعنی چی؟ شل کن سفت کن در آوردم همش. دارم شورشم درمیارم.شما که اینجا رو میخونید تاثیر بد روتون نذاره هاااااااا. درست میشه. شما همچنان ادامه بدید. من از دور هواتون رو دارممن اروز تمرین باقلوا درست کنی داشتم. حساب کنید یه 3 ماه دیگه یه مهمونی مشت باید بدی و ما ایرانی ها هم که باید باقلوا درست کنیم دیگه. راستش بقیه هم همینو درست کردن. من تا حالا درست نکرده بودم. ولی عالی شد. حال عکس گرفتن نداشتم والا خیلی خوب شده بود.خلاصه که نصفش رو من خوردم دیگه. به جان جفت سه تا پسر هام مجبور بودم. یه خورده هم البته وسوسه شدم.ولی کنترل میکنم خودم رو. شام رو نخوردم که تنبیه شم.

حالا واسه اینکه دست خالی نرین یه چند تا عکس از کارناوال رو بذارم.

        

خب واسه امشب همینقدر بسه دیگه نه؟

حالا خودمم عکس گرفتم که اصلا راضی نیستم. هیکل نگو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

روز نوزدهم

خب من امروزم رو هم تقریبا خراب کردم. نمیدونم خودم رو چشم زدم یا چی. بهر حال تا ظهر خرابکاری کردم و عصری یه کمی کنترل. آخه دیدم خیلی دارم زیاده روی میکنم. تازه عصری هم چون قوت قلب رسید از طرف مامانم.حسابی از گیگیل خاله برام گفت تا شارژ بشم .کلی هم هی تعریف الکی ازم کرد تا بتونم کم نیارم و درسم رو بخونم. هی فلانی میگه رقی خیلی زرنگه و خیلی استعداد داره. خلاصه که الکی الکی گول مالیدن سرم که جلو برم. منم به قول مدیری تو هر چی استاد نباشم تو جوگیر شدن استادم.اونم چه اوسایی. آهان اینم بگم؟ اون کولیه(گردنبد) گفته بودم یادتون هست که فروشنده گفت باید ببینم کی از تن مانکن درش بیارم تا بهت بدم البته اگه نبرده باشن، شنبه رفتم یه فروشنده محترم دیگه ای بود. یه خورده شیره مالی و گرم گرفتن الکی و اینها کار خودش رو کرد و رفت برام درش آورد و داد بهم. منم با کلی ذوق پاکت خوشگلش رو دستم گرفتم و اومدم طرف آقامون که بیا اینو من بالاخره خریدم. اونم گفت: آره هر چی پول داریم بده این آت و آَشغالها رو بخر. منم هر و هر خندیدم. بالاخره گرفتمش. والا دق میکردم. بذارین باهاش عکس بگیرم خودتون ببینید چقدرخوشگله. جیگوله هااااااااااااااا

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر بدون چربی

میان وعده: 6 عدد گز مغزپسته ای 150 گرم نوتلای کوفتی!!!

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز سس گوجه 100 گرم ماست بدون چربی 40 گرم نون

عصرونه: نصف سیب نصف پرتغال یه لیوان شیر بدون چربی

شام: یه دونه کوکوی سیب زمینی کوچیک 100 گرم ماست سالاد

الانم میرم میوه شب رو بخورم.

کاشکی خراب نکرده بودم.کاشکی ظهر بیشتر خونده بودم. کاشکی  جواب فلان یارو رو داده بودم. خسته شدم از دست این کاشکی ها و حسرت خوردن ها.

هر چی فکر میکنم یه معنی خوشگل واسه کاشکی به فرانسه پیدا نمیکنم. شما نمیدونید چی میشه ؟ معنی خود خودش هاااا

روز هجدهم

خب امروز بعد ظهری مثل دیروز یه دفعه حالم گرفته شد. علتش زیاد معلوم نیست ولی حدس میزنم اینهمه بد قلقی  از کجا آب میخوره.لامصبی هست این لامصصصصصب.امروز اصلا راضی نبودم. الکی از رو دلخوری دو تا مینی کیک و نصف شکلات به عبارتی 4 یا 5 بق رو خوردم الکی و بی خودی. بعد دو انگشت!!! نوتلا خوردم. بعدش دوباره دو قاشق مربا خوری خوردمش. خلاصه که گندش زدم رفت. از طرفی الان دیدم 18 همین روزم و هیچ غلطی هم نکردم عین آمریکا. پس بهتره بجنبم.عصر ملت خواب بودند(ملت خونه ما)  و من گفتم میرم میدوئم ولی از روی گ...دی نرفتم و گفتم بهتره تمرین حل کنم. از طرفی 21 امتحان دارم و بازم هیچ غلطی نکردم. فقط بلدم وقت تلف کنم و الکی اینور و انور برم. واسه همه چی وقت دارم جز خوندن. چقدم عصبانیم از دست خودم. از طرفی هرچی به عکس های دیروز نگاه میکنم میبینم وای من چقدر بدهیکل و چاقم. خوشم نمیاد ازشو.ن  ودلم نمیاد بذارم اینجا. ضایعععععععععع

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر بدون چربی چای تلخ

ناهار: 3 ملاقه سوپ جو

عصرونه: نگو کوفتونه بگووو.نصف سیب نصف پرتغال 1.3 موز 5 بق شکلات دو عدد مینی کیک 7 پسته دو عدد بیسکوییت فندقی

شام: قرمه سبزی خالی خوردم که لااقل 100تای نون رو جبران کنم با اون زهر ماری های بالا. 100 گرم ماست

آخر شب: نصف سیب نصف گلابی

روز هفدهم

.برمیگردم

دیدید برگشتم؟ وای خدااااااا ی من دیروز صبح رفتیم بیرون ظهر اومدیم ناهار خوردیم دوباره رفتیم بیرون ساعت 12 شب اومدیم خونه. خیلی خسته و کوفته شده بودیم ها ولی چه حالی داد. رفتیم یه قسمت جزیره مانندی هست تو خود نانت که خیلی جالبه.اونجا یه سری عکس گرفتیم. رفتیم شاتو دوک بقتاین و وریزت کردی. بعدشم که 8 رفتیم محل پارک عروسکهای کاروناوال و تا نصفه شب خوش گذرونیدم. این و.سط مسط ها کلی حرص و حسرت خوردم که چقدر ما ایرانیها بدبختیم که هیچی برنامه واسه خوشحالی ملت نگیریم و هر جشنی آخرش گریه است تازه اگه جشنی باشه. همش عزا و  اصلا  خودمون داوطلبیم واسه گریه و عزاداری.زیاد حرف دارم راجع به این قضیه ولی اینجا جاش نیست. پس بی خیال

حالا عکس ها و فیلم هروقت حال داشتم میذارم که ببینید.

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر

ناهار: 3 قاشق امت 40 گرم نون 100 گرم ماست سالاد

عصرونه: نصف سیب نصف پرتغال

شام: بیرون بودیم و در نتیجه کباب فقیتز خوردیم با  کوکا لایت

آخر شب که اومدیم خونه خراب کردم و 10 تا بیسکوییت پتی بوق و یه مینی کیک انگشتی و یه سیب خوردم.

هر چند اونفدی که من راه رفتم اگه بازم میخوردم اضافه وزن نخواهم داشت.

 

روز شانزدهم

خب، خدارو شکر به سلامتی عزیز دل خاله بدنیا اومد امروز صبح و اینقدر  خسته بود که هر سه دفعه که خالجونش زنگ زد  یا در حال شیر خوردن بود یا اینکه خواب بود و خالجون میره که فردا صداش رو بشنوه. امروز که گذشت.

صبحانه:  ساعت 1 بعد از ظهر خوردم. چون صبح اصلا وقت نداشتم تند تند پگاه رو بردم گقدقی دیگه ای که خیلی دور تر از خونه بود و اینقدر تند تند کارام رو انجام دادم و زنگ زدم که یادم رفت به خودم برسم و چیزی بخورم. عوضش ظهر که اومدم خوردم همون نون پنیر صبح رو/

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز سسی که درست کردم 40 گرم  باگت 100 گرم ماست سالاد

عصرونه: نصف سیب نصف پرتغال یه لیوان شیر بدون چربی یه گز مغز پسته ای

شام: اهم اهم بچه خوب شدم و یه لیوان بیشتر ماکارونی نخوردم. 100 گرم ماست

آخر شب: نصف سیب نصف گلابی

اینقدرخسته و  کوفته ام که خدا میدونه. فردا هم که از صبح  بیرون . شب هم که ازساعت 9 کارناوال شروع  میشه و خدا بخواد حتما میریم و تا صبح حالشو میبریم. کاشکی هوا هم یاری کنه و مثل امروز یه حال اساسی به ملت بده که عصر بهار رو هم کمی حس کنند  و نفسی بکشند از دست سرمای بدپیله.

Tracker