maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 68.10kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 24.90kg
Remaining: 8.10kg

My Calendar

2
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

47 et 48

خب من دیروز دختر خوبی بودم. ناهار رو نون پنیر گوجه خوردم با ماست که شب اگه زیاده روی کردم اشکالی نداشته باشهو هرچند جو منو گرفت و برنج خوردم. مهمونیم هم خوب شده بود. غذاهام خوشمزه شده بود و باب میلم. نیست منم حساااااااااااس. مهمونا هم نامردی نکردن و کیک شکلاتی آوردند. که در نتیجه منم دو تیکه از اون خوردم.

امروز هم تا الان خوب بودم ولی یه دفعه دلم هوس چیپس  کرد هیچی دیگه....یه ده تایی چیپس خوردم و البته یه بسته و نصفی ترد. اوه لا لا. یه ساعت پیش باید طبق برنامه هر هفته میرفتیم ورزش. ولی پگاهی نکرد نامردی و گرفت خوابید. الانم وقت فوتبال باباشه و اونم رفته فوت بازی کنه. مامانش هم واسه اینکه یه خورده از این کالری های اضافی رو بسوزونه باید الان یه آهنگ دامبولی دیمبوم بذاره و برقصه واسه خودش . 

من دیشب به یه نتیجه ای رسیدم و دیدم واقعا گاهی لازمه که ملت یه خورده راجع به مساثل جن. سی مطلب بنویسن. راستش کلا خودم زیاد موافق این روش نبودم ولی دیشب قبول کردم. کلی درد کشیدم. کلی حسرت خوردم و کلی تاسف خوردم از اینکه دیدم یه خانم تحصیلکرده  29.30 ساله اعضای بدن خودش رو نمیشناسه. حسابش رو بکنیییید. یه دختر مثلا خیلی هم حالیشه به قول خودش. داشتیم توی مجله کِل دنبال لباسمون میگشتیم همینجوری ورق زدیم رسیدیم به قسمت دیل. دو هااا. صحبت طبق معمول جمع زنانه کشیده شد به مسائل جنسی . و در آخر جمله ای گفت که دلم سوخت برای خودموووون. جماعت زن آموزش ندیده. برگشت بهم گفت: من  اسم این که گفتی(کلیتو.ریس) رو شنیدم ولیییییی نمی دونم کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حسابش رو بکنید. نمی دونه کجاست؟ پس تا حالا داشته چه غلطی به این هیکلش میکرده؟ اه اه گند بزنن.وقتی یه زن ندونه حتی جزئیات بدنش رو بشناسه و لمسشون کنه  به درد چی میخوره؟ حالا نه زن، مردم باشه. نباید بدنش رو بشناسه ؟ آخه  چی بگم؟ 

حالا منم موافق شدم با اونهایی که سعی دارن آموزش بدن. نه اینکه من بخوام اینکارو بکنم هاااااااااااااا ولی کارشون رو تایید میکنم و تشویقشون میکنم. حالا نه اینکه بخوایم مساله رو جن.سی کنیم هاا ولی خدایی زن ندونه اعضای بدنش چی به چیه؟ چی به چه کار میاد؟

و البته لزومی هم نداره که یه عده بیان و بگن اه اه چه زشت و بی تربیت ورداشته اینها رو نوشته. و البته همین ها ممکنه هزار تا مزخرف پرت رو بخونن و هی به به و احسنت هم بگن ولی تا میای یه کلمه حرف حساب بزنی هی برات امر به معروف و نهی از منکر میکنن. وااه وااه

گفتم هااااا من خودم مخالف شدید این  چرت و پرت نویسی های جن. سی هستم  که البته اگه بی ربط باشه ولی اگه آموزش باشه چه اشکالی داره، ولی الان با همون چرتهاشم موافقم. شاید برای یکی درس باشه.یه چیزی یاد بگیره. فکر کنم آخرش باید به جای کشیدن این قسمت برای اون دوست مجبور شم براش یه اطلس اعضای بدن رو بخرم و کادو بدم بهش تا بدنش رو بشناسه. چه دنیایه.

خیلی سخت بود برام نوشتن این کلمات هااا، ولی گفتم شاید یه تلنگری باشه برای یه سری. شاید همین بین خودمون هم کسانی باشند که هنوز با بدنشون آشنا نیستند. خیلی بده. بدنی که داریم باهاش زندگی میکنیم باید وجب به وجبش رو بلد باشیم. لمس کرده باشیم و اون لذت ها رو تجربه کرده باشیم. منو بی تربیت یا بی شخصیت یا نفهم ندونید لطفا، فقط دلم سوخته برای زنی که تو همه چیز پیشرفت کرده ولی کوچکترین جزییات بدنش رو هنوز نمیدونه . دلم فقط براش سوخت. 

45 et 46

عرضم به حضور انورتون که توی یه سایت فرانسه زبان که سیستمش مثل همین اکستراپونده عضو هستم منتها اونجا مثلا ابجکتیو های هر هفته رو برام میفرستن و یه خورده بگردی تو سایتش کلی چیزای خوب میتونی یاد بگیری که البته من هیچ حال ندارم و استفاده ای هم نبردم تا حالا. ولی امروز یه اختیکل خوبی نوشته بود برام که ترجمه اش رو اینجا میذارم. البته همه اختیکل هاش خوبه ها ولی کی حال ترجمه داره. همینجوری گذری میخونم میره ولی ترجمه وقت میبره.

پیشنهادی های خوب برای اینکه هیچ وقت از کنار ویتامین نگذریم:

یک:انتخاب کنید بهترین میوه های ویتامین دار رو: 

اغلب، ویتامین ها رو به خاطر خصوصیت سرشار از ویتامینشون هست که پیشنهاد میکنند.اما یادتون نره که بعضی ها بیشتر از بقیه شامل ویتامین هستند.بیشتر سعی کنید این امتیاز رو به میوه های قرمز بودید مثل انگور سیاه،توت فرنگی،خانواده مرکبات مثل پرتغال و نارنگی و هیچ وقت از کیوی غافل نشید لطفا.راه حل این راز سر به مهر شده فقط در اینه که بدنید چطور دسته بندی یا گزینش کنید و میزان مصرفتون رو درش تغییر ایجاد کنید یا به عبارتی وریه تی کنید.

دو:کنسرو کردن ویتامین ها:

میوه ها و سبزیجات مخصوصا سرشار از ویتامین سی و ب 9 و بتا کاروتن هستند.اما برای اینکه واقعا بتونید ازشون نهایت استفاده رو ببرید یه سری پیش شرط ها یا توجهات لازمه.برای اینکه اطمینان داشته باشبد که ویتامین رو تو بشقاب خودتون پیدا میکنید (و بعدش تو ارگانیستم خودتون)  سعی کنید مدت زیادی اونها رو تو استوک قرار ندید.یا به عبارتی خیلی زمان زطولانی اونهها رو ذخیره نکنید که بعدش استفاده کنید.در واقع اونها نسبت به نور، هوا و گرما حساس هستند.و یادتون نره که حتما قبل از سرو کردنشون اونها رو با آب معمولی شستشو بدید.

سه:به پوست خودتون شفافیت و درخشندگی بدید(همون جلای خودمون):

ویتامین های آ و ب و پ.پ (که فکر کنم همون نیکوتینامید)سهم مهمی تو درخشندگی پوست شما دارند که در نتیجه زیبایی شماست...شما میتونید ویتامین آ رو توی کره، سفیده تخم مرغ و شیر پرچرب پیدا کنید که البته به طور واضح خوراکی های درست و حسابی برای رژیم یا کم کردن نیستند.بنابراین باید در حد متعادل استفاده بشند.شما میتونید ویتامین پ.پ یا به انگلیسی پی.پی رو توی انواع گوشت ها، ماهی ها، توی سبزیجات و سریال ها پیدا کنید.و در آخر ، ویتامین ب 5 توی گوشت،نون سبوس دار و. میوه های خشک موجود هست.بنابراین برای داشتن پوستی زیبا،مواد خوراکی یا غذاهاتون رو درست انتخاب کنید.

چهار: بشتابید برای آب پرتغال:

اینو خوب به خاطر بسپارید که: ویتامین س یکی از ظریفترین و شکننده ترین هاست.بنابراین توصیه میشه که تند تند آب پرتغالتون رو مصرف کنید اگه میخواید که ویتامنی ها فرار نکنند و از دستتون نپرند!!!در واقع یه آب پرتغال پاکتی (احتمالا از نوع بزرگش) وقتی درش باز شد 99 درصد ویتامین خودش رو از دست میده اگه طی 10 روز آینده مصرف نشه یا خورده نشه. پس عجله کنید دوستانتون رو دعوت کنید که بیان یه لیوان آب پرتغال سرشار از ویتامین بخورند و استفاده کنند و دعا به جونتون کنند.

پنجم:روش درست پختن رو انجام بدید. یا خودتون رو به روش صحیح پختن سازگار کنید:البته اینجا منظور سرخ کردن هست بیشتر فکر کنم.

پخت و پز بیشتر تمایل به سمت کاهش به طور قابل توجهی نگه دارنده های ویتامین  مواد غذایی داره.در نتیجه پرهیز کنید از پختن زیاد و تو مدت زمان طولانی و بیشتر ترجیح بدید که اونها رو به صورت بخار پز آماده کنید تا به اندازه کافی ویتامین نصیبتون بشه.همچنیم تسهیل کنید گرم کردن مواد رو توی میکرو اوند:خیلی کوتاه،این روش تمام ویتامین های مواد شما رو به طور مطلوبی نگه میداره.

ششم: قدر کنسروجات و غذاهای منجمد رو بدونید:

برعکس اون نظری که میدند و تو ذهن ما وارد شده،مخصوصا از کنسوجات و غذاهای منجمد پرهیز نکنید چون گاهی اوقات اونها شمال مقدار بشتری ویتامین هستند که محصولات تازه.مدت زمانی که طول میکشه که از دست بده یک قسمت از ویتامین ها و مواد معدنی ، قبل از رسیدن به به بشقاب شما،محصولات تازه روز ها و گاهی هفته ها توی استوکج  رو تحمل میکنند.در عوض کنسروجات و مواد یخ زده سریع عمل میشوند مدت زمان خیلی کمی قبل از چیدنشون یا جمع کردنشون و ما اونها میخوریم درست وقتی که بازشون کردیم.

توصیه کارشناس غذایی:

شما پس الان کاملا فهمیدید که مواد غذایی متعادل یا اکیلیبر به ما اجازه میدند تا تمام ویتامین های لازم برای سلامت کامل رو بدست بیاریم.چون در هر گروه غذایی،ویتامین هایی رو که احتیاج داریم رو پیدا میکنیم.با این وجود با شروع فصل زمستان،یا تقریبا پایان اون،شما واقعا خسته شده باشید و اینکه .واقعا احتیاج به یه ضربه شلاق داشته باشید:درنگ نکنید برای خریدن ویتامین  ومواد معدنی تحت مکمل های غذایی از دارو خانه.

اورلی بودویین: دارنده دیپلم متخصص تغذیه

 حالا منم یه نظر کارشناسانه بدم: هیچ وقت موقعی که دارین ناهار درست میکنین ترجمه نکنید، چون ممکنه مثل من برنجتون شفته بشه و بعدش شوهرتون ممکنه طلاقتون بده. چون همیشه یه اتفاقی میافته و شما حواستون نیست که برنج رو آبکش کنید. حالا خوبه مثل هر دفعه نشده. این دفعه واقعا دیگه  حسابی شفته شده.کمککککککککککک

روز 44

این دیدئو رو دیدید؟ مال چند وقته پیشه. ماشالله داره این آدم با این طرز فکرش.

خب عرض کنم که امروز تا عصری دخمل خوبی بودم ولی تا بابایی پگاه اومد و بازم بیسکوییت کرم دارگرفته بودف مامانی پگاه جوگیر شد و نصفش رو خورد. اااای خیلی سوختم. بعدشم عصری تر !!!!! واسه جبران خبطی که کردم رفتم سالن. 500 کالری سوروندم تا یه خورده دلم خنک شه. 100 کالری ساتپر زدم و با دوچرخه هم 405 کالری سوزوندم تو 31 مینوت و تو مسافت 13.5 کیلومتر. هدفم 35 مینوت بود هاا ولی اینقدر فشار آورده بودم به خودم و تند کار کردم که قلبه دیدم داره از جاش کنده میشه. گفتم تا نمردم بهتره دست بکشم. اولین باریه که من قبل از صدای صوت پایان دستگاه کارم رو ول میکنم. خیلی دلم اینجاش سوخت. ولی چاره ای نبود.

واااای الانم منچستر با جیگر مامان کریستیانو رونالدو داره با چلسی عشق آبی فینال چمپیون لیگ دارند بازی میکنند. جیگر مامانی هم یه گل زد ولی چند مینوت قبل این نامردای چلسی یه گل تساوی زدن. ایشالله که منچستر میبره. مگه کشکه؟؟؟؟؟؟ پسر مامان باید ببررررررهههه.

میوه شب رو اگه بشه میخوام امشب بزنم که کالری بیشتر از اینی که هست نشه. همینقدرشم زیاد هست.

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر در درصد چربی یه لیوان چای تلخ

میان وعده: 18 گرم پنیر دو عدد هویچ خام متوسط

ناهار: 100 گرم واویولی پنیر 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: دو عدد زرد آلو نصف پاکت شیرینی کرم دار. چقدر گیجه آدمی که از شیر بداز ظهرش میزنه به خاطر این مزخرفات.

شام: 50 گرم ماهی سومون سرخ کرده سالاد یه قاشق برنج. چقدر گیج تره آدمی که از ماست شامشم میزنه چون کالریش بالا نره. نون هم خوب نخوره بهتره.

از صبح نشتم شونصد قسمت سزون هفتم گیلمور گرلز رو دارم میبینم اونم چی؟ زبان اصلی. هیچی هم خوبه بارم نیست .

روز 41.42.43

اوه  سه روزه ننوشتم؟ اصلا نشون نمیدادهاااا. من امتحان پریروزم رو نمی دونم چجوری دادم. چون ژوری باید سبک سنگین کنه ببینه چه خبره. میتونم بگم آسون بود ولی احتمالا قبولی در کار نیست. دیروزم هم باید جلو ژوری از موضوعی دفاع میکردم بد نبود. اینجا رو نمره میارم ولی خب مساله اینکه که باید قسمتهای دیگه رو حداقل 5 بیارم. مثلا داکیومنت شنیدنی رو فکر نکنم 5 بیارم. ضایعععع.. به قول یکی از بچه ها حالا دیگه ما امتحانه رو دادیم باید ببینیم که ممتحن چطوری تصحیح میکنه. الان بار روحی کمتری دارم. خب خیلی این روزای آخر تلاش نکردم هااا ولی دیروز وقتی برگشتم کلی خسته بودم و افتادم خوابیدم. خواب سنگینی که وقتی پگاهی بیدارم کرد حسابی عصبانی بودم و تا شب هم همش غر زدم که چرا منو از خواب بیدار کرد این بیبی بد. این دو روزه رو خراب خوردم. یعنی پریروز باز بهتر بود ولی دیروز عین .... فقط خوردم. عوضش شام نخوردم که تنبیه بشم. فقط یه دونه میوه آخر شب خوردم چون حسابی معده درد داشتم و با خوردن یه دافالگان هم هیچ تاثیری نذاشت. با درد خوابیدم.

نمیدونم چرا گاهی یه روز عین کوه مقاومت میکنیم و روز بعد به سستی بید میلرزیم. هر چی هم هی میگیم به خودمون که بابا جان توپه رو دریاب داره همینوطر غلت میخوره به سمت پایین گوشمون بدهکار نیست؟ چه کنیم این قضیه رو؟ چطور یه روز مساله هله هوری خوری رو حل کردیم برای خوردمون ولی یه روز دیگه  انگار همون ذهنیت قدیمی رو داریم؟ آیا هنوز روش صحیح خوردن رو یاد نگرفتیم؟ یا یاد گرفتیم ولی گاهی فیلمون یاد هندستون میکنه؟خیلی دوست دارم یه راه حل واسه خودم تو این زمینه پیدا کنم.

من پریروز بعد امتحان عصری رفتم خرید و به طور تصادفی دیدم بوتیک فرمول که خیلی شیکه و گرون لباساش یه سری زده حراج. از شانسم افتاد همون روز. منم نامردی نکردم و دو تا سارافون خوشگل جیگر گرفتم با یه دامن ناز.اینقدر خوشم اومده ازشون که نگوو. ولی خب پول رفته بالاش دیگه. حالا حساب کنید اگه با قسمت اصلی بود چقدر باید میدادم. یه سارافون بوده 76  یورو که زده بود تو حراج 20 و دو تای دیگه هر کدوم 43 بودند که من یکی رو 20 و یکی رو 15 گرفتم. خدایی خوب بود. به قول یارو ما که زورمون میاد اینها رو قسمت اصلی بگیریم و دلمون نمیاد واسش اینهمه پول بدیم لااقل وقتی سولد میزنه بریم بگیریم. حالا تشویقی نبود هاف ولی خواستم روحیه حفظ کنم که رقی جان پایین میای و نگران نباش و اینها دیگه.

آخر هفته هم مهمون دعوت کردم و از الان تو فکر یه غذای خوشمزه و جدیدم. دوستان اگه نظری راجع به یه غذای مجلسی دارن لطفا رو کنند که مشتاقیم. خودم تا لین لحظه فعلا رولت گوشت و فسنجون رو میخوام درست کنم. همین دوتا بسه ولی اگه پیشنهاد جدید باشه شاید یکیش رو عوض کردم.

ساناز جان خوش اومدی ایشالله سه شنبه آینده وزن کم میکنی و استارت هم که زدی دیگه. موفق باشی.

یه جوک بگم بخندیم:

به یه یارو میگن اصول دین رو بگوو؟ میگه: توحید، نبوت ، امامت ، ونک ، رسالت.

ها هاا چقدر بیمزه بود و حتما تکراری نه؟ ولی من تازه شنیده بودم.

روز سی و نهم و چهلم

               

               

خب عکس ها هیچ ربطی به هم ندارند. اولی مال یکی از پارکهاست و دومی از کارناواله. تکراری نیست؟

خب دیشب خواستم بنویسم دیگه یادم رفت. حالا تا جایی که یادمه مینویسم که چی ها خوردم. البته بچه کاملا خوبی بودم و ورزشمم رفتم.

دیروز:

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر در صدر چربی

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست دو تا هویچ خام

عصرونه: یه سیب یه لیوان شیر 20 گرم باگت

شام: یه ملاقه سر پر عدسی 40 گرم نون 100 گرم ماست

آخر شب: یه تیکه خیلی کوچیک سیب یه تیکه خیلی کوچیک گلابی

راستش همونطور که میدونید دارم از میوه ها کم میکنم یه خورده که شاید نتیجه بهتر بگیرم. هنوز که هیچ خبری نیست.دیروز رفتم سالن و 100 کالری ساتپر سوزوندم و 360 کالری دوچرخه با مسافت 12.6 کیلومتر تو 35 مینوت. مطمئنم اگه همین ورزش و همین کالری رو انجام میدادم تو شرایط عادی حتما نتیجه بهتری داشتم ولی الان تو این شرایط اصلا درست حسابی پایین نمیام. نمیدونم کی میخواد عادی شه ولی من دارم تلاشم رو میکنم.

زینب جان  کامنتت رسید. ممنونم از اینکه دنبال میکنی. امیدوارم شما هم نتایج خوبی بگیری.

اینم برنامه امروز:

خب من الان از ورزش برگشتم. رفتم 100 تا کالری با استپر سوزوندم به مدت 6 مینوت و 35 مینوت هم دوچرخه زدم به مسافت 14.3 کیلومتر و 362 کالری هم سوزوندم باهاش. خواستم بیشتر بزنم ولی فوتبال شروع شد و شوهرجانم باید میرفت و نمیتونست بیشتر مراقب پگاه باشه. هرچند دخمل گلی مامانی عین مامان باباش ورزشکاره . واسه خودش بازو میزنه و انواع دستگاه ها رو آزمایش میکنه. مامان قربونش بررره.

آهان یادم رفت بالا بنویسم دیروز 100 تا بازو و پشت زدم. 100 تا هم قسمت پشت کار کردم. 100 تا هم یه دستگاه دیگه بازو و پشت زدم. 100 تا قسمت ماهیچه پشت  ران و باسن  کار کردم. 60 تا هم ماهیچه جلو ران کار کردم.

حالا برنامه غذایی امروز:

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر دو درصد چربی یه لیوان چای تلخ

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی 1.3 یه گ.جه بزرگ یه هویچ متوسط

عصرونه: نصف سیب نصف گلابی یه لیوان شیر یه لیوان شیکوره(یه نوشیدنی گرمی تو خانواده کاپوچینو(

شام: هنوز تصمیم نگرفتم چی درست کنم.

فردا کله سحر باید پاشم برم دانشگاه امتحان دارم. هیچی هم نخوندم وحتما و صد در صد نمره نخواهم آورد. واقعا بعضی از آزمونهاشون مزخرفه هاااا. منو از همین حالا ردی بدونید . 80 یورو سوخت رفت باد هوا. که البته با 80 یوروی دیگه که آقاموووون دادن میشه 160 یورو سوخت رفت باد هوا.ما خدایی اگه پولهامون رو درست خرج میکردیم الان میلیاردر بودیم. والله. راستی دیروز یه بلوز آستین کوتاه خوشگل خریدم. مشکی ولی پایینش و رو بازوهاش طرح خوشگلی داره.داشته باشید که سایز اس گرفتم . اندازمه ولی قسمت سینه تقریبا میشه گفت راحت نیستم. از طرفی هم کلا با لباس یه کمی گشاد مشکل دارم.دلم نمیاد برم شانژه کنم.

روز سی و هشتم

              

              

خب اینم عکس زشت تارت توت فرنگی که دیروز درست کردم و نصفش رو به عنوان شام خوردم

خب امروز من تقریبا خوب کار کردم. صبحی که پگاه رو بردم گقدقی برگشتی نیم ساعت پیاده روی تند  کردم. بعدظهرم 3 ساعت راه رفتن عادی. فقط یه اشتباه کردم میان وعده صبحم الکی یه نون شیرین خوردم که میشد نخوردم. ولی بدجور دلم هواشو کرده بود .

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر دو درصد چربی یه لیوان چای تلخ

میان وعده: یه دونه نون شیرین 128 کالری دارر!!!

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز یه خورده سس 40 گرم نون 100 گرم ماست یه گوجه متوسط

عصرونه: به خاطر خبط صبح از میوه عصرم گذشتم. یه لیوان شیر بدون چربی یه گاز کوچیک سیب 20 گرم باگت معمولی

شام: الان یه خورده واویولی خوردم تقریبا 100 گرم. حالا بعدا قراره راتاتوی بخورم 40 گرم نون 100 گرم ماست

آخر شب: شاید میوه خوردم و به احتمال زیاد نخورم. دلم میخواد بتونم ازش برای مدتی بگذرم تا نتیجه بهتر بگیرم. حالا ببینم وبسته به حاله دیگه

 

روز سی و هفتم

خب من خواستم الان عکس بذارم ولی فعلا منوی استارت کار نمیکنه و باید ریستارت کنم تا حالش جا بیاد. منم که فعلا حسش نیست.

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار دو تا 18 گرم پنیر دو درصد چربی یه لیوان چای تلخ

ناهار: 100 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی خورشت کرفس شامل 100 گرم گوشت قرمز کرفس و اسفناج و سبزی های معطر دیگه.که البته کاملا بدون روغن درست کردم.

عصرونه: یه دونه نون روغنیکه 128 کالری داشت نصف سیب نصف گلابی یه لیوان شیر بدون چربی

شام: نصف تارت توت فرنگی که درست کرده بودم

تو همون ظرف قبلی_که دستتون بیاد چقدر خوردم- عکس هم گرفتم ولی بدبختانه نشد امشب.شاید فردا گذاشتم.

 

روز سی و ششم

               

                  

خب امروزم هم بد نبود. یه کوچولو اسمارتیز خوردم فکر کنم حدود 15 تایی بود. به علاوه دو قاشق ازدسر پگاه رو ناخونک زدم. به علاوه موقع برگشت از فروشگاه 40 گرمی باگت خوردم. 5 تا هم وردست خشگل خریدم. چون سری قبل یه دونه گرفته بودم و خیلی خوشم اومده بود .دیگه دستش رو کامل کردم. خواستم لیوان دستش رو هم بخرم . ولی منصرف شدم .شاید حالا بعدا دوباره حس ست کنیم گل کرد و رفتم خریدمش. بدیش این بود که لیوانش دونه ای نبود. والا خیلی دوست داشتم نه همش رو ولی یه دونه واسه خوشگلی داشته باشم. کلی هم تند راه رفتم که یه خورده کالری سوزونی بشه. بعدشم خواستم برم ورزش ولی حال نداشتم و البته کلی کار خونه مونده بود و تمام مدت تا شوهرم برگرده سرپا بودم داشتم رفت و روب میکردم.

صبحانه: 18گرم پنیر بدون چربی 40 گرم نون سبوسدار یه لیوان چای تلخ

ناهار: 100گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی سالاد یه برش خیلی کوچیک ژامبون

عصرونه: یه گلابی یه لیوان شیر بدون چربی 40 گرم  باگت 15 عدد اسمارتیز یه بطری نوشیدنی گازدار پرتغال_هلو بدون کالری البته

شام: قراره ماکارونی بخوریم.عشق رقی 100 گرم ماست

آخر شب هم که میوه اش به راهه.

روز سی و پنجم

              

              

گفتم فعلا بیام عکس ها رو بذارم تا بعد ببینم آیا امروز میرم سالن یا نه. حال بدنیم خراااااب ولی روحی عالی. امروز کلی خودم رو کنترل کردم که پرخوری نکنم.

صبحانه:18 گرم پنیر بدو.ن چربی یه لیوان چای تلخ

مولتی ویتامین دو مدل مختلف

ناهار: دو لایه نازک ژامبون 100 گرم مرغ آبپز یه خورده سس گوجه 100 گرم ماست یه تیکه خیار

عصرونه: تا حالاش که دو تا لیوان کاپوچینو زدم بالا نصف سیب 1.3 موز تقریبا بزرگ.

شام: قراره سوپ بخوریم. گذاشتم رو پلاک که زود درست شه. جدیدا بچه خوبی شدم و معمولا قبل از 9 شام حاظره. در نظر داشته باشید که معمولا قدیم ندیم ها 10 یا 11 شام به راه بود.

این فرانسوی ها یه عادت خوب دارند به نظر من البته اونم اینه که مثلا وقتی تو کوچه رد میشی یا تو خیابون محله خودت حالا نه وسط شهر و تو شلوغی ها، بهت سلام میکنند. ما ایرانی ها تا آشنا نباشیم سلام ملام تو کارمون نیست. یادمه طبق عادت یه چند باری تو تاکسی شمال به راننده سلام کردم همچین یه عده با تعجب نگام کردند و یه عده هم فکر کردند شاید اهل دلیم. خنده داره نه؟ آدم میترسه یه خورده مبادی آداب باشه. البته این حاج آقای ما همیشه اون موقع ها هم سوار تاکسی میشد سلام میکرد.الان دیکه فکر کنم عادی شده نه؟

حالا این ربطی به اون نداشت ها ولی اینجا هم وقتی تو کوچه یا خیابون محله راه میریم ملت بدون اینکه هم رو بشناسن به هم سلام میکنند. خوبه دیگه نه؟ من که دوست دارم. حالا فکر کنید دارم بد ایرانی میگم ها نه ولی خوبه یه سری از عادات اینها رو هم ما بگیریم و به عادت های خوب خودمون اضافه کنیم. و البته که اینها هم یه سری عادتهای مزخرفی دارند که میشه از کنارشون گذشت و به درد ایران نمیخوره وقتی رفتیم.

یه خبر بد هم بدم و برم:من انگاری بدنم باد کرده. وزنم تغییر محسوسی نکرده ها ولی وقتی نگاه میکنم تو آینه انگار صورت وبدنم باد کرده. چرااا؟ عجیبه برام. میدونم که سیستم هورمونی بهم  ریخته ولی این باد کردگی   چرا ؟

خب من از ورزش برگشتم الان. 6 مینوت استپر زدم که 100 کالری سوزوندم و 30 مینوت هم دورچه زدم که 370 کالری رو طی مسافت 12.8 کیلومتر سوزوندم. حسابی هم عرقم در اومد. دان اسم یکی از بچه هاست که اهل رومانی هست و دوست دخترش بهش گفته باید 10 کیلو لاغر کنی. الان یه مدته هرروز دو و فوتبال و دوچرخه زدنش به راهه. اونم امروز نیم ساعت زد و کلی خوشحال بود و حسابی پز میداد که نیم ساعت زدم. من تو دلم گفتم بابا این دیگه کیه.خیلی کار بزرگی کردی. فقط بیچاره به قول خودش نمی تونه مدت طولانی نگه داره. هی میبینی کم کرده و دوباره چاق شده. حالا دوست دختر فرانسویش رو اگه ببینید. اسکلت. ازچشم شما چه پنهون قضیه اینها خیلی باحاله براتون تعریف کنم بد نیست. این دختره کاترین اسمشه پارسال تابستون هرروز می اومد سالن بدنسازی . به قول شوهرم میگفت این که استخونه واسه چی میاد هی وزنه میزنه. از وقتی با دان رفیق فابریک شدند دیگه سالن نیومده. من به شوهرم گفتم پس بگووو این چرا سالن میاومد. دنبال یه کیس میگشته. بعد که پیدا کرده بی خیال شده. دروغ نمیگم هاااااا خیلی از این موردها سراغ دارن. به قول آقاموووون!!!! که همه مثل تو به خاطر عشق به ورزش و کم کردن نمیان سالن.اهم اهم. یکی بیاد منو تحویل بگیره. میترسم اینقدر که خودم رو میگیرم خفه شم تو خودم.هرهررر(چه بچه بی تربیتی شدم من)آ

روز سی و چهارم

               

              

من اول از همه تشکر میکنم به خاطر ارادتی که به من داشتید و اینقدر از عکس هام تعریف کردید. من هی پیش خودم میگفتم دیگه داره شورش در میاد چقدر هی عکس میذارم. ولی دیدم خوشتون اومده بازم میذارم. هی آرشیو زیرو رو میکنم .حالا  من از این صندلیه و منظره دورش خیلی خوشم میاد. شما چی؟

عرضم به حضور انورتون که امروز حالم حسابی گرفته شد. چون مهمان ناخوانده هر ماه یع دفعه بعد دو هفته ای که ازدستش خلاص شده بودم باز اومد سراغم بدون خبر. نمیدونم از فشار و استرس بود یا چی ولی اومد. بی سر و صدا. بی دم و دستک. همچین مارمولک بازی در آورد. نکنه اصلا آنسنت بودم و خبر نداشتم و تازه گندش دراومده؟بهر حال اینها رو گفتم که بگم با این اوضاع بدی که پیش آورد برام نرفتم ورزش. یعنی حسش بود ها ولی خوشم نیومد با این حال و وضع برم. عوضش با برو بچز خونه رفتیم بازم این پارک جنگلی پشت خونه. کلی اسب و خر دیدیم. تازه یه عالمه صدای عرعر شنیدیم. باورتون میشه؟ من اولین بار بود که به طور سمعی صدای عرعر این حیوان عزیز و بسیار محترم رو میشنیدم. وای دعوایی شده بود بینشون که بیا و ببین. اینقده من بعدش خندیدم که نگوو. تازه فهمیدم که چرا به شوخی گاهی میگن اینقدر عر عر نکن واسه من. نه خدایییی ها خیلی ضایع و کر کننده بود صداشون . خدا نصیبتون نکنه اگه تا حالا نکرده. تازه بعدش یادم اومد که ااااا چرا من از این صحنه فیلم نگرفتم بذارم تو یوتوب که ببینید و بخندید. خلاصه کلی حس و حالمون رو عوض کردند این خرااا. حالا اینم بگم که چرا ما این پشت خونه و اینها همچین حیواناتی رومشاهده میکنیم. آخه دقیقا بالاتر از پارک اکول یا همون دانشکده وِتقینق یا دامپزشکی هست و اینها رو کنار اون نگه میدارن. آهان اینم بگم که یه بویی میداد این سری وقتی از بغل محوطه رد میشدیم که نگوو. من مدعی بودم که این بوی پهن اینهاست(با عرض پوزش ) و سالی جانم میگفت که نه بالام جان، این بوی بدن خودشونه. خلاصه بین علما اختلاف نظر بود و آخرش آتش بش اعلام شد از طرف همسرم. البته اینم بگم که کیک موز درست کرده بودم و به رسم ایرانی جماعت یه زنبیل گرفتم دستم و توش کیک رو گذاشتم و رفتیم که هم بگردیم و هم بخوریم. حالا من هی داشتم ادعا میکردم که فقط ماها این مدلی هستیم و خوردنی میخوریم و میبریم. بقیه اینها میان واسه تفریح و گشتن و گاهی هم بازی با همدیگه. ولی از بخت خوبم همه امروز مشغول خوردن بودند. در کل روزتعطیلی عالی بود. موقع برگشت هم اینقدر باد خنک و جیگری وزید که دلم رو برد. یه حس نوستالژیک عجیبی بهم دست داده بود. نمیدونم چرا.هووویژووری

شام فقط ماست میخورم چون کیک خوردم عصری.مابقی خوردنیجات مثل روزای رژیم عادی بود. یه 5 تایی هم پسته خوردم.

آهان اینم بگم که دوباره عصری کیانای خاله زنگ زد و هی برام پشت تلفن گریه کرد و هی میگفت خاله جون  کی میای. اینقدرم ناناز بود صداش که نگوو. مامان جونش میگفت که دلپیچه داره و همش گریه میکنه. ای خاله فدای اون دلپیچه هات بشه با اون گریه های نازت.البته خاله اول فدای دخمل گلیش بشه بعد کیانا.

Tracker