نمی دونم چرا دوست دارم پی نوشت رو بالاتر از متن اصلی بنویسم شاید از ترس اینکه نکنه بقیه هم مثل خودم بی حوصله باشند و تا ته رو نگاه نکنند که آیا طرف متنی اضافه کرده یا نه. بهر حال، با گوش دادن به این آهنگ یاد خاطرات قدیمی در من زنده شد و حالم دگرگون شد. آی گذشته های بی خیالی و شور و عشق کجایید. کجا؟
از سایت مردمان صبحی یه مقاله میخواستم بذارم در مورد کالری منفی هر کاری کردم کپی پیست نشد و منم حال نداشتم اونهمه رو بنویسم دوباره. الان سعی کردم وشد. گذاشتم درپایان سخنان خودم! البته مطمئن نیستم قبلا کسی نذاشته باشه اونو
.هوا امروز عالی بود. بهاری بود هااا بهاری. نه اینقدر گرم بود که خفه بشی و نه اینکه بگی وای چقدر سرده. من عاشق این مدل هوااام. الان سالی داره با دانیل بدنسازی میکنند و من حال ندارم برم. دوست دارم ها ولی هم اینکه با هم تازه اومدیم و من باید وسایل رو جابجا کنم و آقا که اصلا مسئولیتی نداره میره سالن. بعدشم کی میخواد شام درست کنه اگه من برم؟> اینه که کلا بی خیال میشیم. همین 3 ساعتی که راه رفتیم تو فروشگاه کافیه برام. صبحی یه خورده کششی کار کردم. حدود 15 مینوت. دراز نشست رو شب میرم. سعی میکنم بین حدود 30 تا 40 تا برم. تا کم کم بیام رو دور. خیلی شکم ضایع شده. خیلی هاااا. یه چی میگم یه چیزی میشنوید. امروز که تیشرت کوتاه پوشیده بودم حسابی تابلو شده بود. منم هی میدادم تو .ولی مگه میشه؟ اینهمه گوشت رو کجا قایم کنم؟ تو راه برگشت یکی از بچه های آمریکای لاتین رو دیدم که داشت میرفت میدوئید. برگشتم به شوهره میگم کاش منم من این بی غم و بی کار بودم میتونستم برم بدوئم. خیلی دلم میخواد هاا ولی نمیدونم چرا نمیتونم. لج کردم انگاری. ولی اینم میشکونم سدش رو. حالا داشته باشید.
ناهار: خورشت لوبیا سبز شامل 100 گرم گوشت قرمز کمی لوبیا سبز آب خورشت 40 گرم نون ماست بدون چربی 100 گرم
عصرونه: نصف سیب نصف گلابی یه لیوان شیر یه دونه مادلن کوچیک نصف لیوان آب پرتغال 40 گرم باگت
شام:40 گرم نون دو لایه ژامبون مرغ 2درصد چربی کاهو نصف گوجه 100 گرم ماست
کالری روزانه تا این لحظه:1148.8
این کالری غیر از میوه شب هست. اگه اونو بخورم میام حساب میکنم . راستی دیشب میوه آخر شب رو نخوردم و کالریش کم میشه.
شاید عنوان " کالری منفی" قدری باعث تعجب شود؛ به هر حال همه ی غذاها دارای میزان خاصی کالری هستند و هیچ غذایی را نمی توانید پیدا کنید که به هیچ وجه دارای کالری نباشد. کلیه غذاهایی که ما به طور روزانه مصرف می کنیم، دارای میزان مشخصی کربوهیدرات، پروتئین، و چربی هستند. باید توجه داشته باشید که کلیه ی غذاهای مصرفی، به عنوان یک منبع ضروری به منظور ایجاد انرژی محسوب می شوند که بدن با استفاده از آنها انرژی لازم برای خود را تامین می کند.
غذاها با کالری منفی به آن دسته از مواد غذایی اطلاق می شود که دارای کالری و میزان انرژی بسیار پایینی می باشند و بدن همان میزان انرژی را که به واسطه ی مصرف آنها جذب می کند، باید صرف هضم و جذب آنها کند. این نوع مواد غذایی میتوانند به کسانیکه در پی کاهش وزن هستند کمک کنند چرا که کالری کمی را در بردارند و بدن مجبور می شود تا از انرژی های ذخیره شده خود نیز در کنار آنها استفاده کند.
نظرهای گوناگونی در مورد رعایت رژیم غذایی بدون کالری ارائه می گردد. برخی از محققین بر این باورند که به هیچ دردی نمی خورند و جز ضرر چیزی برای بدن به همراه نخواهند داشت. برخی دیگر معتقدند که میزان کارایی و بهره وری این نوع رژیم ها به مواد غذایی بستگی دارد که در رژیم غذایی مورد مصرف قرار می گیرد. به عبارت دیگر می توان اظهار داشت که این غذاها کاملاً فاقد کالری نیستند، بلکه تفاوت در اینجاست که همان درصدی از انرژی که در این غذا ها وجود دارد، صرف هضم و گوارش و جذب این نوع مواد غذایی در بدن می شود. بنابراین نمی توانیم ادعا داشته باشیم که این غذاها فاقد کالری هستند؛ با این وجود تحقیقات جدید بر روی "کرفس" حاکی از این امر هستند که این گیاه به سختی در بدن هضم می شود و خیلی دیر آماده جذب میگردد. به همین دلیل میزان انرژی که آزاد می کند خیلی کمتر از میزان انرژی است که صرف هضم شدن آن می شود. از اینرو می توان اظهار داشت که کرفس دارای کالری منفی است.
البته هنوز هم به طور قطعی نمی توان ادعا کرد که غذاهایی با کالری منفی وجود دارند و نمی توان گفت که این امر حققیت دارد یا در حد یک تئوری مردود است. برای اثبات این تئوری نیاز به تحقیقات بیشتری است. به هر حال ما فقط روی این امر میتوانیم تاکید کنیم که مصرف غذاهایی که ظاهراً حاوی کالری بالایی نیستند، سبب می شود تا افراد بتوانند وزن خود را پایین بیاورند و همین امر خود می تواند به عنوان گزینه ی مثبتی برای یک شروع ایده آل پیرامون کاهش وزن دائمی قلمداد شود.
جدولی که در پایین مشاهده می کنید، لیستی از غذاهایی را ارائه می دهد که به نظر می رسد دارای کالری منفی هستند. نکته ی بسیار مهمی که در این میان باید همیشه به خاطر داشته باشید این است که بدن برای اینکه بتواند سالم باقی مانده و به فعالیت های روزانه خود ادامه دهد، نیازمند میزان خاصی کالری است. مصرف بیش از اندازه ی میوه ها، سبزیجات و یا گیاهانی که دارای کالری منفی هستند می توانند به شما کمک کنند تا وزنتان را کاهش دهید، اما باید تنها بخشی از رژیم غذایی روزانه شما را تشکیل دهند. بهره گیری از یک رژیم غذایی متعادل را هیچ گاه فراموش نکنید.
با آمیختن غذاهایی که دارای کالری منفی هستند به همراه یک منبع خوب پروتئین، نه تنها قادر خواهید بود تا اشتهای خود را کنترل کنید، بلکه سوخت و ساز بدن خود را نیز افزایش می دهید. در این وضعیت بدن با ذخیره ی آمینو اسید های لازم می تواند از افت میزان ماهیچه ها نیز جلوگیری بعمل آورد.
* نشان دهنده ی غداهایی با کالری منفی خوب هستند
** نشان دهنده ی غذاهایی هستند که کالری منفی آنها عالی است، اما باید با میزان کمی شکر جوشانده شوند.
و در پایاین عرض کنم که هم اکنون پگاهی طلای نانازی مامانی داره به زور تل سرش رو میکنه تو چش و چال پسر مردم. اینقدر هم این پسره خنگه(واقعا راست میگم) و پپه که یه وجب دخمل من هر بلایی که دلش میخواد سرش در میاره. یکی بیاد منو بگیره دارم قش میرم از خنده... ها هاا
دلم خیلی گرفته شد یه دفعه.الکی عصبانی شدم و اعصاب همه رو خورد کردم. فقط میتونم بگم هیچ احمقی با خودش اینکارو نمیکنه که من میکنم. آخه چرا من گاهی اینجوری عصبی میشم؟ بدتر اینه که عذاب وجدان بعدش کلی داغونم میکنه. خیلی از دست خودم ناراحتم. اینقدرم که میترسم حرف بزنم و همه بریزه بیرون. بگم بهتره نه؟
امروزم خوب بود.یعنی خیلی خوب . صبحی یه دونه کیک یزدی و یه تیکه کیک شکلاتی خوردم که خیلی کم بود الانم رو برنامه ام تا حالا. اگه الان با این اعصابم بلند نشم و هرزه خواری نکنم که خدا نکنه.
صبحانه:یه لیوان چای تلخ یه کیک یزدی یه تیکه کیک شکلاتی
ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون سبوسدار 100 کرم ماست بدون چربی دو قاشق از آب مرغ ربی
عصرونه: نصف سیب یه شلیل یه لیوان شیر بدون چربی دسر کارامل_از عصبانیت خوردمش ها
شام: یه ملاقه عدسی 100 گرم ماست.
میوه شب:اگه بخورم احتمالا نصف سیب نصف کلابی خواهد بود
کالری روزانه: بدون محاسبه اون یه دونه کیک یزدی=924
ارزیابی امروزم هم اینه که عالی بود. خدایی نسبت به چند هفته اخیر خیلی بهتر بودم. الان واقعا حس میکنم یه اراده تاپی پیدا کردم و خیلی مشتاقم پا رو گاز جلو برم. یعنی باید برم. وقتی اراده باشه و اشتیاق هم باهاش باشه فکر کنم حله دیگه.
ورزش: فعلا 30 تا دراز نشست صبح رفتم با یه خورده کوچیک حرکات کششی. اکگه اعصاب باشه یه خورده شب برم اگه نه که هیچی.
حس میکنم رقی قبل شدم. کاشکی همه چیز قدیم رو بگیرم غیر این بد اخلاقی هام.
خدایی رو بهش اعتقاد ندارم ولی دوست دارم و آرزو دارم درست شم. آروم و سبک خاطر. راسته میگن ایمان و معنویت آرامش میاره؟ آخه نمیتونم وقتی به چیزی اعتقاد ندارم و ته دلم بهش ایمان ندارم الکی دعا کنم و یه کتاب که هر روز مسخرش میکنم رو بگیرم دستم و بخونم. چادر سفید گلدار سرم کنم و سجاده ای رو که برام معنی نداره بازم کنم و هی خم و راست شم. الان فکر میکنم اشتباه کردم. کاش قبل از خوندن خیلی کتابهایی که نظرم روعوض کرد بازشون نمیکردم و نمیخوندم شاید الان یه خورده دین و ایمون داشتم. شاید الان باهاش قوت قلب میگرفتم و آروم میشدم. حالا بدون اونها چه کنم؟
غصه دارم و گوشی برای شنیدن ندارم. خیلی چیزها رو نمیشه آدم به خواهر و مادرش بگه. به دوست هم نمیشه پس به کی بگم؟ آخه من احتیاح به گفتن و خالی شدن دارم. نمیتونم تو خودم اینهمه رو نگه دارم.
بقولات_همون حبوباته مثل نخود و لوبیا_ برامون باارزشند و خاطرشون رو میخوایم!!
مغذی و اکونومیک ،بقولات مستحق این هستند که بهتر شناخته بشند و بیشتر رو میزهامون باشند.دست کم همونقدری که واقعا خوردنی ها و مزه های دیگه هستند.عموما تحت عنوان حبوبات شناخته شده ، بقولات در واقع،دانه های خشک بوجود آمده از درختچه های غلاف داره و خودشون رو تحت فرمهای مختلف نشون میدهند.
بقولات سرشار از ویتامین، مواد معدنی، پروتئین و فیبر غذایی هستند.و در حجم،اونها تقریبا همون اندازه پروتئین دارند که گوشت،تخم مرغ یا ماهی!
خوبه بدونید: وقتی این حبوبات همراه سریال ها مصرف میشند (درطی همون وعده غذا) ، اسید آمینه اونها، مکمل، کاملا همگون هستند وتجانس دارند و برای ارگانیسم پروتئین های برابر با مال گوشت یا تخم مرغ رو تهیه میکنند. علاوه براین، اکثراین حبوبات فق ط 1،2 درصد چربی رو شامل میشند!
باید خودمون رو قانع کنیم ،یک فنجون حبوبات پخته همونقدر اشتها رو ارضا میکنه که 60 گرم گوشت قرمز، مرغ یا ماهی پخته. همینطور میتونیم توش مقدار زیادی فیبر، مواد معدنی(کلسیم و بخصوص آهن)و اولیگو المنت(پختنی جات، منیزیم، روی) پیدا کنیم. باقلا ها و نخود فرنگی ها، برای مثال، همونقدر کلسیم رو شامل میشند که پنیر سفید یا کمامبر.
سه نوع ترکیب برای تحریک کردن شما
بقولات محصولات سریال: اسپاگتی سس عدس یا سوپ نخود نون*
بقولات گردو یا دانه(تخم): سالاد لوبیا قرمز گردو یا سالاد عدس بادام*
بقولات پروتئین حیوانی:چیلی با لوبیا گاو یا مرغ*
بالاخره اینکه بقولات همه چی برای راضی کردن دارند. اونها به ما اجازه میدند که عاقلانه تر و با محاسبانه تر تغذیه کنیم. مضاف برا اینکه، اونها قابلیت کنسرو شدن برای مدت زمان طولانی تری رو دارند(حتی بعد از اینکه پخته شدند) و خیلی راحت و قشنگ گرم میشند.
با این حساب.... تو غذای اصلی یا همراه اون، تو خمیر نان، توی پوره، تو سوپ، تو سالاد، دیده شده حتی تو دسر.... بقولات رو بخورید!
توصیه متخصص: حساب شده مثل نشاسته از نقطه نظر میزان انرژی.باید توی منوها اونو حساب کنیم.به عنوان مثال 100 گرم برنج و 100 گرم لوبیا قرمز(وزن پخته شده).علاوه بر این، بقولات درسته که سرشار از فیبرهستند، حواستون باشه که زیادی مصرف کردن با تهدید ناراحتی گوارشی همراه هست، مصرفتون رو با چند روز فاصله انجام بدید مطابق میل شخصیتون.
برنامه امروزم:
صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار 18 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای تلخ دارچینی
میان وعده: یه تیکه کیک هویچ خونگی یه دونه کیک یزدی کوچیک اونم خونگی
میان وعده: نصف گلابی نصف سیب 10 گرم باگت یه لیوان پر شیر بدون چربی
کالری تا حالا:586 که البته کالری دو تا کیک ها رو حساب نکردم. چرا؟
چون اولا دقیق وزنشون رو نمیدونم و اینکه خیلی وقته کالری شماری نکردم یادم نیست چی بوده. فقط میدونم اولی نصف کف دست رو حساب کنید بدون انگشت ها دیگه واون یکی هم یک سوم اون اولی. همین.
حالا شام مونده هنوز.
من الانم یک ساعت پیاده روی کردم. نیم ساعت رفت و نیم ساعت برگشت. یک ساعت دیگه هم دوباره میرم و جمعا میشه دو ساعت. الانم یه خورده حرکات کششی و نرمشی انجام دادم. دراز نشست هم شب میرم. خوبه واسه امروز دیگه نه؟
خب من برگشتم. نیم ساعت سوم رو نصفه دویدم و نصف تند راه رفتم. به طوری که وقتی رسیدم حسابی خیس عرق شده بودم.
شام: ماکارونی یه بشقاب وردستی سر پر 100 گرم ماست
کالری کل غیر از کیک ها:1015
باید بگم که کالری ماکارونی رو تقریبی حساب کردم و کمی بیشتر. چون بالانس آشپزخونه ندارم (همراه وسایل فرستادم رفت) و در نتیجه تقریبی حساب میکنم.
اینم بگم که بعدظهر یه کار اشتباهی کردم، گرم بودم و دو تا کیک یزدی خوردم دوباره. همینجا از اظهار شرمندگی میکنم و سعی میکنم دیگه از این ... نکنم.
به سلامتی رهبر و دار و دسته اش اینترنت ما تا 8 اوت قراره همینجور قاط بزنه و صفحه بالا نیاره یعنی میل به زور دعا و نیایش باز خواهد شد، گوگل با تمام برو بچزش اصلا باز نخواد شد،سرچ عملا غیر ممکن خواهد بود، صفحاتی هم که میاد بالا یه دوسالی طول خواهد کشید. از همینجا التماس دعا دارم تا 8 اوت و صلوات سوم رو بلند تر بفرستید ...
امروز دوست هندیم اینجا بود، میگفت امروز رمضان دارم، یعنی روزه گرفتم و فقط میوه میخوره و دقیق نفهمیدم چی میگه فرانسش خیلی ضایع است علی رغم 11 سالی که اینجاست. خلاصه فقط اینکه کلی صحبت از روزه گرفتن و کتاب آسمانی خوندن و اینها کرد. هندو هست مذهبش و معتقد هم هست. قبلا گوشت مرغ میخورد ولی بعد ازدواج دیگه نخور چون شوهرش گفته نخور. زن به این میگن هاااااا یعنی بدون حرف شوهرش آب هم نمیخوره. قرن 21 و تو اروپا زندگی کردن هم نتونست کمک کنه که بعضی ها مرد سالاری رو کنار بذارن. به نظر من اصلا مرد سالاری معنی نداره. مگه من خودم عقل ندارم که شوهرم بهم بگه چیکار کنم یا نکنم؟ احترام گذاشتن به همدیگه یه چیز است و اطاعت بی چون و چرا یه چیز دیگه. هر چیزی هم حد خودش رو داره، نه از اینور بوم بیافتیم (مثل من) و نه از انور بوم که هر چی آقامون بگه. پییییییفففففف
من برگشتم. یک عدد رقی تپل تر و خچلو تر در خدمت شماست. ظهری با زور اومدیم. دوستامون خیلی نازن و نزدیک بود بازم اضافه بمونیم. فکر کنم اون موقع دیگه هفتاد رو رد کرده بودم اگه می موندیم.
جاتون خالی شانسی آوردیم و هوا عالی بود و حسابی سوئیس نورماندی گردی و ساحل گردی و اقووانش گردی کردیم. روز دیروز اینقدر هوا عالی بود که به قول بچه ها پا قدممون سبک بود. من و دوستم با هم قرار گذاشتیم که شروع کنیم. تقریبا هم وزن هستیم. منتها من قدم بلند تره. خلاصه اینکه رقی بازم میخواد حسابی استارت بزنه. الانم آقامون رفته ورزش ولی من باید فعلا خونه تمیز کنم و وسایل رذو جا به جا کنم و همینش یه نوع ورزش واسم حساب میشه. شکم مکم بدجور اومده جلو و قراره یه برنامه حسابی هم واسه اون بریزم. لیلا جون به جون رقی مسافرت بودم و حواسم به ایمیلت نبود. چشم، وقتی اومدم حتما زنگ میزنم بهت و نی نی نی گولوی کوچ مولوت هم از حالا مقدمش رو گرامی میدارم. جیگر خاله .
آقا امشب اگه گریز آناتومی بذاره و بعدش خوابم نگیره حتما میخوام برنامه نوشتنی بذارم که پایبندیش بیشتر خواهد بودو اینجا هم میذارم تا اگه انجامش ندادم کلی خجالت بگشم و ضایع بشم تا ادامه بدم. الانم یه دامن مشکی کوتاه و یه پیراهن گل منگولی خریدم و با این هیکل سنگینم دارم باهاش جلوی آینه رژه میرم. شکم باید ردیف شه.من این چیزا حالیم نیست. قوله رو دادم دیگه.
من نیست خیلی خوب وزن کم میکنم و هیکل میکل ! ردیفه هی به خودم انرژی میدم و هی واسه خودم خیار پوست میکنم. در همین راستا دیروز به طور رسمی عینک سفارش دادم و 250 یوروی ناقابل هم بالای عینکه دادم. فقط به خاطر شماره .0.25 صدمی که دکتر لطف کرد و برام نوشت.چهارشنبه عینک خوگشلم! آماده میشه. پس از چهارشنبه رقی دانشمند وارد میشود.(من همیشه تو ذهنم بچه که بودم عینکی ها رو آدم های خیلی دانشمندی تصور میکردم و همیشه غصه دار بودم که چرا من اینقدر خرگوشم و چشمام تیزه و عینکی نمیشم. همیشه کارایی میکردم که به ضعیف شدن چشم کمک میکنه ولی دریغ. همیشه 11 روی 10 بود شماره چشمم. اینجوری یارو مینوشت دیگه. بقیه اش رو نمیدونم .... خلاصه که از همون دوران کودکی عشقم عینک بود تا اینکه بالاخره یکی از هزاران آرزوی دوران کودکیم برآورده شد.... چهارشنبه همراه باشید با مااا....). ملت بهم نخندید اگه اینقدر بچه ام هنوز آخه هستم. مامان شدم هااا ولی هنوز خیلی نی نی ام.(آخی گفتم نی نی یاد گیگیلی های خاله افتادم. روحش شاد و بقای عمر داداشش و مامانش). خلاصه که همین دیگه.
حالا این تازه اولشه. صبح امروز هم زدم بیرون. یعنی نزدیکهای ظهر. دیروز ژامبون گرفتیم که برای امروز همه چی آماده باشه. هم غذای بیرون نخوردیم و هم پر کالری نبود. هر پری یا لایه ای 34 یا 44 کالری داشت. یعنی تا الان امروز من تفیربا سالم خوری کردم. البته اسمارتیز ها یادم نره که یه 20 تایی خوردم. رفتم و سه عدد لباس مد روز خریدم. یه دونه از این بلوز بلندهایی که الان خیلی مد شده. (حالا من اصلا تابع مد نیستم ها ولی اگه توش چیز باحالی باشه میگیرم. مثلا این بلوز ها رو خیلی دوست دارم. قشنگه). یه دونه کفش(شرمنده بازم) از اینهایی که بچه های دبیرستانی میپوشن گرفتم باز اینم چون خوشم می اومده والا من که اهل این سوسول بازی ها نیستم. هستم؟ هیچی دیگه یه شلوار لی تیره کم داشتم که این تقریبا تیره هست.
حالا مشکل کجاست. اینکه به خاطر چاقی قبل و حاملگی و سلولیت و این برنامه ها این رون ها پرتغالی اند. یعنی حساب کن شلوار میگیرم کمر گشاده ولی رون داره توش میترکه. البته بگم هیکل رو که دیدید چاقی قسمت رون ندارم ولی خب این مشکل سلولیت دیگه داره خیلی اذیت میکنه. همشم یه پا از اون کی ییه سانت چاقتره. کلی حرص میخورم ولی خب باید فقط پیاده روی و دو کنم تا بتونم طی سالیان سال از بین ببرمشون. والا با ورزش که از بین نمیرنو. رژیم هم به هیچ جاشون نیست. فقط نمک کم خوردن که من سالهاست اصلا نمک نمیخورم و پیاده روی و ماساژ وکرم مالیدن که من حال و حوصله اش رو ندارم.
فکمم که گرم شده و حسابی دارم میحرفم. خونه هم از صبح تمیز نیست. شام هم هنوز خبری نیست. بابای بچه ها هم رفته پاریس و ما رو تنها گذاشته. تلفن هم که میزنی تو ماشینه صدا رو حتما نمیشنوه که جواب بده. منم که کنترل نامحسوسم کار نمیکنه.بیاد خونه کلی دعواش کنم که چرا حواسش نیست گوشی رو پرداره. اللبته با دوستاشن و اینقدر حرف میزنند که کجا صدای گوشی بی نوا رو بشنون.
حالا که گرم شدم اینم بگم و بعد برم. ضایع بازی رو داشته باشید. البته به خیر گذشت ولی خب اصلش ضایع بود. من قرار بود دو روز دیگه پریود بشم و حواسمم نبود که مثلا امروز 23 هست. پد ورنداشتم با خودم. یه دفعه بیرون دیدم اهم اهم یه چیزایی داره کوله میشه(روان) تو شلوار بندهحالا نه تا اون حد ها . نه کلا دیدید آدم حس میکنه که الان این پریوده. خلاصه شانسی که آوردم میخواستم برم بسون که کفش فروشیه و یه خیابون پایین تر اوشان بود.تند تند رفتم و یه بسته پد گرفتم و راهی توالت فروشگاه شدم.دیگه بعدش راحت شدم دیگه. ولی شانس آوردم هااا. یعنی اولین بار تو عمرمه که از این اتفاق ها افتاده برام. همیشه آماده دارم تو کیفم.خلاصه به خیر گذشت. لاکردار همه جا یقه آدم رو میگیره.
با اینکه نوشتم ولی همش پرید ولی عصبانی نیستم.دوباره مینویسم.
داشتم میگفتم که این آهنگ استانیسلاس رو گوش بدید. خیلی قشنگ میخونه. من دو تا آهنگش رو خیلی دوست دارم. یکی همین ل بل د مه هست و اون یکی هم گقاند منژ. من خواستم متن این رو کپی کنم تا بتونید لااقل ببینید چی میخونه ولی این اکستراپوند چلغوذ واسم افه میاد و هی ارور میده. شیطونه میگه..... خلاصه که شاید بعدا اگه موفق شدم بذارم براتون.
خدایی هم متن ترانه هاش قشنگه و هم صدای خودش خوبه. زیر و بمی که ایجاد میکنه موقع خوندن رو خیلی دوست دارم.این اکسترای چلغوذ بی همه چیز(خوبه اینها فارسی حالیشون نیست) کاشکی به یوزرهای بی پولش که گلدن نیستند هم امکان آهنگ گذاشتن میداد. هرچند این بی پدر مادر(ماشالله فحش) جدولش رو هم نداره که بذاریم . منم چه توقعاتی دارم. ولی خدایی سایت رژیمی که توش جدول نشه کشید رو باید گل گرفت درش رو. مگه نه؟
Quoi qu'on en pense
Quoi qu'on en dise
Même si l'amour et le diable pactisent
Dis-moi qui renonce pour autant
Il nous attend, le beau requin blanc
Au recoin du bleu de tes yeux troublants
Où se meurent mes rêves d'Orient
Mes rêves d'Orient
Même quand renaît la belle de mai
On sait que c'est vrai
L'amour s'en vient, l'amour s'en fout
Ça se joue sans nous
Même si on dit qu'on ne sait jamais
On sait que c'est vrai
L'amour s'en va, l'amour s'en fout
Il se joue de nous
Quoi qu'on refasse
Quoi qu'on efface
Y a pas d'amour
Sans se voiler la face
Sans répondre au chant des sirènes
Comme un voilier d'acier, de sang
Qui part a la dérive des sentiments
Le poids du cœur ouvert aux peines
Cœur ouvert aux peines
L'amour n'est fait que pour ceux qui s'aiment
Mais pas pour ceux qui veulent être aimés
L'amour est son futur sans emblème
J'ai si peur de t'aimer
Même quand renaît la belle de mai
De nous
تکمیلی: این عتی دخمل طلای مامانی رو اون بغل دیدید؟ ژستش رو چی؟یه خورده تعریف کنید خوب ازش مامانش حال کنه(شوخی).
تکمیلی2: ساغی عزیز زده امروز تولدته. اولا تولدت مبارک و بعدشم اینکه وبلاگت پست نداشت که برات اونجا کامنت بذارم و بعدترشم اینکه گفتم شاید از اینجا رد بشی و بخونی. همین.
تکمیلی3: این اکستراپوند خیلی بی پدر مادره.به خدا!!! راست میگم. یادتون هست که میگفتم قدیم ها هر هفته دور قسمت های مختلف بدن رو توی بلاگ لوگش وارد میکردم. که ببینم جقدر کم شدم؟ بعدش یادتون هست که یه سری اکسترا پوند کلا قاط زده بود؟ همون موقع بعدش که درست شد تموم اون اعدادم رو بهم ریخت. نامرد یکیش رو هم سالم نذاشت واسه مقایسه. من تقیربا دوباره شروع کردم. الان دوسری رو دوباره نوشتم. باشد که چشمش کور شواد. هاها
آقا نموده شدیم دیروز(شرمنده واژه قشنگتری براش پیدا نکردم) به معنای واقعی. حساب کنید از کله سحربیدارشید و شروع کنید به کارتون زدن و هی چسب زدن. هی ظرفها رو باند پیچی کردن و هی بار زدن. هی لیست نوشتن و تا آخر شب کارتون همین باشه. بعد نیست همش دولا بودید واسه این کارا دیگه کمر ممر نمونده باشه واستون. آآآآآآی درد داره. آآی درد داره که فقط خدا میدونه. بعد تو دلتون هی خدا خدا کنید که اگه من با اینهمه کاری که کردم فردا یک کیلو کم شده باشم و فرداش بر حسب همون فکر برید وزن کنید و دقیقا یک کیلو کم کرده باشید.آآآآی حال میده.
دقیقا قبل از مسافرت احساس کردم دارم سرما اساسی میخورم و درست حدس زده بودم. آآآآی گلو درد میکنه....
خونه شده بود یعنی دقیقا بازار شام. یه چیزی میگم و یه چیزی میشنوید. شب شد و اهل خونه همه رفتند لالا.تنها بینوایی که مونده بود از فرط خستگی بره بخوابه و صبح با این منظره روبرو شه یا اینکه بشینه علی رغم خستگی مفرط خونه رو عین دسته گل کنه و صبح حسابی حالش رو ببره من بودم. بینواااا رقی
بعدشم من کلا وقتی دیگه خستگیم از حد خاص خودش میگذره اصلا دیگه خوابم نمیاد. حساب کنید رسیدم به همه کارا دیدم ساعت 3 صبحه. دیگه واقعا خوابم نمی اومد. به زور رفتم تو تخت. حالا خواب میبینم اونم چه خوابی. رقی سال تا سال یکی دوبار خواب میبینه اونم چرند به تمام معنی کلمه.
کسی می دونه تعبیر خواب اینکه ماهی رو سر کول یکی وول بخوره یعنی چی؟ ازین ماهی ریزه هاا.موندم چطوری وول میخورد وقتی آبی در کار نبود؟خوابه دیگه.
یه قول اساسی به خودم دادم. اینکه سعی نکنم دیگه هی بگم من فلان کار رو میکنم و کاری که نشده رو از قبل جار بزنم. چون من یه اخلاق بدی داشتشم قدیم ندیم ها که الان دوباره پیداش شده. مثلا میگم من تا فلان روز میخوام 65 بشم و وقتی میگم واقعا نمیرسم. ولی وقتی هیچ وقلی به خودم نمیدم بهتر کارام پیش میره و عمل میکنم.پس یادم باشه پیش پیش نگم.
این پیرمرد خرفت چلغوذ رو هم ببینید چطور ملت رو مچل خودش کرده. هی میخوام هیچی نگم ولی مگه میشه؟
وااای خدای من، موندم چه کنم با این شکم. از غروب تا حالا هی دارم غصه میخورم و پشت سرش آت و آشغال. ازوقتی اومدم با خودم مثلا عهد کردم که از فردا شروع خواهم کرد ولی امشب رو عین خرس خوردم.فردا آیا به قولم عمل خواهم کرد؟ کاشکی مثلپارسال این موقع ها بودم و ورزش میکردم. الکی وسط غذاها چرت و پرت نمیخوردم. الکی مینی کیک نمیخریدم که بعد هوس کنم بخورم. الکی کیک درست نمیکردم که بعدش بشینم بخورم. نکنه خدای نکرده میخوام بزنم به رگ بی خیالی و برم بالا. فکرشم داره دیوونه ام میکنه ولی عملا هیچ کاری نمیکنم. پس کو اون قدرت و اراده؟ کو اونهمه مقاومت و بی خیالی در مقابل خوردنی های خوشمزه توی جعبه جادویی قفسه ؟
موندم آیا این من ِ بی اراده همون من ِ با اراده و قدرم؟ باورم نمیشه. شوخی شوخی دارم بی خیال رژیم میشم. باید راه چاره بیاندیشم. دست به نقض حرفهام میزنم و دوباره مینویسم. لااقل تا زمانی که وزنم به هدف برسه وبعدش بی خیال کالری شماری میشم. لااقل تا اون موقع دووم بیارم و طبق برنامه پیش برم. بعدش حالا یکی دو کیلو رو میشه کم کرد. حالش نیست ولی چاره چیست؟
این اکستراپوند لعنتی هم که ریده به خودش با این بی امکاناتی هاش.. یه عکس میخوام تو پروفایل بذارم هزار بار میگه سیو شد ولی دو سال بعتد میبینی ظاهر میشه تو وبلاگ. یه عکس با ژست خوشگلی از دخمل گلی طلا بلایی گرفتم تو آلمان که اینقذه ماه شده که نگووو. البته عکس زیاد گرفتم ازش هااا ولی خب گاماس گاماس دیگه. تا دوربین رو بگیری دستت سریع واسه خودش ژست میگیره. موندم این تاپ مدل آینده رو چیکار کنم باهاش؟ دخمل اینقد ناناز دیده بودید؟(وقت کردم تحویل بگیرم خودم با دخملم رو). چه کنیم یه مامانه با دخملش دیگه.
اینها رو گفتم که یه خورده آروم شم و انرژی بگیرم. آرامش پیدا کنم و از همین حالا(چقدر زود) به فکر شروعی دوباره باشم. هیچ وقت دیر نیست.
شعار معروف من:
من می تونممممممم، من میتونمممممممممممم، من میتونممممممممممممممممممممممممممممممم
اینو باید اینقدر دوباره بگم تا ملکه ذهنم بشه:
من میتونم زیاده خوری نکنم...
من میتونم ورزش کنم....
من میتونم این شکم ور اومده رو دوباره آب کنم....
من هر روز که توی آینه نگاه میکنم به خودم خوش تیپ تر و زیبا تر خواهم شد....
..... من میتونم رژیم رو دوباره شروع کنم و تا وزن هدف نرسیدم درست نکشم از تلاشم
هیچ کی غیر رقی نمیتونه بهش کنم کنه. رقی باید اراده کنه تا بتونه موفق بشه. رقی میتونه چون میخواد که زیبا و خوش اندام باشه. رقی میتونه با تلاشش بازم به خودش ثابت کنه که هست و با اراده اش تو این کار میتونه به خودش ثابت کنه که تو زمینه های دیگه زندگی هم میتونه پیشرفت کنه . رقی نباید اسپواقش رو از دست بدهد. رقی به خودش ایمان داره و امیدواره. رقی برای حفظ سلامتی خودش باید ورزش کنه. رقی فقط به رژیم بدنی فکر نمیکنه. رقی روحش رو هم تو رژیم میذاره تا خیلی حرکات بد رو از خودش دور کنه. رقی بلند فکر میکنه و مینویسه تا در آینده شاهدی برای تلاشهاش باشه و بدونه که قول داده به خودش و خوبه که آدمی سر قولش بمونه.
پ.ن:بهارک جان، تا جایی که یادم میاد من ورزش رو خیلی منظم انجام نمیدادم ولی قطع هم نبود تواون 4 ماه. پیاده روی داشتم. معمولا روزی که میرفتم روی تقریبا 1 ساعت میشد. نیم ساعت رفت و نیم ساعت برگشت.
اوایل دو رو با فکر کنم یه ربع شروع کردم وبعدش به 1 ساعت رسوندم. یادمه گاهی یه ساعت هم بیشتر میدوییدم و اصلا خسته هم نمیشدم. اونم چی؟ توی سالن و توی گرمای تابستون. یادش بخیر.
بدنسازی گاهی با دستگاه انجام میدادم. معمولا بیشتر حرکات دستگاه برای بازو و گوشتهای پشتی و رون رو میزدم. دراز نشستم به راه بود. روزی 50 الی 60 تا میزدم. گاهی هم بیشتر.
بهارک جان یه وقت فکر نکنی من عمدا جواب سوالت رو ندادم ها، کلا حواس پرتیم شهره خاص و عامه.
عرضم به حضورت که من طی 4 ماهی که رژیم به معنای واقعی گرفتم کالریم همونی بود که مینوشتم. میشه گفت بین 800 تا 1000 بود. دست و دلم نمیرفت که بیشتر از این بخورم. خیلی هم بهم انتقاد شد و قبول هم دارم. منتها با سیستم من جواب داد. من این نسخه رو برای هیچ کسی دیگه نمی پیچم که خدای نخواسته فردا دچار مشکل بشند. طبق جدولی که من حساب میکردم که مال خود فرانسه بود کالریهام همونی میشد که بود ولی یه نکته رو هم دلم میخواد بگم و اونم اینه که: معمولا تو حساب کردن کالری نمیتونیم بگیم صد در دصد همونی هست که میگند بنابراین من اون مقدار رو میخورم و نه بیشتر که اگه حالا جایی صد یا دویست کالری اضافه شد یا منظور نشد یا حساب کتاب دقیق نبود دیگه فوقش بشه 1000 و بالاتر نره. بعد اینکه ظرف 4 ماه تونستم اکثریت وزنم رو کم کنم اومدم رو روال عادی غذا خوردم ولی همیشه اگه نگاه کنی همه موادی که مصرف میکنم بدون چربی هست اکثرا و نون هم بدون استثنا سبوس دار میخورم. حالا بازم اگه جایی لازمه توضیح بدم بهم بگو.بازم شرمنده از اینکه دیر جواب دادم. وبلاگتم که باز نمیشه برات کامنت بذارم.
بیچاره شدم رفت.اون از یبوست توی مسافرت و اینم از این مشکل جدیدم. قبلا اینجوری نبودم ها به این شدت ولی ایندفعه دیگه واقعا افتضاح شدم. پدرم در اومد از بس مشکل گوارشی پیدا کردم. معده و روده و خلاصه هر چی دم و دستگاه داخلی دارم دارن با هم به شدت میجنگند. فکر کنم جنگ جهانی سوم راه افتاده. درد دارم در حد تیم ملی . یه ریز به هم میپیچن و گلاویز میشند. الان دو سه روزه کارشون همینه. دیشب مگه تونستم بخوابم؟ تازه توی خوابم یادمه به ملت میگفتم که وااای چقدر شکمم درد میکنه. ها ها
خونه همچنان بازار شام تشریف داره. از اونجایی که همسر بنده معمولا کاراشون رو دقیقه نود انجام میدند و من اگه خودکشی هم کنم فایده نداره، پس دیگه حرص نمیخورم و همه چی رو به دستان قدرتمند و پر توان ایشون میسپارم. باشد که گند نزنند.
یه سری ابجکتیو جدید تو اومده تو ذهنم در مورد زندگی حالم. اگه خدا بخواد دارم یواش یواش اجراشون میکنم و خرسند خواهم شد اگه بتونم به طور کامل انجامشون بدم. وااای چه شووووود:
Mes objectives avant départ:
1. Apprendre à pegah de faire pipi toute seule,
2. Lui faire comprendre qu’elle doit boire son tétineelle-même
3. arriver à poids idéalavant 9 septembre, si non, au moins arriver entre 64 et 62 kg.
Ce sont mes objectifs de la semaine et encore avant départ vers l’Iran. On était dans un group des iranien qu’il y avait de petits enfante qui avaient l’âge de pegah et moins mais ils savaient très bien faire pipi et boire ses laits touts seuls, alors que pegah, ellene fait même pas différent entre papa et maman, et c’est triste, je sais que c’est ma faute à moi, mais quand même j’aimerais résoudre ses problèmes.
Enfin si on peut appeler ça problème. Toutefois je pense que je ne suis pas une mère bien pour pegah, elle est plein d’énergie et envie d’apprendre mais moi, la seule chose que sais faire c’est du sport et faire des conneries, vraiment, c’est la vérité. La je me sens nulle.
بالاخره رقی از مسافرت برگشت. خسته و کوفته و با اضافه وزن. بعلههههه. یک کیلوی ناقابل اضافه کردم تا یادم باشه که آدم تو مسافرت خرخوری نمیکنه. انگاری تو قحطی بودم. البته فراموش هم نشه که سیتم غذاخوردن ایرانی ها جزو ومزخرف ترین سیستم هاست به نظر من. چرا؟ خب الان میگم:
صبحانه مفصصصصصل
ناهار: گوشت با یه مَن پلو
شام: گوشت با یه مَن پلوی دیگه.
خوب شما جای من بودید حداقل 5 کیلو اضافه میکردید. البته حق دارید بگید خوب مجبور نبودی بخوری. اینم جواب دارم تو آستینم براتون. وقتی تمام روز هی وول میخوری و اینور و انور میری معلومه که سرظهر گرسنه و تشنه میشی و حتی نوشابه رو هم بی خیال لایت میشی و طبیعیش رو میخوری. .و به این صورته که رقی این یه کیلو رو اضافه کرد. حالا هم چیزی نشده. ما که نافمون رو با هی شل کن و سفت کن بستند. بازم کم میکنیم. الان از همین لحظه شروع شد. ولی البته میدونم که یه چند روزی طول میکشه تا این حس زیاد خوری از سرم بره بیرون.
حالا اینا به کنار. قیافه رو نگاه کنید شدم عین سرخ پوستها. اصلا حواسم به این نبود که کلاه ببرم و با اینکه کرم زده بودم ولی صورتم کلی سوخته تو مسیر قایق سواری که کردیم تو رودخونه راین . تو راه برگشت تو آینه که نگاه کردم دیدم گونه و بینی و پیشونی شده سرخ سرخ. نه خیلی سفیدم دیگه شده نور علی النور(بی خیال ادبیات اگه اشتباه نوشتم).د
هر دفعه که میرم مسافرت یه چیز یاد میگیرم. حالا بگین چی؟ اینکه مثلا قبل از رفتن قابلمه غذای نشسته نذارم بیرون. ظرفها شسته باشه. میوه بیرون یخچال نمونه. داشته باشید که قبلن ها این چیزا رو نمیدونستم. خانوم خونه به من میگن.