همین یه جمله کافی بود تا دخترک دلش زده بشه. پر از کینه و نفرت به پسری بشه که هشت نه سال عاشقش بوده. لحظه به لحظه دلش پر از تپشهای تند و مکرر برای او بود. ولی خود احمقش همیشه عشق رو مسخره میکرد. دل دخترک شکسته شد و خواست انتقام بگیره. بهش گفت برای همیشه ازت جدا میشم. میخوام عوض شم. میخوام دخترکی بشم که دیگه قلبی تو سینه نداره و دلش برای پسری نخواهد تپید و اسم تو رو برای همیشه تو کنج قلبش دفن خواهد کرد. زمان گذشت و دخترک قصه ما هر روز روز بیشتر از او دور شد. شاید قلب پسرک هم شکسته باشه. شاید او هم با اینکه احساسات ناب نشون میداد ولی دوستش داشت. ولی برای دخترک دوست داشتن کافی نبود.همیشه اند همه چیز رو میخواست. دوست داشتن تنها براش زجر آور بود. میخواست که عاشقانه پرستیده بشه. تنها تک سوار قلب پسرک باشه. شب و روز مثل او به خاطرش بگریه و با شنیدن صداش انگاری که دنیا رو بهش داده باشند، باشه. ولی نه. پسرک قصه ما اهل این جور برنامه ها نبود. از دور همیشه عشق نثارش میکرد و به هم که میرسیدند حسابی یخ میشد. اذیت میکرد. سر به سر میذاشت. میگویند وقتی یکی زیاد اذیتت میکنه یعنی خیلی دوستت داره. الهه همیشه همین رو به دخترک میگفت ولی شنیدن کی بود مانند دیدن. بعد ها پسرک طی یک تماس تلفنی یه دخترک گفت: آیا عوض شدی همونجور که میخواستی و دخترک جوابی نداد. فقط سکوت کرد و سکوت هم حرفها در سینه داره.
زمان گذشت و گذشت و پسرک تنها شد یه خاطره کمرنگ تو زندگی دخترک. دیگه تپش قلبی نداشت. دیگه به او فکر نمیکرد. او موفق شده بود پسرک رو از قلبش برونه. بععععله.دخترک همین رو میخواست. آرزوی بزرگش این بود که روزی فراموشش کنه و کرد. حالا دیگه دل بستن و دل ستاندن براش راحت بود. به راحتی آب خوردن. زد و با پسرکی دیگر آشنا شد. پسری که میخواست دنیا رو به او ارزانی داره و حاضر بود کوه ها رو به خاطر او جابجا کنه. میگفت میخواد خوشبختش کنه. میخواست همه درد ها و رنج ها رو از دلش برونه. دخترک قصه هر روز عاشق تر از قبل شد و مجنون خود رو نیز روز به روز عاشق تر میکرد. دایی جان بزرگ میگفتند که این عشقی گذرا بیشتر نیست و خیلی زود دخترک را فراموش خواهد کرد. ولی نه... این دو پیمان بسته بودند و عهد کرده بودند که برای همیشه با هم بمانند. دخترک چیزی تو ذهنش جز بودن با پسر نبود. دیدار های هر روزه و هر روزه. تا اینکه به هم رسیدند و زیر یک سقف حتی بنا به مخالفت بقیه زندگی کردند. هیچ حرفی و پشت گوشی تاثیری در عشق این دو نداشت. عاشق شدند و عاشق ماندند. برای همیشه. پسرک به همه حرفهایی که زده بود عمل کرده بود. دخترک خوشبخت ِ خوشبخت شد و پسرراضی از اینکه دل عزیزش رو همیشه شاد نگه میداره.
ناهار: دلمه کدو سبز(گوشت چرخ کرده 15 درصد چربی) 100 گرم ماست سالاد
عصرونه: یه لیوان شیر بدون چربی نصف سیب نصف پرتغال 20 عدد بادام
شام: 150 گرم دل مرغ 17.5 گرم نون 100 گرم ماست
آخر شب: 8 عدد بادام اشکی نصف شلیل نصف سیب نصف گلابی
کالری:1191
ورزش: یه ربع دویدن یه ربع دوچرخه 100 کالری استپر یه ربع بدنسازی با دستگاه (کار رو باسن ران)البته صبحی 40 تا دراز نشست هم رفتم.
با تلاشی که دارم حداقل تو ورزش و یه کمی تو خوردن انجام میدم ولی همچنان وزنم تغییر محسوسی نکرده. مشکل معلوم نیست کجاست ولی هر جا هست من منتظرم و همچنان ادامه میدم. میدونم مقصر من بودم وخودمم باید جبران کنم حتی اگه زمان بیشتری لازم باشه تا وزنم بیاد پایین. تصمیم دارم روزایی هم که سالن نمیرم با ویدئو های یوتوب پیلاتیس کار کنم که خوشم اومده ازش. عالیه به نظرم و میتونم رو فرم بدنم کار کنم.فکر خوبیه نه؟
منو بگو صبحی داشتم به تو دوست گلم(س) لسون میدادم که ال و بل ه. نگو خودم امروز از دست این شوهرم عصبانی شدم و جلو چشمش شروع به پرخوری کردم. قضیه این بود که داشتیم برای تلویزیون آنونس میدادیم و باید قفسه ها رو خالی میکردیم. شونصد روز پیش بهش گفتم خودت میخوای کار انجام بدی خودت هم باید خالیشون کنی. نکرد که نکرد. گذاشت امروزکه خواست فتو بگیره هی این پا و اون پا کرد. منم عصبانی پا شدم دو ساعت تمیز کاری. این شد که حرصم گرفت حسابی و بعدش نشستم 300گرم مادلن نوش جان کردم. تازه هی همون لحظه جلو چشام بود که امشب جواب دوستام رو تو بلاگ چی بدم؟ بگم من اینهمه خوردم ولی اینقدر خون جلو چشام رو گرفته بود که ترجیح دادم بخورم تا اینکه صدام رو بندازم رو سرم و هی غرغر کنم. تازه نزدیک پریود هم که باشم دیگه اوضاع بدتره. خونه ممکنه خراب بشه رو سر آقا. این شد که اینننن شدددد. ببخشید دیگه. االان حساب میکنم ببینم چقدر خرخوری کردم . الان به مدت 45 مینوت پیلاتیس کار کردم که حسابی عرق ریزون شدم و نفس کم اومد والا خداییش میخواستم تا یک ساعت برم.
صبحانه: 40 گرم نون 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ
آقا داشتم تو یک سایتی مطلب در مورد رژیم میخوندم که رسیدم به بحث انواع رژیم ها. چند تاییش رو گفته بود. یکی از اونها رژیم دکتر کوهن هست. احتمالا فرانسوی هست. ژام میشل کوهن. دو مورد داده. یکی شبر حسب پایه 1200 کالری حساب کرده و اصلا برنامه غذایی داده و دیگری بر اساس پایه 1400 کالری. به نظرم قشنگ میاد. یه خورده شبیه مدل من در آوردیه که من قبلا اجرا میکردم و حسابی هم موفقیت آمیز بود. ساده است و فقط چند تایی کلماتش ترجمه لازم داره. دلم میخواد امشب درشون بیارم و براتون بذارم. شاید به درد کسی بخوره و بخواد استفاده کنه. سرم الان خیلی درد میکنه چون هر وقت زیاد عرق میکنم سردرد میگیرم اگه بهتر شدم چند دقیقه بعد میام سریع مینویسم اگه نه شاید شب و فردا. بر میگردم.
یه نیم ساعتیه از ورش برگشتم و حسابی شارژم. خیلی این ریتم کاری رو دوست دارم. و دوست دارم ادامه پیدا کنه.حیف این وکانس های وسط هی پارازیت میندازند تو روند کاریم. ولی بهرحال حال رو خوش باش به قولی دیگه نه؟
عرض کنم که یک کیل.متری پارو زنی رو کار کردم و 100 کالری باهاش سوزوندم(خب تنظیم میکنم و همه اطلاعات رو بهم میده دیگهههه) و بعدش هم چون پایین ملت داشتند فوتسال بازی میکردند کنسل شد دویدنم و رفتم بالا دوچرخه زدم. نیم ساعت و 10 کیلومتر رفتم و 200 کالری ناقابل سوزوندم. یاد روزهایی بخیر که 13 و خوردی میرفتم و بعدش 400 کالری میسوزوندم. ولی راستش زیاد حال تند زدن ندارم.معمولی میزنم رکاب اینه که کم شد. ولی خدا رو شکر تا این لحظه خیلی هرزه خواری نکردم و راضی راضی ام از خودم.یه پسر فرانسوی هست که قهرمان بوکس فرانسه است و همیشه میاد. یعنی شاید هیکلش حدود 70 کیلو باشه ولی خیلی قرصه و هفت روز هفته این بشر میاد ورزش. همیشه هم کمتر از 3 ساعت کار نمیکنه. باور کنید. امروز عجیب یه ساعت هم کار نکرد. طبق معمول با ساک گنده اش اومد و بعد نیم ساعت رفت. البته حدس هایی میزنم چرا اینقدر زود رفت. کلی هم سر این مساله من قش رفتم از خنده و شوهرم هم با چشمهایی حدقه زده منو نگاه میکرد که بابا نخند یارو فکر میکنه به اون میخندی. خلاصه که بساطی بود امروز.بعد که من اومدم خونه نامردهای فوتبالیست بعد 10 مینوت دیدم از پنجره که داشتند میرفتن. الهی بگم خدا چیکارشون نکنه. نذاشتند امروز با دل خوش بدوئم و حالم رو ببرم. چونه که نیست ماشالله همینجور میحرفم....
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ سرد
ناهار: بریانی مرغ(خیلی خوشمزه شده بود هااا) 100 گرم ماست بدون چربی 30 گرم نون سالاد
عصرونه: 1.3 سیب 1.3 کیوی یه لیوان شیر بدون چربی 15 تا بادام زمینی یه کوب کوپ فم یه قلوپ آب پرتفال یه دونه دل مرغ
بعد شامی: یه گلابی نصف سیب و گلابی 15 عدد بادام زمینی
آخر شبم ساعت 12 رفتم بخوابم گرسنه ام شد 6 تا بیسکوییت سوخاری خوردم. ای دل غافل...
کالری:1572
آقا یادش بخیر هوس جیگر و دل و سنگدون میکردی و مامانت سه سوت میرفت بازار مرغ و خروس و غاز و اردک و از این مدل جک و جونورها برات میخرید محلیش رو و میآورد و دل و جیگرش رو برات سرخ میکرد و میخوردی. هی هی روزگار. اینقدر دلم امروز هوس کرده بود که نگو. رفتیم رلک لق و یه بسته از این دل مرغ ها گرفتیم. نمیشه. مزه مزه اون دل و جیگر نیست. خلاصه چی بود میگفتند؟ کاچی بهتر از هیچی؟ ما هم امشب میزنیم تو رگ تا یادی و خاطره ای رو زنده کرده باشیم.
ای مرغ و اردک های شمال، باشید تا بیام و اون جیگرتون رو خام خام بخورم اینقدر عاشق این سنگدونم با اون قسمت غصروفی قیژ قیژیش که خدا میدونه.
آقا دیروز صبح چشمتون روز بد نبینه ، اینترنت قطع شد. همینجوری بدون دلیل. هیچی دیگه دماغم و یه چند جای حساس دیگه ام هم سوخت حسابی. منم معتاااااااااد. بعدش تازه من اگه بالاسرم نباشن خرابکاری میکنم. ولی سعی کردم خوب باشم. به نظرم دیروز به نسبت خوب بودم و حتی لول بخرج داده و برنامه روزانه ام رو تو وورد نوشتم که احساس مسئولیت کنم. ولی امروز جاتون خالی صبحی با پگاه یه ده تایی سوخاری خوردمو هر کدومش 28 کالری داشت. ووواااااوووو. موندم راست میگفتند قدیم ندیم ها خواهرام که این رقی گودال داره و نه شکم. هر چی میریزی توش باز جا داره.
ولی الان که اساعه اینترنت به طرز معجزه آوری و با یاری آقا امام زمان و معصومه مکرمه خواهر همنام رقی و مصی به راه افتاد میریم که مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی در دو ناحیه که همانا آمریکا و چاقی باشند بزنیم و باشد که اداره امور جهانی و شکمی را تحت کنترل کامل بگیریم که همانا لیاقتش را داریم.
برنامه دیروز 18 اوت :
صبحانه:40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ
میان وعده:20 گرم نون یه کوچولو پنیر خامه ای
ناهار: 100 گرم کباب تابه ای 15 درصد چربی 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی سالاد یه قاشق برنج
عصرونه: نصف سیب نصف گلابی یه دونه نون سوخاری سبوسدار دو کوب کوپ فم دو لیولن قهوه شیکوره
شام: 4 ملاقه و نصفی سوپ
بعد از شامی: دو تا نون سوخاری سبوسدار نصف سیب نصف گلابی یه مشت بادام زمینی یه لیوان شیر
مقدار کالری:1414
ورزش: 45 مینوت پیلاتیس
و اما امروز:
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 18 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای تلخ
میان وعده: 10 عدد بیسکوییت سوخاری سبوسدار 15 عدد بادام زمینی 5 قاشق مربا خوری عسل
ناهار: خورشت قیمه (کمی بیشتر خوردم) 5 قاشق برنج 100 گرم ماست بدون چربی
احواله دیگه دگرگون میشه با حرفی، صدایی، نوایی. الان داشتم اینو گوش میدادم. میدونید؟ به نظرن صدای پویا خیلی دلنشینه.آهنگش رو در مورد ایران که خونده هر وقت میخونه بدون اینکه حتی بخوام به ایران و ایرانی بودن فکر کنم ،وقتی گوش میدم حسابی دلم قلقلک میره. آآآآخ که چقدر زیبا خونده این آهنگ رو/
به به، خبرای خوب خوب. من رو کاناپه دراز کشیده بودم و هی داشتم با خودم داستان کیک درست کردن امروزم رو مرور میکردم. به هیچ جامم نبود که هیکل شده عین گوریل. خوش خوشک بودم و هی میگفتم الان میرم الان میرم که ناگاه فرشته نجات که آقامون باشه از راه رسید و به پگاهی گفت : بابا؟ من و تو و مامانی میخوایم بریم ورزش خوب؟ ناناسمم گفت باااسسه. و اینجور شد که به خود اومده و راه ورزش در پیش گرفتم و نیم ساعت دویدم و اونم چی؟ 2.9 کیلومتر. خوب بود نه؟ بعدشم 25 مینوت والیبال بازی کردیم.
چه خوشبختی از این بالاتر که به جای کیک خوردن بری یه ساعت ورزش کنی؟ هان؟ ای خدا شکرت. جیگرم حال اومد. کاشکی بشه نشینم و پا شم و ادامه بدم بازم روزای دیگه.
گفته بودم؟ یه دختری هست اینجا با دوست پسرش که هر دو رومانی هستند زندگی میکنند. این دختره هیکل داره آآآه . عین اون موقع خودم هرکول هااا. قدشم تقریبا اندازه من. بعد این هیچ وقت ورزش مرزش تو کارش نبود و تا یه ماه پیش عین خیالش هم نبود. مدتیه که میبینم هر روز میره با لباس ورزشی بیرون. نگووو داره لاغر میکنه. امروز شوهرم میگفت که دیدتش تو سالن داشته میدوئیده. نمردیم و الگو هم شدیم. یادمه دوست پسرش قبلا که خونمون اومده بود بهم گفت خوب لاغر کردی و من و دوستم میخوایم لاغر شیم و میخوایم شروع کنیم. تازه همیشه قدیما منو تو سالن میدید که میدوئم. اهم اهم.....
دوستان نظرتون با یک عدد رقی مشاور تحصیلی تو دانشگاه چیه؟ خیلی شغل ضایعی هست؟
خب من الان البته بعد از خوردن صبحانه یه حساب کتابی کردم و اومدم تو همین قست بادی لوگ اکسترا که همیشه قسمت های مختلف بدن رو با متر اندازه میگیرم سانت های جدید رو وارد کردم. آخرین بار حدود یک ماه پیش بود. داشته باشید. دور شکم 9 سانت اضافه و دور باسن کلی 15 سانت اضافه شد فقط. خیلی فاحشه!! نه؟
وای خدایا باید یه کاری بکنم. یعنی خیلی ضایع هست هااااا. افت داره برا رقی . تازه پریروز یکی از جاری های بسیار های لولم!!!!(از در عقب صندلی جلو به قول یکی از مسئولین خوابگاه دانشگاه...) بهم گفت چاق که نشدی؟ بعد یه هرهری هم تحویلم داد. منم با کمال پررویی گفتم نههههه. عجب دروغی. هرکی ببینه حتما میگه چاق شدی. درسته دو سه کیلو خیلی فاحش نیست ولی به شرطی که ورزش کنی و برنامه ادامه پیدا کنه. نه اینکه ورزش نکنی و هیکل ولو بشه . اینجوری معلومه که تابلو هست. خلاصه که به سلامتی از صبح امروز شروع کردم. تلاشم رو یواش یواش میکنم تا سر به راه شم. تا چی پیش بیاد.
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 20 گرم باگت 18 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ
مان وعده: 30 عدد بادام هندی یه کوب کوپ فم !!
ناهار:100 گرم مرغ آبپز 4 قاشق سس اون یه قاشق برنج 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی یه بشقاب پر سالاد خیلی خوشمزه با انواع مخلفات. یعنی هر چی دم دستم بود اضافه کردم. از سبزی خشک محلی گرفته تا بالزامیک گرفته الی آخر
عصرونه: یه لیوان بزرگ شیر(نمیدونم چرا وقتی شیر رو گرم میکنم اینقدر بوی گند میده. از شیر بدم اومده. همیشه سرد میخورم هااا) نصف سیب نصف گلابی 6 تا پسته(ای کارد بخوره به این شکم. همش گرسنه ام میشه). د
شام:200 گرم باقلا قاتق(جان خودم تعریف نمیکنم ها ولی خیلی خوشمزه درست میکنم.مخصوصا اون عطر گل پرش که فضا رو پر میکنه حس خوردن رو بیشتر میکنه ولی عوضش نونم رو نخوردم) 100 گرم ماست سه قاشق برنج
مقدار کالری امروز:1262 تا این وقت شب
پ.ن: عکس های جدید رو اون پایین دیدید؟ دخمل طلا رو دیدید چه متفکرانه داره به دور دست ها نگاه میکنه؟
پ.ن2:من عصری 35 مینوت پلاتیس کار کردم. خیلی خوب بود برام و تقریبا احساس رضایت میکنم. آخرش هم کم آوردم والا میخواستم تا یک ساعت رو برم.
ای وووی ای وووی، بعضی از خونه ها هستند که آدم دلش براشون خیلی تنگه ها ولی میترسه پا توش بذاره.میترسه وارد بشه و حریمش رو بشکونه. میترسه اون خونه اگه خونه رویاهای رژیمی اش هست ترک برداره و ویران بشه. این خونه همون خونه است. با اینکه پریروز اومدیم ولی دلم نیومد تا همین حالا پا توش بذارم. دلم براش یه ذره شده و تک تک صفحاتش برام خاطره است هااا ولی دلم نیومد بیام. از اضافه وزنی که دارم شرمگینم. اینم یکی از دلیل هاش هست. نمیگم که اگه بگم کلی ضایع میشم. باور کنید همش راه رفتم. اکثریت پله برقی رو نرفتم و از پله عادی رفتم بالا و اومدم پایین. ولی خب وقتی همش پاتوقت مک دو باشه همینه دیگه. همش میخواستم سالاد بخورم با بیگ مک ولی مگه یادم میموند. شوهرم هم که مدام سفارش خودش رو برا منم میداد. شرمنده ام. از خودم و خونه ام. از حرمت خونه ام. ولی دوباره دارم سعی میکنم. هرچند تا همین صبح نتونستم بیام رو روال عادی و مدام خرخوری کردم ولی میگم که من میتونم. یعنی چاره ای نیست باید بتونم. نمیشه و نتونستم و اینها نداریم. خدا بخواد عصری اگه به سرم نزنه و قاطی نکنم میرم میدوئم و دوچرخه میزنم. ای خداااا بشه که دوباره بیام رو فرم.
الان خیلی تو حسم و الکی الکی دلم گرفته و دارم این آهنگ محسن چاوشی رو گوش میدم. صداش رو خیلی دوست دارم . خیلی هااااااا....
غروبی تریپ زدم و رفتیم بیرون و الان حسابی سر حالم. واسه همین رفتم و یه سایت جک خوندم. باحال بود و خندیدیم حسابی با آقامون. شما هم بخونید بد نیست اگه تکراری نباشه. جکه دیگه....
انواع مرد:
اروپایی:1زن داره,1دوست دختر ولی زنشو بیشتر دوست داره.
آمریکایی: 1زن داره,1دوست دختر ولی دوست دخترشو بیشتر دوست داره.
ایرانی: 4 تا زن داره 100 تا دوست دختر ولی ننشو بیشتر دوست داره.
خبر اول: رقی اند اراده، اند معرفت، اند ورزشکاری، اند سلف کنترل و اند هیکله!!!چرا؟ میگم براتون. به خاطر اینکه یک عدد مگنوم 348 کالری رو به هیچ جاش حساب نکرد و نخوردش. یعنی باور کنم یا نکنم؟ نخوردم. دیدید گفتم من میتونم. درونی شد رفت دیگه. حالا هی بگید نه...
خبر دوم:رقی ورزشکار امروزم رفت ورزش.حسابی هم خوش گذشت بهش. گفتم که باید پام باز بشه. نگفتم؟ ها خبرهاا.باور کنید اینقدر خوشحالم که خدا میدونه. تازه امروز با دوستمم صحبت کردم دیدم اینا فردا میرن ایتالیا. شاید اونجا همدیگه رو دیدیم. قرار گذاشتیم که هوا خودمون رو تو سفر داشته باشیم تا گند نزنیم. جالب اینه که اینا از ونیز که درست خلاف جهت همدیگه حرکت میکنیم اونجا. حالا شاید اون وسط مسط ها زد و به هم برخوردیم. خلاصه که ارادهه اومد سرجاش. رفتم و 2 کیلومتر دویدم. حدود 15 مینوت شد. بعدشم استپر زدم و بعد هم نیم ساعت دوچرخه. ای جاااانم
البته از ظهر بیرون بودیم و رقی خانم بازم دست و دلبازی به خرج داد و یه بیکینی، یه مانتو مانند سفید دور دوزی شده خوشگل یه شال گل گلی سبز خیلی قشنگ خریدم برا خودم. به نشانه حالی که دیروز به هیکل دادم و یه تکونی به خودم. بعدش اومدم رفتم ورزش. چه دختر ماهی شدم من.
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 17 گرم پنیر 2 درصد چربی یه لیوان چای تلخ
میان وعده: 20 تا بادام زمینی
ناهار: خورشت کرفس(سر همون قضیه کالری منفی و اینا) با مرغ 40 گرم نون یه قاشق برنج 100 گرم ماست بدون چربی
عصرونه: نصف سیب نصف گلابی نصف شلیل یه دونه از بیشکوییت های کرم دار دولایه(چه بچه خوبی شدم من. ). ای جاااااانم
شام: 80 گرم فیله مرغ با روغن زیتون 40 گرم نون یه قاشق برنج 100 گرم ماست نصف گوجه و پیاز
آخر شب: شیر میوه 30 گرم باگت.
کالری روزانه:1188
تازه 40 تا دراز نشستم رو هم رفتم ها. دیروز هم رفتم البته. شب جا داشته باشم و یادم نره بازم میرم. باشد تا این شکم تو رود!!
آقا زنده باد ورزش. سدش رو امروز شکستم. قول داده بودم نه؟ بفرمایید. امروز رفتم و حسابی با وقت کافی حالش رو بردم. مطمئن بودم که باید پام به سالن برسه یه بار تا بتونم ادامه بدم. همیشه این قدم اول برداشتن سخته برام.ولی مهم همین قدم اوله بود که حسابی برداشته شد. خیلی خوشحالم و امیدوارم بتونم ادامه بدم.
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 17 گرم پنیر دو درصد یه لیوان چای تلخ
ناهار: همبرگر 100 گرم یه دونه کدو سبز گریل شده 100 گرم ماست بدون چربی سالاد 40 گرم نون
عصرونه: یه مشت کوچولو بادام زمینی نصف سیب نصف کیوی دو تا مشت تمشک یه تیکه از شلیل یه لیوان شیر بدون چربی
شام: 4 ملاقه آش ماست
میوه شب:
کالری روزانه:1215
ورزش:
یه ساعت بدنسازی با دستگاه(بالا تنه و پایین تنه. بیشتر رو بازو و قسمت پشت و رون و باسن کار کردم). د
یه ربع دویدم. 6 میتون و نیم استپر زدم که 102 کالری سوزوندم. نیم ساعت دوچرخه زدم که شد 10.6 کیلومتر و 210 کالری با اون سوزوندم. 40 تا دراز نشست رفتم.
خوب بود نه؟ خیلی بهم چسبید و حسابی رو حال اومدم. تمام مدت که ورزش میکردم یاد قدیم ها رو زنده کردم. همش به خودم میگفتم که رقی جون تو میتونی بازم بیای پایین. میتونی سد این 67 رو هم بشکنی و پوزش رو بزنی. میتونی به 64 و 62 و حتی 60 فکر کنی و حس کنی که رویا نیست و میتونی بهش برسی. یعنی واقعا هم چاره ای ندارم. نباید بالا برم همه لباس هایی که این سری هم خریدم سایز 38 و 40 بود. اگه بخوام از 67 بالاتر برم نمیتونم بپوشمشون. منم راستش واسه همین این سایز رو گرفتم که دیگه به بالاتر فکر نکنم. اینکه مجبور باشم وحالا اگه شد درونیش هم بکنم. چون گاهی حتی درونی شدن نتیجه نمیده بهم.
یه خورده البته دیر شروع کردم چون پسون فردا !!! یعنی 6 پرواز داریم واسه ایتالیا. یعنی 10 روز مسافرتیم و خدا رو شکر ایرانی بازی نیست که هی بخور بخور باشه. هی ناهار و شام گوشت و مرغ بخوریم و بترکیم. قطعا خیلی ساده تر خواهیم خورد و تحرک بیشتر خواهیم داشت. منم قول میدم و سعی میکنم که بچه خوبی باشم و اضافه نکنم. حالا تا سه روز دیگه .
برای تهیه غذاهای سبک و گیر نیفتادن هچی وقت تو دام و وسوسه پیتزای سفارشی دم منزل ، بهتره که به طور دائم خودمون رو برای تهیه چندین محصول با مقدار زیاد مجهز کنیم. ضرورتاً اجتناب کنیم از س های آماده شده، سرکه های خیلی غنی، سوپ های خیلی کرم دار و غیره.
در عوض، ترتیبی بدیم برای انبار کردن چندین کنسرو عالمانه انتخاب شده داخل پلاکارد های آشپزخونه و چندین محصول تازه یا یخ زده داخل یخچال.هنر هیچ وقتدنبالمون نکردن!
ده محصول برای اکیداً انبار کردن بخاطر اینکه بتونیم غذاهای سبک تری رو آشپزی کنیم
1/گوجه کنسرو :گوجه ها، تو نیمه راه بین میوه ها و سبزیجات، غذای پادشاهی هستند!اونها رو تو قوطی ها پیدا کنیم(کچاپ، ترجیحا بدون شکر اضافه شده) یا کنسرو(سوپ یا محصولات کامل). جوشیده شده، گوجه ها میتونند تهیه بشند به طورت سس برای همراهی پت ها(غذاهایی مثل ماکارونی و خمیر هاو غیره)، برنج، مرغ، ماهی و حتی بقیه سبزیجات.
2/تن و سومون(شما میگید سولومون؟!!!) طبیعی(بدون روغن): تن توی آب به صورت کنسرو و سومون یخ زده (یا همینطور کنسرو شده) به طور شگفت انگیزی منبع امگا 3 هستند، با چربی مناسب، با ویتامین ب 12 و ما میتونیم اونها رو مستیقم(با یه لایه لیمو)استفاده کنیم یا ،اگه تیکه تیکه یا خورد شده هستند، همراه سالاد مخلوط صرف کنیم.
3/جوشونده(شیره گوشت و سبزیجات): ترجیحا از جوشنده های بدون چربی استفاده کنید که میتونید به همراه سبزیجات یا چاشنی سوپ خونگیاستفاده کنید.
4/سرکه بالزامیک:کمترپردازش شده (ترشی کمتر)که سرکه سفید یا سرکه سیب ومجوز تهیه سرکه های سبکتر، جایگزین کره و کرم رو توی تهیه سس ها و حتی سرخ کردن سینه بوقلمون یا مرغ بشند.
5/ لوبیا سبز، سفید، ممتاز...: لوبیاهایی که خیلی براتون مفیده، قدرشونو بدونید.میتونید اونها رو توی قوطی کنسرو یا حتی خشک شده نگهداری کنید و توی آشپزی بکار ببریدشون در غذاهای اصلی، همراه سالاد، تو پوتاژ یا سوپ یا حتی به صورت پوره.
6/ گردو و بادام: سرشار از پروتئین ، منیزیم و چربی مناسب، دوستان شما برای دسر، برای یکی از موارد یا همراه سالاد، سریال، ماست ها و حتی غذاهای دیگر هستند.
7/روغن زیتون اکسترا ویرژ(خیلی پردازش نشده): روغن قطعا به صورت اعتدال قابل استفاده هست. بنابراین باید خیلی حریص باشیم اگه ازش سو استفاده کنیم.مورد روغن زیتون اکسترا ویرژهست که تولید شده در اولین پرسیون(یعنی زیتون ها چندین عمل پرس متوالی رو در فرایند فایریکاسیون متحمل نمیشند.)
8/پنیر هایسبکاز نظردرصد چربی:اونهایه خروجی از غذارا همزمان دلپذیرو مطبوع، معطر و قابل قبول رو تو برنامه رژیمی تشکیل میدهند.
9/آلوها و انگور خشک: درسته در ارتباط با کالری و طبقه بندی در قند های سریع، اونها برای آوردن انرژی اورگانیسم عالی هستن . اونها به طور عمده همراه همه نوع تدارکات، سالاد،برنج، پت هستند، و میتونند حتی دسرهای فصلی رو تشکیل بدهند.
10/گیاه یا علف: ریحان،نعنا،اورگانو،رزماری،آویشن و غیره.بسته به ذائقه خودتون استفاده شون کنید.شما باید اونها رو در ابتدای پختتون بریزید تا زمان زیادی داشته باشند برایمعطر کردن غذایی که میپزید.
بفرماییدف حالا نوبت شماست که پلاکاردهاتون رو پر از همه انی محصولات سالم کنید. و دیگه هیچ عذر و بهانه ای ندارید که بریئد پیتزا سفارش بدید...
نظر متخصص:
همچنین به فکر کنسرو کردن ژامبون سینه بوقلمون ، تخم مرغ، ماست طبیعی، کمپوت های بدون شکر باشید.این غذاهای مدت زمان معینی برای استفاده طولانی مدت دارند .برای محصولات تازه، اونها بنابراین رزو خوبی رو تشکیل میدهند! سبزیجات رو فراموش نکنید ئ به فکر سلاد بسته بندی شده ، یا هویچ رنده شده تو آب لیمو باشید.کاربردی هست وقتی که مازمانی برای تهیه غذا نداریم.
ورزش: 20 مینوت ورزش که حسابی حالم رو جا آوردم. عصری زد به سرم رفتم تو سایت و پا به پای مربی ورزش کردم.حسابی پر تحرک بود و شرشر عرق بود که از سر و گردن میریخت پایین. واسه اینکه جو ورزش و سالن داشته باشم تو خونه پا شدم رفتم لباس ورزشی هام رو پوشیدم و بهتر حس گرفتم. فکر میکنم روش خوبیه برای اینکه هر روز ورزش کنم و تنبلی رو بذارم کنار. حالا که حس رفتن به سالن نیست میتونم خونه رو سالن ورزش درست کنم. به قول دیانای از یاد نرفته ! که هر خانه را باشگاه کنیم.(میگم ها حالا دیانا بود گفته بود دیگه نه؟ یا من اشتباه کردم؟) بعدش اینکه وقتی دیدم انار و دنا دارن رقابت میکنند برای دویدن خیلی وسوسه شدم که بدوئم.حالش هست ها ولی موقعیتش جور نیست. گفته بودم که حسابی در گذشته های دور ورزشکار بودم و همیشه تو مسابقات شرکت میکردم؟ آمادگی جسمانی و گاهی هم دو؟ زندگی و شوهر و فرزند اینقدر آدم رو مشغول میکنند که گاهی حتی خاطره های گذشته هم از یاد میرند و وقت یادآوریشون هم نیست چه برسه به ریالیزه (تلفظ فرانسوی) شون نیست. گاهی آدم یه سری آرزو داره که واقعا اینقدر بزرگن که شاید برآورده نشند ولی زمانی هست که یه آرزویی میکنی و احتمال براآروده شدنش هم زیاده ولی وقت و موقعیتش فراهم نیست. شاید اگه زندگی یه خورده استبل تر(بازم تلفظ فرانسوی) داشته باشه بشه دنبالشون کرد و بهشون رسید.
امروز یه کار عالی کردم که خوشم اومد. اونم اینه که تونستم سد این قانون مزخرف همه یا هیچ خودم رو بشکونم. ویفر باز کردم و فقط یه دونه از سه تایی تو ردیف رو خوردم. اینقدر حال کردم که نگوو. با خودم منطقی صحبت کردم و جواب گرفتم و برنده شدم. بعدشم برای تشویق خودم یه کاسه پر سالاد درست کردم و خوردم. بهش هم پودر موسیر زدم و ماست هم اضافه کردم و حالا حالشو ببر.... البته عصری که دوباره بیرون بودم همه اون سه تایی ردیف رو خوردم. ولی بازم بهتر از این بود که کل بسته رو خالی کنم نه؟ اینم یه موفقیت کوچیک که خیلی بهم حال داد.
از صبح همش بیرون. اومدم خونه ناهار خوردم دوباره بیرون تا شب. چقدر هم راه رفتم. پدر پاهام در اومد ولی خوب بود. خودم خواستم بهتر از خونه نشستن و پشت لپ تاپ نشستن بود. مگه نه؟
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 17 گرم پنیر 2 درصد چربی یه لیوان چای تلخ
میان وعده: یه دونه کوچیک ویفر وانیلی
ناهار: 100 گرم فیله مرغ با روغن زیتون 40 گرم نون یه کاسه سالاد 100 گرم ماست بدون چربی
عصرونه: نصف سیب نصف گلابی سه دونه ویفر 15 تا بادام زمینی
شام: 40 گرم نون یه لایه ژامبون مرغ 2 درصد چربی 20 گرم باگت سالاد چند تایی تربچه 100 گرم ماست
یادم رفت قبل از شام دو تا مشت تمشک خوردم. شایدم کمی بیشتر.
کالری روزانه:1132
میوه شبم رو میخوام که نخورم. کالریش رو حساب نمیکنم اگه خوردم فردا درستش میکنم.
ورزش: یه ربعی حرکات کششی و نرمشی. طناب بدون خودش. 40 تا دراز نشست صبح رفتم. شب هم اگه بتونم برم عالی میشه.