دوستای گلم خیلی مرسی!!! که این چند وقت که نبودم بهم سر زدید. خیلی کار سرم ریخته چمدونها باید آماده باشه که نیست، خونه باید تمیز بشه که هنوز هیچی. میام بهتون سر میزنم و جواب محبت هاتون رو میدم . یه کوچولو به کارام برسم شب یا قبلش میام بیشتر حرف میزنیم.آقا ما کوچیک همتونیم. غزال جان، مرسی شما هم مثل بقیه دوستای گلم حسابی در قلبم جا دارید و جزو درجه یک های زندگیم حساب میشید. باحاله نه؟ انگار این گروه تلسمی چیزی داره. آدم نمیتونه ازش و آدمهاش بگذره و به یادشون نباشه. در حالی که چقدر دوستای مجازی و حقیقی داریم که اصلا به یادشونم نمی افتیم و دوست هم شاید نداریم گاهی باهاشون جرف بزنیم ولی اینجا نه. قهر نداریم و اگه گاهی حرف بالای حرف میاد سریع جمع و جور میشیم. خوشم میاد دوست دارم همیشه توی این جمع بمونم.
آقا من دیروز که رسیدم هیچکار نکردم و شبم ساعت 10 گرفتم خوابیدم. خستگی حسابی کلافه ام کرد. جاتون خالی هر چی منو گرفتم سالاد بود و نوشابه لایت، اصلا یه گازم به بیگ مک(که عشق اول و آخرمه) نزدم و همش سالاد خوردم البته خب چیز اند اپل و سزار و از این چیزا دیگه تازه اونم چی سالاد بزرگ هاااااا.
بقیه اش هم دو وعده ژامبون کم چرب مرغ خوردم و نونو ماست و سالاد.تازه خدا بیامرزه پدر اونی که متر و نمیدونم ترن و این بند و بساط ها رو راه انداخت. من فقط از پله پایین و بالا رفتم. به شرافتم قسم یه بارم پله برقی استفاده نکردم. تازه یه پارکی داشت این بارسلون که 500 متر یا بیشترش سربالایی پله برقی و پله عادی داشت. ملت یه نفرم از پله بالا نرفت. ولی بنده با شجاعت تمام و در زیر نگاه های ریز و درشت ملت مثل ... از پله بالا رفتم این همه راه رو و تو پارکم گشتم و خیس عرق شدم و دوباره از همون پله ها اومدم پایین. خلاصه فقط فکر کنم یه 1000 کالری یا بیشتری همون پارکه سوزوندم. گوئل بود یا نمیدونم چی چی اسمش.
بعدش این شوهرم هی لول قائل میشه برام که ببین چند تا زن ایرانی میشناسی که رفتن تو استادیوم نیو کمپ بارسلون و از نزدیک دیدن فضا رو؟ یه برو حالشو ببر هم نصیبمون کرد و منم عین ماست فقط نگاه کردم. البته اونجا هم که ماشالهه فقط پله داره دیگه.
آقا من باورم نمیشه که 4 روز دیگه دارم میرم از اینجا. خیلی دردناکه ولی قبولش میکنم چون چاره ای ندارم. از طرفی مامانم داره بال بال میزنه واسه پگاه. خواهرم میگفت دیگه این روزای آخر فقط ورد زبونش پگاهیه.
میگمااا. من یه دنیا درد دل دارم که شاید اینجا بهترین جا باشه بگم.ولی میگم کم کم.
من رفتم یه خورده جمع و جور کنم دیدم نمیدونم از کجا شروع کنم. اصلا نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی هم دلم گرفته. کلی هم اعصابم واسه همه چی خورده. واسه خواهر زاده دخترم هیچی نگرفتم. نمیدونم چی بگیرم براش. برا داداشش یه کلاه اف س نانت و یه بلوز تیم ملی اوریجین گرفتم ولی دختره چی؟ اوووف من همیشه واسه کادو لق میزنم. همش بلد نیستم چی بگیرم.
تازه فردا و پس فردا تعطیلیه در حالی که کلی کار عقب مونده دارم و داریم. اوووف هوا هم کوفتش گرفته زمستون شده. اصلا پنج شش روز نبودیم کن فیکون شده این فرانسه و نانت لامصب. یه ریز میباره و دل منم بارونی میکنه. بدجور رفته رو اعصاب. تازه خونه رو که میبینم دلم میگیره. کلا رسما شده بازار شام یا شایدم یه جایی شبیه طویله. ساک ماک ها وسط ریخته. لباس ها اونور. یه دنیا کفش اینور. کلی بیژو اونور.خدایا اینهمه رو چطوری ببرم؟ 70 کیلو بیشتر میشه نه؟گرفتاریه هااااا.
این سایت لامصب آشپز آنلاین هم بسته شده انگار برام باز نمیشه. چند تایی رست غذا میخوام از توش. کوفتش بگیره الان چه وقتش بود.
از حرص و غصه میخوام برم بخوابم و بخورم فقط. فکر کنم دارم میرم تو مود دپ و این حرفها.
بازی زمونه رو هم که گوش میدم بیشتر حالم رو خرابتر میکنه.(جمله بندی رو حال کن، زدم تفضیلی مفضیلی رو ناکار کردم رفتم).د
راستی دیشب رفتم حسابی کار کردم سالن هاااا. یه ساعت کامل دوچرخه زدم که البته خیلی آروم بود و 400 کالری سوزوندم. 24 کیلومتر زدم . بعدشم یه ربع پارو زنی رو زدم و 131 کالری سوزوندم.
امشب هم رفتم و نیم ساعت دورچرخه زدم. 350 کالری سوزوندم و با سرعت 28 کیلومتر بر ساعت. 16 کیلومتر فکر کنم رکاب زدم. قبلش 10 مینوت پارو زنی زدم و 100 کالری سوزوندم. بعد ترش 6 مینوت استپر زدم و 100 کالری سوزوندم. بعدشم 10 مینوت بدن سازی با دستگاه کار کردم. خوبه دیگه نه؟
وزنم روصبح گرفتم. تغییری نکردم.باز جای شکرش باقیه . مثل دفعه قبل ضایع بازی در نیاوردم. آآآآخیییی.
صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ
عصرونه: نصف پرتغال یه دونه و نصفی شفتالو یه لیوان شیر بدون چربی
شام: دو ملاقه و نصفی سوپ سبزیجات
کالری دریافتی:902
آقا من شرمنده ام. مهمون برام اومد به طرز بسیار ناگهانی. منم حساااااااس اینقدر بدم میاد اینجووری سرزده بدون اطلاع به من بریزن سرم. به خدا مهمون بازی خیلی دوست دارم ها ولی سرزده دوست ندارم.آخه همیشه خدا خونهم بهم ریخته است چه برسه الان که دارم مسافرت میکنم و بساط جمع بندی میکنم. خلاصه ما از ورزش اومدیم به موبایل زنگ زدند که یه ساعت دیگه اونجاییم. حالا یه رقی بویی از عرق ورزش و هنوز شام درست نکرده و خونه تمیز نکرده کی بیاد همه این کارا رو بکنه؟ تازه سشوار رو هم فرستادم رفت ایان تو بارا. هیچی دیگه موهای خیس رو هم به بالا اضافه کنید لطفا....
آآخ من حرص میخورم از دست شوهرم. تازه یکشنبه هم دوست بسایر نازمون که قبلا همسایه بودیم و بچه ساردین ایتالیا است دعوت کردند خونشون شام. ماریو تابستون امسال با دوست دخترش که بچه سوئیس هست ازدواج کردند. اینقدرم نازن که نگووو. حیف که یه سال بیشتر همسایه نبودیم. خلاصه ماریو گفته به آقامون که به رقی بگوووو برامون از همون غذاهای ایرانی خوشمزه درست کنه که تو دفاع دکترات درست کرده بود. منو میگی آآآآه . این دهنم بود هااا. حالا وسط این هیری ویری کی میخواد کیک و غذا درست کنه ببر خونه اونااااا.
من تازه از ورزش برگشتم. یک ساعت راه روی، نیم ساعت دویدن که شد 2.8 کیلومتر. یعنی می خواستم بخرم ها ولی حالم خراب بود. نمیدونم چم بود که حسابی سر درد داشتم اصلا قبلش. گفتم حالا میرم یه نیم ساعت میدوئم. بعد دلم نیومد دوچرخه نزنم. این شد که 10 مینوت هم دوچرخه زدم و البته 100 کالری سوزوندم. میخواستمم نیم ساعت بزنم هاااا ولی قلبم انگار داشت از جاش کنده میشد و صورتم گر گرفته بود چه جور. دیگه نتونستم . گفتم بی خیال نیم ساعت رو ولش. ورزشی که بخواد بزنه پدرت رو در بیاره همون بهتره نباشه. نمیدونم استرسه چیه که اینجوری میزنه به رگ و ریشه وجودم.
عصرونه: یه شلیل نصف سیب 1.3 گلابی یه لیوان شیر بدون چربی
شام:
کالری دریافتی:
کالری سوزونده شده جمعا:
دیدید گاهی یه موزیک گوش میکنی یه دفعه میبرتت تا ته رویاها و آرزوها. غرق میشی. میری تو اوج شایدم. حسابی حس میگیری و رها میشی. مطمئنم یا شنیدن این آهنگ حتما به این حس میرسید. شک ندارم.
راستی، امشب اگه وقت کردم (چون هنوز چمدون نبستم)میان بیلان این هفته ام رو میدم چون نیستم سه شنبه وگرنه بدرود دوستای خوبم تا 5 پستامبر که برگردم خونه. یه سفر میریم اسپانیا و یه دوری میزنیم به نیابت دوستان و برمیگردیم. ورزشگاه بارسلون که رفتم جای همتون رو خالی میکنم و به یادتون هستم. راستی، برگشت یه سر به برج ایفل و ورسای هم میزنم.
یه دوست داشتم دوران دانشجویی که میگفت رقی یادت باشه رفتی بالای برج ایفل حتما یه سوت ازطرف من بزن. منم اولین باری که رفتم اینکارو براش و به یادش کردم. البته اون موقع هنوز مزدوج نشده بودیم و دوران دوستیمون بود ولی خب قطعی بود که با هم ازدواج میکنیم و اینا. خلاصه هم یاد اون دوست بخیر که بی وفا شده، هم یاد اون سوت بلبلی بخیر که براش زدم. هم یاد اون هیکلی که صوت زد. چون ماشالله 93 بودم دیگه .
منم که نباید یاد خاطرات بیافتم. نیست حساااااااسسسسم دیگه غرق میشم و لازم میشه یکی بیاد منو نجاتم بده و از اکسترا پوند بندازه بیرون. نیست راحتی توش و هی میتونی هر چی دلت میخواد بنویسی، رژیمی و غیر رژیمی. اینااااااااا..... اینم تکه کلام همون دوست بود.
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم میزنی دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام از عشق، دلخونم نکن من که مجنونم ، تو مجنونم نکن
مرد بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا، نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب یا منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
اوووف، این اکسترا پوندم دارم اعصاب منو خورد میکنه. خواستم کپی پیست کنم شعر رو قبول نکرد که نکرد.مجبور شدم بنویسم دیگه. شیطونه میگه پا برو سایت فرانسه زبان که همه چی رو قبول میکنه مطلب بنویس هااااا. کسی ایمیل اینم مسئولینش رو نداره؟ یه چهار تا فحش فارسی لااقل بهش بدم دلم خنک شه.(چون حالیش که نمیشه بنده خدا).د
من تازه از ورزش میشه گفت سنگین برگشتم. 35 مینوت دویدم که شد 3.6 کیلومتر. بعدشم 30 مینوت دوچرخه زدم که شد 320 کالری که میشه 12.5 کیلومتر. خوب بود نه؟ ولی خسته شدم هاااا. بازم سردرد. تازه خوب جفتش عرق ریزاننده بود دیگه نه؟ پس داشته باشید رقی رو با یه عدد شلوارک و تیشرت خیس خیس که فقط قسمتهای شرت و سوتینش خشک بود. اونم چون سوتین معمولی پوشیدم روش سوتین ورزشی . تازه شورتم هم دولا. یه لا معمولی یه لا ورزشی. تجهیزات رو حال کنید. حالا شورت رو برای استحکام کار دوتا میپوشم ولی غرض از دو لایه بودن سوتین این میباشد که: واسه اینکه سینه هام به خاطر وزن کم کردن ریز شده بود نمیخوام دیگه کوچیکتر از این بشه. اعصابم خورد میشه بخوام بعدا از این ژله ای پله ای ها بذارم. حسابی محکم کاری میکنم که اصلا تکون نخوره موقع دویدن که نکنه بافت های چربیش که همه قشنگیش هست آب شه. دلایل رو هم لطفا داشته باشید. من برم یه چایی قهوه ای چیزی بخورم و یه دوشی بگیرم که حسابی خستگیم در بره. کاشکی فردا چشم باز کنم ببینم شدم 67 و خوردی. ای خدااااا یعنی میشه؟
حالا میام بعدا خوردنی هام رو که عالی بودم مینویسم.
دیدید گفتم میام؟
صبحانه: 35 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای
عصرونه: نصف گلابی نصف سیب یه لیوان شیر بدون چربی دو لیوان قهوه تلخ
شام: یه ملاقه عدسی بدون روغن دو عدد دل مرغ 100 گرم ماست 40 گرم نون یه گوجه
میوه شب میخوام نخورم ایشالله با کمک خدا و یاری دوستان(تکه کلام یه بابایی).د
کالری دریافتی امروز:973
خب من گیجم چون نمیتونم حساب کنم کالری سوزونده برای دویدنم رو. یه جا که ماشالله گفته 698 کالری سوزوندی. یه جا گفته 530 کالری و دیگری گفته 337 کالری. من چون دختر خیلی فروتنی هستم همون کمترین رو حساب میکنم.
هدفم از اینکه گهگاهی آهنگ میذارم اینه که حس تقسیم رو در خودم زیاد کنم. کلا آدمی نیستم که زیاد حس تقسیم کردن و دادن داشته باشه. میخوام سعی کنم اینجوری باشم. فکر کنم اینم یه روش خوبیه نه؟ دارم کم کم راه می افتم دیگه.
آهنگ دنیای آرش رو گوش دادید. با اینکه کلا از سبک خوندنش خوشم نمیاد و از موزیک ویدئوهاش که فقط دختر توش میلولن و انگار کمبود داره از این لحاظ ولی این آهنگش رو دوست دارم. گیگی لی هست خیلی نه؟
هه هه. سریال چهار خونه بود که توش چهارشنبه(درست گفتم؟) میخوند: غروب پاییزه دلم غم انگیزه... چشم فلک نم نم اشکاشو میریزه. آقا من همیشه فکر میکردم که این آهنگ رو از خودش در آورده تا اینکه چند وقت پیش تصادفی به آهنگی برخوردم که یارو توش اینو میخوند. از این داش مشتی های قدیمی هم به نظر می اومد صداش. خلاصه که اینم قشنگه هر چند خیلی جواته ولی باحاله. یاد اون سریاله میندازه آدم رو: غروب
آخ که من چقدر دختر خوبی ام. حالا هی خودم رو تحویل بگیرم. نه ولی جدا امروزم گوش شیطون کرد تا این لحظه خیلی مقاومت کردم و اراده ام پولادین شده. فقط بدبختی اینکه پس فردا مسافرم بازم. ای داد بیداد. ولی عوضش امروز میخوام برم بدوئم و اگه نشد میرم دوچرخه بزنم.
صبحانه: 35گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای
ناهار: اندازه کف دست کتلت لوبیا سبزو هویچ بدون روغن البته!!! 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی
عصرونه: نصف گلابی یه دونه شلیل 1.3 موز نصف کیوی یه لیوان شیر بدون چربی
شام:خورشت قورمه سبزی 40 گرم نون 100 گرم ماست
بعد شام:نصف سیب نصف شفتالو
کالری دریافتی امروز:982
ورزش:خب من الان نشستم یه ساعت (آقا من اسم ها رو درست بلد نیستم ولی نگاه به توضیحاتش کردم دیدم جزو این نوشته، ) بوت کمپ کار کردم که جزو ایروبیک نوشته بود هست. این ساعت بنده 410.454 کالری سوزوندم به سلامتی.و البته پدر صاحب بچه هم در اومد چون من وقتی زیاد فعالیت داشته باشم و عرق کنم سر درد میگیرم که خدا هم بیاد پایین به هیچ طریقی برطرف نمیشه ولی خب چه میشه کرد باید فداکاری کرد دیگه. ولی میترسم از اینکه اینجوری مایه بذارم و کم هم بخورم ولی وزنم پایین نیاد. کدوم آدم پیدا میشه تاوزن 66 بیاد پایین ولی بعد اهمال کاری کنه و حالا بیافته به روزی که نمیدونم چه مرضی گرفته و هرکاری میکنه وزنه تکون نمیخوره. ولی بازم راضیم. از 70 اومدم 69 دیگه بابا. تشویییییییق(خیلی هم داره ).د.
اوه اوه، میترسم تعریف کنم بعد از الان تا شب همش خرابکاری کنم. ولی دلم میخواد بگم و به قولی تشویق کنم خودم رو که ادامه بدم تا روزهای بعدی. اصلا و ابدا تا این لحظه بد نخوردم.برای اینکه امتیاز منفی نگیرم دو ساعت راه روی کردم. چون راه رفتم.
خب هستی جان گفته که برم سایت کرمانی نگاه کنم. رفتم دیدیم. نوشته کالری یه ساعت راه رفتن کند میشه صد 180 کالری . پس من این دو ساعته 360 کالری سوزوندم. به به ...
ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست نصف گوجه یه دونه هویچ
عصرونه: نصف گلابی یه برش طالبی یه لیوان شیر بدون چربی
شام: دو لیوان !!! ماکارونی 100 گرم ماست
آخر شبی: نصف گلابی
کالری دریافتی:1027
امروز روز اول پریودیم بود و اصلا حال ورزش نبود. کلی خوشحال بودم و از طرفی کلی ناراحت. یه کار بدی کردم در مورد پگاه که باید به خودم قول بدم تکرار نکنم.مامان بد بد اخلاق نرووز تکانشی بی ادب(اینا همه رو به خودم گفتم ها). باید یاد بگیرم که کنترل اعصاب داشته باشم و اینقدر سریع عصبانی نشم .
گل کاشتم اونم چه گلی. اصلا اینجوری نمیشه باید یه کاریش بکنم. این شوهر من همیشه یه مدل خاصی از مادلن رو میگیره. از وقتی که من احساس تپلی کردم و گفتم چاق شدم و نباید بخورم این رفته مدلی رو میخره که من دوست دارم والا من اصلا مادلن بخور نیستم. شما دیدید من قدیما خورده باشم؟ حالا این گیر داده هر چی هم بهش میگم نگیر بازم میره بسته های بزرگش رو هم میخره. ای داد بیداد از دست آدمی که دوست داره اذیت کنه. آقا من اراده ندارم دیگه. ضعیفم نسبت به این جیگر خوشمزه. خب چرا دم دستم باشه. میخوام دوری کنم تو خونه نباشه که نخورم. والا خودم که اصلا نمیخرمش. نتیجه هم این میشه که بازم صبح یه 10 تایی خوردم و بعد گفتم بسه دیگه نخورم. هی کنترل کنترل تا شد عصری دوباره خورده. یعنی بازم همون قدر خوردم. ای داد بی داد از دست آدم بی جنبه. ولی میخوام شام نخورم اگه بتونم یا حداقل یه برش طالبی یا نهایتا یه میوه ای چیزی بخورم. خدا کنه بتونم. پوووووف
ولی خب یه ساعت و ربع پیلاتیس کار کردم. خوب بود نه. تو خونه دیگه. راهش رو یاد گرفتم حالا که اگه نتونم هم برم سالن میتونم تو خونه وقتی پگاه خوابه اینکارو بکنم. دارم میافتم رو دور ها. هر روز ورزش حتی اگه سنگ هم باشم حتما وزنم میاد پایین. البته اگه این هرزه خواری ها بذاره.
et ça dur encore et encore, et qu'est ce que c'est fatiguant d'etre à la place de qqn qui nie tous, et elle sait qu'elle est responsable de ses actes, et elle peux pas réparer ses fautes parce qu'elle est trop stupide....
en plus elle est tellement naif que pense que l'autre viendra la voir et lui parler.... et ça dur encore......
الا فعلا حال نوشتن رژیمی نیست خیلی تو حسم و اصلا هم حاضر نیستم از این حس عاشقانه بیام بیرون. تازه همین الانم باید برم پیلاتیس کار کنم. پس یه حس عمیق بگیرم و عاشقانه شروع به کار کنم.
این آهنگ بسیار زیبا و عاشقانه و غمگین و همه چی کریس دی برگ رو گوش کنید چون پشیمون نمیشید(عین این فروشنده ها که میگن ببر مطمئنم پشیمون نمیشی) و شما هم یه حس بگیرید. من از این کریس دی برگ کلی خاطره دارم از روزهای جوونی و عاشقی و بی خیالی.... یادش بخیر اون روزها
این شوخی با مسئولین رو امروز تو بالاترین خوندم. قشنگه شما هم بخونید اگه قبلا نخوندید:
علی آبادی: بنده پیروزی جناب اقای مهدی ساعی این کشتی گیر ارزشی کشورمان را به ملت قهرمان پرور ایران تبریک می گویم. بی شک رشادتهای ایشان یادآور خاطره جهان پهلوان تختی در رشته وزنه برداری است. احمدی نژاد: بنده هم به عنوان نوکر ملت این پیروزی را تبریک می گویم. با این پیروزی اولا دولت مهرورز برای اولین بار در تاریخ المپیک موفق شد برای ایران مدال کسب کند. دوما تعداد مدالهای کسب شده ما چند برابر دو دولت قبلی شد و بنده همین جا اعلام می کنم آمادگی داریم مشکلات ورزش جهان را حل کنیم. البته حق تقدم با کشورهای اسلامی است. رفسنجانی: از اینکه کارهای زیر بنایی دولت سازندگی در عرصه ورزش به ثمر رسید خوشحالیم و خوب است مردم هم خوشحال باشند. خاتمی: بنده به عنوان یک قطره کوچک از دریای ملت ایران این پیروزی را تبریک و تهنیت عرض می کنم و به یاد داشته باشیم که کسب مدال در رقابتهای ورزشی حق هر انسانی است. کروبی: من خواب موندم کی مدال برده؟ بگید من هم تبریک بگم علم الهدی: اقا چه تبریکی؟ مگر معصیت هم تبریک دارد؟ شما با آن مدالی که بردی چهار معصیت مرتکب شدی. اولا طلا به گردنت انداختی که برای مرد حرام است. سه تای دیگه اش را هم بعدا میگم شریعتمداری: با خبر شدیم متاسفانه اسراییل در وزن هادی ساعی ورزشکاری نداشت و ایشان ناچار شد مدال بگیرد. این حادثه را به مردم قهرمان پرور تبریک و تسلیت عرض می کنیم. حسنی امام جمعه ارومیه: من از اینکه می بینم یه همچین جوونهای پر زوری تو مملکت هستن که یه لگد میزنه اونجای اون میوفته زمین واقعا اشک شادی به من جمع میشه ولی ای کاش این جوونها رو به جای اینکه بفرستیم کتک کاری بکنه براش کف بزنیم بهش امکانات می دادیم کشاورزی بکنه. و اما یه نفر خیلی مهمتر گفته:صحنه را ديدم ، يك اصلاح طلب مدال گرفت تو شلوارم ر..م(با عرض پوزش ، فقط خواستم نقل قول کرده باشم)د
من البته الان تمرینم تموم شد. 50 مینوت بود. خوبه آدم در بدترین شرایط روحی ورزش کنه و الان مثل من حسابی شارژ بشه و از این رو به اون رو بشه. البته من که کلا این مدلیم. آب نبات چوبی هم سریع شادم میکنه و همه غم ها رو فراموش.
سردرگم جون، این سیکرت استوری ت اف ان رو میبینی؟ این دو دختره ناتالای و سامانتا دیگه قصه اشون بدجور داره اعصاب منو خورد میکنه. این دختره بی شعور ناتالی دیدی چطور جلو ملت آبروی سامانتا رو برد؟ همچین میگه تو تنها ی تنهایی که انگار دیگه هیچیکی پیدا نمیشه که با سم بره. لامصب دلم میخواست خفه اش کنم. دختره دهاتی زشت. با اون رژ گونه ای که دیشب زده بود و عین دهاتی ها شده بود. خاک تو سرش کنند. زنیکه انتر بدبخت رو حسابی خوردش کرد. من والا اگه جای سامانتا بودم میرفت با یه دختر خوشگل اند س ..ک..س...س..ی تا حال اینو بگیرم. اینقدر که دیشب من حرص خوردم از دستش. الهی جز جیگر بگیره.
هرچند البته بگم ها من از اخلاق گند سامانتا خوشم نمیاد مخصوصا اونجایی که حیدر رو حسابی بی ریخت کرد با حرفهاش. ولی خب حقش نبود بیچاره رو اینجوری خراب کنه جلو جمع. ولی من هرچی گشتم تو سایتشونم نفهمیدم مگه این با ماریلین کوشه کردند؟ یا بیزو میزو رد و بدل کردند؟ فکر کنم یه خورده عاشقانه شده بود بینشون ولی خب اگه کاری خلاف عرف زن و شوهری(زنی) انجام نداده باشه خیلی گناه داره اینجوری مجازات بشه. طفلک دلم براش خیلی سوخت دیشب.آخیییییی