maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: Ilam
  • Region: Ilam
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 165.1cm
Start weight: 79.00kg
Current weight: 84.60kg
Goal weight: 75.00kg
Lost to date: -5.60kg
Remaining: 9.60kg

My Calendar

9
February '12
< February >
S M T W T F S
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29      

My Photos

Before After

;

اين چند مدت ننوشتم چون حوصله نوشتن نداشتم.آخه از چي بنويسم؟ از يه هفته اي كه هيچي ورزش نكردموخوردم و خوابيدم و پروار شدم؟ اصلا يه چي ميگم يه چي ميشنوين. هركولي شدم بس اساسيييي. 

يعني طول وعرض شديد افزايش يافته.ديگه امشب با خستگي روز و بي حالي رفتم رو دوچرخه. 35  دق...  زدم و 17.5 كيلومتر و400كالري سوزوندم. خلاصه دوباره واسه شروع بد نبود.يعني الانكه الانه اگه جلو خودمو نگيرم هشتاد و رد ميكنم وميرم بالاتر.الان مرز هشتاد وهشتاد و يكم.

ديگه مانتو كه ميپوشم همچين يه لايه گنده از روش قسمت معده محترم ميزنه بيرون قلپي! ديدنيه . خوبه دوستان دور وبر نيستند ببينند اين عمق ضايگي منو.هاها

برم يه دوشي بگيرم وبرم بخوابم  كه فردا حسابي كارم زياده. 

ورزشكاااار ميميرد..... كپلي نميپذيرددددد!!!

.

ديروز يه جايي صحبت از مرگ يه جوون بود. تواين موقعيت ها احساس غم شديدي ميكنم.مهم نيست آشنا باشه يا غريبه.هميشه مرگ جوون برام غمباره. از ديروز همش تو فكر مرگم.

كماكان ورزشم به راهه. خورد وخوراكمم نرمال.

ديشب با كارد آشپزخونه زدم نصف انگشت اشاره رو با گوشتش بريدم.يه مرضي دارم وقتي اين اتفاقا ميافته به همه نشون ميدم.مثلا يكي از همكارا حساسه.منم مستقيم بردم تحويلش دادم انگشتمو. حساب كنيد چه عكس العملي نشون داد. 

چرا رفتي گل نازم      شدي رفيق نيمه راهم

توغروب دلداگي ها        سيه پوشتم گل نازم

......

مي سوزم آخه تنها بود       تو غم دنيا دلش دريا بود

همدم و رفيق تنهاييام بود      رفت و وقتي دلش تنها بود

تنها بود....

نيم ساعت دوچرخه زدم. 400 كالري سوزندم.17.57 كيلومتر. خواستم 8.5 برم استخر با همكارا ولي خيلي دلم درد ميكرد. آخرش نشد كه برم. حيف!

.

دارم تلاشم روهمچنان برا پايين اومدن وزنم انجام ميدم. تغييرات بسيار كم هست ولي چون نميخوام از 80 بالاتر برم به همين 100 تا و 200 تا راضي ام. دوچرخه ميزنم و يه خورده حركات كششي و نرمشي هم چاشني اش ميكنم بعدش.غذا خوردنمم بهتر شده. ديگه فرني كاسه كاسه نميخورم. يعني همونقدري درست ميكنم كه شوهرم بخوره.

كي من؟

به قول معروف: هستم ولي خسته ام.

تمام هفته رو غير يك روزهمش رو ورزش كردم. دوجرخه البته. دست كم نيم ساعت و حداكثر 45 دق.

وزنه يه صد دويست گرمي ناقابل اومده پايين.دارن مثلا تلاشم رو ميكنم.

سعي ميكنم چيزاي شيرين نخورم.خيلي هوس زولبيا باميه كردم ولي تا امروز نخوردم. حتما حالا كه گفتم امروز ميخرم و ميخورم.روزه كه نيستم. ناهار يه كمي زياد ميخورم. عوضش شام كمتر از قبل ميخورم.

امروز نرفتم داره.از صبح هي همكاراي فضولم زنگ ميزنن كه مريم چته چرا نيومدي؟هي پيامك وزنگ پشت سر هم.

حوصله هيچ جماعت فضولي رو ندارم. يكي نيس بگه اگه شما يه روز نياين من پاشنه در موبايلتون رو از جا درميارم.اصلا كاري به كارتون دارم؟ بسكه من ماهم و سرم تو كار خودمه.

گذاشتم حسابي حالشون جا بياد و نزديك ظهر جواب يكيشون رو دادم. هي خواست بفهمه چرا نيومدن. كلي هم از مسئول داري پرسيدن. آخرش هي ميپرسيدن حالت خوبه.چرا نيومدي.مردن از فضولي. ميدونم ديگه. ميشناسم اين جماعتو.

تا جواب يكي رو دادم سيل زنگ ها روانه شد. هركي ميخواست بفهمه چه خبره. انگار بايد يه خبري باشه من نيام. يا حتما بايد در جريان تمام اموراتم قرار بدمشون و ازشوناز قبل كسب اجازه كنم. مزخرففففف

هاها.كلي حال كردم حالشون گرفته شد. من كلا رئوفم و دلم نمياد كسي روسر كار بذارم و قلقلكش بدم ولي دوست ندارم تو كارم فضولي كنند.

خدا نكه مثلا گوشيت تو اتاقشون جا بمونه. بدون اجازه دست ميبرند و همه جاشو چك ميكنند. عكس.اس ام اس.اومديم ومن عكس سر يه مقتول گذاشته باشم توش.اومدم من يه حرف خصوصي با شوهرم زده باشم. بچه حقي بدون اجازه دست به اموال بقيه ميزنند؟ وقاحت هم حدي داره. 

آآآآآآآآآآآخي.دلم غر ميخواست.همش .واقعيت بود ولي نميشه به شوهرم بگم.ميگه از بس بهشون رو ميدي. منم ميترسن پيشش بگم.خب راست ميگه.ولي اگه من خودموني هستم باهاشون دليل نميشه تو كارام فضولي كنند.

پ پ پ پ پ ...!

عجيبه  بالاخره يه كشفي به عمل اومد و اين پ لعنتي جورشد.خداوند منان را شاكريم!

خب بالاخره با خودم ميزگرد گذاشتم و فهميدم كه با حرفها  و وعده هاي الكي نميشه خودم رو گول بزنم و دل خوش كنم. فهميدم كه حرفهايي مثل :حالا كم نكردم اشكال نداره و فقط جمع بشم كافيه حرف مفتي بيش نيست كه دارم خودم رو نسبت به خطاهايي كه ميكنم تبرئه ميكنم.

امروز خيلي خوب نبودم ولي براي اول كار خوب بود ديگه بابا.

ديشب نيم ساعت دوچرخيدم و350كالري سوزوندم. هرچند درمقابل چيزايي كه خوردم هيچ نبود. هرچند شام نخوردم. 

امروز تو داره يه راني هلو خوردم. 2.3 از شاقه طلايي شكلاتي.ناهار نون و پنير خوردم.الانم يه خيار و گوجه و سه قاشق چايخوري بستني وانيلي زدم تو رگ.

......................

كجاي كارم؟

خسته شدم از دست خودم. ديروز مثلا اداره بايداداي روزه دارا رو در مياوردم. همه  بدتر از من. تو يه اداره با 32نفر ژرسنل فكر كنم به زور5 نفر روزه بودند. هيچكي هم تظاهر نميكرد. همه ليوان بدست و چايي خوران و ناهار خوران. منم بدتر از همه. نزديك ظهر ديگه اعصابم داغون شد.لعنت كردم خودم رو كه چرا يه ميوه لااقل با خودم نياوردم. آخرش رفتم سوژري  و كلي كيك و كلوچه گرفتم و خوردم. اومدم خونه ناهارم خوردم. شام هم قربونش برم كلي كشك بادمجان.

از دست خودم ظله شدم باور ميكنيد؟ۀ

هر روز قلمبه تر  و عريض ترو متن انار در مورد ايجاد انگيزه رو خوندم. نبايد بشينم و منتظر انگيزه باشم. شكم آآآآآآآآه.

با...سن مبارك آآآآآآآآآآه. ولي خدايي تو  اين گرماي تابستان كي حال ژياده روي داره؟كي حال بيرون رفتن داره. من فقط تو ماشين ميمونم اونم كولر روشن. جهنم خداست اينجا.با مانتو و روسري بدتر.

الحمدلله خوراك همكه كم نميخورم كمي جبران بشه.دارم نگران ميشم. دير بجنبم 80 رورد ميكنم. وااااااااااااي ماماااااااااان

امروزعكس هاي قبليمو ميديدم.حسرت اون روزها.حسرت اون هيكل كه داشت به نتيجه ميرسيد.حسرت همه ورزش كردنها و انگيزه داشتن ها و تلاش كردنها.من همونم؟ كجاست اون شوق و ذوق و مرام دامه مسير؟

آيين يه موزيك جديد خونده. بنظرم قشنگه. دوسش ميدارم. بگوشيد.

http://www.4shared.com/file/126915760/9ccfbf5d/Aeen_-_Digeh_Direh.html

تو گمون كردي بري خاطره هاتم ميميره...

يه هفته اس از شمال برگشتم. اوضاع هيكل مبارك حسابي خيط ميباشد. اينجانب ركورد اضافه وزن را شكستم و به مرز 80 رسيدم. بگوووو ماشالله.

شرمنده اخلاق ورزشكاري شما و خودم ميباشم. اين نشون ميده كه من حسابي خوردم و خوابيدم و حالي كردم كنار خليج هميشه فارس... ببخشيد قاطي شد. درياي هميشه نيلگون خزر...

حالا تو اين يه هفته اينقدر كار اداره زياد بود و آوار شده بود رو سرم كه عصر عين خرس قطبي ميخوابيدم و از ورزش هيچ خبري نبود. تازه تو مرخصي هورموني هم بسر ميبرم و اصلا حس ورزش نمي باشد. ولي امروز ديگه با خودم تصميم گرفتم كه يه تكوني بخورم بابا. زشته. حالا ملت هيچي . خودم كه بايد يه خجالتي بكشم با اين هركولي كه شدم. مانتو هاي اداري روز به روز تنگ تر  ميشند و كوتاه تر.يكي بياد منو جمع كنه. خلاصه كه برميكگرديم تو خط اصلي.

از شمال بگم حسابي خوشيده بود بهم. موهام رو رفتم يه آرايشگاه درست و حسابي مش كردم. زيتوني و عروسي هم دو تا دوتا رفتم و حسابي رقصيدم و تفريحات سالم و ناسالم انجام دادم و الان در خدمتم.يه دوتا مانتو به روز هم خريدم. اينجا كه آخر دنياس عمرا تا ماه ديگه هم برسه. هاها

دو تا آهنگ جيگر هم ميزام كه خودم خيلي خيلي خوشم مياد از شون. عشق من و انتطار كهنه. هر دو تاش عاليه.

http://www.4shared.com/file/126681647/427b65b8/03_-_Eshghe_Man.html

http://www.4shared.com/file/126684090/5ae202d6/Kamran_Rasool_Zadeh_-_01_Entezare_Kohne.html

راستش دروغ چرا؟ يكي از عروسي ها عروسي اولين عشق زندگيم بود.خيلي راحت وقتي همراه عروسش از كنارم گذشت بهش تبريك گفتم و براش آرزوي خوشيختي كردم. واقعا هم تمام اين سالها حتي بعد از اونكه از خودم روندمش و نفرت تو دلش كاشتم از خودم هميشه براش آرزوي خوشبختي ميكردم. هميشه و در همه حال.حتي وقتي آبجي وسطي كه به سبب اخلاق گند و مزخرف ج ميگفت الهي فلان فلان بشه  ميگفتم نه. درسته عشقي بينمون ديگه نيست ولي نگووو اين حرفها رو. كلا دوست ندارم واسه كسي نفرين كنم. البته شده گاهي براي كسي آرزوي بدترين عذا ب ها رو  بكنم ولي نه اين يكي.وقتي رفت تو جايگاه نشست با خانمش نميدونم چرا تمام مدت لبخند كمرنگي روي لبهام  نقش بسته بود. ميدونستم چشم خيلي ها تو اون عروسي دنيالمه تا ببينن آيا يا حرص نگاه ميكنم به كفترهاي عشقي يا نه.ولي خدايي لبخند از ته دل بود.هرچند ميدونم صدف لياقت اونو نداره. بهرحال اونم به جمع مرغها وارد شد. 

صبحانه كامل خوردم. 

ناهار مرغ بخارخوردم. بدون نون. با ماست وسبزي.

عصري يه موز و كلي هندونه و كمي بستني خوردم. شام قراره آشه.روزه هم نميگيرم فعلا.

خاطرات شمال محاله يادم بره

يعني من حسم دروغ نميگه بهم.حس كرده بودم ازم دوره. نگو رفته شمال.شهر خودم. اينجا كجا. اونجا كجا. من ميام اون ميره.من ميرم اون مياد. جل الخالق.

كلا شبهاي قبل مسافرت خواب به چشام غريبه ميشه. مدلم اينجورياس.امروز هله هوله زياد خوردم. الانم حالت تهوع شديد دارم. كلا شبهاي قبل مسافرت حالت تهوع هم ميگيرم. تا خود صبح هزار بار به همه چي سر ميزنم. همش سرجمع 10 روز ميريم مسافرت.منتها طبق عادت هميشگي  اندازه 6 ماه لباس همرام ميبرم.فكر كنم صندوق عقب جا كم بياد. خياط محترم رسما ر  ي ده بود تولباسم ديروز. رفتم 4 متر كش گرفتم گفتم اينا روميزني به لباسم ازين ضايگي در بياد.آخرشم امروز نزد برام.ولي يهكاري كرد كه تقريبا بهتر شده.دوروزه فقط خوراكش فحش هاي آبدار من بوده.فكركنم به گوشش رسيده باشه تا حالا.آخه اينجا ديوار موش داره موشه هم گوش داره.رنگ و مش رو گذاشتم برم شمال انجام بدم.قراره 6 صبح راه بيافتيم. ولي ميدونم از7 هم رد ميشه. تازه رفته خوابيده. احتمالا تمام راه با چرت رانندگي كنه.بمن چه. من ميخوام بخوابم. رفتيم امروز واسه اون لباس و كفش بگيريم. من كفش وشلوارو روسري گرفتم اون هيچي/ اينجورياس. 

كامي جون روميبريم همراهمون ولي ميخوام غير از موزيك و عكس كاري بهش نداشته باشم.

تا شنبه دوهفته بعد، زت زياتت!

به توعادت كرده بودم!

زياد خوب نبودم.صبحي با همكارم رفتيم نونوايي نون ساجي  گرفتيم با  پنيري كه صبح برده بوديم زديم تورگ.ما تو اداره چون زياد ميمونيم يعني حدود 7 ساعت ميتونيم با اجازه امور اداري هر روز يكربع بريم بيرون.ماهم رفتيم نونوايي.كلي هم تو راه عين بچه جلف ها خنديديم و هي يادآور شديم كه نان آور خانه شديم.  نفري يه نايلكس گفتيم و توش 5 تا نون گردالي بزرگ انداختيم.ناهارم سو پ خوردم.عصرونه سيب وانگور و يه كاسه تقريبا  پر بستني وانيلي خوردم.شام اما نخوردم. يعني يه قاشق برنج و 4 عدد سيب زميني سرخ كرده. 

ديشب هم يك ساعت دوچرخه زدم. امشب هم يك ساعت زدم. 710كالري سوزوندم و31 كيلومتر.خونه شوهرم توشمال خدا روشكر بزرگه.حدود 1000 متري هست.ميتونم اونجا تو حياط كلي بدوئم. شايد خدا خواست و كمي كم كردم.فردا فكر كنم برم رو وزنه حداقل 78 باشم.خدا به خير كنه.

هر روز با خودم تكرار خواهم كرد. ياد تو را در ذهنم نگاه خواهم داشت.

دست هاي تو را دوست داشتم، دستهايي كه زندگي ميداد، روح ميداد.

عشق به تو باعث شد تو را زيباترين ببينم و ديدم.

!باور داري؟

پوتن بدن، پوتن هيكل!

ديروز عين گودزيلاي هيچي نخورده و قحطي ديده لمبوندم. بعدشم چون سالگرد ازدواجمون بود هرچي به همسرما ن گفتيم بيا بي خيال اين كيك شو من جنبه ندارم ميرينم به اين هيكلم قبول نكرد. اين شد كه منم  خرابكاري كردم.  بعدش شب براي فرار از وضعيت تركيدن محض، 800 كالري سوزوندم تا بگم آره يعني من ورزشم ميكنم. 

امروزم باز تيكه هاي باقي مانده كيك روخوردم.تازه مهلت هم نميدم بقيه دست بزنند. هرچي رشته بودم فكر كنم پنبه شده باشه. خير سرم ميخوام متحول شم.از حرص و لج با خودم بود كه ديشب نيومدم بنويسم.  وقتي رعايت نميكنم نوشتن خشك و خالي به درد عمه ام ميخوره؟

من دقيقه مواقعي كه نياز مبرم به  رديف شدن  دارم با خودم لج ميكنم و ميرينم به همه چي. الان از اون وقت هاست. حالا من با اين هيكل و اين شكم واين ك..و...ن عريض نرم عروسي نميشه. خير سرم ميخوام لباس جيگر بپوشم.ميشم عين اين مانكن هاي سايز بزرگ كه آدم وقتي ميبينه فقط بايد بخنده.

زياد بداخلاقي ميكنم با خودم؟ حقمه خوب. دختر بد يعني من. يعني اين فكر كه نميخواد راه بياد. يعني مني كه نميخوام قبول كنم بايد وبايد وبايد جمع و جور شم. همين فعلا!

Tracker