maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

غذای بیرون

از ساعت 11 و نیم تا 8و نیم شب بیرون بودیم. ناهار هم بیرون خوردیم و غذای بیرون هم که ماشالله داره. امروز قبل از رفتن یه دونه ایبو بروفن خوردم که دیگه درد نداشته باشم. خدا رو شکر موثر بود و اصلا دردی حس نکردم. بازم خرید کردم و البته دیگه بیشتر واسه پگاه لباس خریدم و اسباب بازی. یه تاپ و یه تی شرت و یه ژاکت بدون آستین واسه خودم خریدم و چند تا لباس زیر و ...

صبحانه: 20 گرم پنیر 7 درصد چربی 40 گرم نون سبوس دار دو قاشق عسل

ناهار: ساعت 4:ساندویچ کباب فریختز با یه دوه کوکا کولا لایت که البته نصف فخیتز ها رو نخوردم لی خب سس سفید زده بودم و از طرفی کباب ها هم معمولا  پرچرب و شور هستند. نمی دونم چرا اینقدرشورش میکنند نامردااااااااااا

فردا دوباره میرم خرید. ببینم بالاخره میتونم دو تا پالتو بگیرم با یه بوت یا نه. آخ که من چقدر وسواس دارم تو خرید بعضی چیزها. یعنی هر روز میرم هزار تا مدل میبینم ولی نمی تونم تصمیم بگیرم کدومش رو بخرم. شوهرمان هم که ماشالله اصلا رو نظر هاش نمیشه حساب کرد. سلیقه هامون زیاد با هم جور نیست. هر وقت بگه این خوبه من اصلا زده میشم از اون مدل و رنگ اتوماتیک وارررررررررر.

اینقدر سنگینم که نمیدونم شام بخورم یا نه. فکر کنم اگه خیلی گرسنه ام شد یه میوه ای ماستی چیزی بخورم. تا ببینم چی میشه.

نمی دونم چه بلایی سر وبلاگ دیانا جان اومده ولی من که چند روزه هرکاری میکنم ارور میده. بقیه هم همین مشکل رو  دارند؟ البته وبلاگ انار دیروز یه دوباری ارور داد ولی بعدش درست شد. 

بازم خرید.

فردا میخوام برم چشم پزشکی . حالا نه اینکه چشمم ضعیف باشه هااااااا ولی عشقم عینکه و میخوام اگه بشه شیشه خالی بگیرم با یه قاب جیگر. عشقم کشیده قرمز بگیرم. عشقه دیگههههههههههههه

امروزم رفتم کلی خرید کردم. یه قابلمه و یه ماهی تابه تفال گرفتم با قیمت خوب. پلو خوری جیگر، وای فنجون  جیگلول مگولی گرفتم که نگو. حالا همه رو نمیگم فکر کنید خیلی بی ظرفیتم ولی خب ذوق میکنم که میگم. تازه قسمت اصلی لباسه. که دو تا تاپ جیگر گرفتم. یه شلوار و یه دامن جین توپ گرفتم.یه دونه تی شرت نایک هم گرفتم با یه مچ بند تقریبا هم رنگش. تقریبا گلبه ای.

تازه فردا بعد از چشم پزشکی بازم میخوام برم خرید. سولد پارسال یادمه یه چیزی حدود 2000 یورو لباس خریدیم که البته 2.3 مال من بود. امرو.زم دیگه کلی راه رفتم تو غرفه ها و هوا هم قربونش برم سرد و بارونی بود.ولی کامم ، بهر حال خوب بود دیگه. ساعت 5 بود یا 6 که ناهار خوردم. نمی خواستم غذای بیرون بخورم از طرفی فکر نمیکردیم اینقدر طول بکشه .

صبحانه: یه لیوان چای تلخ دو قاشق چای خوری عسل 40 گرم نون

ناهار: 100 گرم مرغ سرخ کرده دست پخت آقاموووووووووووون که یه وجب روغن داشت 50 گرم نون سبوس دار 125 گرم ماست بدو.ن چربی

آهان قبل ناهار تو راه فکر کنم چهار یا پنج تا  بیسکوییت فوق العاده فین که نمی دونم چقدر وزن داشت دو سه قلوپ آبمیوه پگاه

عصرونه:یه گلابی یه لیوان کاپوچینو با دوقاشق عسل

شام: دو تا دونه سیب زمینی کوچولو آبپز یه قاشق از برنج و سیب زمینی سرخ کرده 40 گرم نون سالاد 125 گرم ماست

میوه آخر شب هم که محفوظه

 به نظر شما من الان دیگه میتونم دراز نشست برم ؟ وای نمی دونید این شکم چه جلو اومده. و گوشت های پشت هم کاملا حس میشه که بیشتر شده. سوتین هام قسمت زیر سینه خیلی تنگ میزنه. دوست دارم مخصوصا این قسمت هرچه زود تر آب شه.

ژُ لِ دِتِست.

سولد و کمردرد

آقا من فکر کردم خیلی آدم پر زور و قوی هستم ولی امروز فهمیدم اینها همه هالوسیناسیون بوده و اصلا هم قوی نیستم. اگه بدونید چقدر کردرد دارم. از 2:30 تا 6:30 در حال راه رفتن بودم. دیگه کمر ندارم الان حتی بشینم. تازه فردا هم با دوستم می خوایم بریم شوله، شهر بغلی نانت اونجا میگن خیلی مارکهای خوب و قیمت خوبی داره لباسهاش. تا ببینیم چه شود. البته امروز منم یه شلوار مشکی جیگر گرفتم با یه کمربند و سگکش که منو کشتهههههههههههه.

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار دو قاشق عسل 30 گرم پنیر 7 درصد چربی

ناهار: 100 گرم ماهی گقی شده 40 گرم نون 125 گرم ماست سالاد

عصرونه: یه سیب برده بودم همراه خودم اگه گرسنم شد بخورم به جای شیرینی. جانشینی دیگههههههههههه

و یه قاشق عسل و کاپوچینو

شام: 150 گرم بورانی اسفناج با یه قاشق روغن زیتون 40 گرم نون 125 گرم ماست سالاد

آخر شب: نصف گلابی نصف پرتغال

آهان یادم رفت یه دونه 50 میلی لیتری کوکا کولا لایت هم خوردم . 

امیدوار

آقا من امروزرفتم رو وزنه دیدم شدم 69.8. خیلی خوشحال نشدم. انتظار داشتم بیشتر کم کنم. چون این چند روزنه واقعا دارم تلاشم رو میکنم که تو خط رژیم باشم. ولی خب میدونم اشکال کار کجاست

این پیلول نامرد داره کار رو خراب میکنه. اصلا یه کاری میکنم. تا آخر ماه ادامه میدم. ورزش هم رو انجام میدم ببینم چطور میشه. اگه خیلی افتضاح بود اوضاع و خیلی کند کم کردم اونم رژیم و ورزش با هم، قطعش میکنم . ولی تا اونوقت سعی میکنم پسیانت باشم و عجله نکنم. کاری که هیچ وقت ازم بر نمیاد. باید ایندفعه بتونم تحمل داشته باشم. زود نخوام همه چیز رو روبه راه کنم. پسیانت، تولرانت و...

صبحانه: 20 گرم پنیر و 40 گرم نون سبوسدار یه لیوان چای تلخ یه لیوان آبجوش با دو قاشق چایخوری عسل

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 125 گرم ماست بدون چربی

عصرونه:یه دونه سیب یه لیوان کاپوچینو با یه قاشق عسل

شام: یه ملاقه و نصفی عدسی(دیگه از گرم رفتیم تو کار ملاقه دیگههههههه) 40 گرم نون 125 گرم ماست مقداری سالاد

آخر شب: یه پرتغال

je suis un herooooooooo

تو استار آکادمی میخونن: من یه قهرمان نیستم ولی من میگم به خودم که هستم. چرا؟ چون بالاخره یه بارم که شده تونستم خودم رو قانع کنم که کیک نخورم. بله. درست متوجه شدید . خودم رو گول نزدم بلکه قانع کردمو باور کنییییییییییییییییییید.

البته ترسم اینه که امروز نتونم همونطور قانع بمونم.

صبحانه:40 گرم نون سبوس دار یه لیوان چال تلخ یه قاشق چایخوری عسل 20 گرم پنیر 7درصد چربی

ناهار: حدود150 گرم خوراک گوشت چرخ کرده با قارچ و سیب زمینی 40 گرم نون 125 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: تا حالا نصف سیب یه پرتغال. قراره دوباره عسل بخورم همراه با کاپوچینو

شام:سه ملاقه و نصفی سوپ جو 20 گرم نون باگت

آخر شب: یه پرتغال

ای پلیدی دور شووووووووووو

امروز از صبح تا حالا فقط دراز کشیده بود از بس دیشب کمرم حسابی درد میکرد. البته برای کار های اضطراری و غذا درست کردن و اینها مجبور بودم پا شم.

صبحانه: 40 گرم نون سبوس دار دو. قاشق مربا خوری عسل یه لیوان چای تلخ 20 گرم باگت

ناهار: نرگسی حدود 200 گرم 40 گرم نون سه قاشق برنج 125 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: یه کلمانتین نصف سیب نصف گلابی 8 تا بادوم اشکی بو داده یه 10 15 تا تخمه سفید

اینها تا حالاست. شب هنوز نمی دونم شام چی درست کنم و بخورم.

راستش صبحی یه تیکه گنده از کیک رو گذاشتم جلو شوهرم بخوره. برگشت اعتراض کرد که چه خبره به این بزرگی میدی بخورم.دیدم راهی دیگه ندارم. یا باید تیکه های بزرگ بدم بهش سریع تموم شه یا اینکه اصلا بیجا کرده خریده وقتی نمی خوره. اینها رو در کمال ادب بهش گفتم. درسته یا نه؟ آقا این نمی خوره ولی می خره. انوقت من دق میکنم جلو چشم باشه و نخورم.

خوبه حالا فعلا حس نوتلا خوردن ندارم والا دو تا شیشه بزرگ یک کیلویی جلو چشمه دارن چشمک میزنند.

دلم واسه ورزش تنگه ولی هنوز فکر کنم حالاها نتونم برم. این کمر لامصب خیلی میدرده. کاش گوش میکردم حرف مامانی رو که به این روز نیفتم.

خدا کنه امشب لااقل بتونم درست بخورم و اضافه بر سازمان نریزم تو شکمم.

تازه دلم خیلی دراز نشست میخواد ولی می ترسم برم. هنوز زوده نه؟

خب شام اینها خوردم:

تقریبا 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون سبوس دار 20 گرم باگت 125 گرم ماست مقداری سالاد

آخر شب: نصف گلابی یه کلمانتین

بچه خوبی بودم و کیک نخوردم 

premier essaie apres long temps

راستش امروز سعی کردم ببینم میتونم دوباره سالم خوری و آدم خوری کنم یا نه.

تا این لحظه تقریبا از خودم راضی بودم. می ترسم الان که اینو گفتم یه دفعه گند بزنم برم به همه چی.

صبحانه: یه لیوان چای تلخ دو قاشق عسل با یه لیوان آب جوش

میان وعده: 8 تا بادوم هندی 4 تا بادوم اشکی بو داده یه چند تایی از این تخمه سفید ها هست اسمش نمی دونم چیه

ناهار: یه بشقاب کوچیک ماکارونی البته پر بود 125 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: دو قاشق عسل با آب جوش نصف سیب نصف سیب نصف گلابی یه دونه کلمانتین

شام : قراره قرمه سبزی بخورم که هنوز آماده نشده 125 گرم ماست 40 گرم نون سبوس دار

آخر شب هم میوه میخورم دیگه.

اگه اتفاق خاصی پیش نیاد و من همینطور آدمیزاد بمونم در خوردن نشون میده که بازم میتونم. یعنی من می تونمممممممممممممممم

این عسل خوردن ها نسخه مامانه که برام پیچیده. دستور داده که هر روز چند قاشق عسل بخورم که حسابی اون ته مه ها سفت و سخت شه برای آینده.

اونقدر که من مخ اون انقیق میق بیچاره رو داغون کردم با سوالهام در این زمینه. مامان منو کچل کرده با این پیشنهاد هاش. دیوونه ام کرده به مولاااااااااااااا

ای خدا کاری کن امشب من نرم سراغ این کیکه.

به خدا نمی دونید. این شوهرم منو آخر بیچاره میکنه. به قول انار بود یا کس دیگه نمی دونم، اینجا رو مین گذاری کرده. اگه بیاید ببینید. دقیقا روبرو بالا سرم یه بسته شکلات نوتلا یه بسته بادون هندی یه بسته بادوم اشکی. بغل دستم رو میز همین تخمه سفید و آفتابگردون

میز بغل، کلی شیرینی و شکلات و انواع مواد شیرین

اونطرف تر جلو تلویزیون یه جعبه گنده پر از یه دنیا مواد خوراکی همشم هله هوله. چطوری انتظار دارید من نخورم. تمام وقت اینها جلو چشمم باشه ولی اینجور زجر بکشم و نخورم. میشه؟

نمیشه هم بهشون دست زد و تکون داد. سریع میاد میگه کجاست من اینجا کار میکنم باید جلو دستم باشه بخورمشون و هی نبر بیار.

این از این. دیدید؟ بابا به خدا من خیلی کار میکنم برنمیگردم دوباره همون 93

کشتم خودم رو ولی آخر شب بالاخره یه تیکه کیک خوردم. بعلاوه یه مقداری تخمه.

 

oooh, ça pass bien

وای مردم و زنده شدم.همش فکر میکردم چقدر دردناک خواهد بودو داشتم از ترس سکته رو میزدم. مثل بید میلرزیدم و جون میدادم. اینقدر پرستارم مهربون بود که تمام مدت دستاش تو دستام بود تا کمی از ترسم بریزه. دکتر که اومد شروع کرد اینقدر حرف زدند و حرف زدم که اصلا نفهمیدم کی تموم شد. البته خیلی کوتاه بود. فقط لحظه آخر که کول د لوتروس داشت خودش رو جمع میکرد دردی گرفت هااااااااااااااا. دیگه ادامه داشت تا دو تا قرص زیر زبونی خوردم و خوب شد. درد بی درد. دو ساعت هم اونجا استراحت کردم و بعد اومدم خونه. اصلا فکر نمیکردم اینقدر خوب بگذره. مرسی از دوستای خوبم که انرژی مصبت فرستادید.

اومدم خونه از اونجایی که کلا اهل استراحت و اینها نیستم هی وول خوردم و اینور و انور. تا اینقدر مامانم باهام دعوا کرد که مثل بچه آدم دراز کشیدم ولی باز مگه می تونستم ثابت باشم و همش دراز کش؟

جالب اینه که همون لحظه سریع خونریزیم تا بلند شدم شروع شد. تا غروب کمی زیاد بود ولی از دیشب خیلی خیلی کم. وای خنده دار این بود که هی دکتر میگفت این باسنت رو نده بالا. باز نیست خیلی استرس داشتم همش میترسیدم میدادم بالا. ولی خب بخیر گذشت. ایشالله هیچ وقت برام تکرار نشه. من کلا خیلی تو این زمینه ها ترسوئم بدجور.

ایشالله به زودی زود شروع میکنم. دیگه خسته شدم باید مسیرم رو دنبال کنم .

 

retour

دلم برا اینجا تنگ شده بود

هرچند تو رژیم نیستم ولی گفتم بیام یه چند خط بنویسم تا این عطش نوشتن تو خونه خودم برطرف شه.

ورزش هیچی و در واقع تو این سرما و با این حال خراب و این تهوع های پی در پی و سرگیجه های مداوم کی حال ورزش داره. نسبت به کل زندگی ویار گرفتم و ازش حالم بهم میخوره. کی میخواد پنج شنبه شه راحت شم. چقدر از این دوران بارداری بدم میاد. احساس سنگینی میکنم. خیلی سنگین کار میکنم. حال و حوصله تکون خوردن ندارم. منی که عمرا بد از ظهر میخوابیدم حالا هر روز 3 ساعت عصر ها میخوابم و تازه کم هم میارم. شب هم دیگه 12 تو رختخوابم.

کندی همه وجودم رو فرا گرفته. بدم میاد از این حالت.

به مامان گفتم. الان دو هفته است. یعنی دقیقا دو فته است که هر یه ساعت تلفن زنگ خورده. نموده منو با این کاراش. ولی خب مادره دیگه .... همه مادرها هم نگران بچه هاشون هستندو مخصوصا اگر تتغاری هم باشه. مخصوصا اگه دور از وطن هم باشه. مخصوصا اگه همه زندگی و هستی اش رو برا بچه هاش گذاشته باشه.

ولی خب خیلی تلاش کرد تا جلوم رو بگیره. حتی تا امروز صبح نیم ساعت قبل از خوردن قرص هم امیدش رو از دست نداده بود ولی من تصمیمم رو گرفته بودم. دکتر گفت که چرا من اینقدر خودخواه شدم و فقط به فکر خودم هستم. به خواهرم گفتم بهش بگه نه . من از زمان ازدواجم همش فداکار بودم حالا یه بار هم شده میخوام به فکر خودم باشم. چرا همیشه باید ما زنها فداکاری کنیم. راستش به بقیه کاری ندارم نه به مرداش نه به زنهاش ولی خودم یه اصولی دارم که بهش پایبندم. حاظرم براش جون بدم.چقدر دیدم که مردهامون هزاران بار ما رو فدای مادر و خواهر و خونواده شون کردن. چقدر؟ ههمون شاهد بودیم حداقل یه بار تو زندگیمون. ولی ما زنها نههههههههههههو حق مانیست.

راستش از این قانون ها هم حالم بهم میخوره. از این عرف جامعه ایران عقم میگیره.

حالا همه اینها هیچ ربطی به هم و به حاملگی من نداشت ولی چون من الان حالم بده و کلا به مه چی ویار دارم اینم یه جزئشه دیگه.

تحمل بایدم تا دو روز دیگه.

خدایی پدرم در اومد. حالا چقدر از اون کار میترسم خدا میدونه ولی دل را دارم میزنم به دریا. دردش رو به جان میخرم . ولی خدا کمکم کنه.

تو بلاگفا حوصله این نوشتنها رو ندارم. ایینجا جاش نبود ولی اونجا به یه سری دلایل حال ندارم اینها رو بنویسم.

آخییییییییی دلتنگیم برطرف شد کمی تا قسمتی.

 

بساط بخور بخور براهه

عرضم به حضورتون که به بهانه فینگیلی هم که شده حسابی بخور شدم

یعنی واقعا گرسنه ام میشه. تو دلم گفتم حالا که تا دو سه هفته دیگه بیشتر مهمونم نیست بهش برسم.

امروزم ناهار خونه دوست جون مهمون بودیم. دقیقا عین بی رژیم ها خوردم. برنج و مرغ و ماهی و فسنجون و ماست شیرین و یه تیکه نوشابه و دو تا تیکه کیک پا سیب و خلاصه هرچی که سر سفره بود. جالب اینه که هی ادعا میکردم رژیم دارم. ولی عین چهارپا خوردم.

خیلی ناراحت نیستم چون پیش خودم میگم بالام جان بعد از دو هفته جبران میکنی و میای رو برنامه. دراز نشست هم چهار شبه نرفتم. اینقدرم مه امشب سنگینم که نگوو

حال نداشتم شام درست کنم تن و سیب وزمینی و تخم مرغ آبپز کردم واسه برو بچ و زدیم تو رگ.

نمی دونین چقدر چسبید. با اینکه خیلی غذای درپیتی و دهاتی و عقب مانده حساب میشه ولی من نمیدونم هر وقت میخورم کلی هم باهاش حال میکنم

حالا با چی؟ آآآآآآآآآآآااخ یه پیاز هم کنارش ریز کن و بذار لای نون با بقیه مواد. آااااااااااااای حال میده آآآآآآآی حال میده.تازه انگار ویاررمم گرفته. هه هه

خیلی دوست دارم منم برنامه دویدن رو اجرا کنم ولی راستش اینقدر هوا سرده و از طرفی هم تو سالن هر وقت بری شلوغ دیگه جا واسه دویدن من نمیمونه. واسه همین شاید تا فصل بهار بیخیال این برنامه شدم ولی در دلم خیلی آرزوشو دارم که بدوئم. لامصب پهلو آب میکنه. لامصب شکم آب میکنه.

از همین جا یه خوشبحالتون میگم به همه اونهایی که حس و حال دارن و میرن میدوئن و هیکل ردیف میکنن و شکم میدن تو و پهلو ردیف میکنند.

این لپ تاپ دوباره ویروسی شده. یعنی به عبارتی نموده ما رو با این کارش. نمیدوتنم کدوم ویروس بی پدر و مادریه که دست از سر این بدبخت برنمیداره. الان یه کسپر اسکی 15 روزه نصب کردم و یه خورده محیط رو آروم کردم ولی معلومه کامل پاکسازی نکرده. هراز چند گاهی یه پاتکی میاد و میره.

شرمنده اخلاق ورزشکاریتونم. اگه یه خورده بی تربیتی صحبت کردم. باور بفرمایید اون عبارت بالا رو کامل این ویروس لامصب به جا آورده وگرنه نمیگفتمش.

 

Tracker