maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 68.10kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 24.90kg
Remaining: 8.10kg

My Calendar

1
December '08
< December >
S M T W T F S
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

My Photos

Before After

باد و بارون اومد و رقی هم به دنبالش

دوست جونها گلم سلام

بعله. منم رقییییی. اومده با وزنی پرتر. نه نه اشتباه نکنید پَرتر نه ها پُرتر . گند زدم رفت. بنده امروز یه رقی 72 کیلویی بودم. حسابی هم شرمنده این هیکل هستم ها ولی خب چون هنوز تا جاگیری اصلی یه 20 روزی فاصله دارم خیلی سخت نمیگیرم. خونه خودم که نیست هی بخوام درست بخورم و این حرفها. الانم میبایست سر خونه زندگیم بودم ها ولی یه خریتی کردم و رفتم یه جایی مشغول شدم و تا بیام جمع کنم خودم رو هنوز یه 20 روزی طول میکشه. عرضم به حضور دوستای گلم که رقی داره تلاش میکنه که بیاد پایین. از اینرو هر روز که میرنم بیرون خواهرم رو مجبور میکنم باهام پیاده بیاد و بریم. یعنی تقریبا 45 مینوت تا 1 ساعت پیاده رفت و آمد میکنیم. اون که بعد زایمان حسابی تپل مپل شده و منم که ....ببینم چه میکنیم.

به یه سری وبلاگها سرسری یه سری زدم. ماشالله اینقدر اینترنت پر سرعته که آدمی میمونه. هنوز عادت نکردم و وقتی میبینم اینقدر کنده ترجیح میدم اصلا نیام. ولی دلم خب تنگ میشه اینه که دل خوشکنکی هم شده میم یه سری میزنم.حالا اینقذه دلم واسه اینجا پر کشیده بود که نگوووو.

روی گل همتون رو میبوسم.

ajab donyaiie

khob in farsi keybourd inja ro man balad nistam koja be kojast hesabi gir oftadam

hanooz khoone peida nakardim va man felan mosafere khoone maman inam ta karemoon joor she o shahremoon maloom ke berim sare khoone zendegimoon

nadashtane interet inghad feshar avorde ke az vagti oomadam az hersesh naraftam vasl sham be shabake, doostaye goli ke baram comment gozashtid, diana,shanebesra va ghazal va baghieh doosdtaye golam sharmandehaaaaaa, ishalah jobrane mohabat mikonam dar asrae vaght

pegahi koli farsi yad gerefte va hesabi khoshhal az inke koli famil ro mibine o hamash mehmooni mireh, bacham zogh mizane che joor

miram va say mikonam zood yani hamin ke khoone gereftim internet begirim o zood biam too jame shoma dobare,

varzesh felan aslan emkanesh nist, hamin ke ezafe nakardam kheilieeehaaaa,

bisou

no stress

اوووف، پدرم در اومد. هر چی جمع میکنم بازم اضافه میاد. دیگه ساک نمونده. بقیه رو باید به زور جا بدم. ای داد بیداد...

هستی جون چشم، میرم درست میکنم کاهش وزن رو حتما قبل از رفتن.

دارم از استرس میمیرم. خیلی بده... نمیدونم چرا اینجوری شدم من. یعنی قبلا همینجور بودم ها ولی دایمی رفتنم برام سخته. خیلی سخت... دیشب تازه ساعت دو و نیم صبح گریه ام گرفت بدجور. شر شر میباریدم... نیست داشتم جمع میکردم حسه رفتن تازه اومده بود. دیگه یه یه ساعتی باریدم. شوهرم هم گذاشت حسابی خالی که شدم حرفم آورد. داغونم به شدت. تازه شبش موهام رو رنگ کردم مقون گلق. لامصب موهام رنگ نمیگیره. کلی اعصابم داغون شد. دوباره شد همین قهوه ای تیره که بود. فردا برم مش بگیرم روش سوزنی بزنم نه؟ والا کلی حرص خواهم خورد.

خوره ساعت دارم. دیروز باز یه ساعت خوشگل گوگولی منگولی گل گلی دیدم بهش میگم اینو میخوام. میگه رقی بدبختم میکنی با این ساعت خریدنات.شو.نصد تا داری بازم میخوای؟ میگم این دیگه آخریه... ولی میدونم بازم یکی خوشگل تر ببینم میخرم. باید فردا واسه پسر برادر شوهرم یه ادکلن توپ بخرم. داشتم می اومدم سفارش کرد که اصل اینی که بهت دادم رو بیار برام. خدایی از فامیل شوهر واسه تنها کسی که دلم میاد چیزی بخرم همین سیناست. اینقدر پسر خوبیه. حالا نه اینکه همیشه نقش راننده مارو بازی میکنه ها و ما همیشه تهران سرش تلپ میشیم چونکه عین عموشه(آقامون رو میگم). با آدم راه میاد... خلاصه پسر خوب خواستید واسه آبجی گلتان ما داریم: خوشگل، خوشتیپ، مهندس(دانشجو سال سوم البته هنوز) و خانواده دوست.

کلید خونه و باکس نامه ها رو گم کردم فکر کنم تو اسپانیا. زاپاس باکس رو هم نداریم. خدا به داد برسه. خونه هم شده بازار شام اصلا نمیشه توش چیزی پیدا کرد. البته مطمئنم با خودم برده بودم.

غذا رو بعدا مینویسم. شاید شب که از مهمونی برگشتم. فعلا حال ندارم.http://fr.youtube.com/watch?v=7LrL6GRr2xA

فعلا وقت ندارم تبدیل کنم به صوتی. تصویریش رو داشته باشید تا صوتیش برسه.

 

 

عجب روزگاریه، عجب

با اینکه زیاد دنبال سنت و این جور بساط ها نیستم ولی خیلی دوست دارم از هر قسمتش یه تیکه رو که دوستش دارم بردارم واسه خودم داشته باشم. یکیش غذاهای محلی مازندرانی هست که من عاشقشونم. مثلا کوماج یا حتی کنجد یا پیسه کنده یا حتی موزیک های محلی شادی  و غمگینی که بعضی هاش واقعا قشنگه.

بچه که بودم خاله جواهرم همیشه ازین چیز میزای محلی درست میکرد موقع عید و غیر عید و من همیشه میافتادم روشون و تا نفس جا داشت میخوردم. یادش بخیر بچیگی ها واقعا. میدونید چی عذابم میده؟ اینکه یه روزی همه اینها از بین بره و دیگه کسی پیدا نشه تو شمال که ازین غذاهای محلی درست کنه. شیرینی محلی بپزه و بقیه به به کنن براش و با ذوق بخورنش. همیشه میخوام رستش رو از خاله بگیرم ولی هیچ وقت یادم نموند و موقعیت دست نداد. دوست دارم داشته باشم. که اگه یه روزی بعد صد و پنجاه سال بزرگامون و پیرامون مردند بتونیم اونها رو نگه داریم و نسل به نسل منتقل کنیم. یا حتی رقص های محلی شمال رو خیلی دوست دارم یاد بگیرم و برقصم. هرچند اگه الان بری تو شمال و بخوای محلی یاد بگیری و برقصی همه مسخره ات میکنند. میگند چقدر دهاتی و در پیتیه. ولی من عاشقشونم. عیبه؟  خب همین ها رو یادمون بره بعدش چیکار کنیم؟ چی رو جایگزینش کنیم؟ برک دانس؟؟ اونم خوبه ولی حداقل باشند کسایی که اگه یکی خواست یاد بگیره یاد بدند و نشه که فراموش شه. دلم میسوزه. یا حتی زبان محلی رو. خیلی دوست دارم یاد بگیرم و نشه که فراموش کنم. برعکس خیلی ها که دوست دارند قایم کنند و برن تو کار مد و مثل بچه ناف جردن حرف زدن رو یاد بگیرند  من دوست دارم اول لهجه شمالی رو قشنگ به همون صورتی که هست یاد بگیرم . البته فارسی که زبانمون هست و درش شکی نیست. ولی حفظ یه سری چیزهایی که جای دیگه ای عمرا بشه پیدا کرد خیلی عالیه به نظرم. آقا یادم باشه این سری از خاله اول رست پیسه کنده و کوماج رو بپرسم(نگید چیه که خودمم فقط یادمه که خوردم و جز اسم محلیش چیزی یادم نیست و اصلا نمیدونم چی بود).د

یه چیز باحال و خنده دار هم بگم . این پگاه نمیدونم منو دیده یا فیلم زیاد دیده اینجا که هی گیر میده مامان من  رژ لب میخوام بزنم. برام بزن. آقا بر خلاف نظر شوهرم که خوشش نمیاد که بچه این چیزا رو یاد بگیره براش میزنم. تا اینجاش که عادیه. حالا بعدش چیکار میکنه؟ دیدید که ما معمولا بعد زدنش هی لبای بالا وپایین رو به هم میمیالیم و یه بهی هم میکنیم؟ این هی همین کارو تکرار میکنه و میگه مامانی؟ میگم چیه؟ صدا در میاره که بَه. هه هه اینقدر از این کارش خوشم میاد و خندم میگیره. میبینید بچه ها چطوربه جزییات کارا توجه میکنند؟

آقا معمولا چهره ها تو ذهنم میمونه. حتی اگه برای یه بار دیده باشم. گاهی یه سری آدمها میمونند تو دلم و  بیرون نمیرند. یکی از اینها موسیو تیری ژیلاردی هست. این آقا همیشه یکشنبه صبح ها از شبکه ت اف ان فرانسه گزارش فوتبال میداد. اسم برنامش هم بود تله فوت. خلاصه این بابا رو من دیدم یه چند ماهی نیست. البته قضیه مال چند وقت پیشه کمتر از یکسال. خلاصه دیدم یه یه ماهی نیست. هی زدم اینور و اونور دیدم نیست که نیست. خلاصه که زدم ویکی پدیا دیدم یه ماه قبلش سکته کرد و مرده. اصلا از اون موقع نمیتونم فراموشش کنم. نمیدونم چرا. خیلی باحال در مورد فوتبال حرف میزد. میشه گفت فردوسی پور فرانسوی ها بود. اصلا وقتی حرف میزد و برنامه داشت هیچیکی رو مهلت نمیداد حرف بزنه. مهمون دعوت میکرد و خودش یه ریز حرف میزد. آآآآخی مرد. خیلی دلم گرفت وقتی دیدم مرده. حیف نیست تورو خدا؟ چط.رگاهی یه خبر اینجوری شوک به آدم وارد میکنه؟ در صورتی که اصلا طرف رو نمیشناسی و هیچ ارتباطی باهاش نداری ولی از خبر مرگش اینقدر ناراحت میشی؟ شاید چون اینقدر باحال گزارش میکرد فوتبال رو. نمیدونم....

چقدر حرف زدم. حالا کلی بازم حرف تو دلم دارم. میترسم برم سه شنبه و تا مدتها نتونم بیام نت. وااای خدایا برای من معتاد چقدر دردناکه و سخت. چطور دوری رو تحمل کنم؟ چطور بی خبر باشم از این دنیای مجازی و دوستای خوبم؟ ای وااااای

تازه تا کارای شوهرم جور بشه فکر کنم خداسال طول بکشه. اه این ماه رمضونم که قوز بالاقوزه واسه من. ملت همینجوریشم تو ادارات کار نمیکنند حالا رمضون هم باشه که گرسنگی و روزه داری رو بهانه میکنند و عمرا برات کاری بکنند. چقدر از این سیستم اداری بدم میاد. حالا همینجوریش فقط در حال مگس پروندن و هر هر و این حرفهان ها ولی تا ارباب رجوع میرسه ادعا میکنند که باید تو صف باشه و اصلا راه نداره. البته دوستای گل کارمند به دل نگیرند. منظورم ادارات خاصی هست که ما خصوصا باهاشون سر و کار داریم و داشتیم و الکی حرف نمیزنم. فقط خورد میکنند آدمها رو تا بخوان کارش رو انجام بدند. نمونه اش وزارت علوم. شاهد بودم که چقدر ملت رو سر کار میذاشتند. من یه دونه میخواستم ریز نمراتم رو ترجمه کنم و بدم  برای تایید و از این حرفها واسه اینکه اینجا درس بخونم. پدر صاحب بچه رو در آوردند و به چشمم دیدم که یارو رفته بود درس خونده بود ارمنستان و بعد بهش گقتند عمرا تاییدت کنیم. برو غاز بچرون. خلاصه که بدبختی خواهیم داشت با این جماعت درس نخونده و الکی به جایی رسیده.... داد و بیداد

....................................................................................................................

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 25 گرمپنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ

میان وعده: یه گاز نون و پنیر

ناهار: مرغ آبپز خورشت گوجه یه کمی روغنی 100 گرم ماست

عصرونه: 40 گرم باگت نصف پرتغال نصف سیب یه دونه شلیل

شام: ماکارونی قراره بخورم.

.ورزش درست و حسابی نشد که بکنم. ولی دو ساعت راه رفتن  عادی رو انجام دادم. خونه میشه ورزش کنم ولی وسط این بازار شام کجا دراز بکشم و حرکت انجام بدم؟ خدایی اصلا راه نداره...

یه تاپ و شلوار سفید هم خریدم و یه حالی به خودم دادم.

آقا ما کوچیکیم...

دوستای گلم خیلی مرسی!!! که این چند وقت که نبودم بهم سر زدید. خیلی کار سرم ریخته چمدونها باید آماده باشه که نیست، خونه باید تمیز بشه که هنوز هیچی. میام بهتون سر میزنم و جواب محبت هاتون رو میدم . یه کوچولو به کارام برسم شب یا قبلش میام بیشتر حرف میزنیم.آقا ما کوچیک همتونیم. غزال جان، مرسی شما هم مثل بقیه دوستای گلم حسابی در قلبم جا دارید و جزو درجه یک های زندگیم حساب میشید. باحاله نه؟ انگار این گروه تلسمی چیزی داره. آدم نمیتونه ازش و آدمهاش بگذره و به یادشون نباشه. در حالی که چقدر دوستای مجازی و حقیقی داریم که اصلا به یادشونم نمی افتیم و دوست هم شاید نداریم گاهی باهاشون جرف بزنیم ولی اینجا نه. قهر  نداریم و اگه گاهی حرف بالای حرف میاد سریع جمع و جور میشیم. خوشم میاد دوست دارم همیشه توی این جمع بمونم.

آقا من دیروز که رسیدم هیچکار نکردم و شبم ساعت 10 گرفتم خوابیدم. خستگی حسابی کلافه ام کرد. جاتون خالی هر چی منو گرفتم سالاد بود و نوشابه لایت، اصلا یه گازم به بیگ مک(که عشق اول و آخرمه) نزدم و همش سالاد خوردم البته خب چیز اند اپل و سزار و از این چیزا دیگه تازه اونم چی سالاد بزرگ هاااااا.

بقیه اش هم دو وعده ژامبون کم چرب مرغ خوردم و نونو ماست و سالاد.تازه خدا بیامرزه پدر اونی که متر و نمیدونم ترن و این بند و بساط ها رو راه انداخت. من فقط از پله پایین و بالا رفتم. به شرافتم قسم یه بارم پله برقی استفاده نکردم. تازه یه پارکی داشت این بارسلون که 500 متر یا بیشترش سربالایی پله برقی و پله عادی داشت. ملت یه نفرم از پله بالا نرفت. ولی بنده با شجاعت تمام و در زیر نگاه های ریز و درشت ملت مثل ... از پله بالا رفتم این همه راه رو و تو پارکم گشتم و خیس عرق شدم و دوباره از همون پله ها اومدم پایین. خلاصه فقط فکر کنم یه 1000 کالری یا بیشتری همون پارکه سوزوندم. گوئل بود یا نمیدونم چی چی اسمش.

بعدش این شوهرم هی لول قائل میشه برام که ببین چند تا زن ایرانی میشناسی که رفتن تو استادیوم نیو کمپ بارسلون و از نزدیک دیدن فضا رو؟ یه برو حالشو ببر هم نصیبمون کرد و منم عین ماست فقط نگاه کردم. البته اونجا هم که ماشالهه فقط پله داره دیگه.

آقا من باورم نمیشه که 4 روز دیگه دارم میرم از اینجا. خیلی دردناکه ولی قبولش میکنم چون چاره ای ندارم. از طرفی مامانم داره بال بال میزنه واسه پگاه. خواهرم میگفت دیگه این روزای آخر فقط ورد زبونش پگاهیه.

میگمااا. من یه  دنیا درد دل دارم که شاید اینجا بهترین جا باشه بگم.ولی میگم کم کم.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

من رفتم یه خورده جمع و جور کنم دیدم نمیدونم از کجا شروع کنم. اصلا نمیدونم باید چیکار کنم. خیلی هم دلم گرفته. کلی هم اعصابم واسه همه چی خورده. واسه خواهر زاده دخترم هیچی نگرفتم. نمیدونم چی بگیرم براش. برا داداشش یه کلاه اف س نانت و یه بلوز تیم ملی اوریجین گرفتم ولی دختره چی؟ اوووف من همیشه واسه کادو لق میزنم. همش بلد نیستم چی بگیرم.

تازه فردا و پس فردا تعطیلیه  در حالی که کلی کار عقب مونده دارم و داریم. اوووف هوا هم کوفتش گرفته زمستون شده. اصلا پنج شش روز نبودیم کن فیکون شده این فرانسه و نانت لامصب. یه ریز میباره و دل منم بارونی میکنه. بدجور  رفته رو اعصاب. تازه خونه رو که میبینم  دلم میگیره. کلا رسما شده بازار شام یا شایدم یه جایی شبیه طویله.  ساک ماک ها وسط ریخته. لباس ها اونور. یه دنیا کفش اینور. کلی بیژو اونور.خدایا اینهمه رو چطوری ببرم؟ 70 کیلو بیشتر میشه نه؟گرفتاریه هااااا.

این سایت لامصب آشپز آنلاین هم بسته شده انگار برام باز نمیشه. چند تایی رست غذا میخوام از توش. کوفتش بگیره الان چه وقتش بود.

از حرص و غصه میخوام برم بخوابم و بخورم فقط. فکر کنم دارم میرم تو مود دپ و این حرفها.

بازی زمونه رو هم که گوش میدم بیشتر حالم رو خرابتر میکنه.(جمله بندی رو حال کن، زدم تفضیلی مفضیلی رو ناکار کردم رفتم).د

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

راستی دیشب رفتم حسابی کار کردم سالن هاااا. یه ساعت کامل دوچرخه زدم که البته خیلی آروم بود و 400 کالری سوزوندم. 24 کیلومتر زدم . بعدشم یه ربع پارو زنی رو زدم و 131 کالری سوزوندم.

امشب هم رفتم و نیم ساعت دورچرخه زدم. 350 کالری سوزوندم و با سرعت 28 کیلومتر بر ساعت. 16 کیلومتر فکر کنم رکاب زدم. قبلش 10 مینوت پارو زنی زدم و 100 کالری سوزوندم. بعد ترش 6 مینوت استپر زدم و 100 کالری سوزوندم. بعدشم 10 مینوت بدن سازی با دستگاه کار کردم. خوبه دیگه نه؟

وزنم روصبح گرفتم. تغییری نکردم.باز جای شکرش باقیه . مثل دفعه قبل ضایع بازی در نیاوردم. آآآآخیییی.

صبحانه: 40 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی یه لیوان چای تلخ

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: نصف پرتغال یه دونه و نصفی شفتالو یه لیوان شیر بدون چربی

شام: دو ملاقه و نصفی سوپ سبزیجات

کالری دریافتی:902

 آقا من شرمنده ام. مهمون برام اومد به طرز بسیار ناگهانی. منم حساااااااس اینقدر بدم میاد اینجووری سرزده بدون اطلاع به من بریزن سرم. به خدا مهمون بازی خیلی دوست دارم ها ولی سرزده دوست ندارم.آخه همیشه خدا خونهم بهم ریخته است چه برسه الان که دارم مسافرت میکنم و بساط جمع بندی میکنم. خلاصه ما از ورزش اومدیم به موبایل زنگ زدند که یه ساعت دیگه اونجاییم. حالا یه رقی بویی از عرق ورزش و هنوز شام درست نکرده و خونه تمیز نکرده کی بیاد همه این کارا رو بکنه؟ تازه سشوار رو هم فرستادم رفت ایان تو بارا. هیچی دیگه موهای خیس رو هم به بالا اضافه کنید لطفا....

آآخ من حرص میخورم از دست شوهرم. تازه یکشنبه هم دوست بسایر نازمون که قبلا همسایه بودیم و بچه ساردین ایتالیا است دعوت کردند خونشون شام. ماریو تابستون امسال با دوست دخترش که بچه سوئیس هست ازدواج کردند. اینقدرم نازن که نگووو. حیف که یه سال بیشتر همسایه نبودیم. خلاصه ماریو گفته به آقامون که به رقی بگوووو برامون از همون غذاهای ایرانی خوشمزه درست کنه که تو دفاع دکترات درست کرده بود. منو میگی آآآآه . این دهنم بود هااا. حالا وسط این هیری ویری کی میخواد کیک و غذا درست کنه ببر خونه اونااااا.

خدایی اصلا وقت ندارم بشینم وبلاگ بخونم. شرمنده دوستان شدم حسابی....

مفت باشه، کوفت باشه

  

عنوانمون قضیه داره که البته بیان شدنی نیست.

من تازه از ورزش برگشتم. یک ساعت راه روی، نیم ساعت دویدن که شد 2.8 کیلومتر. یعنی می خواستم بخرم ها ولی حالم خراب بود. نمیدونم چم بود که حسابی سر درد داشتم اصلا قبلش. گفتم حالا میرم یه نیم ساعت میدوئم. بعد دلم نیومد دوچرخه نزنم. این شد که  10 مینوت هم دوچرخه زدم و البته 100 کالری سوزوندم. میخواستمم نیم ساعت بزنم هاااا ولی قلبم انگار داشت از جاش کنده میشد و صورتم گر گرفته بود چه جور. دیگه نتونستم . گفتم بی خیال نیم ساعت رو ولش. ورزشی که بخواد بزنه پدرت رو در بیاره همون بهتره نباشه. نمیدونم استرسه چیه که اینجوری میزنه به رگ و ریشه وجودم.

صبحانه: 35 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر  بدون چربی 2 لیوان چای تلخ

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی سالاد

عصرونه: یه شلیل نصف سیب 1.3 گلابی یه لیوان شیر بدون چربی

شام:

کالری دریافتی:

کالری سوزونده شده جمعا:

دیدید گاهی یه موزیک گوش میکنی یه دفعه میبرتت تا ته رویاها و آرزوها. غرق میشی. میری تو اوج شایدم. حسابی حس میگیری و رها میشی. مطمئنم  یا شنیدن این آهنگ حتما به این حس میرسید. شک ندارم.

این آهنگ دلنواز رو میگم.

راستی، امشب اگه وقت کردم (چون هنوز چمدون نبستم)میان بیلان این هفته ام رو میدم چون نیستم سه شنبه وگرنه بدرود دوستای خوبم تا 5 پستامبر که برگردم خونه. یه سفر میریم اسپانیا و یه دوری میزنیم به نیابت دوستان و برمیگردیم. ورزشگاه بارسلون که رفتم جای همتون رو خالی میکنم و به یادتون هستم. راستی، برگشت یه سر به برج ایفل و ورسای هم میزنم.

یه دوست داشتم دوران دانشجویی که میگفت رقی یادت باشه رفتی بالای برج ایفل حتما یه سوت ازطرف من بزن. منم اولین باری که رفتم اینکارو براش و به یادش کردم. البته اون موقع هنوز مزدوج نشده بودیم و دوران دوستیمون بود ولی خب قطعی بود که با هم ازدواج میکنیم  و اینا.  خلاصه  هم یاد اون دوست بخیر که بی وفا شده، هم یاد اون سوت بلبلی بخیر که براش زدم. هم یاد اون هیکلی که صوت زد. چون ماشالله 93 بودم دیگه .

منم که نباید یاد خاطرات بیافتم. نیست حساااااااسسسسم دیگه غرق میشم و لازم میشه یکی بیاد منو نجاتم بده و از اکسترا پوند بندازه بیرون. نیست راحتی توش و هی میتونی هر چی دلت میخواد بنویسی، رژیمی و غیر رژیمی. اینااااااااا..... اینم تکه کلام همون دوست بود.

 

 

ای دل دیوانه لیلایت منم!

این شعر رو الان تو یه سایتی دیدم. قشنگه نه؟

یک شبی مجنون نمازش را شکست         بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود          فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او                   پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای           بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای                    وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم میزنی                  دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام از عشق، دلخونم نکن                من که مجنونم ، تو مجنونم نکن

مرد بازیچه دیگر نیستم                        این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم                      در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی                         من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم                        صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا، نشد                       گفتم عاقل میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت                 غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی              دیدم امشب یا منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی                   در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود               درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم                    صد چو لیلا کشته در راهت کنم 

اوووف، این اکسترا پوندم دارم اعصاب منو خورد میکنه. خواستم کپی پیست کنم شعر رو قبول نکرد که نکرد.مجبور شدم بنویسم دیگه. شیطونه میگه پا برو سایت فرانسه زبان که همه چی رو قبول میکنه مطلب بنویس هااااا. کسی ایمیل اینم مسئولینش رو نداره؟ یه چهار تا فحش فارسی لااقل بهش بدم دلم خنک شه.(چون حالیش که نمیشه بنده خدا).د 

روز چهارم(سوم برنامه)د

                                                                                                                          یعنی میشه اینهمه هله هوله خورد و بازم هیکل این بمونه؟   شیطونه میگه برو مانکن شو هااااا                       

من تازه از ورزش میشه گفت سنگین برگشتم. 35 مینوت دویدم که شد 3.6 کیلومتر. بعدشم 30 مینوت دوچرخه زدم که شد 320 کالری که میشه 12.5 کیلومتر. خوب بود نه؟ ولی خسته شدم هاااا. بازم سردرد. تازه خوب جفتش عرق ریزاننده بود دیگه نه؟ پس داشته باشید رقی رو با یه عدد شلوارک و تیشرت خیس خیس که فقط قسمتهای شرت و سوتینش خشک بود. اونم چون سوتین معمولی پوشیدم روش سوتین ورزشی . تازه شورتم هم دولا. یه لا معمولی یه لا ورزشی. تجهیزات رو حال کنید. حالا شورت رو برای استحکام کار دوتا میپوشم ولی غرض از دو لایه بودن سوتین این میباشد که: واسه اینکه سینه هام به خاطر وزن کم کردن ریز شده بود نمیخوام دیگه کوچیکتر از این بشه. اعصابم خورد میشه بخوام بعدا از این ژله ای پله ای ها بذارم. حسابی محکم کاری میکنم که اصلا تکون نخوره موقع دویدن که نکنه بافت های چربیش که همه قشنگیش هست آب شه. دلایل رو هم لطفا داشته باشید. من برم یه چایی قهوه ای چیزی بخورم و یه دوشی بگیرم که حسابی خستگیم در بره. کاشکی فردا چشم باز کنم ببینم شدم 67 و خوردی. ای خدااااا یعنی میشه؟

حالا میام بعدا خوردنی هام رو که عالی بودم مینویسم.

دیدید گفتم میام؟ 

صبحانه: 35 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای

ناهار: 100 گرم مرغ آبپز 40 گرم نون 100 گرم ماست بدو.ن چربی سالاد

عصرونه: نصف گلابی نصف سیب یه لیوان شیر بدون چربی دو لیوان قهوه تلخ

شام: یه ملاقه عدسی بدون روغن دو عدد دل مرغ 100 گرم ماست 40 گرم نون یه گوجه

میوه شب میخوام نخورم ایشالله با کمک خدا و یاری دوستان(تکه کلام یه بابایی).د

کالری دریافتی امروز:973

خب من گیجم چون نمیتونم حساب کنم کالری سوزونده برای دویدنم رو. یه جا که ماشالله گفته 698 کالری سوزوندی. یه جا گفته 530 کالری و دیگری گفته 337 کالری. من چون دختر خیلی فروتنی هستم همون کمترین رو حساب میکنم.

 

le sens de partager des choses

هدفم از اینکه گهگاهی آهنگ میذارم اینه که حس تقسیم رو در خودم زیاد کنم. کلا آدمی نیستم که زیاد حس تقسیم کردن و دادن داشته باشه. میخوام سعی کنم اینجوری باشم. فکر کنم اینم یه روش خوبیه نه؟ دارم کم کم راه می افتم دیگه. 

آهنگ دنیای آرش رو گوش دادید. با اینکه کلا از سبک خوندنش خوشم نمیاد و از موزیک ویدئوهاش که فقط دختر توش میلولن و انگار کمبود داره از این لحاظ ولی این آهنگش رو  دوست دارم. گیگی لی هست خیلی نه؟

اینم یه آهنگ دامبلولی دیمبوم دیگه.  

هه هه. سریال چهار خونه بود که توش چهارشنبه(درست گفتم؟) میخوند: غروب پاییزه  دلم غم انگیزه... چشم فلک نم نم   اشکاشو میریزه. آقا من همیشه فکر میکردم که این آهنگ رو از خودش در آورده تا اینکه چند وقت پیش تصادفی به آهنگی برخوردم که یارو توش اینو میخوند. از این داش مشتی های قدیمی هم به نظر می اومد  صداش. خلاصه که  اینم قشنگه هر چند خیلی جواته ولی باحاله. یاد اون سریاله میندازه آدم رو: غروب

روز سوم

جیگر این قلب و من بخورم!                                         

آخ که من چقدر دختر خوبی ام. حالا هی خودم رو تحویل بگیرم. نه ولی جدا امروزم گوش شیطون کرد تا این لحظه خیلی مقاومت کردم و اراده ام پولادین شده. فقط بدبختی اینکه پس فردا مسافرم بازم. ای داد بیداد. ولی عوضش امروز میخوام برم بدوئم و اگه نشد میرم دوچرخه بزنم.

صبحانه: 35گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر بدون چربی دو لیوان چای

ناهار: اندازه کف دست کتلت لوبیا سبزو هویچ بدون روغن البته!!! 40 گرم نون 100 گرم ماست بدون چربی

عصرونه: نصف گلابی یه دونه شلیل 1.3 موز نصف کیوی یه لیوان شیر بدون چربی

شام:خورشت قورمه سبزی 40 گرم نون 100 گرم ماست

بعد شام:نصف سیب نصف شفتالو

کالری دریافتی امروز:982

ورزش:خب من الان نشستم یه ساعت (آقا من اسم ها رو درست بلد نیستم ولی نگاه به توضیحاتش کردم دیدم جزو این نوشته، ) بوت کمپ کار کردم که جزو ایروبیک نوشته بود هست. این ساعت بنده 410.454 کالری سوزوندم به سلامتی.و البته پدر صاحب بچه هم در اومد چون من وقتی زیاد فعالیت داشته باشم و عرق کنم سر درد میگیرم که خدا هم بیاد پایین به هیچ طریقی برطرف نمیشه ولی خب چه میشه کرد باید فداکاری کرد دیگه. ولی میترسم از اینکه اینجوری مایه بذارم و کم هم بخورم ولی وزنم پایین نیاد. کدوم آدم پیدا میشه تاوزن 66 بیاد پایین ولی بعد اهمال کاری کنه و حالا بیافته به روزی که نمیدونم چه مرضی گرفته و هرکاری میکنه وزنه تکون نمیخوره. ولی بازم راضیم. از 70 اومدم 69 دیگه بابا. تشویییییییق(خیلی هم داره ).د.

Tracker