maman pegah http://www.extrapounds.com/blog/lebut khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad... fr All rights reserved Weight loss extrapounds v2 http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss 1440 http://www.extrapounds.com/images/avatars/users/lebut.gif Avatar http://www.extrapounds.com/ 100 100 khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad... حساب کتاب http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/462299/-u <DIV style="margin-top: 5px"><P>با قد 165 و وزن 85.8 کیلو و 28 سال سنی که دارم مقدار متابولیسم پایه بدنم 1664 کیلوکالری هست و مقدار کالری مورد نیاز روزانه ام 2261 کیلو کالری.البته دکتر بهم رژیمی رو که داده اجرا میکنم منتها نه کامل عین اون. نه، اشتباه نشه. اجراش میکنم منتها مثلا اگه روزی صبحانه برام حلوا شکری نوشت من با توجه به اینکه از این چیزا خوشم نمیاد همون پنیر محبوبم رو میخورم. پس صبحانه هام تقریبا یکی هست. روزی دو لیوان شیر سهم روزانه دارم که تقریبا یه لیوان بیشتر نمیخورم. هفته ای دو تا تخم مرغ سهمیه دارم بدون زرده که اونم تقریبا اصلا!! نمیخورم. ناهار و شام ها رو تقریبا خیلی نزدیک به رژیم میخورم. سهم روغن جات رو هم به صفرنزدیک کردم. چون کلسترول بدم شدیدا بالاست بخاطر تیروئید. با این حال روزی که رفته بودم مطب رو وزنه 89.3 بودم که الان رو وزنه خودم 85.8 هستم. حالا چقدر بالا پایین رفته برام مهم نیس. مهم کم شدن وزنمه که بابام رو در آورده. از طرفی قرص تیروئید هم میخورم و البته فعالیتم میشه گفت به صفر نزدیکه.</P><P>فردا خواهرم میره مطب تا برام رژیم جدید رو بگیره چون خودم شمال نیستم اون برام اینکارو میکنه. فکر کنم برنامه دو هفته بعدی سعی در تغییر سایز باشه. </P><P>اینم بگم که دکتر گفته بود روزانه 30 تا 45 مین ورزش کن که من انجام ندادم.با این حال قرار بود هفته ای 750 گرم کم کنم. خدایا یعنی میشه بازم بتونم مثل قبل سبک وزن و سرحال شم؟</P><P><BR></P><DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/462299/-u">Comments(2)</a> 462299 Thursday, December 3, 2009 23:02:14 آی کمرم http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/462254/u-uuu <DIV style="margin-top: 5px"><P>یاد روزگاری که در این سرا برو بیایی داشتیم. خواب بودم  اینهمه مدت و حالا که بیدار شدم دیگه خیلی دیر شده بود. از اضافه وزن جز کمر درد و پا درد و هزار کوفت و بلای دیگه چیزی نصیبم نشد این مدت.</P><P>دو هفته ای هست شروع کردم با کمک متخصص تغذیه به درست و حسابی خوردن. یه 3 کیلویی وزنم رو پایین آوردم که البته با توجه به کم کاری تیروئیدی که دارم خوبه. حالا البته این دو هفته ای اصلا حال ورزش کردن نداشتم. کم کم  میخوام بیارمش تو دور.</P><DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/462254/u-uuu">Comments(1)</a> 462254 Thursday, December 3, 2009 23:02:08 انسانم آرزوست http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/438853/uuu-u <P>بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم کارم انتظاره...</P><P>ای کاش کمی وجدان داشتند.هی زیرآب زدند و صفحه گذاشتند جلو و پشت سر و من تنها سکوت کردم. حتی حوصله اینکه از خودم دفاع کنم نداشتم. خسته ام. از این آدمهای با جلد آدمیزادو درون گرگی. خدارو شکر هنوز اینقدر احمق نشدم که از کارام کپی ورندارم. همه آمارهای اسالی رو کپی گرفتم. پرینتم دارم. یعنی این جابجایی اعداد اینقدر مسخره و تابلو بود که اگه آلزایمر هم داشتم باور نمیکردم کار من باشه. <BR></P><P>فقط دلم میخواد کسی که پشت این کاره سزای عملش رو قبل از مرگش ببینه. من تا حالا فکر میکردم شاید پیش داو.ری در مورد ایلامی ها کار خوبی نباشه. همیشه وقتی بقیه بد میگفتند من حداقل یکی خوبی میگفتم. ولی الان کامل به حرفهای همه اونهایی که متنفرن از این کردای ایلام صحه میذارم.</P><P>و اعلام میگنم ایلامی خوب ایلامی مرده است. </P><P>کافر هم چنین ظلمی در حق بقیه نمیکنه که اینها با غیر خودشون میکنند.</P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/438853/uuu-u">Comments(2)</a> 438853 Friday, October 31, 2008 23:00:14 2 http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/432198/2 <DIV style="margin-top: 5px">آقا من از بچگي اينجوري بودم. ناخلف. يعني تا مامان باهام دعوا نميكرد و نميگفت درس بخون نمي خوندم.بي خيال بود.ولي وقتي بالا سرم مينشست و مواظبم بود يك درسخوني ميشدم  بيا و ببين.حالا هم همينه. الان كه دو تا بزرگتر اومدن دعوام كردم خدايي كلي آدم شدم. دقيقا الان سه روزه خوب ميخورم.هر روزم ورزش ميكنم تقريبا يكساعت.<DIV style="margin-top: 5px">يعني يه جورايي مثبت شدم ديگه.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">همش ميخواستم هرروز بعد ورزش بيام و اينجا بنويسم ولي حال نداشتم. راستش  تصميم دارم حالا كه تنبليم مياد هر روز بنويسم لااقل تو ورد نويسم و بعد همشو مثلا يه هفته رو كپي پيست كنم.ايجوري وقت كمتري هم ميگيره.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">خلاصش بگم كه ديگه نه. نميزارم بره بالا.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">از صبحم يه دوه كوكو سيب زميني خوردم با نصف نون سمون يعني كمتر از كف دست/ بعد تو اداره هي گرسنم  شد و هي بچه ها تلقين كردن بيا بريم ساندويچ بگيريم فلافل و بزنيم به بدن و هي من مقاومت كردم. خلاصش كه نخوردم ولي چون خيلي فشار اومد دزدي رفتيم سر كمد يكي از دوستان كه نيو.مده بود و نصف ترد نمكيش روكش رفتم. البته بچه خوبيه ناراهن نميشه.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">ناهار هم اومدم خونه 4 تا كوكو سيب زميني و يهنون لواش زدم بالا. دو قاشق پنير هم خوردم. بعدشم يه دونه و نصفي سيب. همراه با دوتا خيار.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">شام اگه خدا بخواد يا نخورم يا يهخورده بوراني اسفناج دارم ميزارم كه اگه گرسنه ام شد بخورم.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">البته تو اين سه روز همش يككيلو كمكردم. از 82 اومدم 81.البته با خورده اي بودها.</DIV><DIV style="margin-top: 5px">خلاصه كه بريم ببينيم ميتونيم اين باسن مبارك رو به يه فرم مناسب  برسونيم و از اين هركولي در بياريم. </DIV><DIV style="margin-top: 5px">قراره با همخونه ورزشكارم پول بذاريم رو هم يه تردميل هم بگيريم. الان البته  موندم.اگه تردميل بگيرم خزيد ماشينم يه خورده كه بيشتر عقب ميافته!</DIV><DIV style="margin-top: 5px">من برم دوچرخه بزنم. البته الان نيم ساعت طناب و رقص و حركات كششي انجام دادم.احتمالا نيم ساعتي هم دورچرخه بزنم.</DIV><DIV style="margin-top: 5px"><BR></DIV> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/432198/2">Comments(1)</a> 432198 Monday, December 8, 2008 22:06:16 1 http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/431778/1 <P>من امروز تقريبا به معني واقعي كلمه سعي كردم هواي خودم رو داشته باشم.نميگم موفق بودم ولي واسه روز اول راضي ام.خدا بده بركت.</P><P>صبحانه: دولقمه متوسط نون وپنير+چاي</P><P>تواداره يه شير سه گوش خوردم. نصف سيب(قضيه داره).دوسه ليوان آب+يه دونه شكلات ميوه اي+يه كف دست نون لواش</P><P>يه ساعت ونيم مرخصي گرفتم و با همكارم رفتيم استخر. يه ساعت و 45 مين شنا+يه ربع جكوزي</P><P>اومدم خونه ناهار خوردم اونم چه ناهاري: نصف تن ماهي+ يه تخم مرغ نيمرو.با نصف لواش نون. والبته 6 عدد شيريني خشك ناقابل. اين قسمت گند زنيش بود/</P><P>عصري نيمساعت طناب +حركات كششي باشن</P><P>شام 10 تا قاشق لوبيا پلويي كه مثلا قرار نبود بخورم! سه قاشق ماست موسير+يه كاسه ماست .يه  سيب كوچيك</P><P>الانم نيم ساعت دوچرخه زدم. 13.45 كيلومتر. 301 كالري.</P><P>ببينم فردا چكار ميكنم.ولي خدايي امروز كلي هوس كردم كيك وكلوچه بخرم كه دست كم تونستم جلوي اينمورد رو  بگيرم.</P><P><BR></P><P>امروز دكتر يه پيشنهاد كاري بهم داد. يه  پست خوب  تو مديريت درمان.پست كارشناس درمان.دارم بررسي ميكنم. هرچند پست خوبيه و ستادي هم ميشم و كلي مزايا داره ولي ادارش بودم يه هفته. اصلا آدماش به دل نميشينن. زير آب زن و ناجورر. اسناد كه هستم واقعا بچه هاي ماهي داره. موندم پا در هوا....</P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/431778/1">Comments(0)</a> 431778 Monday, December 8, 2008 22:03:21 اهم اهم http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/431471/uu-uu <P>راستيتش  كلا رشته  مشته داره از دستم در ميره. خداييش خجالتمم مياد هي بيام اينجا هي زر زر كنم كه ال كردم و بل نكردم و هي بگم ورزش ميكنم يعني دوچرخه ميزنم ولي در طول روز و شب عين گاو ماده همش ميلومبونم. هي الكي تقصير رو بندازم گردن اداره و پشت ميز نشستن و خودم بشينم كنار  بقيه رو بندازم وسط و همه چي گردن اونا و د برو كه رفتيم. و همينجور تا آخر كار اين ريتم ادامه پيدا كنه.</P><P>خجالتم مياد!</P><P>خيلي هم خوشحالم كه اناار با اينكه وزن كم نكرده ولي جمع و جور شده . راستيتش حسوديمم شد بهش.  ولي حتي حسادت هم نتونست منو به راه راست هدايت كنه.</P><P>همه بدبختيم اينه كه گاهي پيش خودم ميگم بي خيال بابا و. هميني كه هستي ديگه سخت نگير . ولي  خدا شاهده هر وقت دارم غذا ميخورم البته سه وعده اصلي تازه يادم ميافته و عذاب وجدان ميگيرم. به قول بچه ها من غذاي اصلي زياد نميخورم ولي اين وسط ها عين بز هله هوله ميخورم. </P><P>تازه شنيدم آزي بانوو هم يك كيلو كم كرده. مباركاااااااا.. دست راست و چپ هر دوتاتون محكم بخوره تو سر من. والله. ديگه گندش در اومد.</P><P>بهجان خودم نباشه به جان يكي ديگه ! تقريبا هر روز ورزش ميكنم ولي همون كه گفتم دييگه. تغذيه مناسب نيست.</P><P>تازه نميدونم چه مرگم شده يادم ميره شير بخورم. شير بهم خيلي كمك ميكنه. </P><P>ديگه ديشب خواستم برنامه بريزم  ترسيدم بازم تر بزنم به همه چي بي خيال شدم. </P><P>خلاصش كنم: امروز نيم ساعت رقصيم. ديشب 40 مينوت دوجرخه زدم. ميخوام برم هيئت كوه نوردي اسم بنويسم. شايد كوه بتونه روحيه ام رو سر جاش بياره.</P><P>اين از اين.</P><P>ديگه اينكه اين چند وقت خيلي دلم ميخواست بنويسم كه نتونستم. دست و دلم نرفت. يه جو.ون فاميلي داشتيم كه يه جورايي خواستگارم بود و از طرفي همسن بوديم. بي نوا سرطان گرفت و پريروز مرد. يكسال نكشيد كه پر كشيد. كلي تا ديروز زار زدم و گريه كردم واسش. شوهرم خيلي متعجب نگام  ميكرد و شاهد گريه هام بود. خدا دااند كه شب تا صبح نخوابيدم و صبح با چشمان باد كرده ميرفتم اداره. امروز يه خورده روحيه ام بهتره. دلم براش سوخت. واسه جوونيش و زندگي نكرده اش. دلم ميخواست سالها همچنان زندگي ميكرد پراميد و پرنشاط. و.لي نشد. بيمار شد وسرطان خون گرفت. تسليم بيماري شد. خيلي زود تسليم شد. صبح روز عيد فطر با زندگي وداع كرد. دلم گرفت. كلي عصباني شدم از دستش.كه چرا زود باخت؟ چرا روحيه اش و حفظ نكرد. چرا خونوادش  بهش روحيه ندادن؟ چرا؟ دوست نداشتم به اين زودي بميره. </P><P>باور نشد مرگش. هنوزم نشده. باز رفتم تو خلاء. تف به مرگ.چرا جوون 28ساله بايد اينجور ناگهاني و بي روحيه زندگيشو  ببازه؟ تف به بيماري. تف به روحيه نداشته اش. </P><P>بگذريم. هي ميخوام حرص نخورم نميشه. به كي بايد اين وسط گير بدم؟ به خودش؟ ا َ ه </P><P><BR></P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/431471/uu-uu">Comments(2)</a> 431471 Monday, December 8, 2008 22:02:17 ! http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430783/ <P>آقا فرانسه يه  شناگر زني داشت كه البته جك و جوون بود خيلي. اسمش لور منودو هست .بهترين شناگر زن و المپيك فرانسه تشريف داره. امروز تو ياهو نوشته لور گفته ديگه شنا رو كنار خواهم گذاشت. </P><P>توذهنم داشتم دنبال دليلش ميگشتم. خودش گفته ديگه انگيزه اي واسه شنا ندارم. به همه آرزوهايي كه تو شنا داشتم و مدال هاي رنگي دست پيدا كردم و ديگه انگيزه ندارم. متولد 1986 هست. </P><P>برام جالبه كه يه آدم بعد از اينهمه موفقيت  بخواد يه دفعه بذاره كنار.همه حسمعروفيت و تيتر اول روزنامه ها بودن و زندگي حرفه اي و تافته جدا بافته بودن رو كنار بگذاره. جالبه برام كه آدمي خسته ميشه يه زماني.فرقي نداره تو چه طبقه اي و چه سطحي باشه. خسته ميشه.شايد دلش ميخواد يه زندگي نرمال داشته باشه مثل بقيه. اينكه اجازه داشته باشه با دوست پسرش بره يه هفته بگرده و حال كنه وحالا خيلي راحت ميتونه. البته اين بي نوا تو همني شنا با يه شناگر ايتاليايي كلي قضيه عشقي داشته و پسره كلي كلاه سرش </P><P>گذاشته. نقشه كشيدن براش و كلي ر.جيه اش داغون شده بود دو سه سال پيش.الان كلي حالش بهتره. حالا الته منظورم فقط حال و حولش نيست. ولي خدايي زندگي حرفه اي ورزشيخيلي خستگي داره. طرف نميتونه بره واسه خودش زندگي كنه. هميشه بايد مربيش براش برنامه بچينه و گوش به فرمان او باشه. من بهش حق ميدم. </P><P>يكي از كساييه كه خيلي دوسش دارم. ازشخوشم مياد. آدم با اراده اي بوده و هست. حتي همين تصميم هم فكر نكنيد راحته.. </P><P>من ديروز هيچ  كار مفيد در جهت كم كردن وزنم انجام ندادم. عوضي شب به مناسبت تولد شوهرم و اضافه شدن حقوقم بروبچز رو بردم بيرون شام دعوتشون كردم. و خودمم حسابي خوردم. خداوند از سر تقصيراتم بگذره كه اينقدر شكم پرست نباشم. سعي ميكنم جبران كنم.</P><P>البته يه بدبختي دارم: هر وقت از صبحشتو دلم تصميم ميگرم امروزو آدميزادي بخورم دقيقا از همون صبح  ر...ده ميشه تو هرچي تصميم كبري و صغري ي من. اينه كه ميخوام ديگه نيت خير واسه درست خوردنم از صبح نكنم و هرچي پيش آيد خوش آيد رو سرلوحه كارم قرار بدم. ولله بهتر جواب ميده.</P><P>اين  بود خلاصه !! اخبار .</P><P><BR></P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430783/">Comments(0)</a> 430783 Monday, December 8, 2008 23:08:09 ! http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430782/ <P>آقا فرانسه يه  شناگر زني داشت كه البته جك و جوون بود خيلي. اسمش لور منودو هست .بهترين شناگر زن و المپيك فرانسه تشريف داره. امروز تو ياهو نوشته لور گفته ديگه شنا رو كنار خواهم گذاشت. </P><P>توذهنم داشتم دنبال دليلش ميگشتم. خودش گفته ديگه انگيزه اي واسه شنا ندارم. به همه آرزوهايي كه تو شنا داشتم و مدال هاي رنگي دست پيدا كردم و ديگه انگيزه ندارم. متولد 1986 هست. </P><P>برام جالبه كه يه آدم بعد از اينهمه موفقيت  بخواد يه دفعه بذاره كنار.همه حسمعروفيت و تيتر اول روزنامه ها بودن و زندگي حرفه اي و تافته جدا بافته بودن رو كنار بگذاره. جالبه برام كه آدمي خسته ميشه يه زماني.فرقي نداره تو چه طبقه اي و چه سطحي باشه. خسته ميشه.شايد دلش ميخواد يه زندگي نرمال داشته باشه مثل بقيه. اينكه اجازه داشته باشه با دوست پسرش بره يه هفته بگرده و حال كنه وحالا خيلي راحت ميتونه. البته اين بي نوا تو همني شنا با يه شناگر ايتاليايي كلي قضيه عشقي داشته و پسره كلي كلاه سرش </P><P>گذاشته. نقشه كشيدن براش و كلي ر.جيه اش داغون شده بود دو سه سال پيش.الان كلي حالش بهتره. حالا الته منظورم فقط حال و حولش نيست. ولي خدايي زندگي حرفه اي ورزشيخيلي خستگي داره. طرف نميتونه بره واسه خودش زندگي كنه. هميشه بايد مربيش براش برنامه بچينه و گوش به فرمان او باشه. من بهش حق ميدم. </P><P>يكي از كساييه كه خيلي دوسش دارم. ازشخوشم مياد. آدم با اراده اي بوده و هست. حتي همين تصميم هم فكر نكنيد راحته.. </P><P>من ديروز هيچ  كار مفيد در جهت كم كردن وزنم انجام ندادم. عوضي شب به مناسبت تولد شوهرم و اضافه شدن حقوقم بروبچز رو بردم بيرون شام دعوتشون كردم. و خودمم حسابي خوردم. خداوند از سر تقصيراتم بگذره كه اينقدر شكم پرست نباشم. سعي ميكنم جبران كنم.</P><P>البته يه بدبختي دارم: هر وقت از صبحشتو دلم تصميم ميگرم امروزو آدميزادي بخورم دقيقا از همون صبح  ر...ده ميشه تو هرچي تصميم كبري و صغري ي من. اينه كه ميخوام ديگه نيت خير واسه درست خوردنم از صبح نكنم و هرچي پيش آيد خوش آيد رو سرلوحه كارم قرار بدم. ولله بهتر جواب ميده.</P><P>اين  بود خلاصه !! اخبار .</P><P><BR></P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430782/">Comments(0)</a> 430782 Monday, December 8, 2008 23:08:09 ! http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430564/ <P>بقول معروف يا ورزش نميكنيم يا اينكه اينقدر تند تند ميكنيم!!!_ورزشو گفتم بابا_ تا از دك و دهنمون درآد. امشبم 40 مين دوچرخه زدم و 450 كالري سوزوندم. عوضش ناهاري خوردم مشت. فكر كنم 3 تا كفگير برنج خورده باشم. ولي عوضش راضيم بابا.شام يه كاسه فرني خوردم با دو قاشق ماكاروني.</P><P>حالا دارم دوباره راه مي افتم ديگه. آزي گلي و سالومه عزيز ممنون از كامنت هاتون و اميدوام شما هم بتونيد پله هاي كاهش وزنويكي يكي پايين بريد .</P><P><BR></P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430564/">Comments(0)</a> 430564 Monday, December 8, 2008 23:06:22 ! http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430394/ <P>امشب هم 35 دق...دوچرخه زدم و400كالري سوزوندم.17.5 كيلومتر.</P><P>وضع خوردنم بد نبود.تواداره به يه چايي قناعت كردم.خونه ناهار حسابي خوردم و شام هم تقريبا متوسط به بالا خوردم. تنها بدي اين بود كه شيرينيجات خوردم.</P><P>سردرگم جان،  دختر گلم پير شدم ديگه . نميتونم مثل قبل وزن كم كنم. تازه اينجا ايلامه. يه جاي پرتي كه عمرا كسي بتونه بره پياده روي. تابلو ميشه اساسي. چهار تا خيابون داره كه دوبار بري بالا و پايين ديگه شهره خاص و عامي. فقط يه جايي داره تقريبا ميشه گفت حاشيه شهر كه البته به خونمون تقريبا نزديكه و حساابي سر بالاييه  منتها نميشه تنها رفت. اونجا دردسر خاص خودش رو داره.  پا هم ندارم. هيشكي حاضر نيست بياد. </P><P>ولي تلاش ميكنمبا همين امكانات كم تو خونه بتونم وزنم رو پايين بيارم. يه مدت باشگاه ميرفتم كه الان ديگه هم حالش نيس هم ماه رمضونه تعطيله فكر كنم.</P><P> </P><P><BR></P> <a href="http://www.extrapounds.com/blog/lebut/comments/430394/">Comments(0)</a> 430394 Monday, December 8, 2008 23:05:21