اهم اهم
راستيتش كلا رشته مشته داره از دستم در ميره. خداييش خجالتمم مياد هي بيام اينجا هي زر زر كنم كه ال كردم و بل نكردم و هي بگم ورزش ميكنم يعني دوچرخه ميزنم ولي در طول روز و شب عين گاو ماده همش ميلومبونم. هي الكي تقصير رو بندازم گردن اداره و پشت ميز نشستن و خودم بشينم كنار بقيه رو بندازم وسط و همه چي گردن اونا و د برو كه رفتيم. و همينجور تا آخر كار اين ريتم ادامه پيدا كنه.
خجالتم مياد!
خيلي هم خوشحالم كه اناار با اينكه وزن كم نكرده ولي جمع و جور شده . راستيتش حسوديمم شد بهش. ولي حتي حسادت هم نتونست منو به راه راست هدايت كنه.
همه بدبختيم اينه كه گاهي پيش خودم ميگم بي خيال بابا و. هميني كه هستي ديگه سخت نگير . ولي خدا شاهده هر وقت دارم غذا ميخورم البته سه وعده اصلي تازه يادم ميافته و عذاب وجدان ميگيرم. به قول بچه ها من غذاي اصلي زياد نميخورم ولي اين وسط ها عين بز هله هوله ميخورم.
تازه شنيدم آزي بانوو هم يك كيلو كم كرده. مباركاااااااا.. دست راست و چپ هر دوتاتون محكم بخوره تو سر من. والله. ديگه گندش در اومد.
بهجان خودم نباشه به جان يكي ديگه ! تقريبا هر روز ورزش ميكنم ولي همون كه گفتم دييگه. تغذيه مناسب نيست.
تازه نميدونم چه مرگم شده يادم ميره شير بخورم. شير بهم خيلي كمك ميكنه.
ديگه ديشب خواستم برنامه بريزم ترسيدم بازم تر بزنم به همه چي بي خيال شدم.
خلاصش كنم: امروز نيم ساعت رقصيم. ديشب 40 مينوت دوجرخه زدم. ميخوام برم هيئت كوه نوردي اسم بنويسم. شايد كوه بتونه روحيه ام رو سر جاش بياره.
اين از اين.
ديگه اينكه اين چند وقت خيلي دلم ميخواست بنويسم كه نتونستم. دست و دلم نرفت. يه جو.ون فاميلي داشتيم كه يه جورايي خواستگارم بود و از طرفي همسن بوديم. بي نوا سرطان گرفت و پريروز مرد. يكسال نكشيد كه پر كشيد. كلي تا ديروز زار زدم و گريه كردم واسش. شوهرم خيلي متعجب نگام ميكرد و شاهد گريه هام بود. خدا دااند كه شب تا صبح نخوابيدم و صبح با چشمان باد كرده ميرفتم اداره. امروز يه خورده روحيه ام بهتره. دلم براش سوخت. واسه جوونيش و زندگي نكرده اش. دلم ميخواست سالها همچنان زندگي ميكرد پراميد و پرنشاط. و.لي نشد. بيمار شد وسرطان خون گرفت. تسليم بيماري شد. خيلي زود تسليم شد. صبح روز عيد فطر با زندگي وداع كرد. دلم گرفت. كلي عصباني شدم از دستش.كه چرا زود باخت؟ چرا روحيه اش و حفظ نكرد. چرا خونوادش بهش روحيه ندادن؟ چرا؟ دوست نداشتم به اين زودي بميره.
باور نشد مرگش. هنوزم نشده. باز رفتم تو خلاء. تف به مرگ.چرا جوون 28ساله بايد اينجور ناگهاني و بي روحيه زندگيشو ببازه؟ تف به بيماري. تف به روحيه نداشته اش.
بگذريم. هي ميخوام حرص نخورم نميشه. به كي بايد اين وسط گير بدم؟ به خودش؟ ا َ ه


