say that you love me
امروزحوصله ورزش نداشتم ولي انجامش دادم.63 مينت ركاب زدم و 710 تا سوزوندم. 31 كيلومتر. شب سالاد الويه خوردم مشت. عصر بستني. صبح بيسكوييت ويتانا. كلا ياد ايام جواني افتادم. صبح كلي شارژ بودم. كلي خبراي خوب خو. ژيشنهاد كار تو تامين اجتماعي تهران. دونستن اينكه دوسم داره. دونستن اينكه حتي اگه يكي رو دوست داريد و براش ميميريد زياد دور و برش گشتن نشانه عشق نيست. از خودتون زدش ميكنيد. اينكه بايد مهلت نفس كشيدن بهش بديد. دارم ياد ميگيرم اينا رو.بايد ياد بگيرم.
ولخرجيهام شروع شد. امروزم يه شلوراك خونگي ناناس گفتم مامان. جينگيلي بينگيليه. يه سارافون ژلنگي خوگشل هم گرفتم. خرج رودست خودم ميذارم ديگه. قرار شده ماشين رو از شوهره بخرم. هرچند من كلا ماشين صندوقدار دوست ندارم ولي خب كاچي بهتر از هيچي. هميشه دست خودم باشه رانندگيم حتما كلي ژيشرفت ميكنه.
اين كيبور ويندوز مزخرف لعنتي كه ژسره برامون نصب كرده p نداه.
هر روز ميخوام زنگ بزنم آرايشگاه نوبت بگيرم واسه موهام. هم كوتاه كنم هم رنگي جديد بذارم. ناسلامتي مراسم عروسي داريم.ساعت نزديك دو هست ومن فردا بايد برم سر كار و انگار نه انگار.

