اولين روز كاري بعد يه هفته
روزتقريبا خوبي بود.هم روحي هم جسمي. همكارام گفتند كه لاغر كردم و جمع تر شدم. كلي ذوقيدم. مقنعه زرشكي گرفتم و سرم كردم و كلي بهم مي اومد. يه مانتو طوسي گرفتم نازك و خنك واسه شمال كه ميريم. دوتا تاژ و يه روسري واسه مامانم،يه سوتين ورزشي و يه ريمل خوب كه بقيه راضي بودند منم گفتم بگيرم. عصري هم از مدل لباسهام ژرينت گرفتم و بردم خياط واسم بدوزه.عروسي در ژيش داريم. شوهرم رو تهديد كردم كه اگه لباس خراب بشه عروسي بيا نيستم كه نيستم. حالا مدلشو بعدا ميذارم ببينيد قشنگه يا نه.تواداره هم يه ژاتكي به اعصاب يكي از همكاراي مردمون زدم. مرتيكه الاغ گوساله فكر كرده من كلفت ننه شم. صورت حساب خام رو ميده من حساب كنم. به من چه؟ همينقدر كه كاراي ژرونده هاي بيمارستان و جاش دارم انجام ميدم زيادشه. رفتم به دكتر گفتم و حقم روگرفتم. با اين ايلامي هاي اسكل بايد عين خودشون رفتار كرد.خدا شاهده كار من نبود. زورم مياد منو خنگ فرض كنند و هرچي كاره غالبم كنند.اگه ازم تقاضا ميكرد شايد قبول ميكردم ولي وقتي زور بگه اصلا نميشه .كلا زور تو كتم نميره كه نميره.
حالا ريه خورده هم ورزشي صحبت كنم بد نيست: الان يه ساعت دوچرخه زدم و 710 كالري سوزوندم. جديدا بيشتر عرق ميكنم. يعني عرق كه چه عرض كنم شرشر ميبارم همينجور.به جان خودم!
هله هوله خوري هم نداشتم. همش ميزون و رديف بود. ايشالله فردا يه وزن جديد مشاهده كنم. نكردم هم مهم نيست.دير و زود داره سوخت و سوز نداره.ميگي نه؟ نگه كن.

