چشمهايش2
امروز از ورزش خبري نبود.قرار بود تو برنامه هرروز انجام بدم. ولي امشب دير شد و. الانم بايد برم بخوابم.تمام روز مشغول كاراي خونه بودم.بعد يه هفته مرخصي فردا بايد برم سر كار. آمار كوفتي لعنتي.فردا سومه و من بايد صورت وضعيت ماه قبل رو فردا تحويل بدم. در صورتي كه هنوز از واحد ها تحويل نگرفتم. اميدوارم فردا بعضي ها نرن رونروم و اعصابمو خورد نكنند. تازه آمار ارسالي هر ماه مونده كه بايد بفرستم مديريت درمان. حوصله هيچ ايلامي روندارم.اصلا از اين بشرات(جمع بشر) متنفرم. تحملشون نميتونم بكنم! فقط واسه خاطر اون بود كه اومدم اينجا. اونم كه از دسه رفت. تف تو روحش.تف به اون.... اما چشمهاشو هنوزدوس دارم. هنووووووز!امروز دچار ياس و نااميدي بودم.بيرون رفتيم ولي اصلا خوش نگذشت.حوصله نداشتم ونرفتيم جنگل با درخت هاي زرد و بي برگ بغل خونه رو بگرديم.گردنم تمام روز اينجوري كج بود و يه وري گرفته بودمش. بازم بگم؟تو روحش. اميدوارم امشب تمام شب تا صبح كابوس ببينه. تمام شب نخوابه واون چشمهاي آبي رنگ درياييش رنگ راحتي وخواب بخودش نبينه. نفرينننن!!! واي نه.من دل نفرين ندارم. يهخورده كابوس ببينه كافيه. نفرين اما نه.

