maman pegah

چوب حراج به سلامتی جسم و روان خودمو

My Profile

  • Name: roghi
  • City: Ilam
  • Region: Ilam
  • Country: Iran

My Weight Loss

Height: 165.1cm
Start weight: 97.00kg
Current weight: 94.00kg
Goal weight: 90.00kg
Lost to date: 3.00kg
Remaining: 4.00kg

My Calendar

26
May '12
< May >
S M T W T F S
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

My Photos

Before After

... عروسی تو ... یادش بخیر بچگی هااااا

همه چی از یه جمله مسخره شروع شد.

دخترک؟ تو نمیخوای ازدواج کنی؟

همین یه جمله کافی بود تا دخترک دلش زده بشه. پر از کینه و نفرت به پسری بشه که هشت نه سال عاشقش بوده. لحظه به لحظه دلش پر از تپشهای تند و مکرر برای او بود. ولی خود احمقش همیشه عشق رو مسخره میکرد. دل دخترک شکسته شد و خواست انتقام بگیره. بهش گفت برای همیشه ازت جدا میشم. میخوام عوض شم. میخوام دخترکی بشم که دیگه قلبی تو سینه نداره و دلش برای پسری نخواهد تپید و اسم تو رو برای همیشه تو کنج قلبش دفن خواهد کرد. زمان گذشت و دخترک قصه ما هر روز روز بیشتر از او دور شد. شاید قلب پسرک هم شکسته باشه. شاید او هم با اینکه احساسات ناب نشون میداد ولی دوستش داشت. ولی برای دخترک دوست داشتن کافی نبود.همیشه اند همه چیز رو میخواست. دوست داشتن تنها براش زجر آور بود. میخواست که عاشقانه پرستیده بشه. تنها تک سوار قلب پسرک باشه. شب و روز مثل او به خاطرش بگریه و با شنیدن صداش انگاری که دنیا رو بهش داده باشند، باشه. ولی نه. پسرک قصه ما اهل این جور برنامه ها نبود. از دور همیشه عشق نثارش میکرد و به هم که میرسیدند حسابی یخ میشد. اذیت میکرد. سر به سر میذاشت. میگویند وقتی یکی زیاد اذیتت میکنه یعنی خیلی دوستت داره. الهه همیشه همین رو به دخترک میگفت ولی شنیدن کی بود مانند دیدن. بعد ها پسرک طی یک تماس تلفنی یه دخترک گفت: آیا عوض شدی همونجور که میخواستی و دخترک جوابی نداد. فقط سکوت کرد و سکوت هم حرفها در سینه داره.

زمان گذشت و گذشت و پسرک تنها شد یه خاطره کمرنگ تو زندگی دخترک. دیگه تپش قلبی نداشت. دیگه به او فکر نمیکرد. او موفق شده بود پسرک رو از قلبش برونه. بععععله.دخترک همین رو میخواست. آرزوی بزرگش این بود که روزی فراموشش کنه و کرد. حالا دیگه دل بستن  و دل ستاندن براش راحت بود. به راحتی آب خوردن. زد و با پسرکی دیگر آشنا شد. پسری که میخواست دنیا رو به او ارزانی داره و حاضر بود کوه ها رو به خاطر او جابجا کنه. میگفت میخواد خوشبختش کنه. میخواست همه درد ها و رنج ها رو از دلش برونه. دخترک قصه هر روز عاشق تر از قبل شد و مجنون خود رو نیز روز به روز عاشق تر میکرد. دایی جان بزرگ میگفتند که این عشقی گذرا بیشتر نیست و خیلی زود دخترک را فراموش خواهد کرد. ولی نه... این دو پیمان بسته بودند و عهد کرده بودند که برای همیشه با هم بمانند. دخترک چیزی تو ذهنش جز بودن با پسر نبود. دیدار های هر روزه و هر روزه. تا اینکه به هم رسیدند و زیر یک سقف حتی بنا به مخالفت بقیه زندگی کردند. هیچ حرفی و پشت گوشی تاثیری در عشق این دو نداشت. عاشق شدند و عاشق ماندند. برای همیشه. پسرک  به همه حرفهایی که زده بود عمل کرده بود. دخترک خوشبخت ِ خوشبخت شد و پسرراضی از اینکه دل عزیزش رو همیشه شاد نگه میداره.

.....و عشق و زندگی هنوز برای این دو ادامه داره 

http://www.umahal.com/g.htm?id=8102

........................................................................................................................

صبحانه: 35 گرم نون سبوسدار 25 گرم پنیر یه لیوان چای

ناهار: دلمه کدو سبز(گوشت چرخ کرده 15 درصد چربی)  100 گرم ماست سالاد

عصرونه: یه لیوان شیر بدون چربی نصف سیب نصف پرتغال 20 عدد بادام

شام: 150 گرم دل مرغ 17.5 گرم نون 100 گرم ماست

آخر شب: 8 عدد بادام اشکی نصف شلیل نصف سیب نصف گلابی

کالری:1191

ورزش: یه ربع دویدن یه ربع دوچرخه 100 کالری استپر یه ربع بدنسازی با دستگاه (کار رو باسن ران)البته صبحی 40 تا دراز نشست هم رفتم.

با تلاشی که دارم حداقل تو ورزش و یه کمی تو خوردن انجام میدم ولی همچنان وزنم تغییر محسوسی نکرده. مشکل معلوم نیست کجاست ولی هر جا هست من منتظرم و همچنان ادامه میدم. میدونم مقصر من بودم وخودمم باید جبران کنم حتی اگه زمان بیشتری لازم باشه تا وزنم بیاد پایین. تصمیم دارم روزایی هم که سالن نمیرم با ویدئو های یوتوب پیلاتیس کار کنم که خوشم اومده ازش. عالیه به نظرم و میتونم رو فرم بدنم کار کنم.فکر خوبیه نه؟

Comments to this post:

سلام

چه داستان جالبي

دوباره سلام

رقي جون لينكت براي من باز نشد حالا چي بود؟مردم از فضولي




Login to add your own comment.

Tracker