je suis de retour!
من برگشتم. یک عدد رقی تپل تر و خچلو تر در خدمت شماست. ظهری با زور اومدیم. دوستامون خیلی نازن و نزدیک بود بازم اضافه بمونیم. فکر کنم اون موقع دیگه هفتاد رو رد کرده بودم اگه می موندیم.
جاتون خالی شانسی آوردیم و هوا عالی بود و حسابی سوئیس نورماندی گردی و ساحل گردی و اقووانش گردی کردیم. روز دیروز اینقدر هوا عالی بود که به قول بچه ها پا قدممون سبک بود. من و دوستم با هم قرار گذاشتیم که شروع کنیم. تقریبا هم وزن هستیم. منتها من قدم بلند تره. خلاصه اینکه رقی بازم میخواد حسابی استارت بزنه. الانم آقامون رفته ورزش ولی من باید فعلا خونه تمیز کنم و وسایل رذو جا به جا کنم و همینش یه نوع ورزش واسم حساب میشه. شکم مکم بدجور اومده جلو و قراره یه برنامه حسابی هم واسه اون بریزم. لیلا جون به جون رقی مسافرت بودم و حواسم به ایمیلت نبود. چشم، وقتی اومدم حتما زنگ میزنم بهت و نی نی نی گولوی کوچ مولوت هم از حالا مقدمش رو گرامی میدارم. جیگر خاله .
آقا امشب اگه گریز آناتومی بذاره و بعدش خوابم نگیره حتما میخوام برنامه نوشتنی بذارم که پایبندیش بیشتر خواهد بودو اینجا هم میذارم تا اگه انجامش ندادم کلی خجالت بگشم و ضایع بشم تا ادامه بدم. الانم یه دامن مشکی کوتاه و یه پیراهن گل منگولی خریدم و با این هیکل سنگینم دارم باهاش جلوی آینه رژه میرم. شکم باید ردیف شه.من این چیزا حالیم نیست. قوله رو دادم دیگه.
فعلا برم به کارام برسم تا بعد بیام بتعریفم.


