جایزه در حد تیم ملی
من نیست خیلی خوب وزن کم میکنم و هیکل میکل ! ردیفه هی به خودم انرژی میدم و هی واسه خودم خیار پوست میکنم. در همین راستا دیروز به طور رسمی عینک سفارش دادم و 250 یوروی ناقابل هم بالای عینکه دادم. فقط به خاطر شماره .0.25 صدمی که دکتر لطف کرد و برام نوشت.چهارشنبه عینک خوگشلم! آماده میشه. پس از چهارشنبه رقی دانشمند وارد میشود.(من همیشه تو ذهنم بچه که بودم عینکی ها رو آدم های خیلی دانشمندی تصور میکردم و همیشه غصه دار بودم که چرا من اینقدر خرگوشم و چشمام تیزه و عینکی نمیشم. همیشه کارایی میکردم که به ضعیف شدن چشم کمک میکنه ولی دریغ. همیشه 11 روی 10 بود شماره چشمم. اینجوری یارو مینوشت دیگه. بقیه اش رو نمیدونم .... خلاصه که از همون دوران کودکی عشقم عینک بود تا اینکه بالاخره یکی از هزاران آرزوی دوران کودکیم برآورده شد.... چهارشنبه همراه باشید با مااا....). ملت بهم نخندید اگه اینقدر بچه ام هنوز آخه هستم. مامان شدم هااا ولی هنوز خیلی نی نی ام.(آخی گفتم نی نی یاد گیگیلی های خاله افتادم. روحش شاد و بقای عمر داداشش و مامانش). خلاصه که همین دیگه.
حالا این تازه اولشه. صبح امروز هم زدم بیرون. یعنی نزدیکهای ظهر. دیروز ژامبون گرفتیم که برای امروز همه چی آماده باشه. هم غذای بیرون نخوردیم و هم پر کالری نبود. هر پری یا لایه ای 34 یا 44 کالری داشت. یعنی تا الان امروز من تفیربا سالم خوری کردم. البته اسمارتیز ها یادم نره که یه 20 تایی خوردم. رفتم و سه عدد لباس مد روز خریدم. یه دونه از این بلوز بلندهایی که الان خیلی مد شده. (حالا من اصلا تابع مد نیستم ها ولی اگه توش چیز باحالی باشه میگیرم. مثلا این بلوز ها رو خیلی دوست دارم. قشنگه). یه دونه کفش(شرمنده بازم) از اینهایی که بچه های دبیرستانی میپوشن گرفتم باز اینم چون خوشم می اومده والا من که اهل این سوسول بازی ها نیستم. هستم؟
هیچی دیگه یه شلوار لی تیره کم داشتم که این تقریبا تیره هست.
حالا مشکل کجاست. اینکه به خاطر چاقی قبل و حاملگی و سلولیت و این برنامه ها این رون ها پرتغالی اند. یعنی حساب کن شلوار میگیرم کمر گشاده ولی رون داره توش میترکه. البته بگم هیکل رو که دیدید چاقی قسمت رون ندارم ولی خب این مشکل سلولیت دیگه داره خیلی اذیت میکنه. همشم یه پا از اون کی ییه سانت چاقتره
. کلی حرص میخورم ولی خب باید فقط پیاده روی و دو کنم تا بتونم طی سالیان سال از بین ببرمشون. والا با ورزش که از بین نمیرنو. رژیم هم به هیچ جاشون نیست. فقط نمک کم خوردن که من سالهاست اصلا نمک نمیخورم و پیاده روی و ماساژ وکرم مالیدن که من حال و حوصله اش رو ندارم.
فکمم که گرم شده و حسابی دارم میحرفم. خونه هم از صبح تمیز نیست. شام هم هنوز خبری نیست. بابای بچه ها هم رفته پاریس و ما رو تنها گذاشته. تلفن هم که میزنی تو ماشینه صدا رو حتما نمیشنوه که جواب بده. منم که کنترل نامحسوسم کار نمیکنه.بیاد خونه کلی دعواش کنم که چرا حواسش نیست گوشی رو پرداره. اللبته با دوستاشن و اینقدر حرف میزنند که کجا صدای گوشی بی نوا رو بشنون.
حالا که گرم شدم اینم بگم و بعد برم. ضایع بازی رو داشته باشید. البته به خیر گذشت ولی خب اصلش ضایع بود. من قرار بود دو روز دیگه پریود بشم و حواسمم نبود که مثلا امروز 23 هست. پد ورنداشتم با خودم. یه دفعه بیرون دیدم اهم اهم یه چیزایی داره کوله میشه(روان) تو شلوار بنده
حالا نه تا اون حد ها . نه کلا دیدید آدم حس میکنه که الان این پریوده. خلاصه شانسی که آوردم میخواستم برم بسون که کفش فروشیه و یه خیابون پایین تر اوشان بود.تند تند رفتم و یه بسته پد گرفتم و راهی توالت فروشگاه شدم.دیگه بعدش راحت شدم دیگه. ولی شانس آوردم هااا. یعنی اولین بار تو عمرمه که از این اتفاق ها افتاده برام. همیشه آماده دارم تو کیفم.خلاصه به خیر گذشت. لاکردار همه جا یقه آدم رو میگیره.

