به به، حال شما چطوره؟
تکمیلی: این عتی دخمل طلای مامانی رو اون بغل دیدید؟ ژستش رو چی؟یه خورده تعریف کنید خوب ازش مامانش حال کنه(شوخی).
تکمیلی2: ساغی عزیز زده امروز تولدته. اولا تولدت مبارک و بعدشم اینکه وبلاگت پست نداشت که برات اونجا کامنت بذارم و بعدترشم اینکه گفتم شاید از اینجا رد بشی و بخونی. همین.
تکمیلی3: این اکستراپوند خیلی بی پدر مادره.به خدا!!! راست میگم. یادتون هست که میگفتم قدیم ها هر هفته دور قسمت های مختلف بدن رو توی بلاگ لوگش وارد میکردم. که ببینم جقدر کم شدم؟ بعدش یادتون هست که یه سری اکسترا پوند کلا قاط زده بود؟ همون موقع بعدش که درست شد تموم اون اعدادم رو بهم ریخت. نامرد یکیش رو هم سالم نذاشت واسه مقایسه. من تقیربا دوباره شروع کردم. الان دوسری رو دوباره نوشتم. باشد که چشمش کور شواد. هاها
آقا نموده شدیم دیروز(شرمنده واژه قشنگتری براش پیدا نکردم) به معنای واقعی. حساب کنید از کله سحربیدارشید و شروع کنید به کارتون زدن و هی چسب زدن. هی ظرفها رو باند پیچی کردن و هی بار زدن. هی لیست نوشتن و تا آخر شب کارتون همین باشه. بعد نیست همش دولا بودید واسه این کارا دیگه کمر ممر نمونده باشه واستون. آآآآآآی درد داره. آآی درد داره که فقط خدا میدونه. بعد تو دلتون هی خدا خدا کنید که اگه من با اینهمه کاری که کردم فردا یک کیلو کم شده باشم و فرداش بر حسب همون فکر برید وزن کنید و دقیقا یک کیلو کم کرده باشید.آآآآی حال میده.
دقیقا قبل از مسافرت احساس کردم دارم سرما اساسی میخورم و درست حدس زده بودم. آآآآی گلو درد میکنه....
خونه شده بود یعنی دقیقا بازار شام. یه چیزی میگم و یه چیزی میشنوید. شب شد و اهل خونه همه رفتند لالا.تنها بینوایی که مونده بود از فرط خستگی بره بخوابه و صبح با این منظره روبرو شه یا اینکه بشینه علی رغم خستگی مفرط خونه رو عین دسته گل کنه و صبح حسابی حالش رو ببره من بودم. بینواااا رقی
بعدشم من کلا وقتی دیگه خستگیم از حد خاص خودش میگذره اصلا دیگه خوابم نمیاد. حساب کنید رسیدم به همه کارا دیدم ساعت 3 صبحه. دیگه واقعا خوابم نمی اومد. به زور رفتم تو تخت. حالا خواب میبینم اونم چه خوابی. رقی سال تا سال یکی دوبار خواب میبینه اونم چرند به تمام معنی کلمه.
کسی می دونه تعبیر خواب اینکه ماهی رو سر کول یکی وول بخوره یعنی چی؟ ازین ماهی ریزه هاا.موندم چطوری وول میخورد وقتی آبی در کار نبود؟خوابه دیگه.
یه قول اساسی به خودم دادم. اینکه سعی نکنم دیگه هی بگم من فلان کار رو میکنم و کاری که نشده رو از قبل جار بزنم. چون من یه اخلاق بدی داشتشم قدیم ندیم ها که الان دوباره پیداش شده. مثلا میگم من تا فلان روز میخوام 65 بشم و وقتی میگم واقعا نمیرسم. ولی وقتی هیچ وقلی به خودم نمیدم بهتر کارام پیش میره و عمل میکنم.پس یادم باشه پیش پیش نگم.
این پیرمرد خرفت چلغوذ رو هم ببینید چطور ملت رو مچل خودش کرده. هی میخوام هیچی نگم ولی مگه میشه؟


