maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

لحظه ها را دریاب...

وااای خدای من، موندم چه کنم با این شکم. از غروب تا حالا هی دارم غصه میخورم و پشت سرش آت و آشغال. ازوقتی اومدم با خودم مثلا عهد کردم که از فردا شروع خواهم کرد ولی امشب رو عین خرس خوردم.فردا آیا به قولم عمل خواهم کرد؟ کاشکی مثلپارسال این موقع ها بودم و ورزش میکردم. الکی وسط غذاها  چرت و پرت نمیخوردم. الکی مینی کیک نمیخریدم که بعد هوس کنم بخورم. الکی کیک درست نمیکردم که بعدش بشینم بخورم. نکنه خدای نکرده میخوام بزنم به رگ بی خیالی و برم بالا. فکرشم داره دیوونه ام میکنه ولی عملا هیچ کاری نمیکنم. پس کو اون قدرت و اراده؟ کو اونهمه مقاومت و بی خیالی در مقابل خوردنی های خوشمزه توی جعبه جادویی قفسه ؟

موندم آیا این من ِ بی اراده همون من ِ با اراده و قدرم؟ باورم نمیشه. شوخی شوخی دارم  بی خیال رژیم میشم. باید راه چاره بیاندیشم. دست به نقض حرفهام میزنم و دوباره مینویسم. لااقل تا زمانی که وزنم به هدف برسه وبعدش بی خیال کالری شماری میشم. لااقل تا اون موقع دووم بیارم و طبق برنامه پیش برم. بعدش حالا یکی دو کیلو رو میشه کم کرد. حالش نیست ولی چاره  چیست؟

این اکستراپوند لعنتی هم که ریده به خودش با این بی امکاناتی هاش.. یه عکس میخوام تو پروفایل بذارم هزار بار میگه سیو شد ولی دو سال بعتد میبینی ظاهر میشه تو وبلاگ. یه عکس با ژست خوشگلی از دخمل گلی طلا بلایی گرفتم تو آلمان که اینقذه ماه شده که نگووو. البته عکس زیاد گرفتم ازش هااا ولی خب گاماس گاماس دیگه. تا دوربین رو بگیری دستت سریع واسه خودش ژست میگیره. موندم این تاپ مدل آینده رو چیکار کنم باهاش؟ دخمل اینقد ناناز دیده بودید؟(وقت کردم تحویل بگیرم خودم با دخملم رو). چه کنیم یه مامانه با دخملش دیگه.

اینها رو گفتم که یه خورده آروم شم و  انرژی بگیرم. آرامش پیدا کنم و از همین حالا(چقدر زود) به فکر شروعی دوباره باشم. هیچ وقت دیر نیست.

شعار معروف من:

من می تونممممممم،   من میتونمممممممممممم،     من میتونممممممممممممممممممممممممممممممم

اینو باید اینقدر دوباره بگم تا ملکه ذهنم بشه:

من میتونم زیاده خوری نکنم...

من میتونم ورزش کنم....

من میتونم این شکم ور اومده رو دوباره آب کنم....

من هر روز که توی آینه نگاه میکنم به خودم خوش تیپ تر و زیبا تر خواهم شد....

..... من میتونم رژیم رو دوباره شروع کنم و تا وزن هدف نرسیدم درست نکشم از تلاشم

... من با ارده ام

... من می تونممممممم

من میتونممممممم.....

..... من  میتونمممممممم

................................................................................

هیچ کی غیر رقی نمیتونه بهش کنم کنه. رقی باید اراده کنه تا بتونه موفق بشه. رقی میتونه چون میخواد که زیبا و خوش اندام باشه. رقی میتونه با تلاشش بازم به خودش ثابت کنه که هست و با اراده اش تو این کار میتونه به خودش ثابت کنه که تو زمینه های دیگه زندگی هم میتونه پیشرفت کنه . رقی نباید اسپواقش رو از دست بدهد. رقی به خودش ایمان داره و امیدواره. رقی برای حفظ سلامتی خودش باید ورزش کنه. رقی فقط به رژیم بدنی فکر نمیکنه. رقی روحش رو هم تو رژیم میذاره تا خیلی حرکات بد رو از خودش دور کنه. رقی بلند فکر میکنه و مینویسه تا در آینده شاهدی برای تلاشهاش باشه و بدونه که قول داده به خودش و خوبه که آدمی سر قولش بمونه.

........................................................................................................................

پ.ن:بهارک جان، تا جایی که یادم میاد من ورزش رو خیلی منظم انجام نمیدادم ولی قطع هم نبود تواون 4 ماه. پیاده روی داشتم. معمولا روزی که میرفتم روی تقریبا 1 ساعت میشد. نیم ساعت رفت و نیم ساعت برگشت.

اوایل دو رو با فکر کنم یه ربع شروع کردم وبعدش به 1 ساعت رسوندم. یادمه گاهی یه ساعت هم بیشتر میدوییدم و اصلا خسته هم نمیشدم. اونم چی؟ توی سالن و توی گرمای تابستون. یادش بخیر.

بدنسازی گاهی با دستگاه انجام میدادم. معمولا بیشتر حرکات دستگاه برای بازو و گوشتهای پشتی و رون رو میزدم. دراز نشستم به راه بود. روزی 50 الی 60 تا میزدم. گاهی هم بیشتر.

دیگه فعلا چیزی یادم نمیاد. اینها همینجوری یادم اومد. راستش معمولا حوصله آرشیو خوندن ندارم حتی مال خودم رو.

Comments to this post:

سلام رقي جون

رقي جون سلام

من الان خواب آلودم چون دوشبه نخوابيدم و الانم منتظرم تايم خوابم برسه تا دوباره بيخواب و بد خواب نشم.مخ پخمم تعطيله تعطيله پس زياد رو حرفام حساب نكن.

اما ازونجايي كه درشرف مرگم باشم اين حس فضولي قوي تموم نيروهاي مثبت و منفي من رو يك جهت ميكنه پس بازم يه راهكار دارم.

اونم اينه كه به هر حال به خاطر پگاهي نميتوني كيك و اين چيزا رو نخري.اون طفلي كه گناهي نداره.

يه گنجه يا يه جعبه داشته باش مختص چيزهاي ممنوع براي تو و مجاز براي پگاهي كه حق دست زدن بهش نداشته باشي و يه جورايي هم تو خونه باشه و هم برات غيرقابل دسترس باشه.

سعي كن يا كيك نپزي و آماده اشو برا پگاهي بخري يا با بو كنيش بيشتر تا از طريق حس بويايي بيشترين بخش اشتهاتو ارضا كني.

قاقا لي لي هاي پگاهي رو هم مثل شير خشكش بدون كه مامانا نميتونن ازش بخورن.فقط ني ني ها ميخورن.

ما هميشه نميتونيم تنها زندگي كنيم بالاخص تو كه الان ديگه مسير زندگيت كاملآ جهت داره و نميتوني تنها باشي اگه يه راهي همين الان واسه خودت پيدا نكني طولي نميكشه كه همين چيزهاي كوچولو كوچولو ذره ذره تموم تلاش تو رو به باد ميده طوري كه خودتم نميفهمي.

پس يه سري بشين باخودت جدي صحبت كن و يه سري قول و قرارايي با بدنت بذار.

ميدونم كه اراده پولاديني داري و تو زمينه اراده استاد هر چي اراده ايي.حتمآ يه و قت واسه خودت بذار و با خودت خلوت كن.

كاري كه از امروز به فردا برسه ديگه انجام نميشه.

هميشه هر وقت تنبليت اومد و لحظه ايي خواستي موكولش كني به فردا به خودت بگو :

امروز همون فردايي بود كه ديروز منتظرش بودم.

شاد باشي دوست من.

اگه بي ربط بود معذرت

چون خيلي خواب الودم.

 

سلام

چرا رقی جون من خودم دیروز  بیشتریشو خوندم نه اینکه انارستان خیلی خلوته وبلاگ ها هم اصلا به  روز نمی شدن من اومدم آرشیو خوندم :)
بله دبدم می رقصیدی و راه می رفتی اما من اصلا رقص فارسی بلد نیستم با سی دی خواستم یاد بگیرم اما زیاد خوب یاد نمی دن اونجوری که خود فارسا می رقصن حالا بیشتر فقط راه می رم




Login to add your own comment.

Tracker