ça y est, tout est bien passé
توی عمرم به اندازه دیروز برای یه نهار اینقدر نخورده بودم. موندم قشر مرفه و بی درد فرانسوی(نه همشون) چطور با این همه غذایی که میخورند اینجوری منس و فین موندند. البته نباید از حق گذشت که واقعا غذاشون با کلیته بود و فقط مثل خیلی های دیگه شکم پری نمیخورند. منم تو رو در بایستی قرار گرفتم و باید میخوردم. حساب کنید دور یه میز با 10 نفر نشستی توی یه رستوران فوق العاده شیک که هر کسی رو هم اون تو راه نمیدم و خاصه، هر کدومشونم رئیس دانشگاهی، پروفسوری چیزی هستند و من تنها لیسانسه چمع باشم و با اعتماد به نفس کامل هم حرف بزنم و اصلا به روی مبارک هم نیارم. البته خوبی این خارجی ها اینه که یارو حتی اگه خدا هم باشن با هم مثل دو تا دوست، دو تا آدم معمولی صحبت میکنند برعکس ایرانی ها که یارو اگه رئیس دانشگاه باشه خدا رو هم دیگه بنده نیست. آخ که من عاشق این طرز فکر و رفتار اینهام/ خلاصه که حساب کنید دو ساعت و نیم ما سر این میز نشسته بودیم و غذا میخوردیم. بعد مثلا تشریفاتی هم باشه خیلی و شونصد تا قاشق و چنگال و قاشق رو میز باشه و توی ایرانی باید بدونی که اینها چی به چیه. البته من همه غذاها رو تا ته نخوردم و همیشه اضافه موند. نمیشد هم مثلا یه چیزی رو اصلا نخوردم. بی احترامی حساب میشد. بعدش فقط با سرعت مافوق صوت برگشتم خونه که کیک درست کنم. واقعا وقت نداشتم چون قرار نبود اینقدر دیر کنیم و دیر کارا رو انجام بدیم.
یه گودبای پارتی توپ گرفته بودیم برای دوستامون. که به طرز معجزه آسایی سه تا کیک هام درست شد. و داغ داغ بردم روی میزها چیدم. اینقدر هم خوشگل و ناز چیده بودم که خدا میدونه. ملت فقط خوردند و به به چقدر خوشمزه است میگفتند.(شایدم تعارف بود که البته با شناختی که من از اینها دارم و باهاشون بودم حتما تعارف نبود چون خودم دارم میگم خیلی خوشمزه بود). هی رست رو ازم پیرسیدند و منم هی لول ایرانی بودن براشون میذاشتم و براشون فقط مواد اصلیش رو گفتم. برای انتهای جشن خداحافظی همسرم دانشجوها و استادا یه سورپریز کامل براش داشتند. لباس اوریجین تیم ملی فرانسه رو براش گرفتند با اسم و فامیل خودش. یه توپ اورجین تیم فوتبال نانتا رو براش گرفتند و همشون روش امضا زدند. خیلی سوپریز باحالی بود. کلی همسرم ذوق زده شده بود و احساساتی. عشقش که میدونید فوتباله و جونش براش در میره. مطمئنا اگر فوتبال رو ادامه میداد الان تیم ملی بود
جدی میگم. واقعا پا توی هر دومنی میذاره به بالاترین درجه اش میرسه . از الان هم برای فوتبال دانشگاه های ایران برنامه داره. علاوه بر استادی میخواد مربی فوتبال هم بشه. البته اگر وقتی براش بمونه(که امیدوارم نمونه). دی
یادتونه پست قبلی انار رو؟ که میگفت برای رسیدن به این جا تلاش کرده؟یه نمونه دیگه رو هم من بهتون معرفی میکنم:
همسر من. من از تلاشهای این مرد هر چی بگم کم گفتم. حالا نه اینه شوهرمه هاااا، خدا میدونه که چقدربرای هر مرحله از زندگیش برنامه ریزی کرده و تلاش کرده. آدم با این اعتماد به نفسی و خود متکی بودن تو عمرم ندیدم. خیلی از اخلاقهای این مدلیم رو مدیون او هستم.ناخواسته ازش این چیزا رو یاد گرفتم. شوهر نقش مهمی تو زندگی یک زن بازی میکنه. گاهی یک همسر باعث شرمساری و خفت زنش میشه. و گاهی اینقدر صفات و حسنات خوب داره و اینقدر عالی زندگی میکنه و عزت و سربلندی ایجاد میکنه که زنه میمونه الان من باید چیکار کنم برای او که اینمه به من آبرو و اعتبار بخشیده. البته هیچ آدمی کامل نیست و همیشه هم تو زندگی به آدمی خوش نمیگذره و همه چیز بر وفق مراد نیست ولی خب این طبیعیه ولی اونیکه بالا گفتم یه چیز دیگه است. همه اون ضعفها و ناملایمتی ها رو میپوشونه.
کسی که برای خودش ، برای خونوادش و برای سرزمینش اعتبار میاره لایق تعریف بیشتر از اینهاست ولی خب زیادی هم نمیگم چون معتقدم زیاد به مرد نباید رو داد.(هرچند اینجا رو نمیخونه). هه هه
مطمئنم تا سالهای سال اگه کسی از هر کدوم از این فرانسوی هایی که با او در ارتباط بودند از ایران حرفی بزنه بهترین تصویر از ایران و ایرانی در ذهن اونها نقش خواهد بست .همین خودش فکر کنم خیلی ارزش داره غیر از بقیه چیزهای دیگر. هر چی از اونور محمود بلوف میرینه تو عزت و اعتبار ایرانی ما اینجا جمعش میکنیم. یه چهره دیگه بهشون نشون میدیم. یعنی تا حالاش هم سعیمون رو کردیم و بازم میکنیم.




