maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

ingrid betancourt est libre

دیروز بازم زدم بیرون و سولد گردی. یعنی خدا فقط به داد من برسه و این اشتهای سیر نشدنیم برای خرید. یعنی من مجرد که بودم پول مامانه رو همینجور فرت و فرت خرج میکردم و مامانم هیچ وقت شاید به ذهنش هم خطور نمیکرد که این طرز بچه بزرگ کردن نیست. و بچه بد بار میاد و الان پدر شوهرش رو در میاره با این عشق خریدی که داره. یکی بیاد منو درمان کنه. احساس میکنم مریضم. نمیگم چی ها خریدم و چقدر که ممکنه بد آموزی داشته باشه و یکی دیگه هم مثل من ویار خرید بگیره.

بچه ها جون یه خبر خیلی خوشحال کننده.انگرید بتانکور که به مدت 6 سال و نیم گروگان نیروی تروریستی فارک بود تو کلمبیا دیروز همراه با 14 گروگان دیگه توسط نیروهای ارتش کلمبیا آزاد شد. یعنی من خوشحالیم حد و حصر نداره. همیشه براش دعا میکرد و آرزوی آزادیش رو داشتم. اینم خانم فراکو کلمبین هست و میشه گفت پلیتیک وومن بوده و هست. خدا میدونه چه سختی هایی کشید تو این مدت. هپاتیت ب هم داشت و و......

تو وبلاگ فارسیم(دخترک آوازه خوان) کامل ترش رو مینویسم کسی اگه حال دوست داشت بیشتر بدونه  اونجا  بخونه.

رخی جونم این آهنگ گرو که گذاشتی خیلی باحاله. اون روز دانلود کردم ولی امروز تازه گوش دادم. من از قیافه اش خیلی خوشم میاد. البته کانادایی هست ولی فرانسوی ها خیلی دوسش دارند. خیلی هم میاد اینجا و کنسرت و دوره میذاره.با لهجه خیلی قشنگی هم که مخصوص کبک هست فرانسه صحبت میکنه.دیدی چه جور حرف میزنه؟ یه آلبوم جدید هم خونده که به انگلیسی هست و واقعا محشره. پیدا کنم برات میذارم که گوش کنی.

Comments to this post:

سلام رقی جون

بالاخره منم توی اکستراپوند عضو شدم و می تونم برات کامنت بذارم.همیشه می اومدم و ونوشته هات رو می خوندم.عکس های قشنگت رو دیدم،برای سالم به دنیا اومدن خواهر زلده ی نازت کلی دعا کردم،و خلاصه همراهت بودم؛ولی نمی تونستم برات چیزی بنویسم.

پگاهی گلت چطوره؟امیدوارم اون هم اراده کردن رو از مامان با اراده ش یاد بگیره که اینقدرعالی خودش رو از 93 کیلو رسونده به 66 کیلو...واقعاً عالیه.امیدوارم این 6 کیلوی باقیمونده رو هم کم کنی و به وزن هدفت برسی

راستی وزن هدف من هم 60 هست،ولی من کجا و تو کجا.من تازه رسیده ام به 73.5 ...حالا کو تا 60 کیلو؟

با اجازه لینکت کردم تا بیشتر بهت سربزنم... مواظب خودت و دختر گلت باش.

سلام رقي جون

واي

خوش بحالت

يه استخر تو شمال؟

ديگه ازين بهتر نميشه.

ولي نگهداري استخرهاي روباز خيلي مشگله

اونم تو شمال با اين همه جك و جونور

علي دايي هم تو شمال يه ويلايي داره با استخر

كه استخرش روبازه اما بعد از استفاده كل سطح استخر با يك بازوي مكانيكي پوشيده خميشه.

طرحش جالب بود.

اما فكر كنم هزينه اش خيلي زياده.

متل قو هم جاي خيلي خوب و گرونيه

اما روزهاي تعطيل خيلي شلوغ ميشه و تموم ملت ايرون به سمت جاده چالوس و هراز و فيروزكوه جارين.

من كه تو تعطيلات اصلآ به اون سمت فكر هم نميكنم چون يه بار يه بلاي جانانه سرم اومد و تو 17 ساعت تو جاده چالوس 13 بدر داشتيم ميليمتري ميومديم سمت تهرون.همون شد كه ديگه تو تعطيلات نميريم اونور.

اما اگه ويلاي خودتون باشه هر زموني كه دلتون بخواد ميريد اونجا و جوجه و اينا.واي چه حالي ميده.

استخرهاي اينجام كه فعلآ قيدشو زدم.

ديشب دوباره اومدم عكسهاتو نيگاه كردم و انگيزه گرفتم .واقعا كه با اراده ايي.

مخصوصآ عكس با شلوار جينت درست مثل هيكل دخترونه است و حسابي باربي شده و اون عكسهاي با دامن بلندت هم همينطور.

آفرين به اين همه اراده.

خوب شد عكسهاتو گذاشتي

من هر وقت اراده ام تضعيف ميشه ميپرم ميام اينجا اينا رو نيگا ميكنم و دوباره انگيزه ميگيرم.

شاد باشي

سلام

رقی جون من هر وقت وزن شروع و وزن الانت رو میبینم خیلی انرژی میگیرم که من هم میتونم بعد از بارداری به وزن دلخواهم برسم

کاشکی یه بار بیای مفصل از تجربیات برام بنویسی بخدا کلی ثواب میکنی

راستی سایتت دخترک اوازه خوان برام باز نمیشه فلیتر شده

منم عشق خرید دارم ولی الان جایی افتادم که هیچی و هیچ جا واسه خرید کردن نداره

پگاهی رو ببوس جام

راستی

 نامرد چرا من جز لیست دوستات نیستم هان

راستي

در مورد خريد بايد بگم كه منم متآسفانه مبتلا به اين مرض هستم.

يه مدت محل كارم تخت طاووس بود هر روز پياده تا ميدون ولي عصر ميومدم و تو اين پياده روي روزي حدودآ 60 هزارتومن خرت و پرت و لباس و اينا ميخريدم.

يه مدت به خودم اومدم ديدم تموم پس اندازمو دارم خرج ميكنم و كمدم مملو از لباسهايي شده كه حتي يه بارم نپوشيدمش.

اين واقعآ فاجعه است شايد باور نكني من 400 يا 500 دست از لباسامو اصلآ نپوشيدم.

اصلآ يادم نمياد اونا رو خريدم.

يه چند ماهي هست كه محل پياده رويمو جاهايي انتخاب ميكنم كه مركز خريد كمتر داشته باشه يااونقدري پول تو كيفم نميذارم كه براي خريد به فكر بيفتم اين يه بار جواب داد.

از يه صندل خيلي خوشم اومد يادم نبود پول تو كيفم نذاشتم حتي داشتم تا توي مغازه ميرفتم اكا يه نگاهي كه به كيف پولم كردم منو منصرف كرد.

بعدش كه به خونه اومدم ديگه اون حس خريدن در من خيلي كمرنگ شده بود.

من تو هر دوره گير ميدم به يه چيز.

مثلآ يه مدت ميرفتم 300 هزارتومن يا بيشتر تو يه روز كلي لوازم آرايش ميخريدم.

يه عالمه سايه

يه عالمه لاك

يه عالمه ريمل و اينا.اما بعد همشون با هم فاسد ميشدن و ميريختمشون دور.مگه يه آدم چقدر ريمل ميزنه؟همين الانش 47 تا ريمل نو دارم با 253 تا لاك نو.همينو بگير برو بالا ببين اين بيماري در من چقدر شديده.

اما تموم اينا مال چند ماه پيشه.يه مدت عشق خريد لباس زير پيدا كردم شايد باور نكني 600 هزار تومن تو يه روز ازش خريد كردم.حالا اينا واسه آينده ميمونه اما چيزايي كه فاسد ميشن نه.

يا يه مدت ويير خريد صندل داشتم يا شلوار يا تاپ يا لباسهاي ديگه يا مانتو.

يادمه يه روز رفتم بوستان تو پونك تو يه روز 6 تا مانتو از پرديس خريدم.هيچ ادم عاقلي اين كارو ميكنه؟

همين چند وقت اخير بود كه به خودم اومدم و با خودم عهد كردم.

ديگه پول تو خونه نكه نميدارم كه وسوسه شم با خودم ببرمش بيرون.

الان يه چند ماهي ميشه كه فقط چيزايي رو كه واقعآ نياز دارم رو ميخرم.

بزنم به تخته.

اينا رو برات نوشتم كه بدوني تو تنها به اين بيماري مبتلا نيستي و خيليهاي ما اينطوري هستيم.

تموم دوستاييم كه كمد لباسام يا كفشهاي نومو ميبينن وحشت ميكنن.قبلآ خودمم نميفهميدم و فكر ميكردم عاديه.

اما از وقتي خريدهامو كنترل ميكنم خودمم از ديدن اون همه وحشت ميكنم و خجالت ميكشم.مگه يه آدم چقدر نياز داره؟

53 تا صندل؟

واقعآ تآسف باره.اگه ازهمين الان تا آخر زندگيم چيزي نخرم بازم نياز به خريد پيدا نميكنم.

اينو واقعآ به خودم قول دادم.تو هم اين كارو بكن.

براي افرادي مثل ما هر چقدرم كه پول در دسترسمون باشه به يه بعداز ظهر نميرسه كه يه حساب ميليوني رو خالي ميكنيم.

اين حس رو هر چه بيشتر بهش بپردازي بيشتر توسعه پيدا ميكنه و بيشتر اذيت ميشي.

من حتي براي ديگرون هم ميخريدم.حتي بعضي چيزا رو ازش دو يا سه تا ميخريدم.بعدا يه مقاله خوندم كه اينا نشونه يه بيماري هست.

بعدآ اگه اون مقاله رو پيدا كردم حتمآ برات ميذارم.

ازوقتي اون مقاله رو خوندم به غير عادي بودن رفتارم پي بردم و الانم سعي در اصلاحش دارم.

خيلي هم سخت نيست كافيه اين كارهايي كه گفتم انجام بدي تا نتيجه اشو ببيني.چون ميدونم دقيقآ خونه تو هم مملو و اشباع از تموم چيزليي هست كه حتي يه بارم نپوشيديشون. 

سلامي دوباره

رقي عزيز

نميدونم چرا اون موقع يهو به يردردي عجيب مبتلا شدم

رفتم دو تا قرص خوردم و الان در خدمتتم.

كامنتتم الان ديدم.

واي چقدر جالب

روانشناسي خوندي؟

من عاشق روانشناسي هستم

يعني ميپرستمش

خوبه ديگه ازين به بعد زياد مزاحمت ميشم درين زمينه.

عشق و اميد و زندگي من روانشناسيه

خوش بحالت كه تونستي اين رشته رو بخوني.

خيلي بدرد زندگي خود آدم ميخوره.

داشتم تصور ميكردم با شوهرت موقعي كه دوست بودي رفتين شمال و بعدش ازدواج و اينا.

چقدر رمانتيك و جالبه.حتي فكرشم به آدم آرامش ميده.

زندگي اينجوري رو خيلي دوست دارم.

مواظب خودت باش و باي.

لپهاي پگاهي رو هم از طرف من گازش بگير.تو عكسش ديدم.ماشااللا لپو بود..

 

این شد

ایول رقی جون دیگه میام خونت دلم باز میشه

رقی جونم دوباره پستت رو خوندم داغ دلم تازه شد

اخه این اقای همسر عشق خرید داره حالا بگو توی چی ؟ عاشق مارک جنرال الکتریکه باورت میشه ما 3 تا ماشین لباسشویی و 3 تا خشک کن مارک جی ای یا همین جنرال الکتریک داریم 2 تا هم ماشین ظرفشویی و دو تا ماکروفر

هر کاری میکنم درست بشو نیست که نیست

تعجبم از اینه که چرا نرفت دو سه تا دیگه زن بگیره

صبح به خير

عكس پگاهي با اون ژست جالبي كه گرفته واقعا برام جالب بود تازه به نظر من ماشاللا لپو هم هست.به اين لپا ميگي لاغر؟

پس هنوز برادر زاده طفلي منو نديدي حتي يه گرمم گوشت به تنش نيست.قدش بلنده با موهاي طلايي رو كمرش و چشاي آبي.عزيز دردونه پدر و مادر.

تك نوه و خيلي هم لوس.تا يكي بهش بگه زشتي و بخواد اذيتش كنه چنان اشك ميريزه كه بيا و ببين.نقطه ضعفشم اينه كه بهش بگن زشتي.

حالا هم 6 سالشه.

البته مادرش هم خيلي لاغره و برادر منم چاق نيست و متناسبه.اما نميدونم چرا خيلي اين بچه ماشاللا قد بلنده.بيشتر از حد طبيعيش.وقتي وبلاگتو باز كردم و يه عكس جديد از پگاهي ديدم كلي ذوق زده شدم و قربون صدقه اش ميرفتم.

دخترها كه به دنيا ميان ميگن سه روز ما رو نيگه دارين بقيه اشو خودمون بلديم جامونو باز كنيم تو دل همه.

خوبي دختر بچه ها اينه كه ملوسن و دوست داشتني.

راستي اون وبلاگ"دخترك اوازه خون " براي من باز شد و تموم مطالبشو خوندم.يه سوال برام پيش اومد راجع به اون ضرب المثل.ميخواستم بدونم به گروه رژيممون مربوط بود ؟

دلم ميخواد منم اگه يه روزي تصميم به ازدواج گرفتم درست عين تو ازدواج كنم.يعني با طرفم دوست باشم و بعدش كه شناختمش ازدواج كنم.با خواستگار جماعت فكر كنم ازدواجه به مشگل بخوره.آخه وقتي آدم طرفو نميشناسه چطوري بره تا آخر عمر زير يه سقف باهاش و نصفي از زندگيشو تقديمش كنه؟

توچند وقت اخير يعني چند ماه اخير 3 تا خواستگار داشتم كه حتي 2 تاشونو اصلا نديده بودم.

به نظرم دوست شدن با يه آدم باظرفيت كه نخواد بعدش هي تو سر آدم بزنه كه تو كه با من دوست بودي از كجا معلوم با چند نفر ديگه دوست بودي؟

اگه آدم بتونه اين آدم با ظرفيت رو پيدا كنه ميتونه خاطرات خوشي قبل از ازدواج باهاش داشته باشه كه درست شبيه تو وقتي ياد اون روزا ميفته حلاوت يه عشق فراموش نشدني دوباره براش زنده بشه و روز به روزم به اون علاقه افزوده بشه.معلومه خيلي عاشقونه ازدواج كردي كه هنوزم يادت مياد برخلاف زنهاي ديگه كه بعده چند سال همه چيز براشون عادي ميشه براي تو اون روزا يه حس قشنگه.

سلام

رقي عزيزم

ممنون از راهنماييهاي قشنگت.

خوشم مياد با اراده به جايي رسيدي كه پوزه افرادي چون اون آقا رو به خاك و خون ماليدي.تا اونا باشن كه هيكل كسي رو مسخره نكنن.

منم بعضي مواقع خيلي حرص ميخورم.امازموني كه چاقم ديگه حرفي براي گفتن بافي نميمونه.

دلم ميخواد لاغر شم و اونوقت بيان حرف بزنن.

 




Login to add your own comment.

Tracker