maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

49 et 50

موندم این خانوم های 50 ساله چطوری وزنشون رو اینقدر قشنگ کم میکنند. انوقت من با 26 سال سن هی قرت و قرت موتور وزنم آب روغن قاطی میکنه و قاط میزنه. جل الخالق...اینقدرم شاد و شنگولی هستند که نگووو. اصلا یکی از پشتوانه های من برای شروع دوباره رژیم و کم کردن اینهمه وزن یکی از همین خانوم های 50 ساله بود. اینقدر قشنگ برام توضیح داد که چیکار بکنم و چیکار نکنم که من زدم رو گاز و رسیدم اینجا. ولی حیف که خودش بعد اینهمه مدت ول کرده و زیاد کرده .به وزن اولیه اش نرسیده ولی خیلی دور شد. آخرین باری که دیدمش دو ماه پیش بود که میگفت منم از فردا شروع میکنم. نمیدونم آیا فرداش رسیده و شروع کرده یا نه؟ هنوز منتظر فرداهای بعدی هست؟

تنبلیم گرفته و با اینکه تو خونه کلی وقت اضافه دارم همش به بطالت میگذره. اون از انور. که نوشته بود آمار کتاب خونی ایرونی ها به طور متوسط دو صفحه است در سال؟ یه همچین چیزی بود نه؟ حالا کسی اگه درستش رو میدونه و مطمئنا مال من که گفتم غلطه بیاد صحیح کنه. اینم از اینور که آدم اینهمه وقت اضافه داشته باشه و بتونه تو خونه انواع حرکات رو انجام بده ولی نمیدههه. یا حالش نیست. یا حسش نیست. یا اینقدر  ذوق داره که انجام بده ولی میشینه تو ذهنش حرکات رو انجام میده. چقدر زحمت میکشههههههه.جدی. شده یه وقت هایی بشینم تو ذهنم بگم الان پا میشم و این حرکت و این حرکت و اون حرکت رو انجام میدم. رو این قسمت و این قسمت و اون قسمت کار میکنم و اینقدر خیالبافی میکنم و وقتم رو اینجوری به فانتاسم کردن رو ورزش میگذرونم که آخرش وقتی فکرام تموم شد میشینم تله نگاه میکنم یا یه فیلم میذارم یا یه آهنگ و بعد میرم تو فکر و خیال اضافی. شاید برا شما ها هم این اتفاق افتاده باشه. الانم از اون موقع هاست. اومدم دارم الکی مینویسم که نرم یه خورده حرکات انجام بدم.

فردا هم پخوف زبان قدیمی ام که خیلی مدیونشم یادگیری زبانم رو داعوتم کرده خونش به صرف قهوه. حال ندارم برم هااااااااا ولی خوب چون تل زده باید برم دیگه. آخ آخ دو تا هم گربه داره. میترسم پگاه بترسه یا حساسیت نشون بده بعدا بدنش. چون کلا با حیوون جماعت سر و کار نداریم ما.بعدش منم قبلا که میرفتم همش پاهام رو رو مبل بالا میذاشتم که این دو تا ورووجم نیان پشت پام. اینقدر میترسم. بدم نمیاد ولی میترسم. خدا به دادم برسه . آخه اینها که حالیشون نمیشه فکر میکنن که ما یا من بدمون میاد در صورتی که من میترسم مثل چییییی.حالا میگم معلم زبان ولی دوستیم با هم.امسش لورانس هست و وقتی پگاه هنوز بدنیا نیومده بود ما هم با هم ول بودیم.بعدش من اینقدر مشغول بچه و اینها شدم که کلاس رو گذاشتم کنار و راندوو هامون خیلی کم شد.

من برم شاید بتونم دو سه تایی حرکت انجام بدم و یه خورده بعد مدتها درازنشست برم.تازه تا 8 ژوئیه هم باید  و حتما 60 شده باشم. حالا کی میخواد تلاش کنه؟ رقیییییییییییی




Login to add your own comment.

Tracker