maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

روز 41.42.43

اوه  سه روزه ننوشتم؟ اصلا نشون نمیدادهاااا. من امتحان پریروزم رو نمی دونم چجوری دادم. چون ژوری باید سبک سنگین کنه ببینه چه خبره. میتونم بگم آسون بود ولی احتمالا قبولی در کار نیست. دیروزم هم باید جلو ژوری از موضوعی دفاع میکردم بد نبود. اینجا رو نمره میارم ولی خب مساله اینکه که باید قسمتهای دیگه رو حداقل 5 بیارم. مثلا داکیومنت شنیدنی رو فکر نکنم 5 بیارم. ضایعععع.. به قول یکی از بچه ها حالا دیگه ما امتحانه رو دادیم باید ببینیم که ممتحن چطوری تصحیح میکنه. الان بار روحی کمتری دارم. خب خیلی این روزای آخر تلاش نکردم هااا ولی دیروز وقتی برگشتم کلی خسته بودم و افتادم خوابیدم. خواب سنگینی که وقتی پگاهی بیدارم کرد حسابی عصبانی بودم و تا شب هم همش غر زدم که چرا منو از خواب بیدار کرد این بیبی بد. این دو روزه رو خراب خوردم. یعنی پریروز باز بهتر بود ولی دیروز عین .... فقط خوردم. عوضش شام نخوردم که تنبیه بشم. فقط یه دونه میوه آخر شب خوردم چون حسابی معده درد داشتم و با خوردن یه دافالگان هم هیچ تاثیری نذاشت. با درد خوابیدم.

نمیدونم چرا گاهی یه روز عین کوه مقاومت میکنیم و روز بعد به سستی بید میلرزیم. هر چی هم هی میگیم به خودمون که بابا جان توپه رو دریاب داره همینوطر غلت میخوره به سمت پایین گوشمون بدهکار نیست؟ چه کنیم این قضیه رو؟ چطور یه روز مساله هله هوری خوری رو حل کردیم برای خوردمون ولی یه روز دیگه  انگار همون ذهنیت قدیمی رو داریم؟ آیا هنوز روش صحیح خوردن رو یاد نگرفتیم؟ یا یاد گرفتیم ولی گاهی فیلمون یاد هندستون میکنه؟خیلی دوست دارم یه راه حل واسه خودم تو این زمینه پیدا کنم.

من پریروز بعد امتحان عصری رفتم خرید و به طور تصادفی دیدم بوتیک فرمول که خیلی شیکه و گرون لباساش یه سری زده حراج. از شانسم افتاد همون روز. منم نامردی نکردم و دو تا سارافون خوشگل جیگر گرفتم با یه دامن ناز.اینقدر خوشم اومده ازشون که نگوو. ولی خب پول رفته بالاش دیگه. حالا حساب کنید اگه با قسمت اصلی بود چقدر باید میدادم. یه سارافون بوده 76  یورو که زده بود تو حراج 20 و دو تای دیگه هر کدوم 43 بودند که من یکی رو 20 و یکی رو 15 گرفتم. خدایی خوب بود. به قول یارو ما که زورمون میاد اینها رو قسمت اصلی بگیریم و دلمون نمیاد واسش اینهمه پول بدیم لااقل وقتی سولد میزنه بریم بگیریم. حالا تشویقی نبود هاف ولی خواستم روحیه حفظ کنم که رقی جان پایین میای و نگران نباش و اینها دیگه.

آخر هفته هم مهمون دعوت کردم و از الان تو فکر یه غذای خوشمزه و جدیدم. دوستان اگه نظری راجع به یه غذای مجلسی دارن لطفا رو کنند که مشتاقیم. خودم تا لین لحظه فعلا رولت گوشت و فسنجون رو میخوام درست کنم. همین دوتا بسه ولی اگه پیشنهاد جدید باشه شاید یکیش رو عوض کردم.

ساناز جان خوش اومدی ایشالله سه شنبه آینده وزن کم میکنی و استارت هم که زدی دیگه. موفق باشی.

یه جوک بگم بخندیم:

به یه یارو میگن اصول دین رو بگوو؟ میگه: توحید، نبوت ، امامت ، ونک ، رسالت.

ها هاا چقدر بیمزه بود و حتما تکراری نه؟ ولی من تازه شنیده بودم.

Comments to this post:

سلام رقي جون

سارافونها و دامن جديدت مبارك.

نگرون امتحانتم نباش و توكل كن به خدا.

در مورد غذاي مجلسي فكر كنم فسنجون گزينه جالب و برتري باشه.باقالي پلو با گوشت يا مرغم خوبه ولي يه نمه زحمتش زياده.اينجا كه فصل باقاليه اما اونجا رو نميدونم .نه نه الان يادم اومد كه بعضيها بهش حساسيت دارن.به اين همه زحمتش نمي ارزه.

ممنون كه بهم سر زدي. و دلداريم دادي ولي عزيزم من اينقدر تو دنياي واقعي تنهام كه شايد باورت نشه.تموم كساييم كه دورو برمن دوستاي خونوادگين.اما وقتي ميام اينجام ميبينم تنهام دلم ميگيره.من قبل از پيوستن به گروه رژيمم شروع شده بود و حتي انارلطف كردو درين مورد ملاحظه امو كرد كه جا داره همين جا ازين همه انعطاف پذيريه انار نهايت تشكرو بكنم.فقط خواستم بگم رژيمم براي گروه و بخاطر گروه نيست كه اگه كامنتي نداشته باشم منم وا بدم.دوستاي خوبم اگه منو مورد لطفشونم قرار ندن اما من از رو نميرم و رژيمم همچنان پايداره.خوبي مشاركت با گروه اون انگيزه اييه كه وقتي مياي  كامنتاي وبلاگتو يا وبلاگ دوستاتو ميبيني بجاي اينكه صبح پاشي به زور و شل ورزش كني با قدرت و رقابت بيشترو لذت افزونتر روزتو به پايان ببري .بارها برام پيش اومد وقتي يه چيز پر كالري حتي تو يه سانتي دهنم قرار ميگرفت ياد تلاشهاي دوستام ميفتادم مينداختمش دور و حتي بهش فكر هم نميكردم

نمونه اش وبلاگ خودته تو روحيه ام تاثير زيادي گذاشت و تو ادامه مسيرم قرص ترم كرد.

وقتي ميومدم و ميديدم دكتر سارا تو اون شرايط كه اگه من جاش بودم تا 2 سال به رژيم فكر نميكردم مياد و تغذيه اش براش مهمه انگيزه ميگيرم.و همچنين دوستاي ديگه.

من قبلآدختر شادابي بودم كه خنده از لبام محو نميشد و تصوير همه از من يه هستي با چهره خندون بود.بخاطر اتفاقي كه به طور ناگوار واسم پيش اومدخيلي طول كشيد تا تونستم دوياره بخندم.حوصله كسي رو نداشتم و فقط در خودم فرو رفتم.تنهايي رو ترجيح دادم چون از لحاظ روحي داغونه داغون بودم حتي تو يه ماه 22 كيلو همون موقع وزن كم كردم.حالا زمون زيادي ازون موقع ميگذره.و درسته كه ميگن گذشت زمون بر هر درد بي درموني دواست.در مورد منم همين شد.

اينجا اولين جاييه كه تو اين مدت تونستم بهش انس بگيرم.موقع خواب يادشم و با بيدار شدنم اولين چيزي كه به يادم مياد خونه مجازيمه.شايد پيش خودت فكر كني الكي خوشم.اما واقعآ من نياز داشتم با انارستانيها و اين همه دوست خوب آشنا شم.چون خدا دوستم داره و بهترينها رو جلوي راهم ميذاره. .

خاله رقی جون

خاله رقی جون وای که چقدر جکت بیمزه بود

مامانی سارا میگه بخندم یا پولشو بدم

خاله جون بعد از ظهری هرچی مامانی واست مینوشت ارورمیداد

خاله جون لباسات هم مبارکت باشه

حالا یکی از ما رو به دومادیت قبول میکنیم بعدش وقتی هندونه فروش شدیم همش برات هندونه میاریم




Login to add your own comment.

Tracker