maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

روز سی و پنجم

              

              

گفتم فعلا بیام عکس ها رو بذارم تا بعد ببینم آیا امروز میرم سالن یا نه. حال بدنیم خراااااب ولی روحی عالی. امروز کلی خودم رو کنترل کردم که پرخوری نکنم.

صبحانه:18 گرم پنیر بدو.ن چربی یه لیوان چای تلخ

مولتی ویتامین دو مدل مختلف

ناهار: دو لایه نازک ژامبون 100 گرم مرغ آبپز یه خورده سس گوجه 100 گرم ماست یه تیکه خیار

عصرونه: تا حالاش که دو تا لیوان کاپوچینو زدم بالا نصف سیب 1.3 موز تقریبا بزرگ.

شام: قراره سوپ بخوریم. گذاشتم رو پلاک که زود درست شه. جدیدا بچه خوبی شدم و معمولا قبل از 9 شام حاظره. در نظر داشته باشید که معمولا قدیم ندیم ها 10 یا 11 شام به راه بود.

این فرانسوی ها یه عادت خوب دارند به نظر من البته اونم اینه که مثلا وقتی تو کوچه رد میشی یا تو خیابون محله خودت حالا نه وسط شهر و تو شلوغی ها، بهت سلام میکنند. ما ایرانی ها تا آشنا نباشیم سلام ملام تو کارمون نیست. یادمه طبق عادت یه چند باری تو تاکسی شمال به راننده سلام کردم همچین یه عده با تعجب نگام کردند و یه عده هم فکر کردند شاید اهل دلیم. خنده داره نه؟ آدم میترسه یه خورده مبادی آداب باشه. البته این حاج آقای ما همیشه اون موقع ها هم سوار تاکسی میشد سلام میکرد.الان دیکه فکر کنم عادی شده نه؟

حالا این ربطی به اون نداشت ها ولی اینجا هم وقتی تو کوچه یا خیابون محله راه میریم ملت بدون اینکه هم رو بشناسن به هم سلام میکنند. خوبه دیگه نه؟ من که دوست دارم. حالا فکر کنید دارم بد ایرانی میگم ها نه ولی خوبه یه سری از عادات اینها رو هم ما بگیریم و به عادت های خوب خودمون اضافه کنیم. و البته که اینها هم یه سری عادتهای مزخرفی دارند که میشه از کنارشون گذشت و به درد ایران نمیخوره وقتی رفتیم.

یه خبر بد هم بدم و برم:من انگاری بدنم باد کرده. وزنم تغییر محسوسی نکرده ها ولی وقتی نگاه میکنم تو آینه انگار صورت وبدنم باد کرده. چرااا؟ عجیبه برام. میدونم که سیستم هورمونی بهم  ریخته ولی این باد کردگی   چرا ؟

خب من از ورزش برگشتم الان. 6 مینوت استپر زدم که 100 کالری سوزوندم و 30 مینوت هم دورچه زدم که 370 کالری رو طی مسافت 12.8 کیلومتر سوزوندم. حسابی هم عرقم در اومد. دان اسم یکی از بچه هاست که اهل رومانی هست و دوست دخترش بهش گفته باید 10 کیلو لاغر کنی. الان یه مدته هرروز دو و فوتبال و دوچرخه زدنش به راهه. اونم امروز نیم ساعت زد و کلی خوشحال بود و حسابی پز میداد که نیم ساعت زدم. من تو دلم گفتم بابا این دیگه کیه.خیلی کار بزرگی کردی. فقط بیچاره به قول خودش نمی تونه مدت طولانی نگه داره. هی میبینی کم کرده و دوباره چاق شده. حالا دوست دختر فرانسویش رو اگه ببینید. اسکلت. ازچشم شما چه پنهون قضیه اینها خیلی باحاله براتون تعریف کنم بد نیست. این دختره کاترین اسمشه پارسال تابستون هرروز می اومد سالن بدنسازی . به قول شوهرم میگفت این که استخونه واسه چی میاد هی وزنه میزنه. از وقتی با دان رفیق فابریک شدند دیگه سالن نیومده. من به شوهرم گفتم پس بگووو این چرا سالن میاومد. دنبال یه کیس میگشته. بعد که پیدا کرده بی خیال شده. دروغ نمیگم هاااااا خیلی از این موردها سراغ دارن. به قول آقاموووون!!!! که همه مثل تو به خاطر عشق به ورزش و کم کردن نمیان سالن.اهم اهم. یکی بیاد منو تحویل بگیره. میترسم اینقدر که خودم رو میگیرم خفه شم تو خودم.هرهررر(چه بچه بی تربیتی شدم من)آ

Comments to this post:

سلاااام

سلااام رقی جانم

ممنونم از آموزش خوبت.عکس گذاشتم.چه عکسی.بیا و ببین

من چون با دوربین دیجیتالی عکس می گیرم حتی روی کمترین پیکسل می ذارم بازم بزرگ می شه

اینارو هم تازه توی فتوشاپ بازم حجمشو کم کردم.اما سایزش هیجان انگیز شده.خوشم اومد

این عکس گرفتن عجب ایده ی خوبیه ها.می خوام ادامه بدم.چون به خاطر عکس هم که شده یکم سلیقه به خرج می دیم برای غذای شخص خودمون.و وقتی خوشگلتر می شه با لذت بیشتری می خوریم.حالا ممکنه یک سیب زمینی خالی باشه ها.

در مورد سوپ برعکس همسر آقای اینجانب غلیظ و لعابدار روست داره.

و من سوپی رو که برای اون درست می کنم خیلی مواد توش داره.و علت لعابش هم همون جو و سیب زمینی می شه.

برای لعابدار کردن من یک سیب زمینی متوسط توش رنده می کنم.خود جو هم که لعاب می ده.

هویچ ریز می کنم.یک سیب زمینی کوچولو هم نگینی خرد می کنم.مرغ هم معمولا قسمت چربترشو انتخاب می کنم.ولی همون اول که مرغه پخت در میارمش ریش ریش می کنمش می ریزم توی قابلمه.

جعفری هم که حتما می ریزم.وقتی خاموش کردم.یک کوچولو که داغیش کم شد یکم خامه می ریزم.

سوپ با آبلیمو خیلی خوشمزه تر می شه تا با آب نارنج

ولی این سوپ رژیمی رو تا حد امکان موادشو ریز نکردم که هم غذارو بیشتر حجیم کنه هم نیاز به جویدن بیشتر داشته باشه.

در واقع اصلا چیزی که غلیظش کنه توش نبود.سیب زمینیش رو هم که فقط چند قطعه کردم.

اما اگه سوپ جو می خوای درست کنی و در عین حال می خوای غلیظ نشه جو و سیب زمینیش رو کم کن.

برنج هم نریز.بیا خونمون من برات یک سوپ مشتی درست کنم.مطمئنم خوشت میاد

ولی تو هم یک کیک مثل کیکای خوشگله خودت برام درست کن.بعد من کیکارو می خورم تو هم سوپ رو

واااااااااااااای چه کیفی می ده

         ************************

در مورد سلام کردن توی تاکسی هنوز هم اینجا که جا نیفتاده.اکثر آدما سلام نمی کنن.ولی منم شدیدا عادت دارم سلام کنم.اگه منم این شغل رو داشتم واقعا دوست داشتم بهم سلام بشه

جالبه که گاهی پیش میاد که من سلام می کنم ولی راننده جواب نمی ده.اینقده توی ذوقم می خوره.انقده کسی بهشون سلام نکرده به جواب دادنش عادت ندارن

     ************************

در مورد ماجرایی که گفتی منم یک مورد توپ سراغ دارم

دوران دانشگاه یک همکلاسی داشتم که خیلی دختره نازی بود.از بچه های شهرک غرب بود.

یک دوست صمیمی داشت به اسم مونا.

دوست من همیشه دوستشو تحسین می کردو ازش حرف می زد و خیلی قبولش داشت.

من فقط یکبار عروسیه همین دوستم مونارو دیدم.دختر بانمکی بود

مونا جون همیشه از پاساژ گلستان شهرک غرب خرید می کرد.

یک نفر اونجا مغازه داشت.البته کدومشون اون یکی رو کشف کرد واقعا نمی دونم.

تا اینکه اونا دوست شدن و چند وقت بعدش ازدواج کردن

اگه گفتی اونی که پاساژ گلستان هم مغازه داشت کی بود؟؟؟؟

این شما و این هم آقای علی دایی

هوررررا

علی دایی با همون مونا ازدواج کرد.

به نظر من ما هم باید می رفتیم به سالن بیلیاردی که پسر بیل گیتسی میل گیتسی کسی اونجا می رفت

بابا اینا کار درستن

سلام خاله جون

رقی جون میدونی چرا ورم کردی چون با توجه به اینکه مهمون ناخونده ات اومده و بدلیل بالا رفتن هورمون پروژسترون که هر چه میکشیم از دست همین هورمونه اب و نمک توی بدن احتباس میشه و به همین خاطر ادم احساس ورم میکنه منم در همچین موردی شکم و سینه هام خیلی ورم میکنن

رقی جون من توی اهواز چون راننده هاش عرب بودن و ازشون میترسیدم وقتی سوار تاکسی میشدم از ترس اینکه دزدیده نشم نه حالا خیلی هم لعبتم واسه خودم همیشه سلام میکردم

رقیجون خیلی جایی که زندگی میکنی خوشگله میترسم وسوسه ام کنی همه خونه زندگی رو بفروشیم وبیاییم اونجا پیشتون بعد در حالی که تصویر من شطرنجی میشه میگم همش کار دوست ناباب بوده

خلاصه عزیزم خیلی دوستت دارم مواب خودت باش نی نی کیانای عزیز رو هم سلام برسون

یادم رفت

اقا قربون تو

دوکی سارا

hi

اوووووووووه چه خوشگله همه جا...راستی من برای لعابی!! کردن سوپ توش شیر می ریزم که مثل خامه هم چاق کننده نباشه! درضمن الان همه تو ایران سلام می کنن مثلا تو تاکسی




Login to add your own comment.

Tracker