maman pegah

khastan tavanestan ast, hich talaashi bi natije nemimanad...

My Profile

  • Name: roghi
  • City: nantes
  • Country: FR

My Weight Loss

Height:
Start weight: 93.00kg
Current weight: 71.70kg
Goal weight: 60.00kg
Lost to date: 21.30kg
Remaining: 11.70kg

My Calendar

9
January '09
< January >
S M T W T F S
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

My Photos

Before After

روز سی و چهارم

               

              

من اول از همه تشکر میکنم به خاطر ارادتی که به من داشتید و اینقدر از عکس هام تعریف کردید. من هی پیش خودم میگفتم دیگه داره شورش در میاد چقدر هی عکس میذارم. ولی دیدم خوشتون اومده بازم میذارم. هی آرشیو زیرو رو میکنم .حالا  من از این صندلیه و منظره دورش خیلی خوشم میاد. شما چی؟

عرضم به حضور انورتون که امروز حالم حسابی گرفته شد. چون مهمان ناخوانده هر ماه یع دفعه بعد دو هفته ای که ازدستش خلاص شده بودم باز اومد سراغم بدون خبر. نمیدونم از فشار و استرس بود یا چی ولی اومد. بی سر و صدا. بی دم و دستک. همچین مارمولک بازی در آورد. نکنه اصلا آنسنت بودم و خبر نداشتم و تازه گندش دراومده؟بهر حال اینها رو گفتم که بگم با این اوضاع بدی که پیش آورد برام نرفتم ورزش. یعنی حسش بود ها ولی خوشم نیومد با این حال و وضع برم. عوضش با برو بچز خونه رفتیم بازم این پارک جنگلی پشت خونه. کلی اسب و خر دیدیم. تازه یه عالمه صدای عرعر شنیدیم. باورتون میشه؟ من اولین بار بود که به طور سمعی صدای عرعر این حیوان عزیز و بسیار محترم رو میشنیدم. وای دعوایی شده بود بینشون که بیا و ببین. اینقده من بعدش خندیدم که نگوو. تازه فهمیدم که چرا به شوخی گاهی میگن اینقدر عر عر نکن واسه من. نه خدایییی ها خیلی ضایع و کر کننده بود صداشون . خدا نصیبتون نکنه اگه تا حالا نکرده. تازه بعدش یادم اومد که ااااا چرا من از این صحنه فیلم نگرفتم بذارم تو یوتوب که ببینید و بخندید. خلاصه کلی حس و حالمون رو عوض کردند این خرااا. حالا اینم بگم که چرا ما این پشت خونه و اینها همچین حیواناتی رومشاهده میکنیم. آخه دقیقا بالاتر از پارک اکول یا همون دانشکده وِتقینق یا دامپزشکی هست و اینها رو کنار اون نگه میدارن. آهان اینم بگم که یه بویی میداد این سری وقتی از بغل محوطه رد میشدیم که نگوو. من مدعی بودم که این بوی پهن اینهاست(با عرض پوزش ) و سالی جانم میگفت که نه بالام جان، این بوی بدن خودشونه. خلاصه بین علما اختلاف نظر بود و آخرش آتش بش اعلام شد از طرف همسرم. البته اینم بگم که کیک موز درست کرده بودم و به رسم ایرانی جماعت یه زنبیل گرفتم دستم و توش کیک رو گذاشتم و رفتیم که هم بگردیم و هم بخوریم. حالا من هی داشتم ادعا میکردم که فقط ماها این مدلی هستیم و خوردنی میخوریم و میبریم. بقیه اینها میان واسه تفریح و گشتن و گاهی هم بازی با همدیگه. ولی از بخت خوبم همه امروز مشغول خوردن بودند. در کل روزتعطیلی عالی بود. موقع برگشت هم اینقدر باد خنک و جیگری وزید که دلم رو برد. یه حس نوستالژیک عجیبی بهم دست داده بود. نمیدونم چرا.هووویژووری

شام فقط ماست میخورم چون کیک خوردم عصری.مابقی خوردنیجات مثل روزای رژیم عادی بود. یه 5 تایی هم پسته خوردم.

آهان اینم بگم که دوباره عصری کیانای خاله زنگ زد و هی برام پشت تلفن گریه کرد و هی میگفت خاله جون  کی میای. اینقدرم ناناز بود صداش که نگوو. مامان جونش میگفت که دلپیچه داره و همش گریه میکنه. ای خاله فدای اون دلپیچه هات بشه با اون گریه های نازت.البته خاله اول فدای دخمل گلیش بشه بعد کیانا.

Comments to this post:

الان جیغ می زنمااااااااا

وای رقی جونم شونصدتا خط برات نوشتم.این اکسترا پونده کره خر یکدفعه قاط زد

حالا دوباره تمرکز می کنم که همون با هیجان نوشتنم برگرده.به کوری اکسترا پوند به روی خودم نمی یارم

می بینم که هنر برتر از گوهر آمد پدید

خوب خداییشم خیلی عکسات خوشگله.من که در این سرزمین سبز شمالی زیست می کنم بسی حال می کنم.پس ببین بقیه چقده کیفور می شن

راستییییی چجوری عکس می ذاری؟من از اون قسمت آموزشیش هم چیزی سر در نیاوردم.آپلود می کنی عکستو؟برام با جزئیات بگو پلیز.چون از اون روزای گیج گولیمه

می گما دختر تو عجب هنر مندو با سلیقه ای.من هر چقدر توی غذا درست کردن راحت و فرزم در مورد درست کردن دسرو کیک و اینا حسابی تنبلم.و اصلا از این زحمتها به خودم نمی دم.اما تو خیلی زبلانه یک کیک خوشگل درست می کنی و تاتی تاتی می ری گردش.چه باحااااال

در مورد مهمونت من می دونم چرا اینقده زود زود میاد.خوب تو خیلی مهربونی.و کلی تحویلش می گیری و به حرفاش گوش می دی.خوب منم اگه اونورا بودم تازه بیشتر تر هم میومدم.پس اگه می خوای این سبک مهمونات دوتا نشن برای پذیرش تحصیلی اطلاعات غلط غلوط به من بده که نیام اونورا و سر از اتیوپی در بیارم

قضیه اون الاغه خر خیلی باحال بود.کلی خندیدم.از یک طرف هم خیالم راحت شد که این جناب مش خدا جان در این مورد بین اونوریا و جهان سومیها عدالت برقرار کرده.چون من فکر می کردم صدای خرای اونوریا مثل بلبل می مونه.اینم روزنه ی امیدیه که می فهمیم خدا به جهان سوم هم یک نظری داشته

سلام رقی جون

سلام رقی جون چقدر این عکسات قشنگه خوش به حالت یه همچین جایی زندگی میکنی

راستی رقی جان عر عر خر های شما لهجه داره یا مثل خرهای خودمونه

قربون خاله رقی

دکی سارا 




Login to add your own comment.

Tracker