روز سی و سوم
امروز هم رفتم ورزش. یعنی گفتم تو دلم که از این روزای تعطیل استفاده کنم. خداییش خیلی ظلمه هاااااا. الان دو هفته است که از پنج شنبه تا سه شنبه تعطیله و ملت ول معطلن. اه اه. خوبه تعطیلی ولی دیگه نه اینجوری که شورش در بیاد. لامصببببب
هیچی دیگه. امروز 150 کالری با استپر سوزوندم. و. 301 کالری با دو چرخه . شد به عبارتی 13.4 کیلومتر و 33 دقیقه. کشتم خودم رو ها. پام نمیدونم چرا اینقدر خسته بود و کشش نداشت. به زور زدم. خواستم بازم یه 100 تایی کالری بسوزونم با استپر که پاها یاری نکردند. و.لی همینم خوبه. البته گلاب به رورتون، روم به دیوار همینقدر کار کنم خرج کالری های اضافی حاصل از دله بودنم رو در بیارم. هی از اینور میخورم از انور میرم میسوزونم. اینه که کم نمیکنم. ای نفست درآد با این کارات رقیییییی
این جوش آبله ای رو پیشونی رو امروز با چنگ و دندون در آوردم. خدا بیامرزه یه بابایی رو همچین یه چاله ای ایجاد شده جاش که بیا و ببین. حالا بعدا شاید یه کاریش کردم. فعلا تا بهبودی کامل هیچی معلوم نیست. شاید خدا خواست و با شنی ماسه ای چیزی پرش کردیم.
ولی هوایی شده ها. تو سالن که نگار رفتی سونا حسابی عرقت در میاد.خوشم اومده تازه. به قول شاعر یاد ایامییییییی یاد ایامییییی(بقیه اش رو بلد نیستم).دی




.