روز سی و یکم
قشنگه نه؟ اهم اهم اینو. پریروز از جنگل پشتی خونه گرفتم. البته هر چی عکس از خودم بود تار افتاد.نمیدونم چرا ولی بدون آدمیزاد که گرفتم تاپ شده. من عاشق عکس های این مدلی ام. حالا چند تا دیگه هم گرفتم که تو پست های بعدی میذارم. وااای خیلی قشنگه نه؟(چقدر هی میگم، ولی آخه چون دوسش دارم دیگههه).ه
خب، امروز حسابی ورزش کردم و الان سر حال و قبراق در خدمتم. صبحی 20 مینوت نرمش کردم و طناب زدم. الانم از سالن برگشتم. 111 کالری با استپر سوزوندم. 301 کالری با دوچرخه سوزوندم که به عبارتی حدود 13.5 کیلومتر رکاب زدم تو 35 مینوت. بعدش هم 40 تا دراز نشست رفتم. آخرشم آهنگ سعید آسایش رو گذاشتیم تو سالن و رقصیدیم من و پگاه. البته یه نگاه هم اینور و انور انداختیم که ایرانی جماعت نباشه تو سالن. میدونید کههههه/. حالا جالب میدونید چیه؟ اینکه بچم از بس اینجا تو اینترنت و تلویزیون رقص نگاه کرده تکتونیک میرقصه. باورتون میشه؟ یه سری هم از این حرکات که دست از زیر پا رد میکنند و اینهاو من که زیاد نمیدونم چی به چیه. ولی بچم حسابی اینکارست. ترشی نخوره این بچه نانتی یه چیزی میشه هااا.
یاد زن پسر خاله ام افتادم که همسن خودمه و خدای انواع و اقسام رقص هاست. مامانش هی تعریف میکنه که من از بچگی جلو آزاده فیلم گذاشتم و بچه ام رقص هاشو یاد گرفت.حالا خدا نکنه دخترمن اینجوری رقاص بشه ولی بلد باشه شاید یه جاهایی به دردش خورد. بده میگم؟ هنره دیگه. حالا البته خوانندگیش هم خوبه ها. ژست میگیره چه جور. تو سالن این گیره ها هست که میذاریم لای وزنه های دستگاه اونا رو میگیره و قسمت گردالیش رو میگیره جلو دهنش و شو اجرا میکنه بیاین و ببینین. مامانش که به آرزوی خوانندگیش نرسید شاید بچه برسه. مگه نه؟




