05/06/2008 04:41
روز بیست و هشتم
دیروز رفتیم کنا رودخونه حدود یه ساعت و نیم راه رفتیم. قبلش هم که دکتررفته بودم ودیگه تشخیص قطعی که واریسل گرفتم. کاش بچگی گرفته بودم.حالا دیگه به احتمال 99 درصد پگاه هم میگیره. اونم کی؟موقع امتحان بنده.اصلا دیروز حال و حوصله خوندن نداشتم. دریغ از یک صفحه یا حتی کلمه. خورد وخوراکم کماکان مثل سابقه. هله هوله خوری هم دیروز نداشتم. فقط یه10 تایی بادوم اشکی و پسته خوردم.
شب نمیدونم چرا اینقدر خسته بودم که همون شروگری زآناتومی خوابم برد. همینجا رو زمین خوابیدم تا صبحی که سالی بیدارم کرد.میگفت هر چی بهت گفتم پا شو بیا رو تخت بخواب جیغ و داد کردی که نمیخوام. البته خودم هیچی یادم نمیاد. احتمالا توخواب و بیداری بودم که حافظه یاری نمیکنه. به همین خاطر نه کوش پگاه عوض شد و نه شیر آخر شبش روکسی بهش داد.چون غیر مامان که کسی اینکارا رو نمیکنه براش. موندم اگه یه روز ما زنها یا مادرها نباشیم عاقبت خونواده چی میشه؟
الانم حسابی باز خسته ام. البته نه فقط جسمی هاااااا روحی هم هست. برم فعلا به کارام برسم. یه خونه ای شده این خونه الان که اسبم با بارش توش گم میشه. همینو میگن دیگه نه؟
Posted By: roghi
05/06/2008 05:10
سلام
سلام رقی جون ایشال که هم خستگی روحیت و هم جسمیت برطرف بشه
بعدش عزیزم شتر با بارش گم میشه نه اسب
حتما هم شتر حیوان نجیبی است
شوخی کردم
پگاه رو ببوس
05/07/2008 03:20
Salam
رقی جون
خیلی مراقب خودت باش خانومی. آبله مرغون بزرگسالان به مراتب سخت تر از بچه ها هستش هر چند که می دونم دست تنهایی و توی دیار غربت این جور نصیحت ها فقط به درد عمه ام می خوره ولی با این وجود شاید فقط تسلی دل خودم باشه که دوست دارم بهت بگم لطفا خیلی مراقب رقی گل ما باش

05/07/2008 18:18
سلااام
به نفع پگاهی می شه که توی بچگی بگبره و راحت شه
تا موقع امتحانت اینقدر به خونه فکر نکن
فقط کارای پگاه رو بکن و زودی بشین سر درست.حیفه.
حتما امتحانتو خوب خوب می دی.
آبله مرغون هم که درد نداره.پس حسابی بخون.اینقدم به فکر ریخت و پاشه خونه نباش
وقت داری مرتبش کنی.با بیست دقیقه در روز می شه کلی مرتبش کرد.حداقل ظاهرشو
پس اینقده جوش خونه رو نزن.فعلا امتحانت مهمتره.
یاد یک پسره توی دانشگامون افتادم.حالا گذشته از اینکه توی سن و سال بزرگی آبله مرغون گرفته بود
طفلکی همون دوران هم عاشق شده بود.تعطیلات امتحانا رفت خونه.با صورت خال خالی برگشت برای امتحانا
کلی با حال شده بود..خوب نمی شد نخندیم
البته جالبه که اونا بالاخره با هم ازدواج کردن.چون به نظر هممون اون پسره با صورت ابله مرغی از صورت بدون آبله مرغیه دختره بازم خوشگل تر بود.ما هم خداییش بدجنس بودیما