روز 25
وای من شرمنده شما شدم.ببخشید که جواب کامنت نمیدم ها. دارم از درد کمره یا لگن نمیدونم میمیرم.فکر نمیکردم چیز جدی ای باشه و دیروز رفتم کلی کنار رودخونه راه رفتم و امروزم حسابی تو فروشگاه گشتم و وقتی برشگتم دیگه نشستنم نمی اومد. طوری که اگه ثانیه ای مینشستم دادم میرفت هوا. این شد که دراز کش شدم. امروز و فردا هم که دکترمون تشریف ندارند و منم حال اورژآنس رفتن ندارم ببینم دوشنبه چه خبر میشه. الانم برم تا دادم بیشتر نرفته هوا. راستی تا امروز وزنم تغییری نکرده. حساب کنید 25 روز بگذره و من همچنان هیچ کاری نکردم.تازه نامه تاریخ وساعت امتحان هم اومده. حساب کنید 19 و 20 امتحان دارم و تازه روزا رو دارم اینجوری هدر میدم. تا وقتی سالم بودم هیچ کاری نکردم حالا هم که فلج و قطع نخاع شدم بدتر. نه جدی ها احساس قطع نخاعی بودن داره کم کم بهم دست میده. تازه صورت و یه قسمت هایی از بالا تنم هم جوشهای بدی زده. ازین بزرگها. چمه من؟ تازه اینم بگم و برم. قسمت پشت گوشهام هم درد میکنه انگاری اوریون هم گرفتم. همین بود اسمش دیگه نه؟ خلاصه اگه تا دو سه روز دیگه خبری ازم نشد بدونین یا دارم با ویلچر اینور و انور میرم یا هم اینکه دار فانی رو وداع گفتم. اهم اهم انا لله و...




